 پيامدهاي اعتراف اسرائيل به طراحي جنگ عليه لبنان×علي منتظري ×
مردم مسلمان کشورهاي عربي و به ويژه لبنان، هماکنون اعتماد بيشتري به قهرمان ملي جنگ 33 روزه با اسرائيل دارند، چرا که وعدهها و سخنان وي را مبتني بر واقعيت، صداقت و صلابت ميدانند.
سيدحسن نصرالله، دبير کل حزب الله لبنان، در جنگ 33 روزه و در حالي که بيشتر کارشناسان سياسي و نظامي عرب، آمريکا و اسرائيل از شکست قريب الوقوع حزبالله خبر ميدادند، از پيروزي قطعي در برابر ارتش اسرائيل سخن ميگفت و در سخنان معروف خويش و در حالي که به صورت زنده و در اوج حملات اسرائيل از تلويزيون المنار، پيام به ياد ماندنياش را ايراد مينمود، همه نگاههاي جهانيان را به بندر بيروت جلب كرد، تا شاهد حمله موشکي حزبالله به نيروي دريايي ارتش اسرائيل باشند و همين شد که تنها چند دقيقه پس از نطق تلويزيوني سيد حسن نصرالله، جهان شاهد به آتش کشيده شدن ناو اسرائيلي در آبهاي بيروت بود.
همچنين درباره شکست اسرائيل نيز همان شد که او گفته بود؛ ارتش اسرائيل به رغم بسيج بيش از چهل هزار نيروي پياده، با تحمل شکست سنگين، مجبور به اعتراف به عقبنشيني از برابر ارتش کوچک حزبالله لبنان شد. بيدليل نيست که سيدحسن نصرالله بر پايه نظرسنجي ماه گذشته رويترز در شش کشور عربي (مصر، عربستان، اردن، لبنان، مغرب و امارات)، محبوبترين شخصيت جهان عرب است. سيدحسن نصرالله نيز در گفتار خود درباره رد مسئوليت آغاز جنگ نيز با صداقت و متانت رفتار كرد و پس از گذشت چند ماه از جنگ، هماکنون بار ديگر، واقعيت گفتار وي روشن شده است.
از روز پايان جنگ تاکنون، تحولات بسياري در اسرائيل رخ داده است که نشان ميدهد ادامه موج شکست در برابر حزبالله لبنان، همچنان در ميان سران اسرائيل ادامه دارد. آخرين اين تحولات، اعتراف صريح نخستوزير اسرائيل «اولمرت» به برنامهريزي چهار ماهه براي حمله به پايگاههاي حزبالله پيش از آغاز جنگ 33 روزه در تابستان گذشته است. عربستان، اردن و مصر نيز در اقدامي مشترک و تنها دو روز پس از آغاز جنگ 33 روزه، حزبالله را به ماجراجويي و آغاز جنگ متهم کرده بودند و در همين راستا بود که ائتلاف سياسي مشهور پس از جنگ موسوم به 14 مارس نيز حزبالله را مسئول آغاز جنگ معر في کرده بود و اين در حالي بود که سيدحسن نصرالله در طول جنگ و پس از آن، بارها اعلام کرده بود: اسرائيل جنگي را آغاز کرده بود که از پيش براي آن برنامهريزي کرده بود.
سيدحسن نصرالله، دبير کل حزبالله لبنان، در آخرين اظهارات رسمي در بزرگداشت چهلمين روز شهادت سالار شهيدان کربلا و يارانش در بيروت، گفت: ما برخي چيزها را در زمان جنگ تموز (جنگ 33 روزه در ماه جولاي 2006 ) و پس از آن گفتيم و به وعده و کمک خداوند متعال ايمان کامل داريم، او حق ما را آشکار و مظلوميت ما را از زبان دشمن روشن خواهد کرد.
هنگامي كه اولمرت اعلام ميکند از زمان به دست گيري دولت براي جنگ برنامهريزي ميکرده است و ميگويد که تصميم جنگ در ماه آذار ( مارس 2006 ) گرفته شده بود، اين همان چيزي است که ما به صورت مشخص ميگفتيم و اکنون آنان رسما آن را اعلام ميکنند که هدف جنگ، اجراي قطعنامه 1559 و نابودي حزبالله بوده است.
سيدحسن نصرالله سپس ميگويد: و روزي خواهد رسيد که باز هم خواهند گفت: چه کساني از لبنان به واشنگتن رفتند و رسما از آمريکا درخواست کردند که اسرائيل براي نابودي حزبالله، جنگ را آغاز کند. سيدحسن نصرالله تأکيد كرد که آينده و حقايق، نشان خواهد داد که حزبالله مسئول آغاز جنگ نبوده است و آنهايي که تصميم به آغاز جنگ گرفتند، آمريکا، اسرائيل و لبنانيهايي بودند که آمريکا را به حمله اسرائيل به لبنان، تشويق كردند.
روزنامه اسرائيلي «هاآرتص» به نقل از کميته تحقيق جنگ 33 روزه در تابستان 1385 نوشت: نخستوزير اسرائيل در برابر کميته تحقيق به نام «وينوگراد» گفته است که تصميم جنگ به سرعت گرفته نشده، بلکه تقريبا چهار ماه پيش از آن، تصميمگيري شده بود. بر همين اساس، اولمرت در اين کميته، مدعي بوده است که اشکالات پيش آمده در جنگ، به دليل زمان آغاز آن نبوده، بلکه ناشي از تصميمات در دوران جنگ بوده است. اولمرت مدعي است در روز آغاز جنگ، کاندو ليزا رايس، وزير خارجه آمريکا، از وي خواسته بود که براي جلوگيري از آسيب رساندن به جايگاه فؤاد سينيوره، نخست وزير وقت لبنان، ارتش اسرائيل از حمله به تأسيسات زيربنايي لبنان خودداري کند. بنا بر آنچه اولمرت در کميته وينوگراد مدعي شده است، تصميم سياسي جنگ بر اجراي قطعنامه 1559، نابودي کامل حزبالله و استقرار ارتش لبنان در جنوب اين کشور استوار بوده است. اولمرت همچنين گسترش دايره عمليات زميني در 48 ساعت آخر جنگ 33 روزه را در راستاي تصويب قطعنامه 1701 به نفع اسرائيل ارزيابي کرد و اين در حالي بود که ارتش اسرائيل، تنها 33 سربازش را در همين دو روز از دست داد و همين امر، هماکنون موجبات سرزنش شديد مخالفان اولمرت عليه وي را فراهم کرده است.
اولمرت مسئوليت کامل تعيين «عمير برتز» به عنوان وزير دفاع را متوجه حزب کار اسرائيل كرده و خود در اين باره هيچگونه مسئوليتي را نپذيرفته است. «آوي ايتام»، نماينده پارلمان اسرائيل از حزب اتحاد قومي اسرائيل «مفدال» بر اين باور است که سيدحسن نصرالله، دبيرکل حزبالله پيشتر اعلام کرده بود: اسرائيل از پيش براي جنگ برنامهريزي کرده بود و از همين رو، ايتام معتقد است که اظهارات اولمرت و سيدحسن نصرالله کاملا با هم هماهنگ است و ميگويد: اظهارات نصرالله و نخستوزير اسرائيل کاملا هماهنگ هستند، زيرا نصرالله اسرائيل را آغازگر جنگ، ميدانسته است. وي در حالي که به برنامهريزيهاي پيشين براي جنگ، حمله و انتقاد ميکند، گسترش جنگ در جنوب لبنان، در حالي که ارتش براي جنگ در شمال اسرائيل آماده نبوده را به جنگي کاملا شکست خورده تعبير ميکند.
سيدحسن نصرالله در سايه اعترافات جديد اسرائيليها، بار ديگر و بدون آوردن نام حزب يا شخصيتي، خطاب به لبنانيها ميگويد که از هرگونه برنامهريزي بر پايه حمايت اسرائيل يا آمريکا در لبنان خودداري کنند تا از کرده خود در آينده پشيمان نشوند. سيدحسن نصرالله که با اعترافات جديد نخستوزير اسرائيل به عنوان يک پيروزي براي مقاومت اسلامي لبنان برخورد ميكرد، بار ديگر همه نيروهاي سياسي لبنان را به گفتوگو و حلوفصل بحران اين کشور در پشت ميز مذاکره دعوت كرد. اين در حالي است که مخالفان دولت لبنان در آخرين مواضع خود، سه پيشنهاد را روي ميز دولت و حاميان آن گذاشتهاند:
1 ـ تشکيل دولت وحدت ملي بر پايه نوزده وزير اکثريت پارلماني و يازده وزير مخالفان 2 ـ انتخابات زودرس پارلماني بر پايه قانون جديد انتخابات 3 ـ استمرار وضعيت کنوني تا انتخابات آتي رياستجمهوري و تصميمگيري وي بر سر ترکيب هيأت دولت جديد لبنان
اين طرح، در حالي بار ديگر در صدر مذاکرات قرار گرفته است که دو ديدار اخير نبيه بري و سعد حريري، فضاي جديدي را براي از سرگيري مذاکرات بين مخالفان و حاميان دولت ايجاد کرده است. اين در حالي است که در اقدامي شتابزده و غيرکارشناسي، فؤاد سينيوره، پس از آنکه ده وزير را براي مخالفان در نظر گرفت، از عربستان خواست تا اين کشور، وزير يازدهم را تعيين کند که اين امر حتي با مخالفت سفير سعودي در بيروت روبهرو شده است.
از سوي ديگر، سينيوره پيشنهاد کرده است پس از توافقات احتمالي، همه گروههاي سياسي لبنان براي توافق بر سر تشکيل دولت و تشکيل دادگاه بينالمللي رفيق حريري، همه طرفها عازم رياض شوند تا همان صيغهاي که در قالب پيمان مکه بين محمود عباس و اسماعيل هنيه ايجاد شد، در بين لبناني نيز جاري شود. سعد حريري نيز روز پنجشنبه گذشته، تأکيد کرده بود که وي و همراهانش، طرح 19 وزير + 11 وزير را نميپذيرند، اما طرح 19 وزير + 10 وزير و + يک وزير پادشاه را که مستقل خواهد بود، ميپذيرند.
در همين حال وي تصريح نموده است که دادگاه بين المللي رفيق حريري بايد به هر قيمتي تشکيل شود، ولو آنکه تحت بند هفتم سازمان ملل متحد باشد که استفاده از زور را در اجراي اين دادگاه توصيه خواهد كرد؛ امري که منجر به متلاشي شدن کامل همه توافقات سابق لبناني و موجبات خلع يد دولت لبنان در تعيين سرنوشت سياسياش خواهد شد.
سيدحسن نصرالله با تأکيد بر اين که مخالفان هرگز به دنبال حذف رقباي سياسي خود نيستند، همه طرفها را به نشستي حقيقي و بر پايه مشارکت در تعيين سرنوشت سياسي فراخواند و ضمن احترام به تلاشهاي عربي و منطقهاي براي حلوفصل مسائل لبنان هشدار داد که دخالت هيچ کشوري را در مسائل داخلي لبنان نخواهد پذيرفت و آخرين مرحله تصميمگيري در لبنان را يک تصميم صد در صد لبناني برشمرد.
با همه اين احوال، گويا سرنوشت سياسي لبنان به شکل انکارناشدني به تحولات منطقه خاورميانه و از جمله فلسطين، عراق، ايران و سوريه گره خورده است و اين خود در حالي شدت ميگيرد که دو اردوگاه در منطقه تشکيل شده است که در يک سوي آن، آمريکا و متحدانش قرار دارند و در سوي ديگر، مخالفان سيطره آمريکا بر منطقه.
 سيستم اطلاعاتي جاسوسي، مهمترين برتري حزبالله
علي منتظري
صفحه تلويزيون رژيم صهيونيستي، آن روز که در گزارشي اختصاصي تواناييهاي حزبالله لبنان را بررسي ميکرد، با حساسيتي خاص، چهار کارشناس امور استراتژيک و نظامي را در استوديوي تلويزيون اسرائيل و تني ديگر را از طريق ارتباط مستقيم در کار بررسي قدرت حزبالله لبنان، مشارکت داده بود. اين بحثهاي کارشناسي در حالي ارائه ميشد که ارتش اسرائيل، مانور نظامي هوايي ـ زميني و دريايي تدارک ديده بود و فرمانده ارتش و رئيس ستاد ارتش اسرائيل، از به دست گيري سرعت عمليات نظامي و بالاخره همه اقدامات پيشگيرانه و انتقال قدرت عمل به دست ارتش اسرائيل در جنوب لبنان سخن ميگفتند.
آنها حق داشتند از اين همه قدرت ارتش اسرائيل سخن بگويند زيرا بيش از شش سال بود که آنها از تواناييهاي به روز حزبالله لبنان بيخبر بودند و سازمان اطلاعات – امنيت ارتش اسرائيل از امکان عمليات جاسوسي عليه حزبالله بازمانده بود و حزبالله لبنان با تردستيهاي منحصر به فرد خويش و با استفاده از تجربيات سازمان آزاديبخش فلسطين در بيروت و ديگر سازمانهاي شبهنظامي دوران جنگهاي داخلي لبنان، توانسته بود حريم امنيتي خود را از هرگونه نفوذ تشکيلات جاسوسي اسرائيل، محفوظ نگه دارد.
اما به نظر ميرسيد يک چيز در آن روز که تقريبا به دو ماه پيش از عمليات حزبالله در جنوب لبنان (21/4/1385 ) بازميگردد براي اسرائيليها روشن بود و آن اينکه حزبالله لبنان به موشکهاي ميانبرد و دوربرد با قدرت پرتاب از 50 تا 120 کيلومتري مجهز است و ميتواند «حيفا» و حتي «تل آويو» را مورد هدف قرار دهد.
کارشناسان تلويزيون اسرائيل، آن روز از موشکهاي دور برد حزبالله تا شعاع 120 تا 150 کيلومتري حزبالله به نام «النازعات» ياد ميکردند. ارتش اسرائيل با اين همه منکر اين موضوع بود که حزبالله بتواند قدرت اداره امور و مديريت بحران را در صورت وقوع يک جنگ بعهده بگيرد اما کارشناسان ديگر اسرائيلي اين ادعاي ارتش اسرائيل را رد ميکردند و معتقد بودند که اگر حزبالله لبنان از اين قدرت موشکي برخوردار باشد به اين معني است که اين حزبالله خواهد بود که ميتواند اداره بحران را در صورت وقوع يک جنگ بر عهده گيرد، به ويژه آنکه حزبالله لبنان اکنون باتجربهترين و قويترين نيروهاي نظامي در قالب پارتيزانهاي قهار و آزموده و با تجربه را نيز دارد.
تلويزيون اسرائيل در همان روزها حتي ماکت تصويري موشکهاي فرضي حزبالله و اصابت آن به شهرهاي مختلف شمال اسرائيل تا تلآويو را نيز به نمايش در آورد اما فرمانده و رئيس ستاد ارتش اسرائيل باز هم منکر قدرت بازدارندگي حزبالله و يا توانايي آن در اداره بحران در يک برخورد نظامي را داشتند. اکنون مثل روز روشن است که اين اقدام تلويزيون اسرائيل يکي از مانورهاي رواني براي آغاز يک حمله بزرگ توسط اسرائيل به مواضع حزبالله در لبنان بوده است. اسرائيل اگر حتي يقين کافي به مسلح بودن حزبالله به موشکهاي دوربرد هم نمي داشت اما حداقل تاثير اين برنامه تلويزيوني اين بود که راه حمله اسرائيل به لبنان را در افکار عمومي داخلي اسرائيل فراهم ميکرد.
ارتش اسرائيل در همان روزها مست مانور نظامي خويش و اهداف از پيش تعيين شده اش بود که دبير کل حزبالله لبنان، سيدحسن نصرالله در نخستين نطق پس از حمله ارتش اسرائيل به لبنان، از آن ياد کرد اما به رسم امانتداري و برخورد صادقانه با نيروهايش و شهروندان لبناني و جهان عرب تاکيد کرد که آنها از طرح اسرائيل براي حمله به لبنان و ديگر اهداف مورد نظر اسرائيل بي خبر بوده اند طرحي که قرار بود در ماه نهم ميلادي سال جاري عملياتي شود. اين طرح يک طرح بسيار فراگير بود که در صورت مقايسه فقط قابل تشبيه به عمليات نظامي اسرائيل در جنگ شش روزه اعراب و اسرائيل بود. و اما در جنگ شش روزه سال 1967، اسرائيل با چه نقطه قوتي توانست ارتش مصر و سوريه را درهم کوبد؟
«جمال عبدالناصر» رهبر فقيد مصر با هدف حمله پيشگيرانه به اسرائيل و تحقق برخي از اهداف از دست رفته جهان عرب، طرح وحدت با سوريه را در سال 1958 عملي و در بخش نظامي تلاش نمود با وحدت ستادي، راه يکي شدن دو ارتش مصر و سوريه را تحقق بخشد. ما در اين بحث هرگز به بخش قابل نقد اين طرح وارد نمي شويم و به همين بسنده ميکنيم که جمال عبدالناصر با همراهي فرماندهان جوان ارتش مصر و نيز فرماندهاني همچون «حافظ الاسد» در سوريه که يک فرمانده هوايي و خلباني ماهر قلمداد ميشد در انديشه يک جنگ فراگير با اسرائيل بود.

اما انديشه وحدت سه سال بعد؛ يعني در 1961 از هم فرو پاشيد با اين همه جمال عبد الناصر در مصر و در لباس رئيسجمهور مصر و حافظ الاسد در سوريه در سلک وزير دفاع همچنان انديشه ضربه و جنگ با اسرائيل را در فکر خود داشتند. اما همه اين افکار در مصر و سوريه، با يک عمليات بزرگ جاسوسي اسرائيل در دمشق از بين رفت و موجبات شکست سنگين مصر و سوريه پيش از آغاز جنگ عليه اسرائيل را فراهم نمود.
اين عمليات جاسوسي که از آغاز تا پايان هفت سال طول كشيد، توسط «ايلي کوهين» انجام شد که در سوريه با نام «کامل امين ثابت» شناخته ميشد و ارتش اسرائيل به پاس قدرداني از خدمات او، «ايلي کوهين» را پس از سال 1967 به يک قهرمان ملي در اسرائيل تبديل نمود. ايلي کوهين با نفوذ به عاليترين سلسله مراتب ارتش سوريه و دستيابي به اطلاعات مشترک مصر و سوريه به برنامه حمله به اسرائيل پي برده بود و آن را به اطلاع اسرائيل رسانده بود.

گفته ميشود، هنگامي که نيروهاي اطلاعات نظامي ارتش سوريه فرکانسهاي يک بيسيم را تا محل اقامت ايلي کوهين پيگيري کردند و پي بردند که اين فرکانسهاي راديويي از منزل کامل امين ثابت يا همان ايلي کوهين در قلب دمشق به خارج سوريه فرستاده ميشود، باز هم جرأت نکردند وارد منزل او شوند چرا که ميدانستند کامل امين ثابت (ايلي کوهين) چقدر به رهبران نظامي و سياسي سوريه نزديک است. آنها با کسب اجازه از فرماندهان عاليرتبه ارتش سوريه وارد منزل وي شدند و او را در حال ارسال پيام به اسرائيل بازداشت کردند.
عمليات جاسوسي ايلي کوهين در دوران رياستجمهوري «امين الحافظ» در سوريه صورت گرفته بود. امين الحافظ که پس از کودتاي افسران سوري در سال 1963 و استعفاي «لوي اتاسي» قدرت را به دست گرفته بود، پيش از سال 1963 به مدت يک سال و نيم در سلک ديپلماسي سفارت سوريه در بوينسآيرس در آرژانتين بود. در همين دوران بود که او با فردي به نام «کامل امين ثابت» که خود را يکي از مهاجران سوري به شدت عاشق وطن معرفي کرده بود، آشنا ميشود و همين آشنايي، دامن خود را تا قلب پايتخت سوريه ميکشاند تا ايلي کوهين اسرائيلي يکي از مهمترين عملياتهاي جاسوسي عليه اعراب را عملي سازد.
با آنکه ايلي کوهين در سال 1965 در ميدان «المرجه» دمشق به دار آويخته ميشود اما آثار عمليات جاسوسي وي همچنان تا پرده جنگ سوم اسرائيل عليه مصر و سوريه در سال 1967 باقي ماند و همين امر باعث گرديد تا در يک حمله برقآسا، تمامي قدرت هوايي اين دو کشور در پايگاههاي هوايي قاهره و دمشق و در حالي که هواپيماهاي نظامي بر روي باند و يا در آشيانه خود بودند، به کلي نابود شوند و بدين طريق راه ورود نيروي زميني ارتش اسرائيل با پوشش مطلق هوايي به بلنديهاي جولان و صحراي سينا فراهم و موجبات اشغال اين نقاط در مصر و سوريه فراهم شود.
اما اين بار و بر خلاف سال 1967 و در حالي که ارتش اسرائيل آماده حمله به: - پايگاههاي حزبالله در جنوب لبنان - پايگاههاي حزبالله در بقاع - دفاتر حزبالله در بيروت - دفاتر حماس و جهاد اسلامي در بيروت -دفاتر حماس و جهاد اسلامي در اردوگاههاي فلسطيني در دمشق بود، به ناگاه با عمليات به اسارت گرفتن دو سربازش در جنوب لبنان توسط حزبالله مواجه شد. اسرائيل که در نقشه از پيش تعيين شدهاش ترور سيدحسن نصرالله و خالد مشعل (در قالب حمله به دفاتر حزبالله و حماس) را در سرلوحه عمليات نظامي خود قرار داده بود در يک عمل انجام شده قرار گرفت و براي حفظ حيثيت از دست رفتهاش، سياست نظامي «سرزمين سوخته» را در لبنان از سر گرفت و علاوه بر اهداف از پيش تعيين شده، مراکز شهري و زيربنايي لبنان و مردم بيگناه اين کشور را هدف گرفت.
اين بار برخلاف سال 1967 نه از ايلي کوهين خبري بود و نه از عمليات تجسس موفقيتآميز عليه حزبالله. همين امر باعث شد تا حملات اسرائيل، حملاتي کور باشد و تا کنون نه تنها نتوانسته گزندي به رهبران حزبالله بزند که حتي نتوانسته توان موشکي حزبالله را از بين ببرد اما در اين سو، حزبالله لبنان با تکيه بر توان اطلاعاتي و عملياتي خود توانسته است تا کنون بيش از سي نفر از جاسوسان اسرائيلي در بيروت و جنوب لبنان را شناسايي و دستگير کند. اين بار حزبالله لبنان با اطلاع دقيق از اهداف خود در اسرائيل توانست جنگ را به درون اسرائيل بکشاند و همان چيزي که ارتش اسرائيل از آن واهمه داشت را عملي کند و آن چيزي نبود و نيست جز «به دست گرفتن ابتکار عمل در ميدان جنگ».
اسرائيل برابر نقشههاي پيشين خود، پس از درهم کوبيدن حزبالله لبنان، اشغال زميني جنوب لبنان را در دستور کار خود داشت تا پس از آن، راه استقرار نيروهاي ناتو و يا چندمليتي را با همکاري آمريکا در جنوب لبنان فراهم و با خيال راحت از جنوب لبنان و مزارع شبعا عقبنشيني کند تا آنگاه آمريکا در يک مانور جديد ديپلماتيک، «طرحي نو» در اندازد که وزير خارجهاش در يک ناشيگري سادهلوحانه و عجولانه از آن به عنوان «خاورميانه جديد» نام برد و در حالي که اسرائيل به هيچيک از اهداف نظامي خود، دست نيافته است اما آمريکا در پي تحقق اهداف سياسياش بر آمده است.
اين در حالي است که به دنبال موج کشتار مردم عادي لبنان، بعيد به نظر ميرسد آمريکا بتواند سناريوي ناقص خود را در خاورميانه اجرا کند و حتي از هم اکنون ميتوان پيشداوري کرد که آمريکا به دنبال شکستهاي نظامي اسرائيل، توان اجراي قطعنامه 1559 را حتي با تکيه بر هم پيمانهاي لبناني و منطقهايش، ندارد.

 هدف قرار گرفتن يك شيء نوراني در آسمان اراك
شب گذشته، يك شيء نوراني در آسمان اراك، هدف پدافند هوايي قرار گرفته و سرنگون شد.
بنا بر اين گزارش، سقوط اين شيء كه با اصابت يك موشك زمين به هوا، از تجهيزات جديد پدافند هوايي صورت گرفت، موجب انهدام كامل اين شيء نوراني در آسمان شد.
احتمال ميرود اين شيء نوراني، يك هواپيماي بدون سرنشين باشد. چندي پيش، سازمان اطلاعات مركزي ايالات متحده (CIA)، جاسوسي از آسمان ايران با هواپيماي بدون سرنشين را تأييد كرده بود.
در اين حال، برخي منابع، از احتمال انجام اين عمليات براي تست ميزان حساسيت و توانايي پدافند هوايي ايران خبر ميدهند.
بنا بر اين اخبار، اين عمليات در چهارچوب تمرينهاي تيم دفاع موشكي ايران انجام شده است.
 كارنامه مجاهدين خلق در سلاخي مردم تهران
بررسي كارنامه ترورهاي سازمان مجاهدين خلق در استان تهران، نشان ميدهد كه آنان اكثرا با ترورهاي كور و با شواهدي نظير داشتن ريش يا عكس امام، به قتل مردم ميپرداختهاند.
بنا بر نتايج تحقيق مؤسسه مطالعات و پژوهشهاي سياسي كه كاملترين پژوهش درباره اين سازمان تروريستي به شمار ميرود، از مجموع 418 ترور انجام شده در استان تهران طي سالهاي 57 الي 75، 366 مورد آن مربوط به سالهاي 1360 و 61 بوده كه حدود 2/94 درصد از آنها در شهر تهران رخ داده است.
اوج ترورهاي سازمان در دو سال 60 و 61 بوده است. در سال 62 سه مورد سال 63، 22 مورد و در سال 64، 65، هر كدام ده مورد ترور در استان تهران رخ داده است كه مجموع اين سه سال، 45 مورد ميشود. در سالهاي پس از 65، به دليل متلاشي شدن بخش اعظم شبكه ترور سازمان، آمار ترورها كاهش جدي مييابد و در هر سال به كمتر از عدد انگشتان يك دست نميرسد.
پس از شهر تهران، بيشترين آمار ترور با چهارده مورد، مربوط به شهرستان كرج بوده كه در حدود 3 درصد مجموع را از آن خود كرده است. كمتر از 5/2 درصد ترورها نيز در شهرستانهاي لواسانات و شميرانات رخ داده است.
ويژگيهاي آماري ترورشدگان بسياري از ترورهاي سازمان، ترورهاي بدون شناسايي قبلي و به اصطلاح از نوع كور و اتفاقي بوده است. در اين نوع ترورها، تيمهاي تروريستي سازمان، چنين توجيه شده بودند كه هركس عكسي از امام يا ديگر رهبران سياسي و روحاني را در محل كار شخصي خود دارد، يا مانند پاسدارها ريش گذاشته باشد و يا لباسهاي وي شبيه نوع پوشش تيپهاي مذهبي و هيأتي باشد، بايد ترور شود و علت آن را نيز اينچنين توجيه ميكردند كه اينان افراد حزباللهي و «سرانگشتان رژيم» هستند و خانههاي تيمي هم توسط همين افراد لو ميرود. با نگاهي اجمالي به مشاغل و نوع فعاليتهاي اجتماعي افراد ترور شده، ميتوان بيشتر پي به ابعاد اين موضوع برد.
از مجموع 366 شهيد ترورشده استان تهران در دو سال 60 و 61، افرادي كه در زمان ترور شاغل در بخشهاي دولتي بودهاند، 193 نفرند؛ يعني حدود 53 درصد كل شهداي ترورشده را كارمندان تشكيل دادهاند. از اين تعداد، 131 نفر افراد شاغل در سپاه، ارتش، بسيج و شهرباني بودهاند كه 36 درصد از كل افراد ترورشده در استان تهران را تشكيل ميدهند؛ بنابراين، بقيه 64 درصد ترورشدگان، مردم عادي بودهاند.
برخي تيمهاي تروريستي براي پيدا كردن سوژه ترور، با پوشش مأموران انتظامي جلوي افراد را ميگرفتند و از آنان مدارك شناسايي ميخواستند و در صورتي كه مدارك فردي، دال بر فعاليت وي در نهادهاي انقلابي، سازمانها و وزارتخانههاي دولتي بود، وي را ترور و يا هر گاه به هنگام بازرسي از مدارك و كيف اشخاص، به عكسي از حضرت امام و يا مسئولان برميخوردند، قصد شوم خود را پياده ميكردند.
در همين زمينه، فرمانده يكي از واحدهاي تروريستي سازمان ميگويد: «تيمهاي عملياتي وقتي به شخصي برميخوردند كه عكس امام در كيفش داشت، وي را ترور ميكردند و همين يك موضوع؛ يعني «حامي خط رهبري بودن» براي ترور كافي بود».
در اين دو سال، از مجموع كل استان تهران، 84 نفر؛ يعني 23 درصد افراد ترور شده، داراي شغل آزاد بودهاند. اين مشاغل عبارتند از: مشاغل فني، راننده، مغازهدار، پزشك و ديگر مشاغل آزاد كه بيشتر آنان به هنگام فعاليت در محل كار خويش به شهادت رسيدهاند. همچنين از مجموع كل شهداي ترور در استان تهران 24 نفر آنان؛ يعني 7/6 درصد را كارگران و 27 نفر؛ يعني 5/7 درصد را دانشآموزان و سيزده نفر؛ يعني 8/3 درصد را روحانيون تشكيل ميدهند.
 پرسشهاي پابرجا، يك سال پس از تاسوكي×شريف لكزايي×
سال گذشته، در پي فاجعهاي تروريستي، مردم سيستان عزادار شدند. مبالغه نميتوان کرد که مردم سيستان در طول سالها، مصيبتهاي بسيار كشيده و آبديده شدهاند، اما اين فاجعه به کلي متفاوت از حوادث گذشته بود. از اين رو، همه را اعم از شيعه و سني، سيستاني و بلوچ، متأثر ساخت.
گروهي شبپرستِ جاهل اسلام ناشناس، در لباسهايي مبدل، به راهزني پرداخته و بسياري از مردم بيگناه و بيدفاع را به گلوله بستند. گويا يکي از انگيزههاي چنين جنايت دهشتناکي، ايجاد و تشديد اختلافات قومي و مذهبي بود تا از اين طريق، کيسهاي براي خود بدوزند و از قِبل آن ثمراتي ببرند، که البته اين اقدام کور و ننگين با هشياري علما و بزرگان تشيع و تسنن و مردم صبور و فهيم استان سيستان و بلوچستان ناكام ماند.
فاجعه تروريستي تاسوکي که در شامگاه 25 اسفند 1384 رقم خورد، خانوادههاي بسياري و در واقع، همه اهالي سيستان و بلوچستان را عزادار کرد. در اين جنايت، تروريستها، که ادعاي مسلماني هم دارند، برخلاف همه اصول و مسلمات اسلامي، دست به کشتار جمعي دانشآموز، دانشجو، طلبه، معلم، خبرنگار، کاسب، کارگر و ... زدند و وقيحانه ادعا کردند که جمعي از مسئولان را به شهادت رساندهاند! از عجايب روزگار اين که جمعي از شهدا، که دانشآموز بوده و دوران تحصيل خود را ميگذراندند نيز در شمار مسئولان آمدند تا سرپوشي براي جنايت آنان باشد.
چنين ادعايي شايد در روزهاي نخست اين اقدام تروريستي خريداراني داشت و خوراکي براي برخي رسانهها به وجود آورد، اما پس از چند روز، مشخص شد از جمعِ به شهادت رسيده، بيست نفر هيچگونه سمتي نداشته و بيشتر آنان حتي کارمند دولت هم نبودهاند. ادعاي حمله سبعانه به کاروان مسئولان، بهانهاي بود که تروريستهاي تکفيري در پشت آن پنهان شده و مقاصد ددمنشانه و تفرقهافکنانه خود را دنبال ميکردند.
همه اين ادعاها البته با انتشار عمومي و رسانهاي فيلم سر بريدن يکي از هموطنان مظلوم به دست سرکرده اين گروهک، عبدالمالک ريگي، به يکباره رنگ باخت و انزجار عمومي و بينالمللي را براي اين گروهک به همراه آورد. با اين همه، سالي گذشت و نگذشت! توقع اندک و به جاي مردمان پرحوصله آن خطّه از ميهن اسلامي، تأمين امنيت بود که ديگر از نان شب هم براي آنان واجبتر شده بود. جاي آن است پس از يک سال، چند پرسش را در ميان گذاريم و براي آنها پاسخي بجوييم:
ـ دستگيري، محاکمه و مجازات عاملان اين جنايت فجيع به کجا انجاميد؟ اگر به صورت اتفاقي به آرشيو برخي از رسانهها رجوع کنيم، ميبينيم كه بسياري از مسئولان خرد و کلان، وعده داده بودند عاملان اين عمل دهشتناک را که از راههاي گوناگون و از جمله بهرهگيري از روابط ديپلماتيک با کشورهاي همسايه، که گفته ميشود تروريستها در آنجا لانه کردهاند، دستگير و پس از محاکمه به مجازات برسانند. حال مسئولان پس از يک سال چه پاسخي براي مردم سيستان و بلوچستان و خانوادههاي عزادار دارند؟
ـ سپردن خاطيان و مقصران به تيغ مجازات چه شد؟ از ياد نبريم که يکي از دلايل مشهود در پديد آمدن چنين فاجعه اندوهباري، کوتاهي پارهاي از عوامل در برخي نهادها و سازمانها بوده است که باز هم مسئولان وعده برخورد و مجازات با اين عاملان را داده بودند. شايسته است وعدههاي داده شده ـ که با مروري اجمالي به رسانهها در يک سال اخير، ميتوان به اين وعدهها دست يافت ـ بازبيني شود و پس از يک سال از پيدايش اين فاجعه، پاسخ درخوري به مردم عزيز و خانوادههاي داغدار داد.
ـ اکنون در کجا ايستادهايم؟ چنان که در آغاز اين نوشته نيز اشاره شد، مردم پس از فاجعه هولناک تاسوکي، توقع به جايي در برپايي امنيت داشتند. حال ميپرسيم كه اين توقع تا چه اندازه تحقق يافته است؟ آيا پس از انجام کارهاي مقطعي، موضعي و تبليغاتي، ريشههاي مسأله،ف بازشناسي و مورد تأمل قرار گرفت تا برنامهريزي مناسب و مطلوب براي تحقق امنيت شود؟
نگارنده در نوشته کوتاهي که چند روز پس از اين فاجعه نگاشت و در وانفساي تعطيلات نوروزي در سايت بازتاب انتشار يافت، به مسأله ناامني و برخورد با عوامل پديدآورنده و نيز عناصر خاطي در اين فاجعه اشاره كرده، ضرورت اهتمام به اين مسأله را يادآور شد؛ بنابراين، انتظار آن است پس از يک سال، دستاندرکاران مسائل سياسي و امنيتي به دو نکته نامبرده پاسخ دهند و اذهان ملت را روشن کنند. به يقين اطلاعرساني در اين زمينه، پايههاي استواري را براي انسجام افزونتر مناسبات ملت و دولت فراهم خواهد آورد و به بهبود شرايط مساعدت خواهد کرد.
خواست اساسي مردم سيستان و بلوچستان در يک سال اخير، تأمين و تضمين و تداوم امنيت بوده که متأسفانه تداوم حرکتهاي تروريستي، نشان داد اين مسأله حاصل نشده است. اين توقع بهجايي است؛ همچنان که حکومت در فکر تأمين ميوه شب عيد است، در انديشه استقرار امنيت در گوشه گوشه اين مرز و بوم نيز باشد.
و در پايان بايد يادآور شوم، هرچند از هفت گروگان اين فاجعه حزن انگيز، به جز يک نفر که در چنگال متعصبان جاهل به شهادت رسيد، شش نفر ديگر پس از ماهها آزاد شدند، مردم استان سيستان و بلوچستان، همچنان در انتظار دستگيري و محاکمه عاملان و جانيان و نيز خاطيان اين فاجعه دهشتناک هستند.
 لابيهاي صهيونيستي در رسانههاي جمعي جهان×
يكي از مسائل مهم در حوزه بينالملل، مسئله صهيونيسم و نقش صهيونيسم در عرصه جهاني است. هدف مقاله حاضر بررسي نقش صهيونيسم در ذهنيت سازي افكار عمومي در رسانههاي جمعي است. محورهاي مورد بحث، صهيونيسم و تاريخچه پيدايش آن، وضعيت صهيونيسم در جهان كنوني، نقش رسانهها در افكار عمومي و شيوههاي سيطره و بهرهگيري صهيونيسم از رسانههاي عمومي، همچنين ذكر مصاديقي از نفوذ صهيونيستها در رسانههاي جمعي جهان از ديگر مطالب اين مقاله است. و در نهايت نتيجهگيري و اثبات اين مدعا كه نقش صهيونيسم در تحريف و ذهنيتسازي افكار عمومي، غيرقابل انكار است.
1ـ صهيونيسم و تاريخچه پيدايش: الف) تعريف صهيونيسم: «صهيونيسم» مأخوذ از صهيون يا صيون، به معناي كوه خشك يا پر آفتاب، نام تپهاي در جنوب غربي شهر قدس در سرزمين فلسطين است و در بعضي از اساطير و افسانههاي يهودي آمده است كه، ناجي قوم يهود پس از ظهور از همين كوه، قدرت مطلقه آنان را بر تمام اقوام و ملل جهان مستقر ميسازد.(1) صهيونيسم (Zionism) نام يك جنبش ناسيوناليسي يهودي است؛ كه هدف آن ايجاد يك دولت خود مختار يهودي در فلسطين بود.(2) در واقع ميتوان اذعان كرد كه اغراض سياسي در انتخاب اين واژه توسط سران و بانيان اوليه صهيونيسم نقش بسزايي داشته است. پيرامون صهيونيسم تعاريف و تعابير متعددي ذكر شده است كه: «صهيونيسم ... يك پديده عمدتاً استعماري است، اما با يك پوشش عوضي اختصاصي كه همانا يك افسانه دروغين مذهبي است».(3) «در اصطلاح عاميانه مردم اسرائيل، صهيونيسم يعني برتر دانستن فريبكارانه خويشتن».(4)
«صهيونيسم اواخر قرن نوزدهم در مورد مليگرايي مطرح شد و هدف آن جستجوي راه حلي مذهبي براي يك مساله غيرمذهبي بود».(5) صهيونيسم صورت دنيوي و ملت پرستانهاي از يهوديت است كه پس از پيدايش موج جديد يهود ستيزي، در اواخر قرن نوزده پديد آمد. واژه صهيون به تدريج نماد و سمبل سرزمين مقدس شد. بنابر نظر صهيونيستها، يهوديان خارج از اين سرزمين، در تبعيد زندگي ميكنند و زندگي كامل فقط در آنجا ممكن است.(6)
ب) تاريخچه پيدايش: فلسطين در نظر يهوديان همان ارض موعودي است كه خداوند به بني اسرائيل وعده داده است. يهوديان بعد از ويراني بيتالمقدس (اورشليم) در سال 70 ميلادي توسط روميان از فلسطين رانده شدند و در ميان ملل ديگر به صورت اقليت زندگي ميكردند. ولي بسياري از آنها همواره آرزوي بازگشت به ارض موعود را در سر داشتهاند. احساس تعلق خاطر به ارض موعود همواره الهام بخش يهوديان در طول تاريخ بود. در قرن 19 جريانهاي يهود ستيزي در اروپا شدّت گرفت؛ صهيونيسم در واكنش به اين جريانها به وجود آمد. بنيانگذار جنبش صهيونيسم يك روزنامه نگار اتريشي به نام تئودور هرتزل (1860ـ1904) است. هرتزل با نوشتن كتاب دولت يهود (Juden State) نظريه خود را به جامعه يهوديان عرضه كرد. او با طرح نظريه ايجاد دولت ملي يهودي در فلسطين، خواستار دولتي سكولار در فلسطين بود و اين برخلاف عقيده سنّتي يهوديان مبني بر ايجاد دولت الاهي در ارض موعود بود. در اولين كنگره صهيونيستها در بازل سوئيس در سال 1897، هدف آنها مبني بر ايجاد يك دولت ملي در فلسطين رسماً اعلام گرديد. مركز صهيونيست و مقرّ هرتزل دروين قرار داشت و صهيونيستها در اين زمان در ميان يهوديان در اقليت بودند. صهيونيستها علي رغم تعداد اندك، از سازماندهي قوي و حمايت مالي گسترده برخوردار بودند؛ روزنامههاي آنان به بسياري از زبانهاي دنيا منتشر ميشد. تبليغات وسيع و زيركانه از شگردهاي صهيونيستها و از عوامل عمده موفقيت آنها محسوب ميشود.
شكست انقلاب روسيه در 1905 و فشارهاي دولت تزاري باعث شد تا تعدادي از جوانان يهودي به فلسطين مهاجرت كنند. در 1914 حدود نود هزار يهودي در فلسطين ساكن بودند. در بحبوحه جنگ اول جهاني، صهيونيسم رشد سريعي يافت و رهبري آن به يهوديان روسي تبار ساكن بريتانيا منتقل شد. در اين زمان حييم وايزمن ـ كه بعدها نخستين رئيس جمهوري اسرائيل شد ـ تلاشهاي گستردهاي انجام داد تا از دولت بريتانيا تعهداتي در مورد ايجاد دولت ملي يهود در فلسطين بگيرد. سرانجام در سال 1917 بالفور وزير خارجه انگليس با صدور اعلاميه بالفور قول داد كه دولت انگليس از يهوديان براي ايجاد دولت يهودي در فلسطين حمايت خواهد كرد. با اين اعلاميه كه به اعلاميه بالفور مشهور است؛ اولين نطفههاي كشوري به نام اسرائيل بسته شد. جنگ عثمانيها و انگليسيها در واقع به نفع يهوديان صهيونيست تمام شد. بعد از جنگ امپراتوري عثماني از هم پاشيد و قيمومت فلسطين به انگليس واگذار شد، و بدين ترتيب زمان براي تحقق وعده بالفور به تدريج فرا ميرسيد.
تا ظهور هيتلر روند مهاجرتها كند بود؛ اما فشاري كه نازيها بر يهوديان وارد كردند روند مهاجرتها را تسريع كرد. در طي جنگ دوم، صهيونيسم طرفداران بيشتري يافت. به خصوص يهوديان ثروتمند آمريكايي حمايت مالي گستردهاي از آن به عمل آوردند، و از آن به بعد به يكي از عمدهترين حاميان صهيونيسم مبدل شدند. صهيونيستها با تشكيل يك سازمان تروريستي به نام هاگانا جوّ پر آشوب و فتنهاي را در فلسطين به وجود آوردند. اعلام كشور اسرائيل به سرعت بعد از صدور قطعنامه سازمان ملل انجام گرفت (1948)؛ و در پي آن اولين مرحله از جنگهاي اعراب و اسرائيل شروع شد. جنبش صهيونيسم به طور كلي براي رسيدن به هدف خود از خشونت، ترور و تبليغات گسترده استفاده ميكرد. بعد از ايجاد دولت اسرائيل سازمانهاي صهيونيستي كوشيدند تا يهوديان جهان را به مهاجرت تشويق كنند. گروههاي تندرو و متعصّب صهيونيست، ايجاد يك كشور بزرگ يهودي را از راه قهر و سلطه نظامي در سر ميپرورانند؛ كه به اصطلاح از نيل تا فرات وسعت داشته باشد.(7)
2ـ وضعيت صهيونيسم در جهان كنوني: جنبش صهيونيسم و پس از آن رژيم صهيونيستي، سررشته بزرگترين فاجعه براي مردم فلسطين و منطقه در نيم قرن حاضر بودهاند، عدم آگاهي دقيق از مسائل و اطلاعات مربوط به اين رژيم، مانع بزرگي در برخورد مناسب و كارآمد با آن ميگردد، به ويژه كه اقدامات و مخاطرات دولت غاصب، بر كسي پوشيده نيست. براي بررسي حال و آينده صهيونيسم به نقطه آغازين و بزرگترين وجه اشتراك باز ميگرديم، به هدفي كه تمام گرايشها بر سر آن به توافق رسيدهاند: «انتقال كليه يا بعضي از اعضاي اقليتهاي يهودي از كشورهاي محل زيستشان و اسكان آنان در خارج اروپا، در فلسطين، با اين شرط كه ساكنان فلسطين از سرباز شوند». اين طرز تفكر در شعار دهان پر كن «سرزمين بدون ملت براي ملتي بدون سرزمين» به نمايش درآمد. حذف فيزيكي فلسطينيها اينك به شكل پرداختن جبرانهاي مالي و تشويق يا اجبار آنان به مهاجرت انجام ميگيرد تا بتوان محدوده زمينها را براي صهيونيستها گسترش بخشيد.(8) ساختار جامعه صهيونيستي از مهاجرين شكل گرفته است و تا كنون 40 درصد از يهوديان اين كشور در ديگر كشورها به دنيا آمدهاند. تفاوت اين جامعه با ديگر جوامع مهاجر مانند آمريكا و استراليا در اين است كه جامعه صهيونيستي منحصر به يهوديان است و مهاجران غيريهودي را در خود نميپذيرد.(9)
اسرائيل در عرف بينالمللي، رژيم نژاد پرستي است، به طوري كه سازمان ملل در قطعنامه 3379 سال 1975 م بر آن تصريح دارد «صهيونيسم يكي از اشكال نژادپرستي و تبعيض نژادي است». (10) صهيونيسم هم اكنون خود را وارث جنبش آزاديبخش قومي ميداند و اسرائيل ثمره و دستاورد آن است. طرح صهيونيستي عبارت از جذب يهوديان جهان و اسكان آنان در فلسطين به منظور تشكيل دولت يهودي است و سازمان صهيونيست ابزاري است براي اجراي اين طرح كه همانا تحقق بخشيدن به تئوري صهيونيست ميباشد. اين طرح به طور مرحلهاي آغاز گرديد و همچنان ادامه دارد.
3ـ نقش رسانهها در افكار عمومي: اگر امروز همه ما در يك جهان زندگي ميكنيم اين امر تا حدّ زيادي نتيجه برد جهاني رسانههاي ارتباطي است. گفته شده است كه كنترل خبرهاي جهان توسط خبرزگاريهاي مهم غربي به گونهاي اجتناب ناپذير به معناي تفوق ديدگاههاي جهان اول در اطلاعاتي كه انتقال داده ميشود، است.(11) برخي نظريه پردازان ارتباطات بيان كردهاند كه امروز جهان در دست كسي است كه رسانهها را در اختيار دارد. با رسانهها ميتوان جامعه را جهت داد، مشتريان را وادار به خريد كرد و سياستها و استراتژيهاي بلند مدت خود را به راحتي جامه عمل پوشاند. (12) وسايل ارتباط جمعي و رسانههاي گروهي كه مجموعه راديو، تلويزيون، مطبوعات، خبرگزاريها، تلكس و... را دربرميگيرد، در واقع بهترين و مدرنترين وسيله ارتباط جوامع بشري با توجه به كثرت و پراكندگي آنها در نقاط مختلف جهان ميباشد. اين وسايل، امروزه آنچنان دچار تحول گرديدهاند كه به واقع ميتوان گفت: جهان بشري را تحت تأثير و نفوذ خود قرار داده، و دست يابي به اخبار، گزارشات و رويدادهاي جهاني، فرصتي كمتر از زمان را ميطلبد، زيرا كه سرعت عمل اين وسايل به قدري سريع و تند ميباشد كه در كوتاهترين لحظات، رخدادهاي گوناگون در سراسر جهان توسط آنها منتشر ميگردد.
وسعت و گستردگي وسايل ارتباط جمعي و تبليغي در جهان به شكلي است كه به واقع سرتا سر كره زمين، زير چتر و تحت پوشش اين قبيل وسايل و دستگاهها قرار گرفته كه افزايش روز افزون آنها، امروزه به نحو بارزي جلب نظر ميكند.(13) بيشك رسانهها نقش مهمي در افكار عمومي ايفا ميكنند و حتي ميتوان با صراحت به اين نكته اشاره كرد كه با سلطه و هژموني رسانهها بر افكار عمومي اينك شاهد اين هستيم كه احساسات طرفدار اسرائيل در افكار عمومي و كنگره آمريكا هنوز حالت غالب و مسلط را دارد.(14) با چنين رويكردي ميتوان به بحث شيوههاي سيطره صهيونيسم بر رسانهها پرداخت.
4ـ شيوههاي سيطره و بهرهگيري صهيونيسم از رسانههاي عمومي: بايد به اين مطلب اشاره كرد كه از ويژگيها و مقاصدي كه در پيكرهاي به نام صهيونيسم نهفته و بيشك هر صهيونيستي نيز بدان معتقد و گرايش دارد و در واقع وجه مشخصه يك صهيونيست به شمار ميرود، نميتوان به سادگي گذشت و آنها به طور اجمال به قرار ذيل هستند: 1ـ اشغال سرزمين فلسطين و گردآوري جماعتي تحت عنوان و ادعاي يهود در آن سامان. 2ـ تلاش و كوشش براي برپائي حكومت جهاني مختص به اين مرام (صهيونيستي).
3ـ ادعاي موهوم برتري نژادي و اعتقاد به اِعمال اين تز سياسي در جهان عليالخصوص مناطق تحت نفوذ و سلطه صهيونيسم. 4ـ و مهمتر از همه زدايش و محو ايمان و اعتقادات الهي و در واقع نابودي اديان توحيدي عليالخصوص اسلام به هر طريق ولو با رنگ و ماسك كاذب مذهبي.
نابودي اديان و زدايش اعتقادات الهي و انحراف جوامع بشري از اين مسير از برنامههاي عمده و مختص صهيونيسم بوده كه خود در اين زمينه مينويسند: «ما براي اجراي نقشه خود تمام معتقدات مذهبي ديگران را از بين ميبريم تا نسل فاسد شود و پيوسته سعي ميكنيم كه... آن دسته از رهبران مذهبي را كه مزاحم نقشههاي ما هستند نابود كنيم و لازم است كه ما مذهب را ريشهكن كنيم.(15) صهيونيستها شب و روز براي دستيابي به اهداف مورد نظر خود كه تسلط مادي و معنوي بر ملتهاي جهان است ميكوشند. اگر در گذشته استعمارگران مجبور بودند با لشكركشيهاي فراوان و تحمل دشواريها و مشقات بسيار به مرز و بوم سرزميني يورش برند، امروز به مدد ابزارهاي پيشرفته، به راحتي تا عمق خانوادهها نفوذ ميكنند و به سهولت بنيانهاي مستحكم فرهنگها را ميسوزانند. صهيونيسم نيز به عنوان يكي از مظاهر استعمار جديد با اتكا بر پشتوانههاي اقتصادي و ابزارهاي تبليغي و با حمايت همه جانبه آمريكا حركت گستردهاي را براي ايجاد تفرقه بين مسلمانان تدارك ديده است. صهيونيستها با نفوذ در خبرگزاريها و آژانسهاي خبري و مطبوعات جهان، شاهراه اطلاعرساني بينالمللي را در اختيار خويش گرفتند و با گذشت مدتي كوتاه چنان بر مجامع ژورناليستي جهان چيره شدند كه اينك كمتر مجله يا روزنامهاي را مييابيم كه صهيونيستها از درون آن را هدايت نكنند.
صهيونيسم به اين نتيجه رسيدند كه موفقترين وسيلهاي كه ميتوانند توسط آن ذهن مردم جهان را نسبت به خود تغيير دهند، سيطره و نفوذ بر رسانههاي خبري جهان است.(16) يهوديان و تشكيلات صهيونيسم به دليل بهرهمندي از ثروتهاي فراوان و امكانات قوي در جهان سرمايهداري و همچنين به خاطر برخورداري از انسجام دروني مستحكم و نفوذ وسيع در مطبوعات و رسانهها همواره به مثابه ابزاري در خدمت منافع استكبار جهاني و نظامهاي سلطهگر بودهاند.(17) شركت كنندگان در اولين كنگره صهيونيسم در سال 1897 م بر اين نظر اتفاق داشتند كه نقشه برپايي دولت اسرائيل جز با تسلط بر سازمانهاي خبري جهان به ويژه مطبوعات و روزنامهنگاري ميسر نخواهد شد. لذا در پروتكل دوازدهم فلاسفه خبيث صهيونيسم آمده است: ما جريان مطبوعات و روزنامه نگاري را بدين صورت در خدمت خويش درميآوريم. آرام آرام به سمت صهيوني كردن مطبوعات حركت ميكنيم و افسار و عنان ان را به دست گرفته و به سمت خود منعطف ميسازيم؛ ما نبايد بگذاريم كه دشمنانمان به روزنامهها و رسانههاي خبرياي كه بيانگر آرا و نظرات انان باشد دست يابند؛ هيچ خبري نبايد بدون كنترل و نظارت ما براي مردم بيان شود.
سيطره صهيونيسم بر خبرگزاريهاي جهاني: مؤسس خبرگزاري روينز كه يكي از عمده خبرگزاريهاي جهاني است شخصي به نام ژوليوس رويتر يهودي ميباشد و همچنين آژانس هاواس (Agence Havas) در فرانسه كه توسط يك يهودي بنيانگذاري و بعدها خبرگزاري دولت فرانسه گرديد.
سيطره صهيونيسم بر مطبوعات جهان: روزنامه يكي از وسايل خبري است. جريدهاي كه فعاليتهاي مختلفي را شامل ميشود و داراي توانايي عجيبي در راه اداره مغزها يا از بين بردن فرهنگ انسانها و يا بازي با عواطف و احساسات مردم است و به همين علت صهيونيسم در آن زمان آن را پايه گذاري نمود.(18)
سيطره بر مطبوعات انگلستان: روزنامه تايمز يكي از مشهورترين روزنامههاي انگليسي در سال 1788 م منتشر شد و از همان بدو انتشار، با هزينه گزاف يك يهودي انگليسي به نام روتشيلد تحت نفوذ صهيونيسم قرار گرفت و اكنون به يك روزنامه خالص در جهت تبليغ افكار صهيونيسم قرار گرفته است. رابرت مردوخ با خريد روزنامههاي تايمز، ساندي تايمز، مجلات سان نيوز آودورلد (اخبار جهان) و سيطره صهيونيسم بر نشرياتي چون سيتي مگزين، ويك اند و آبزرور، ديلي اكسپرس، منچستر گاردين، سفير و نشريات متعدد ديگر با نشر افكار و دروغهاي خود جهان را در دست گرفتند.
سيطره بر مطبوعات آمريكا: روزنامه نيويورك تايمز از مشهورترين روزنامههاي آمريكاست كه سابقه سيطره صهيونيستها بر آن به سال 1986 ميرسد. همچنين روزنامههاي واشنگتن پست، ديلي نيوز و نيويورك پست نيز از چنگالهاي اختاپوسي صهيونيسم در امان نماندهاند.(19) واقعيت اين است كه صهيونيسم جهاني آنچنان بر مراكز و محافل مطبوعاتي دنيا عليالخصوص ايالات متحده آمريكا سلطه گسترده است كه بر اساس آمار و منابع مختلف تنها يك مركز انتشاراتي صهيونيستي بنام انگلو جوئيش پرس در حدود 140 روزنامه در بيش از 40 ميليون نسخه منتشر ميسازد.(20) و ناگفته نماند كه اين نشريات صهيونيستي نه فقط در داخل ايالات مختلف آمريكا كه بسياري به خارج از مرزهاي اين كشور پخش و منتشر ميگردند. آنچنان كه مؤسسات نيويورك تايمز و يا واشنگتن پست روزانه براي بيش از 40 كشور جهان مجله و روزنامه آماده پخش دارند. نمونه ديگر نشريه (مجله) ريزرس دايجست است كه در خارج از مرزهاي ايالات متحده آمريكا با شمار 13 ميليون نسخه و به شكل بيش از 11 نشريه منطقهاي چاپ و منتشر و پخش ميگردد. بدين ترتيب آنچه مسلم است اينكه صهيونيستها نه فقط بر محافل مطبوعاتي كه به طور وسيع و بسيار گستردهاي بر مراكز انتشاراتي آمريكا سلطه دارند.
به طوري كه از برخي نوشتهها برميآيد سرمايهداري يهود (صهيونيست) از سالهاي حدوداً اواسط قرن هيجدهم تا كنون (لا اقل) در اروپا اداره شمار بسيار زيادي از نشريات را در اختيار گرفته و قسمت عمده مطبوعات را تحت كنترل خود درآورده است. سازمانهاي صهيونيستي بيش از هشتصد روزنامه و مجله در كشورهاي مختلف جهان نشر ميدادهاند كه از اين تعداد 250 نشريه در ايالات متحده آمريكا و حدود 160 نشريه در كشورهاي اروپايي رسماً منتشر ميساختهاند. بنابر اين به صراحت ميتوان ادعا نمود كه صهيونيسم جهاني از ديرباز براي نفوذ و قبضه وسايل ارتباط جمعي جهاني و از جمله مراكز مطبوعاتي، برنامه و فعاليتهايي داشته، به طوري كه به اعتراف يكي از رهبران صهيونيستي، در اروپاي شرقي در سالهاي اواسط قرن نوزدهم به بعد اين جماعت، در امور مطبوعات و نشريات دخالت مستقيم داشته و اداره امور چندين روزنامه مهم را به عهده گرفتهاند كه، انتشارات مجلات هفتگي و نشريات گوناگون از اشتغالات عمده يهوديها در لهستان بوده است.(21)
صهيونيسم براي مطبوعاتي كه به مسائل مالي و شغلي اهتمام ميورزند، اهميت خاصي قائل است. آنان تسلط كاملي بر مجله آمريكايي بيزنس ويك (Bvsiness Week) پيدا كردهاند كه مجلهاي تخصصي است و تأثير بسيار شگرفي بر محافل سرمايهداري و اقتصاددانان عالم دارد. همچنين در شيكاگو صهيونيستها بر مهمترين روزنامه اين ايالت يعني روزنامه شيكاگو سان تايمز كه تيراژ آن 670 هزار نسخه در سال 1981 ميلادي است، سيطره دارد. در ايالت آريزونا نيز روزنامه آريزو ناينوز تحت سلطه صهيونيستهاست. صهيونيسم موفق شد تا مخفيانه در تعدادي از مجلات علمي ـ تخصصي نفوذ نموده و از آنها به نفع مصالح خويش بهرهبرداري نمايد. از جمله اين مجلات، مجله آمريكايي نشنال ژئوگرافيك است كه از شهرت خاصي در زمينه جغرافيا برخوردار است و تيراژ آن در سال 1981 بالغ بر يازده ميليون نسخه بود.(22)
در نهايت، صهيونيسم سيطره خويش را بر مطبوعات جهان تحكيم ميكند و آنها را طبق مصالح و براي اجراي مقاصد و نقشههاي خويش جهت ميدهد. صهيونيسم علاوه بر بكار گرفتن خباثت آميز اين مطبوعات، از آنها به عنوان وسيلهاي براي تفرقه و نشر و اشاعه فرهنگ برهنگي و فساد در عالم استفاده ميكند. اين مجلات در راه برآورده شدن اغراض و اهداف صهيونيسم منتشر ميشود و آنان از خلال اين امر توانستند ار درج هر گونه خبري كه به اسلام مربوط ميشود، جلوگيري كنند. اكنون كه اوضاع چنين است و اين مطبوعات مستهجن، جهان را در قبضه خويش گرفتهاند، اگر يك يهودي در معرض بازداشت قرار گيرد و يا هنر پيشهاي بي شرم و ابرو در هاليوود كشته شود و يا اتومبيل يك خواننده مست و لايعقل و يا هيپي زن صفت واژگون گردد، آنان در انعكاس اين مطالب لحظهاي درنگ نميكنند، اما همين روزنامهها آنگاه كه به امور مسلمانان برميخورند، به سكوت مرگباري پناه برده و هرگز لب از لب نميگشايند. هر چند هزاران مسلمان همچون رمههاي گوسفنداني ذبح شوند و نابود گردند، گويا خون مسلمانان نازلترين و بي بهاترين خونهاست.
واضحترين و مبرهنترين نمونه براي اثبات اين ادعا جناياتي است كه در مورد مسلمانان فلسطين به صورت شبانهروزي در اردوگاههاي صهيونيستها به وقوع ميپيوندد و ما در مطبوعات بينالمللي از آنها جز نجوايي مبهم و اخباري مجمل نميشنويم. يهود در پروتكل دوم خويش ميگويد: مطبوعاتي كه تحت قدرت و سيطره حكومتها هستند، نيروي عظيمي به شمار ميروند كه ما ميتوانيم آنها را براي هدايت ملتها به دست آوريم. زيرا حكومتها نميدانند كه چگونه از اين نيرو به طور صحيح استفاده كنند، به همين دليل آنها به چنگ ما افتادهاند و از خلال اين مطبوعات نفوذ بسياري كسب كردهايم، در حالي كه همواره پشت پرده باقي ماندهايم... (23)
نتيجهگيري: صهيونيسم از بدو مطرح شدن، با طرح شعارهاي مذهبي و مليگرايي در مورد اقوام يهودي، سلطه و سيطره خود را بر جهان ديكته كرد. بيشك رسانههاي جمعي از مهمترين ابزار تبليغي و اثرگذاري در سطح جهان ميباشد و صهيونيسم با در اختيار گرفتن اين رسانهها و نفوذ در ساختار آنها، افكار عمومي دنيا را به سمت سلايق و انديشههاي خود سوق ميدهد. اكنون شاهد اين هستيم كه اغلب رسانههاي جمعي جهان به ويژه رسانههاي آمريكائي، انگليسي، فرانسوي و... تحت نفوذ و سلطه استعمار نو (صهيونيسم) هستند.
* دانش آموخته حوزه علميه قم و دانشجوي کارشناسي ارشد
پينوشتها: 1ـ محمدتقي تقيپور، توطئه جهاني (مركز چاپ و نشر سازمان تبليغات اسلامي، 1367) ص 19. 2ـ عبدالرسول بيات، فرهنگ واژهها (موسسه انديشه و فرهنگ ديني) ص 367. 3ـ روژه گارودي، پرونده اسرائيل و صهيونيسم، ترجمه نسرين حكمي، ص 169. 4ـ اكونوميست چاپ انگلستان، 21 ژوئيه 1984، به نقل از توطئه جهاني. 5ـ مجله ورلد چاپ آمريكا، به قلم ماتي پلد، بهار 1985. 6ـ فرهنگ واژهها، پيشين. 7ـ همان، ص 372. 8ـ عبدالوهاب المسيري، صهيونيسم، ترجمه لواء رودباري (مؤسسه چاپ و انتشارات وزارت امور خارجه، 1374). 9ـ موسسه مطالعات فلسطين، سياست و حكومت رژيم صهيونيستي (مركز اسناد انقلاب اسلامي، 1377) ص 43. 10ـ همان، ص 73. 11ـ آنتوني گيدنز، جامعه شناسي، ترجمه منوچهر صبور (نشر ني) ص 591 ـ 595. 12ـ بن اچ بگديكيان، انحصار رسانهها، ترجمه داود حيدري (مركز مطالعات و تحقيقات رسانهها). 13ـ توطئه جهاني، پيشين، ص 157. 14ـ لي اوبرين، سازمانهاي يهوديان آمريكا و اسرائيل، ترجمه ع ناصري (دفتر مطالعات سياسي، 1369). 15ـ ژرژلامبلن، اسرار مخفي سازمان يهودي، ترجمه: ر.ش. 16ـ فؤاد بن سيد عبدالرحمن الرفاعي، نفوذ صهيونيسم بر رسانههاي خبري و سازمانهاي بين المللي، ترجمه حسين سرو قامت (كيهان 1377). 17ـ حسن واعظي، نبرد نابرابر، روند ظهور و سقوط رژيم صهيونيستي (تهران: سروش 1379). 18ـ نفوذ صهيونيسم...، پيشين. 19ـ همان. 20ـ المجله چاپ انگلستان، 9 مارس 1984 به نقل از توطئه جهاني. 21ـ ابا ابان، قوم من، ترجمه نعمت الله شكيب اصفهاني، ص 427. 22ـ نفوذ صهيونيسم...، پيشين. 23ـ همان، ص 40.
 جنگ رواني سرويس اطلاعاتي تركيه
خبرنگار «بازتاب» از استانبول گزارش داد: در حالي كه سازمان اطلاعاتي تركيه (ميت) در يك جنگ رواني آشكار، از پيدا شدن عليرضا عسگري از مقامات نظامي سابق ايران پس از گذشت سه ماه از ربوده شدن وي خبر داده، برخي از رسانههاي داخلي، تحت تأثير اين جنگ رواني آشكار قرار گرفته و اين خبر جعلي را به صورت گستردهاي پوشش دادند. بنا بر اين گزارش، انتشار اين خبر به نقل از سرويس اطلاعاتي تركيه كه پس از تأكيد مقامات ايران در مسئول دانستن سرويس امنيتي تركيه انجام شده، با هدف فرار از مسئوليت در اين سوژه امنيتي و همزمان تحتالشعاع قرار دادن ربوده شدن وي و القاي همكاري داوطلبانه او انجام شده است. در اين حال، يك منبع آگاه در گفتوگو با «بازتاب»، ضمن تكذيب ادعاي ميت اظهار كرد: تنها نتيجه منطقي اين اعلام موضع آن است كه سرويس اطلاعاتي تركيه خود در ربودن عسگري دخالت داشته است.
در این حال سفير تركيه در تهران در ديدار با مدير كل آسياي غربي وزارت خارجه كشورمان از تلاشهاي جدي كشورش در ارتباط با مفقود شدن عسگري معاون وزير دفاع سابق ايران خبر داد. به گزارش اداره كل اطلاعات و مطبوعات وزارت امور خارجه، «حسنو ترك اوغلو» سفير تركيه در جمهوري اسلامي ايران در ملاقاتي با مديركل آسياي غربي وزارت امور خارجه در خصوص همكاري نهادهاي ذيربط تركيه با ارگانهاي جمهوري اسلامي ايران در ارتباط با موضوع مفقود شدن «عليرضا عسگري» تبعه ايراني كه در شهر استانبول تركيه ناپديد شده است، تصريح كرد: مقامات تركيه به طور جدي در حال ادامه تلاشهاي خود ميباشند. وي به اظهارات سخنگوي وزارت امور خارجه تركيه مبني بر اين كه مطالبي كه در مورد مفقود شدن عسگري در رسانهها انتشار يافته صرفا گمانهزني است و ربطي به واقعيات اثبات شده ندارد، اشاره كرد. سخنگوي وزارت خارجه تركيه اواخر هفته گذشته مطالب منتشر شده پيرامون عليرضا عسگري را واقعي ندانست و آنها را گمانهزني مطبوعاتي خواند.

 انتشار تصاوير كمنظير از بقيع پيش از تخريب
با انتشار كتاب آلبوم عكسهاي اختصاصي سلطان عبدالحميد عثماني از مكه و مدينه، تصاوير جالب و كمنظيري از بقاع متبركه مدينه و به ويژه قبرستان بقيع به دست آمده است.
اين كتاب در سال 2006 تقريبا همزمان در نيوجرسي آمريكا و استانبول تركيه به چاپ رسيد.
در اين كتاب، حدود 130 تصوير زيبا و تاريخي از صحراي عرفات، كعبه، مسجدالنبي تا قبرستان ابوطالب و شهر مكه و مدينه منتشر شده است.

1. بيت الاحزان 2. قبر مطهر چهار امام معصوم 3. دختران پيامبر 4. زنان پيامبر 8. عثمان (خليفه سوم) 10. فاطمه بنت اسد
تصاوير قبرستان بقيع در آن مقطع، از آن رو داراي اهميت است كه چند سال بعد، با روي كار آمدن آل سعود و وهابيون در عربستان و پايان قدرت عثمانيها در اين ديار، گنبد و بارگاه موجود در آن تخريب شد.
اين اقدام در آن زمان، مورد اعتراض دولت ايران قرار گرفت و حتي رضاشاه پهلوي عليه آن بيانيه صادر كرد. گفتني است، سعوديها سال 1340 قمري (1301 شمسي)، قدرت را در عربستان به دست گرفتند و سال 1443 قمري (1304 شمسي) ساختمانهاي موجود در بقيع را تخريب كردند.







 عكس منسوب به نوجواني رسول خدا(ص) از كجا آمده است؟
ترجمه جعفر جعفريان
سالهاست که تصويري به عنوان تصوير نوجواني رسول خدا (ص) در ايران انتشار مييابد. بسياري از مردم در عين نشان دادن علاقه شان به اين تصوير، اين پرسش را مطرح ميکنند که تصوير ياد شده از کجا آمده است؟ شنيده شده است که کساني در پاسخ ميگويند اين تصويري است که بحيراي راهب در سفري که حضرت به همراه عمويش ابوطالب به شام داشت، آن را کشيده است. اما در واقع درستي اين پاسخ در معرض ترديد قرار دارد.
مقاله زير کوششي است براي بازشناسي منبع اصلي اين تصوير. نويسنده استدلالهاي خاص خود را دارد و تلاش کرده تا نشان دهد اصل اين تصوير از کجا آمده است. شايد باب بحث در اين باره همچنان باز باشد.
عجالتا اين مقاله را ترجمه و در اختيار خوانندگان عزيز قرار ميدهيم. عنوان اصلي مقاله چنين است: The Story of Picture Shiite Depictions of Muhammad Pierree Centlivre & Micheline Centlivres-Demont
در مجله ISIM Review 17 Spring 2006 pp. 18-19
شيعيان ايران سابقه ديرينهاي در به تصوير کشيدن اعضاي خاندان حضرت محمد(ص) و خود ايشان دارند. از اواخر دهه نود، پوسترهاي پرفروشي منقش به تصوير حضرت محمد(ص) در ايران چاپ شده است که در آنها حضرت محمد به صورت جواني خوشچهره تصوير گرديده است. اين پوسترها امروزه با استفاده از فناوريهاي روز و ابزارها و تکنيکهاي مختلف توليد ميگردند. با وجود اين، ساختار تصاوير هنوز سنتي هستند، پس زمينه آنها رنگ سادهاي دارد و رنگها به سادگي در کنار يکديگر قرار گرفتهاند. به علاوه، اين تصاوير همواره خصوصيات و صفاتي دارند که تمايز آنها را از ديگر عکسها آسان ميسازد، به عنوان مثال شمشير دو لبه حضرت علي(ع).
اما تصويري که در اينجا بدان خواهيم پرداخت، اساسا با تصاوير قبلي متفاوت است: اين تصوير نوجواني خوشقيافه با چشماني لطيف و چهرهاي دلنشين را نشان ميدهد که تا حد زيادي يادآور نقاشيهاي اواخر رنسانس است، به خصوص تصاوير نوجواناني که توسط Caravagio کشيده شده، همچون پسري با سبد ميوه (Boy Carrying a Fruit Basket رم، گالري Borghese) و يا پدر جان تمهيد دهنده (Saint John The Baptist موزه Capitole). همان نرمي مخملشکل گونهها، همان دهان نيمه باز و همان نگاه نوازشگر. هرچند نسخ متفاوتي از اين تصوير وجود دارد، اما همه آنها صورتي جوان را نشان ميدهند که اغلب در زير آنها نوشته شده محمد رسول الله و يا حتي اطلاعات دقيقتري درباره دورهاي از زندگي محمد(ص) که اين عکس بدان متعلق است و حتي منبع عکس داده شده است.
يک اکتشاف جالب در سال 2004، در حين بازديد از يک نمايشگاه عکس مختص به دو عکاس Lehnert و Landrock، تصادفا موفق به کشف ريشه اين پوستر ايراني شديم و آن عکسي بود که Lehnert بين سالهاي 1904 و 1906 در تونس گرفته بود، و سپس در اوايل دهه بيست به صورت کارت پستال چاپ و توزيع شده بود.
Radolf Franz Lehnret ـ 1878 – 1948 ـ که اهل جمهوري چک امروزي بود، در سال 1904 به همراه Ernst Heinrich Landrock ـ 1878 – 1966 ـ آلماني به تونس آمد، اولي به عنوان عکاس و دومي به عنوان ناشر و مدير. از آنجايي که Lehnret در سال پيش از آن اقامتي کوتاه در تونس داشت، علاقه زيادي به مناظر طبيعي و ساکنان آنجا پيدا کرده بود. شرکت اين دو (L&L) به صورت تخصصي به چاپ تصاوير از مناظر زيبا در تونس و مصر ميپرداخت و هزاران عکس و کارتپستال از اين مناطق چاپ نمود.
به گزارش كتابخانه تاريخ اسلام و ايران، Lehnert که در موسسه هنرهاي گرافيکي وين تحصيل کرده بود، روابطي با اعضاي جنش pictorialist که عکاسي را به عنوان اثر هنري ميدانستند، داشت. عکسهاي Lehnert نه تنها بيابان، تپههاي شن روان، بازارها و مناطق محلي تونس را نشان ميداد، بلکه شامل تصاويري از پسران و دختران نابالغ جوان بود که سني بين کودکي و نوجواني و چهرهاي بين زن و مرد داشتند. اين تصاوير معمولا مطابق سليقه مشتريان اروپايي تهيه شده بود که تصويري وسوسه انگيز و وهمآميز از شرق داشتند.
Lehnret بدون شک در تهيه عکسها از اين مساله استفاده نموده، ولي نبوغ قابل توجهي نيز به خرج داده است. عکسهاي او به صورت چاپ نقره اي، گراورسازي شده و چهاررنگ چاپ شده است. اکثر اين کارت پستالها از سال 1920 در آلمان چاپ شده و در مصر پخش شده است.
چاپها و متنهاي منطبق هيچ شکي نيست که کارت پستال نشان داده شده در شکل 1، که براساس شماره گذاري L&L، شماره آن 106 است به عنوان مدل پوسترهاي ايراني مورد استفاده قرار گرفته است. به علاوه، نام کارت پستال شماره 106 محمد است، که اين خود به تنهايي ميتواند نشان دهد که چرا تصويرگران ايراني آنرا به عنوان مدلي از حضرت محمد(ص) انتخاب نمودهاند. بدون شک، همه نسخ موجود از اين عکس، همه از عکس شماره 106 الگوبرداري کردهاند با اين تفاوت که نسخ اوليه به عکس اصلي شبيه ترند. بدين ترتيب، Lehnret ناخواسته در قلب يک اسطوره قرار گرفته است.
سوال درباره ارتباط بين توصيف مرسوم از چهره پيامبر و چهره جوان تونسي، هنوز بدون پاسخ مانده است. تصوير نمايشگر چهره يک نوجوان خندان است، با دهاني نيمه باز، عمامهاي بر سر و گل ياسمني بر گوش. همين چهره در کارت پستالهاي ديگري و تحت عناوين ديگري از قبيل احمد، جوان عرب و غيره تصوير شده است.

کشف مسيري که باعث گرديده تصاوير چاپ شده در دهه بيست به دست ناشران تهران و قم در دهه نود برسد، براي ما ممکن نبوده است. اما اين سوال وجود دارد که چه چيزي باعث شده که ناشران ايراني شباهتي بين پيامبر اسلامي در سنين نوجواني و تصوير يک جوان تونسي بيابند؟
قبل از جنگ جهاني اول، تصوير محمد در مجله National Geographic در ژانويه سال 1914 و تحت مقالهاي با عنوان اينجا و آنجا در شمال آفريقا چاپ شد که زير آن نوشته شده بود عربي با يک گل. در دهه بيست، کارت پستالهاي تونسي L&L بين سربازان فرانسوي در شمال آفريقا بسيار محبوب بود. در دهههاي هشتاد و نود، کتب متعددي شامل عکس اين نوجوان چاپ شد، ولي اغلب آنها عنواني غير از محمد به عکس دادهاند.
در نسخ ايراني فعلي، اصلاحاتي روي تصوير انجام شده و از فريبندگي چهره نوجوان چيزهايي نگه داشته شده است ولي از زيبايي جذاب آن کاسته شده است. شانه سمت چپ اندکي با پارچه پوشانده شده است و دهان و چشمها اندکي اصلاح شده است. به طور کلي ميتوان گفت که هنرمندان ايراني سعي کردهاند جنبههاي زيبا پسندانه تصوير Lehnert را کاهش دهند و تصوير را از حالت جذاب خارج نموده، به آن زيبايي مقدسي ببخشند.

عنوان يکي از پوسترها (تصوير 2) اين است: تصوير روحاني حضرت محمد، در سن 18 سالگي در همراهي عمويش در يک سفر تجاري از مکه به دمشق. به علاوه ادعا شده است که اين تصوير توسط يک کشيش مسيحي کشيده شده و تصوير اصلي آن در موزه رم قرار دارد.
ريشه مسيحي؟ همانطور که پيش از اين نيز گفته شد، برخي از نوشتهها براي اين اثر ريشهاي مسيحي قائلند، و نه يک ريشه اسلامي که اين مساله مسلمانان را از گناه نگاه به صورت پيامبر و يا تصويرگري چهره وي، مبري ميسازد. به علاوه، اين مويد اين مطلب است که مسيحيان حضرت محمد [ص] را در همان سنين کودکي به عنوان شخصيتي الهي پذيرفته اند. اين داستان از يک کشيش مسيحي کاتوليک يا ارتدکس به نام بحيرا صحبت ميکند که بر اساس داستان، در حين گشت و گذار حضرت در سوريه وي را براساس نشانه پيامبري بين شانههايش بازشناخته است. پيامبر آينده بايد ميگفته است: «هنگامي که من به آسمان و ستارهها مينگرم خود را بالاتر از ستارهها مييابم». به همين دليل است که در بعضي عکسها ستارههايي در پس زمينه عکس ديده ميشود.
هرچند که هيچ توصيفي درباره چهره حضرت محمد(ص) در نوجواني وجود ندارد، ولي توصيفاتي از چهره وي در بزرگسالي گفته شده است: گفته شده که وي پوستي سفيد داشته، چشماني سياه، گونههايي صاف، ابروان پرپشت و کمانگونه. دنداندهاي مرتب و مويشان کمي موجدار بوده است. اين خصوصيات در مورد نوجوان تصوير شده در پوسترهاي ايراني ديده ميشود. در حقيقت اين تصويري از يک تصوير و نمايشي از يک نمايش است. به عبارت ديگر، تصويرگران ايراني مدلي از حضرت محمد(ص) را انتخاب کردهاند که نمايانگر زيبايي، جواني و توازن است.
منبع: کتابخانه تاريخ اسلام و ايران
 عيدي سربازان گمنام امام زمان به مردم سيستان و بلوچستان
پس از اصلاحات شجاعانه چند روز پيش نيروي انتظامي جمهوري اسلامي در سیستان و بلوچستان و دستگيري 5 نفر از تروريستها، مردم اين استان امروز خبر خوش ديگري را شنیدند و سربازان گمنام امام زمان(ع) در عملياتي موفق به دستگيري سه تن از عوامل گروهك تروريستي موسوم به جندالله و كشف محموله بزرگ مواد منفجره شدند.
سربازان گمنام امام زمان(عج) در اين عمليات كه شب گذشته انجام شد، موفق به دستگيري سه تن از تروريستها و كشف محموله بزرگ مواد منفجره در سراوان شدند كه تروريستها قصد استفاده از آن براي ايجاد اغتشاش و ناامني در استان سيستان و بلوچستان را داشتند.
گفتني است، گروهك تروريستي موسوم به جندالله تاكنون با چندين عمليات تروريستي دست به قتل مردم بيگناه اين استان زده است.
 حمله، از بلوف تا واقعيت×لايههاي پنهان جنگ رواني آمريكا×
فؤاد صادقي
در حالي كه طي دو ماه اخير با تصويب نخستين قطعنامه تحريم ايران در شوراي امنيت سازمان ملل و اعلام استراتژي جديد آمريكا در عراق، امكان حمله نظامي آمريكا به ايران از سوي بسياري از تحليلگران سياسي و نظامي و رسانهها مطرح شده است، واكنش به اين موج گسترده تبليغاتي در داخل كشور به صورتهاي متفاوت انجام شده است كه كالبد شكافي آن، ميتواند حاوي نكات مهمي در فهم ابعاد، اهداف، چگونگي و نتايج اين موج تبليغاتي باشد كه در ادامه به برخي از آنها اشاره ميشود:
1) چه كساني، امكان اقدام نظامي عليه ايران را كه عمدتا در چهارچوب حمله هوايي و موشكي به تعدادي از مراكز هستهاي و نظامي كشور بيان ميشود، مطرح كردهاند؟ بررسي اين طيف از افراد و رسانهها نشان ميدهد كه طيف ضد جنگ و منتقدان سياستهاي نظامي ايالات متحده، كه روزنامهنگاراني چون «سيمور هرش» تا سياستمداراني مانند «كلينتون»، «آلبرايت» و «پاول» تا ژنرالهاي كهنهكار پنتاگون را در بر ميگيرد و در مقابل، كساني كه طرح حمله نظامي به ايران را به شدت نفي ميكنند، عمدتا در حلقه نومحافظهكاران هستند كه بوش، رايس و وزير دفاع آمريكا از برجستهترين آنها به شمار ميروند؛ بنابراين بايد به اين پرسش، پاسخ داد كه اگر امكان اقدام نظامي ايالات متحده عليه جمهوري اسلامي، صرفا جنگ رواني و فضاسازي تبليغاتي است، چرا كساني كه طبيعتا بايد اين جنگ رواني را كارگرداني كرده و به پيش ببرند، آن را نفي ميكنند و شخصيتهايي كه بايد با افشاي پوچ بودن اين تبليغات، منافع رقباي نومحافظهكار خود را خنثي كنند، آن را جدي ميدانند؟ در اين ميان، اظهارنظر صريح بوش در اينباره كه «مخالفان سياسي وي، احتمال حمله نظامي آمريكا به ايران را مطرح ميكنند» و طبيعتا موافقان وي آن را نفي ميكنند، نشاندهنده آرايش طرحكنندگان و نفيكنندگان احتمال اقدام نظامي آمريكا عليه ايران در غرب است.
2) تجربه گذشته، نشان ميدهد كه فضاسازيهاي گسترده تبليغاتي، آن هم در نظام رسانهاي ايالات متحده كه هر ثانيه و سطر آن داراي ارزش صدها و هزاران دلاري است، بدون هدف انجام نميشود. هفت اقدام نظامي ايالات متحده در نيم قرن گذشته در ژاپن، كره، ويتنام، پاناما، كويت، افغانستان و عراق، همواره با فضاسازيهاي رسانهاي مشابه انجام شده است، به ويژه آنكه رسانههايي كه هماكنون سكاندار تبليغات عليه جمهوري اسلامي هستند؛ يعني «سي.ان.ان» و «فكس نيوز»، به نومحافظهكاران و منتسب به لابي صيهونيستي متمايلند؛ بنابراين، حجم گسترده اين فضاسازي تبليغاتي را نميتوان بدون هدف خاص و صرفا در چهارچوب روال گذشته تبليغات عليه جمهوري اسلامي دانست.
3) دستاوردهاي اين موج تبليغاتي در دو ماه اخير براي ايالات متحده قابل توجه بوده است. اجراي قطعنامه 1737 شوراي امنيت كه پيشبيني ميشد از سوي بسياري از كشورهاي جهان، دستكم به سرعت عملي نشود، حتي فراتر از اين قطعنامه به اجرا درآمده است و علاوه بر گروه «1+5»، كشورهاي معمولا بيطرفي نظير ژاپن، سوئيس و هلند و حتي حاميان سنتي ايران چون هند و آفريقاي جنوبي، بخشي از اين تحريمها را به اجرا درآوردهاند و حتي اتحاديه اروپا، ابعاد فراتر از موارد قيد شده در قطعنامه 1737 را به دامنه تحريم ايران افزوده است. اين در حالي است كه فاصله حدود هشت ماهه طي شده براي تصويب قطعنامه تحريم اول كه از بيانيه شوراي امنيت در دهم فروردين ماه امسال تا تصويب آن در آغاز آذر ماه به درازا انجاميد براي قطعنامه دوم به حدود يك ماه در حال كاهش است. بنا بر اظهارات اعضاي «1+5»، قطعنامه تشديد تحريم تا پايان ماه مارس به تصويب ميرسد؛ بنابراين، اگر به دستاورد اين جنگ رواني براي آمريكا در بعد ديپلماسي پرونده هستهاي؛ يعني اجراي سريع و كامل قطعنامه تحريم اول و كسب موافقت براي تصويب قطعنامه دوم توجه كنيم، بخشي از پيچيدگي و لايههاي پنهان اين موج تبليغاتي مشخص ميشود.
4) عملكرد دوازده ساله آمريكا در فاصله بين دو جنگ عليه عراق (1991ـ2003) عليه دولت اين كشور كه آميزهاي از اقدامات ديپلماتيك، اقتصادي و تبليغاتي بود، نشان ميدهد كه اولا اين تركيب ظاهرا غيرنظامي در خدمت ماشين جنگي ايالات متحده قرار داشته و عملا زمينه را براي حمله نهايي به عراق آماده كردهاند و دوم آن كه مرعوب و تسليم شدن در برابر جنگ تبليغاتي و فشارهاي اقتصادي و سياسي آمريكا، مانع انصراف ايالات متحده از هدف نهايي خود نميشود، چراكه صدام، بيشترين حد از امتيازات قابل تصور را كه شامل واگذاري حاكميت ملي، نابودي تواناييهاي نظامي مؤثر خود، همكاري بي حد و مرز با بازرسان و نمايندگان غرب و ... بود، داد و آمادگي اجابت هرگونه درخواست ديگري را كه به جلوگيري از حمله آمريكا به عراق منجر شود، داشت، اما همه اين اقدامات، تنها مسير را براي تجاوز نظامي ايالات متحده به اين كشور فراهم كرد و اين پيام مهمي را براي آن دسته از تحليلگران، كه صرفا هدف از جنگ رواني آمريكا را تضعيف روحيه و تسليم ايران عنوان ميكنند، به همراه دارد كه نه تسليم، تهديدها را منتفي ميكند و نه به هيچ انگاشتن و دست كم گرفتن خطر، امنيت را براي كشور به ارمغان ميآورد.
5) ابعاد ديگر اين موج تبليغاتي، ميتواند ارايه نشانيهاي نادرست درباره تهديد به مسئولان نظام باشد. پيشينه عملكرد نظامي ايالات متحده، نشان ميدهد كه بهرهگيري از امتياز غفلت حريف نسبت به اصل تهديد يا منطقه خطر، از مزيتهاي غير قابل چشمپوشي براي پنتاگون است. بنابراين، هنگامي كه با رفتوآمد پرسروصداي رزمناوهاي آمريكايي در خليج فارس و استقرار نيروهاي جديد در عراق، كانون توجه مقامات ايراني به تهديد از ناحيه جنوب و جنوب غربي كشور متمركز ميشود، اقدامات نظامي آمريكا از ناحيه شمال غرب يا شمال شرق كشور، ميتواند نتايج زيانبارتري به همراه داشته باشد و يا در وضعيتي كه تحركات ضدامنيتي در حوزه اقوام به دغدغه روز متوليان امنيت كشور تبديل شده است، اجراي عمليات بانفوذ مأموران امنيتي دشمن، ميتواند پيامدهاي منفي بيشتري بر جاي گذارد؛ بنابراين، عنصر ارايه نشاني ناردست درباره تهديدات، يكي از لايههاي پنهان در عمليات رواني و فضاسازي رسانهاي است كه معمولا در مجادله «واقعي يا توهم بودن تهديدات»، به فراموشي سپرده ميشود.
6) نقش اين موج تبليغاتي در كمتوجهي مقامات داخلي به هزينههاي كنوني پرداختشده توسط كشور در بخش ديپلماتيك و اقتصادي چالش ايران و آمريكا را نيز نبايد ناديده گرفت. درواقع، يكي از دستاوردهاي اين هجمه تبليغاتي، ناچيز انگاشتن هزينههاي تحريم و ناامنيهاي كنوني توسط برخي مسئولان در برابر تهديد اصلي است، در حالي كه آثار اين نوع اقدامات بر فضاي رواني جامعه، معيشت روزمره اقشار متوسط به پايين، كه پايگاه اصلي نظام به شمار ميروند و خروج سرمايه كه به صورت فرسايشي و نرم بوده، تأثير گذاشته و زمينه را براي آسيبپذيري در برابر اقدامات ناگهاني و سخت افزايش ميدهد. رجوع دوباره به تجربه عراق، ميزان تأثيرگذاري اقدامات نرم را بر كاهش ميزان مقاومت كشور نشان ميدهد. به بيان ديگر، ما بايد به اين پرسش پاسخ دهيم كه آيا فرسايشي كردن چالش بين ايران و آمريكا به سود ماست؟ (لينك) و تصور اينكه با گذشت ماهها و انجام ندادن اقدام نظامي عليه جمهوري اسلامي، با پرداخت ديگر هزينهها، زمان را خريدهايم، تحليلي است كه كاملا در جهت منافع حريف به شمار ميرود. 7) دل بستن به چالشهاي داخلي و اختلافنظرهاي موجود در دو جناح اصلي حاكم بر آمريكا نيز تنها به توهم فقدان تهديد دامن ميزند. واقعيت آن است كه نزديكي و ارتباط حزب دمكرات ايالات متحده با لابي يهودي و دولت اسرائيل، به مراتب بيش از جمهوريخواهان است و اگر بپذيريم كه لابي صهيونيستي، دشمن شماره يك نظام جمهوري اسلامي است، انتظار سر زدن اقداماتي به سود ايران از سوي متحدان اين لابي در آمريكا، بيش از حد خوشبينانه است؛ اظهارنظر صريح هيلاري كلينتون ـ كه كانديداي دمكراتها در انتخابات آينده رياستجمهوري آمريكا به شمار ميرود ـ در لابي صهيونيستها، حكايتگر اين پديده است.
مهمتر آنكه تمايل دمكراتها به پرداخت هزينه برخورد با ايران توسط حزب جمهوريخواه، تفاوت بين مخالفت نمايشي و آشكار آنان با اراده پنهاني اين گروه را نشان ميدهد و اين امر، دامنه تهديدات عليه جمهوري اسلامي را فراتر از حزب حاكم در آمريكا گسترانده و به مجموعه حاكميت ايالات متحده تعميم ميدهد. با وجود اين، نبايد بهره گرفتن از مخالفتهاي چهرههاي برجسته سياسي و نظامي آمريكا با اقدام نظامي عليه ايران را كه هماكنون در طيفها و گروههاي مختلف آمريكا وجود دارندف به عنوان فرصتي براي ديپلماسي جمهوري اسلامي ناديده گرفت.
8) به نظر نميرسد درك اين واقعيت كه مهمترين عامل كاهنده تهديدات و احتمال اقدام نظامي آمريكا عليه كشور در دو عنصر كاهش آسيبپذيري در برابر فشارها و افزايش تأثير اقدامات متقابل به منافع حريف است، آنقدر پيچيده باشد كه هنوز هم گروهي از مسئولان داخلي از آن غافل باشند! تقويت و برجسته كردن نقاط قوت و رفع يا دستكم كاهش نقاط ضعف كشور كه در ابعاد گوناگون اقتصادي، سياسي، اجتماعي، امنيتي و نظامي متبلور ميشود، مهمترين وظيفه مسئولان، جناحهاي سياسي، رسانهها و فعالان اقتصادي و اجتماعي است.
تأكيد رهبر انقلاب در اظهارات مهم بهمن ماه بر تقويت همگرايي و وحدت در داخل و تهديد به وارد كردن آسيبهاي جدي به منافع حريف، نشان از برگزيدن اين استراتژي از سوي مقامات عاليرتبه نظام دارد، اما گويا، پيادهسازي و پيگيري اجراي آن، همانند بسياري از رهنمودهاي ديگر رهبر انقلاب آنگونه كه بايد از سوي مسئولان مربوطه جدي گرفته نشده است.
در پايان، يادآوري اين نكته ضروري است كه نخستين دام موج تبليغاتي جديد ايالات متحده عليه جمهوري اسلامي، سادهبيني و به هيچ انگاشتن آن است كه طبيعتا بيش از هر اقدام ديگري، خوشايند حريف است و به نظر ميرسد تحليل واقعبينانه و انتقال تدريجي، حسابشده و هدفمند اطلاعات به جامعه، ميتواند همانند تزريق واكسني كه حاوي بيماري تضعيف شده است، به مقاوم كردن روحيه عمومي و اجتماعي در برابر تهديدات منجر شود.
 گمانههای متفاوت از محل دستگيری شهرام جزايری
هرچند شهرام جزایری روز بیست و هفتم اسفند پس از حدود یک ماه توسط ماموران وزارت اطلاعات دستگیر شد، هنوز مراجع رسمی محل دستگیری او را اعلام نکرده اند و به دنبال بازتاب گسترده اعلام فرار شهرام جزایری، عدم اطلاع رسانی و ابهام درباره محل دستگیری وی، شایعات و تحلیلهای متفاوتی را در افکار عمومی به وجود آورده است.
تا کنون سه گمانه درباره محل دستگیری جزایری مطرح شده است. تحلیل اول که بیشتر در قالب شایعات میان مردم مطرح می شود، از عدم خروج شهرام از کشور حکایت میکند.حال آن که اعلام رسمی دستگیری وی در کشورهای حاشیه خلیج فارس این گزینه را رد می کند. برخی منابع نیز روستایی در کشور عمان را به عنوان محل دستگیری وی عنوان می کنند و معتقدند به دلیل اقدام وزارت اطلاعات در دستگیری، تکذیب این مساله توسط سفارت ایران در عمان هم خللی به تحلیل آنان وارد نمی کند.
اما سومین گمانه حاکی از آن است که شهرام در آلمان دستگیر شده و از آنجا به امارات و سپس با هواپیمای فالکن اختصاصی به تهران منتقل شده است. چند روز قبل از بازداشت جزایری نیز قویترین گزینه مطرح شده از مشاهده شهرام در فرانکفورت ، پس از فرار او از مسیر ترکیه به آلمان حکایت می کرد. عده ای آزادی یک تبعه آلمانی تنها چند روز پیش از دستگیری شهرام را با انتقال جزایری از آلمان به تهران مرتبط می دانند و معتقدند آزادی این آلمانی پیش از پایان دوره زندان، بر اساس رایزنی با مقامات آلمانی و با معاوضه در حالی انجام شده است که ایران و آلمان قراردادهای مستحکمی درباره استرداد مجرمین با هم ندارند.

|