 رزمايش نظامي روسيه در برابر تهديد آمريكا عليه ايران
رزمايش 2500 نفر از نيروهاي مسلح كشورهاي روسيه، قزاقستان، قرقيزستان و تاجيكستان تحت عنوان«RUBEZH 2006»هفته گذشته ( 24 – 29 آگوست) در بندر آكتاعو برگزار شد.
به گزارش سرويس بينالملل «بازتاب» به نقل از روزنامه «اورتا دوعو»، رزمايش مذكور كه به استناد پيمان منعقده «سازمان امنيتي چند جانبه» برگزار گرديد، ظاهر براي آمادگي مقابله با اقدامات تروريستي است، ولي در واقع نوعي آمادگي نظامي براي پاسخگويي به تهديدات نظامي آمريكا در منطقه عليه جمهوري اسلامي ايران است.
در اين رزمايش، كشور ازبكستان به عنوان عضو ناظر شركت كرد، ولي كشورهاي روسيه سفيد و ارمنستان شركت نكردند.
گفته ميشود رزمايش مذكور كه از سوي ستاد مشترك ارتش روسيه تدوين شده، تمريني براي آمادگي رويارويي با حوادث مرتبط با جنگ احتمالي آمريكا عليه ايران در منطقه جنوب اوراسيا و حوزه درياي خزر است. دستاندركاران نظامي و سياسي، چنين رزمايشي را نشانه ارتقاي همكاري كشورهاي منطقه ارزيابي ميكنند.
متخصصان بر اين باورند كه رزمايش «آكتاعو» تأثير و اهميت بسزايي در حوادث آتي منطقه خواهد گذاشت، زيرا با افزايش گام به گام فشارهاي آمريكا و نيز احتمال خطر حمله به ايران، پيشبيني ميشود نيروهاي نظامي آمريكا به منظور تأمين امنيت و حفاظت از خط لوله نفتي باكو ـ جيهان ـ تفليس و نيز حوزههاي نفتي قزاقستان ـ آذربايجان به منطقه اعزام شوند. چرا كه افزايش حضور و تقويت نيروهاي آمريكا در حوزه خزر، در حفظ و تداوم استيلايش بر كشورهاي اوراسيا تاثيرگذار خواهد بود.
همزمان با رزمايش «آكتاعو»، نيروهاي نظامي كشورهاي قزاقستان و چين هم در چهارچوب «پيمان همكاريهاي شانگهاي» در خاك قزاقستان به عمليات مشترك نظامي پرداختند. در اين عمليات نظامي، نشانههاي همكاري و هماهنگي نظامي – امنيتي كشورهاي عضو «سازمان همكاريهاي شانگهاي» و كشورهاي عضو «سازمان امنيتي چند جانبه» بيشتر آشكار شد.
ايران كه در سازمان همكاريهاي شانگهاي به عنوان عضو ناظر جاي گرفته است، به طور غيررسمي روابطش را با سازمان امنيتي چند جانبه نيز ادامه ميدهد.
آگاهان مسائل نظامي بر اين باورند كه رزمايش نظامي «آكتاعو» را بايد به منزله «نقطه عطفي» در روابط و همكاريهاي نظامي منطقه محسوب نمود، زيرا در چنين وضعيتي، جمهوريهاي آسياي ميانه تحت پوشش پيمان «ورشو ـ اوراسيا» به رهبري روسيه در راستاي حفظ منافع روسيه، ايران، چين و به منزله نيروهاي جانشين (ارتش روسيه) عمل خواهند نمود.
قدر مسلم آن است كه تحولات آتي، منطقه آبستن وقايع فوقالعاده تاريخي، سياسي و استراتژيك مينمايد و احتمالا باز هم كشورهاي آسياي ميانه، به ويژه جمهوريهاي ترك زبان، با واهمه از سرسپردگي به امپرياليسم آمريكا، اين بار ناآگاهانه دوباره به دامان روسيه و چين رهنمود ميگردند.
لازم به ذكر است، آكتاو (AKTAU) بندري در سواحل درياي خزر و در حوزه قزاقستان ميباشد كه مركز مهم فرآوردههاي نفتي است.
 اهانت به اسلام، اينبار توسط رهبر كاتوليكهاي استراليا
اسقف اعظم استراليا در سخناني اهانتآميز و با تكرار مواضع پاپ، واكنش مسلمانان به سخنان اهانت آميز پاپ بنديكت شانزدهم درباره اسلام را تاييدي بر گفتههاي پاپ دانست.
به گزارش فارس به نقل از خبرگزاري «رويترز»، رهبر كليساي كاتوليك استراليا ضمن استقبال از عدم واكنش مسلمانان استراليا به سخنان پاپ درباره اسلام مدعي شد: «اما خشونت در ديگر نقاط جهان توجيه كننده يكي از نگرانيهاي اصلي پاپ است».
كاردينال جرج پل، رهبر محافظهكار 1/5 ميليون مسيحي كاتوليك در استراليا امروز با انتشار بيانيهاي در پايگاه اينترنتي خود مدعي شد: «واكنش خشونتآميز در بسياري از نقاط جهان اسلام توجيهكننده يكي از نگرانيهاي اصلي پاپ بنديكت است».
وي در ادامه سخنان اهانتآميز خود درباره اسلام با اشاره به اعتراض مسلمانان به اهانتهاي پاپ مدعي شد: «آنها نشان دادند ارتباط ميان دين و خشونت براي بسياري از مسلمانان وجود دارد، آنها پاسخ به انتقاد با استفاده از مباحث منطقي را رد كردند و در عوض به تظاهرات، تهديد و خشونت واقعي متوسل شدند.»
در واكنش به اين سخنان اهانتآميز، رهبر مسلمانان استراليا اعلام كرد هم پاپ بنديكت شانزدهم و هم جرج پل، بايد محكوم شوند.
امير علي، رهبر يكي از گروههاي مسلمانان استراليا گفت: «پاپ متوجه شد كه اشتباه كرده است و عذرخواهي كرد. سخنان پل براي ادامه اين مناقشه هيچ فايدهاي ندارد و هيچ چيز را حل نميكند.» وي افزود: «سخنان پل بويژه در فضاي ملتهب كنوني اصلا مفيد نيست.»
ندا رودي، سخنگوي شوراي اسلامي نيو ساوث ولز، با انتقاد از سخنان پل، اين ادعاها را «مضر» دانست. كاردينال جرج پل، يكي از كاتوليك ارتدوكس است كه در رم نيز نفوذ دارد و در سال 2005 به نفع پاپ بنديكت براي جانشيني پاپ ژان پل دوم راي داد.
جورج پل در ادامه سخنان اهانتآميز خود با ادعاي آنكه حامي گفتوگو ميان اسلام و غرب است، گفت: «به نظر من بايد نوشتههاي قرآن درباره خشونت، عملكرد مسلمانان اوليه و قدرت نظامي مورد استفاده در دهههاي اوليه را به دقت بررسي كرده و خواستار پاسخ از دوستان مسلمان خود شويم.»
 خصومت اجدادی خاندان بوش با اسلام
تفکرات انحرافي مسيحيان صهيونيست و ضديت با اسلام و مسلمانان که در سخنان و عملکرد بوش، رئيسجمهور آمريکا به وفور پيدا ميشود، با توجه به اسناد موجود ارثي بوده و خاندان بوش از ابتدا با التقاط و تزوير سعي در قلب حقايق و مخالفت با اسلام داشتهاند.
به گزارش خبرنگار «بازتاب»، جورج بوش (1796-1859) كه عموي پدر بزرگ جورج بوش (رئيس جمهور فعلي آمريکا) ـ با دست کم چهار واسطه ـ ميباشد ، رهبر کليسايي در انديانا بولس است. وي در جدل و مناظره مهارت داشته و استاد دانشگاه نيويورک در رشته لغت عبري و آداب شرقي و صاحب تاليفاتي نيز مي باشد. بيشتر تاليفات وي در شرح اسفار تورات بوده است. اما يکي از مهمترين تاليفات وي همين کتاب زندگي پيامبر اکرم (ص) و امت عرب و مسلمانان است.
با توجه به محتواي اين کتاب، ميبايست آن را از بدترين کتابهايي دانست که در غرب درباره پيامبر (ص) و مسلمانان نوشته شده است. در اين کتاب نه تنها به اسلام و پيامبر اسلام، بلکه به تمام مذاهب شرقي مسيحي نيز توهين شده است.
مولف در مقدمه دليل ارسال پيامبر اسلام را تأديب يهود و مسيحيت ميداند که پس از سالها گرفتار فساد و انحراف شده بودند؛ لذا همان پيامبري که در تورات و انجيل وعده داده شده بود، آمد تا با شمشير و جنگ و سپاه، آنان را ادب کند. وي ميافزايد: خداوند وعده کرده آنان را عذاب کند و اين به وسيله رسولي که از جنس بشر است، خواهد بود!
بوش بر اين اساس، به بررسي موقعيت مسيحيت و کليسا همزمان با ظهور اسلام پرداخته است.
تأکيد کتاب بر ذکر نام پيامبر (ص) در کتابهاي تورات و انجيل نا خواسته از نقاط مثبت کتاب است. اختلاف در هدف ارسال وتحليل بحث و ابراز دشمني نويسنده است. مطلب ديگر، تأکيد مولف بر معراج پيامبر (ص) و بيان آن در کتب عهدين است.
از ديگر اعتقادات مؤلف نظر وي در باره قضا و قدر الهي است. وي بر اين عقيده است که خير و شر موجود در قدر از خدا وند است و خداوند اراده کرده است که در ابتدا اسلام انتشار پيدا کند (البته تا کنون) و پس آنان، مسلمانان به سوي دين صحيح که همان مسيحيت است باز گردند. در نهايت مسيح هم باز خواهد گشت و حکومت خواهد کرد.
به عقيده کارشناسان، کتاب جورج بوش مبناي بسياري از نوشتههاي بعدي نويسندگان و شرق شناسان غربي بوده و خواندن اين کتاب در شناخت ديدگاه غرب نسبت به اسلام و مسلمانان ضروري است.
بنا به اين گزارش،مواردي درباره مؤلف و کتاب او بسيار شايان توجه است: خبر انتشار اين کتاب در سال 2004 منتشر شد. به دنبال آن در روزنامه الحيات در مقالهاي که توسط نويسنده اي از دانشگاه الازهر نوشته شده بود اعلام شد که نويسنده آن جد اعلاي بوش رئيس جمهور فعلي امريکاست.
از آنجايي که در اين کتاب توهينهاي آشکاري به اسلام و محمد (ص) و عرب شده بود، اين مساله موجب سر و صدا گرديد. در اين باره توضيحاتي در نشريات انگليسي از جمله خبرگزاري رويترز در تاريخ 13 دسامبر 2004 به اين شرح منتشر شد:
1. کشيش جرج بوش کتابي با عنوان زندگي محمد در سال 1830 نوشته و در اين ترديدي نيست. 2. اين کشيش بوش پدر بزرگ يا جد مستقيم رئيس جمهور فعلي آمريکا نيست. اين مطلب در کتاب رسمي مربوط به اجداد و خاندانهاي روساي جمهور امريکا آمده است. 3. دو شجره نامه مستقل نشان ميدهد که کشيش بوش پسر عموي اُباديا بوش بوده که اين اباديا پدر پدر پدر پدر بزرگ رئيس جمهور فعلي امريکاست. 4. کتاب زندگي محمد (ص) از سال 1901 تا 2002 به صورت دستنويس بوده است. در سال 2002 ناشري به تکثير جزئي و بر اساس درخواست آن را عرضه کرد که جمعا 50 نسخه از آن تاکنون (2004) منتشر شده است.
کتاب ياد شده در آوريل 2004 براي بار نخست و در سپتامبر همان سال براي بار دوم به عربي ترجمه و همراه با متن انگليسي منتشر شد. در اين گزارشها تأکيد ميشد که در اين کتاب عربها به عنوان حشرات يا ملخ و امثال اينها معرفي نشدهاند.
منبع: کتابخانه تاريخ اسلام و ايران
 پاپ چه گفته بود؟
اظهارات پاپ بنديكت شانزدهم رهبر كاتوليكهاي جهان درباره رابطه بين خردوزري و ايمان و هشدار در خصوص استفاده از خشونت بنام اسلام، در دانشگاه رژنسبرگ آلمان انعكاس گسترده اي در جهان اسلام پيدا كرده و واكنشهاي جدي را نيز به همراه داشته است.
به گزارش پايگاه اينترنتي كانئو، جهان اسلام مانند شش ماه پيش كه با انتشار كاريكاتورهاي توهين آميز به حضرت محمد(ص) مواجه شد و در برابر آن به خشم آمد اين بار نيز متحد و يكپارچه خشم و انزجار خود را در خصوص اظهارات پاپ در خيابانها به نمايش ميگذارد. اما اين بار، مسئله بسيار فرق ميكند زيرا به اعتقاد مسلمانان اين بار فردي به اسلام و ارزشهاي آن توهين كرده است كه خود عالي ترين مقام مسيحيت است.
پاپ در سخنراني روزسه شنبه (12 سپتامبر) خود در دانشگاه رژنسبرگ در بحثي رابطه بين خردورزي و ايمان و مسئله جهاد(جنگ مقدس) را به ميان كشيد. وي در سخنان خود به نقل قولي از يك گفتوگو ميان مانوئل دوم امپراتور مسيحي بيزانس با يك عالم ديني مسلمان ايراني استناد كرد كه گفته بود:« به من نشان بده كه محمد چه چيز تازه اي ارائه كرده است. آيا جز چيزهاي بد و غير انساني چيز ديگري به ارمغان آورده است. مثلا او حكم ميكرد كه ايماني كه او وعظ ميكند بايد با زور شمشير گسترش يابد.»
پاپ در ادامه سخنان خود استدلال امپراتور بيزانس را نيز درباره ادعايش نقل ميكند كه گفته بود: «خداوند به خونريزي خشنود نيست و رفتار غير عقلاني با ماهيت وجودي پروردگار در تضاد است. ايمان ثمره روح است و نه جسم. پس هر فردي كه به دنبال هدايت ديگران به دين است بايد نيازمند توانايي خوب سخن گفتن و منطق مناسب، بدون توسل به خشونت و تهديد است. براي قانع ساختن يك روح منطقي نياز به قدرت، هرگونه سلاح يا ابزارهاي تهديد ديگران به مرگ نيست.»
پاپ در ادامه سخنان خود تاكيد ميكند كه هدف از طرح اين مباحث صرفا زمينه سازي براي گفتمان است كه تاكنون مورد بي توجهي قرار گرفته است و رابطه ميان ايمان و خردورزي را كه همواره او را شيفته خود كرده است خاطر نشان سازد.
پاپ در ادامه چنين توضيح ميدهد:« امپراطور مطمئنا ميدانسته است كه در آيه 256 از دومين سوره قرآن(منظور آيه شريفه« لا اكراه في الدين» از سوره بقره) آمده است كه هيچ اجباري در دين نيست. به گفته خبرگان، اين سوره مربوط به دورههاي ابتدايي (اسلام) و زماني است كه محمد (ص) قدرت نداشت و مورد تهديد بود.»
پاپ افزود، امپراتور مسلما از قوانين مربوط به مبارزه مقدس كه بعدا در اسلام وضع شد و در قرآن نيز ثبت شده است، آگاه بود. وي بدون اشاره به جزئياتي مانند نوع برخورد تجويز شده براي اهل كتاب و كافران، با لحني تند و بيادبانه به مسئله اصلي درباره رابطه مذهب و خشونت بطور كلي پرداخته و به طرف گفتگوي خود ميگويد:« اكنون به من نشان بده محمد(ص) چه چيز جديدي به ارمغان آورده، و خواهي ديد تنها مسايل شيطاني و غيرانساني وجود دارد مانند دستور او به گسترش ديني كه وي تبليغ ميكرد از طريق شمشير.»
پاپ به نقل از امپراطور استدلال ميكند كه چرا ترويج ايمان از طريق خشونت، بي معني است و در تناقض با ذات خداوندي و جوهر روح است. پروردگار با خون و خونريزي در تضاد است و غير عقلايي رفتار كردن مغاير با ذات احديت است.
امپراطور با اشاره به اينكه ايمان ثمره روح است نه جسم به دانشمند ايراني ميگويد:« فردي كه كسي را به ايمان رهنمون ميكند نيازمند توانمندي در سخنوري و محتاج برخورداري از انديشه صحيح است و در رسيدن به هدف خود به خشونت و تهديد متوسل نميشود.» به عبارت بهتر، براي دستيابي به روحي خردورزانه، نيازي به بازوي قوي، ابزار حمله و ضربه زني و حتي عوامل تهديد به مرگ نيست.
پاپ افزود، در اين ميان، جمله تعيين كننده اي كه در اين استدلال در مخالفت با اصلاح و هدايت به راه راست از طريق خشونت از سوي امپراطور ذكر شده ، آن است كه غير عقلاني رفتار كردن مغاير با ذات خداوندي است. تئودرو كوري، ناشر اين اثر در تفسيري از مجموعه اين مباحثات چنين آورده است: «براي امپراطوري كه با فلسفه يونان رشد و تكامل يافته است اين جمله، جملهاي بديهي و آشكار و بر عكس از ديدگاه تعاليم اسلامي، خداوند امري كاملا فرا تجربي و مافوق معرفت بشر است. در واقع، خواست و اراده پروردگار ارتباطي با طبقات و دستهبنديهاي ما ندارد، بلكه اراده اي مبتني بر عقلانيت و خردمندي است.
رهبر كاتوليكهاي جهان در ادامه سخنان خود ميگويد كوري به نقل از يك اسلام شناس معروف فرانسوي به نام آر. آرنالدتس اشاره ميكند كه به نقل از ابن حزن( منظور ابو محمد علي بن احمد بن سعيد بن حزن ، فيلسوف مسلمان اندولسي است كه در سال 944 ميلادي در اسپانيا متولد شد) تا آنجا پيش ميرود كه خدا محدود به كلام خودش هم نيست هيچ چيز او را ملتزم و مجبور نمي كند كه حقايق را بر ما آشكار و هويدا كند. جايي كه اراده خدا باشد ما حتي بت پرستي هم بايد بكنيم.
پاپ سپس ميافزايد: در اينجاست كه در راه رسيدن به درك خداوندي و نيز دستيابي دقيق و صحيح به دين نوعي انشعاب و دو راهي نمايان ميشود كه تا به امروز كاملاً مستقيم و بيدرنگ ما را به مبارزه طلبيده است.
او با طرح اين سؤال كه آيا اعتقاد به مخالفت ذات احديت با غير عقلايي رفتار كردن تنها از آن تفكر يوناني است يا بعنوان انديشهاي پايدار همواره مدنظر است، گفت: فكر ميكنم كه در اين مرتبه هماهنگي عميقي ميان آنچه كه به بهترين مفهوم برگرفته از (فلسفه) يوناني است و آنچه كه در اعتقاد به خدا استدلال شده در كتاب مقدس (انجيل) مطرح شده است، موجود و آشكار باشد. در نخستين آيه كتاب تا حدودي تغيير يافته «تكوين» (كتاب پيدايش كه نخستين بخش انجيل عهد عتيق به شمار ميرود) يوحنا (يا همان يحيي تعميد دهنده) مقدمه انجيلش را با اين كلمه شروع كرده است، خداوند با لوگوس رفتار ميكند. لوگوس در لغت به معناي عقل و خرد است و اين شعور در عين حال توان صنع و آفرينندگي نيز دارد.
بنديكت شانزدهم در پايان سخنانش در دانشگاه رژنسبرگ آلمان ضمن ستودن امكانات بزرگي كه بشر را به انجام پيشرفت مصمم كرده است ، تصريح كرد:« تنها در اين صورت قادر خواهيم بود گفتگوي واقعي ميان فرهنگها و مذاهب را كه نياز ضروري دنياي امروز است انجام دهيم.»
او خاطر نشان كرد كه در دنياي غرب اين باور حاكم است كه تنها منطق اثبات گرا و اشكال فلسفي مبتني بر اين منطق داراي اعتبار جهاني است حال آنكه فرهنگهاي غني مذهبي در جهان اينگونه استثناي خداوند از جهانشمولي منطق را حملهاي به اصلي ترين اعتقادات خود ميدانند.
به عبارت ديگر آن منطقي كه در برابر پروردگار ناشنواست و دين را تا حد خرده فرهنگ پايين ميآورد، نمي تواند به گفتگوي ميان فرهنگها وارد شود.
 اظهارات پاپ، تهديد يا فرصت تاريخي؟×دكتر حميدرضا آيتاللهي ×
هرچند چالش دنياي غرب و اسلام پس از پيروزي انقلاب اسلامي و تحولات پس از آن، موضوعي محوري در سياست غرب شده است، ولي به نظر ميرسد اين چالش، که ناشي از گسترش رويكرد به اسلام بوده است، نبايد تنها با واکنش انفعالي مسلمانان روبه شده و نبايد آنان با موضعي تدافعي به آن بينديشند.
در ربع قرن گذشته که اسلام حضور توانمند خويش را در جامعه و حل مشکلات بنيادين بشر امروز نشان داده و حضوري جدي در جوامع گوناگون يافته، توانسته است توجه بسياري را به خود جلب کند؛ از يک سو، غرب با غير مسلمانان بسياري روبهروست که با اقرار به توان اسلام در حل مشکلات بشر امروز، به دين اسلام رو ميکنند و از سوي ديگر، با انبوه نسلهاي جديدي از مسلمانان روبهرو ميشوند که از اسلام اسمي و شناسنامهاي دوري گزيده و با تأکيد بر پايبندي به اسلام در همه ابعاد زندگي فردي و اجتماعي به گروههايي قوي در جامعه جهاني به ويژه در غرب تبديل شدهاند.
انواع واکنشهاي غرب در ساليان گذشته، نشان از ضربهپذيري آن از اين جريان رو به گسترش دارد. غرب که در صدد بود تا نگاه سکولار خويش را حاکميت جهاني بخشد، در رويارويي با اين جريان رو به رشد، از انواع حيلهها همچون استفاده از غولهاي رسانهاي خود و تضييقات براي هرگونه حضور اجتماعي اسلام تا ساختن و پرداختن گروههايي چون ««القاعده»» و «طالبان» استفاده کرد تا به نحوي مسير اين جريان قوي را تغيير دهد. هرچند غرب سکولار چند قرن در صدد بوده است تا حضور مسيحيت در نظام سياسي جوامع خويش را حذف کند و حتي علاوه بر سعي در حذف دينمداري، از زندگي شخصي مردم به بيرنگ کردن همان مسيحيت شخصي نيز همت گماشته است، ولي با تهديدي که از ناحيه اسلام احساس ميکند، راهي جز به صحنه در آوردن مسيحيت براي مقابله با اسلام نديده است.
رفتار پاپ در ادامه اين جريان قابل درک است، اما اين نوع مقابلهها که يقينا واكنشهاي آن توسط صحنهگردانان ـ و نه چندان از سوي دستگاه پاپ ـ از پيش مشخص بود و شايد به شکاف متخاصمانه اسلام و مسيحيت دلخوش کرده بودند، نبايد ما مسلمانان را فقط در موضع انفعالي قرار داده و صرفا آن را تهديدي عليه خود قلمداد كنيم، بلكه به نظر ميرسد در تعاملات اسلام و مسيحيت، اين حركت، فرصت تاريخي بسيار مناسبي را براي اسلام به وجود آورده که تا کنون اين امکان براي آن فراهم نبوده است.
تأکيد پاپ به عنوان بالاترين شخصيت مسيحي، بر نفي عقلانيت در اسلام او را مجبور به پذيرش ملاک عقل براي ارزيابي اديان و حقانيت آنان كرده است. اين ملاک در تاريخ مسيحي که با تکيه بر ايمانگرايي در بسياري از آموزههاي خود، حساب عقل را از ايمان مسيحي جدا ميکرد، محک خوبي براي توانايي يا ناتواني مسيحيت در پاسخ به نياز ديني بشر امروز خواهد بود. آموزههاي بنيادين مسيحي همچون تجسد، گناه ذاتي بشر، مرگ فديه وار مسيح و تثليث که در 20 قرن با نفي امکان دستيابي عقل به حقانيت آن به مسيحيان القا ميشد، اگر بتواند فرصت ارزيابي عقلاني را پيدا کند، چالشهاي جدي براي مسيحيت خواهد داشت. از سوي ديگر، تأکيد اسلام بر ملاک عقل در ارزيابي حقانيت بنيادهاي ديني خود، ميتواند در چالش بين اسلام و مسيحيت، نقطه برتري آن را به خوبي نشان دهد.
تفاوت اساسي مسيحيت و اسلام در اين است که مسيحيت، ذاتا ديني تاريخي و اسلام، اساسا ديني گزارهاي است. مسيحيت با برداشت خاص خود از تاريخ بشريت که آن را در هبوط آدم و گناه ذاتي بشر و تجسد خداوند به صورت مسيح و زندگي پر از رنج او و سرانجام مرگ فديهوار او بر صليب براي پاک کردن گناه بشر ميبيند و تنها اين تاريخ را بدون هرگونه مبناي عقلاني براي بشريت مسلم ميداند، نميتواند درباره اين آموزهها، پاي بحث عقلي را پيش بکشاند و اصلا اگر براي ديگر اديان هم جايگاهي قايل باشد، در اين تحليل تاريخي خواهد بود. به همين جهت است که هرگونه بحث عقلي بين مسلمانان و مسيحيان براي آنان معني نداشته و ميز مذاکرهاي براي تشخيص حقانيت يک دين بر اساس مباني عقلي قايل نبوده است. هرچند ما تاکنون گفتوگوهاي بسياري بين مسيحيت و اسلام داشتهايم، اين گفتوگوها براي پيدا کردن نوعي همزيستي مسالمتآميز و همکاري در تحقق اهداف مشترک بوده است و نه فرصتي براي ارزيابي حقانيت.
اکنون فرصت بسيار خوبي پيش آمده است که اين گفتوگوها در فضايي سالم و منطقي، بدون پيش داوري برتري حق را نشان دهد. اصول بنيادين دين اسلام که گزارههاي ناظر به توحيد و نبوت و معاد است، از اساس تنها مبنايي عقلي را براي حقانيت خويش ميپذيرد و تقليد را ملاکي براي پذيرش آن نميداند. در اين ميان، نگرش اشعري که در ميان برخي اهل تسنن، همچون وهابيان رواج دارد، نيز در بسياري امور، راه عقل را بسيار محدود ميسازد. شيعه که با اعتقاد خويش به اصل «عدل»، حسن و قبح عقلي را مبناي آموزههاي ديني خويش قرار ميدهد و در بسياري از فروعات نيز قايل به مستقلات عقليه است، فرصت مناسبتري را در اين نوع گفتوگوها خواهد يافت. اميد است اين مسير همچون دوران حضرت رضا ـ عليهالسلام ـ که مناظرات بسياري را بين اديان فراهم آورد، فرصتي براي نشان دادن عقلانيت اسلام فراهم آورد. بدين جهت توصيه ميشود، پذيرش عقل را براي ارزيابي حقانيت اديان از سوي پاپ با جديت و سرعت پيگيري کرده و مبنايي براي مناظرات جدي بعدي قرار داد. بدين ترتيب، قطعا گفتوگوي اديان، وارد مرحلة فعال و عملي جديدي خواهد شد.
 پيشينه مسيحيت و اظهارات پاپ×محسن قبادي×
در روزهاي گذشته، شاهد اظهارات آقاي پاپ بنديکت شانزدهم در آلمان در نقد اسلام به عنوان ديني بيمنطق و همراه با خشونت بوديم.
هرچند بلافاصله پس از اين اظهارات، «فدريکو لونباردي»، رئيس دفتر مطبوعاتي واتيکان، در بيانيهاي عنوان نمود که منظور آقاي پاپ، توهين به اسلام و مسلمانان نبوده و ايشان اين مطالب را به نقل از امپراتور بيزانس ـ روم شرقي ـ بيان كردهاند، وليکن بهرهگيري از نظريات اين فرد در سخنراني آقاي پاپ، اگر در مقام تأييد نظريات ايشان نبوده، پس علت بيان آن چه بوده است؟ براي همين، اين بيانيه قابل توجيه نبوده و نيست.
اين موضوع بلافاصله احساسات مردم مسلمان بسياري از کشورهاي جهان را برانگيخت؛ اندونزي، مصر، ايران، پاکستان، ترکيه، عربستان و بسياري از مردم آزاده و شخصيتهاي مذهبي اسلامي و حتي مسيحي نسبت به اين سخنان، واکنش نشان دادند، چرا که اسلام، دين رحمت است و در کتاب آسماني مسلمانان، قرآن کريم، اصل بعثت پيامبر اسلام(ص)، ايجاد رحمت براي جهانيان گفته شده است. سراسر زندگي اين پيامبر الهي، سرشار از بخشش و عطوفت، حتي در برابر دشمنان ايشان بوده است و اسلام نيز همواره ديني پر از مهرورزي بوده و اعتقاد مسلمانان نيز زندگي همراه با صلح و دوستي حتي با غيرمسلمانان بوده است.
در حال حاضر نيز گذري بر زندگي مسيحيان و يهوديان در کشور اسلامي ايران و بررسي زندگي پر از مهر و دوستي مسلمانان ايراني با پيروان واقعي مسيح(ع)، نمونهاي از عدم خشونت و مهرورزي مسلمانان با ديگر اديان بوده و هست.
از سوي ديگر، تاريخ پر از عصبيت و خشونت کليسا در دوران تفتيش عقايد است که براي حفظ قدرت مسيحيت، هزاران نفر را در زندانها به قتل رساند. تاريخ فراموش نکرده است که بنا بر مدارک و اسناد تاريخي، «برونو جوردانيو» و بسياري از فيلسوفان رم و ديگر کشورها، چگونه صرفا به دليل نظريات منطقي خود که خلاف نظريات کليسا بود، چگونه در آتش سوزانده شدند. شمار محکومان به مرگ در اين دوران، تنها در کشور آلمان، 25 هزار نفر بوده است. اين موضوع آنچنان زشت بود که در سال 1383، پاپ قبلي، ژان پل دوم، تاريخ خشن مسيحيت در دوران تفتيش عقايد را رسواکننده خواند.
سخنان آقاي پاپ بنديکت دوم، انسان را ياد سخنان رهبران خشن مسيحي در قرن دوازدهم ميلادي مياندازد که موجبات بروز و شدت يافتن جنگهاي صليبي شدند.
اين خشونت کليسا در تاريخ فراموش نشده است، وليکن مسلمانان هيچگاه در صدد بزرگنمايي اين خشونتها برنيامدهاند و فرهيختگان مسلمان، به جاي دست گذاشتن بر اين تاريخ سراسر بيمنطقي و خشونت، به دنبال راهي ديگر بودهاند و آن تأکيد بر اشتراکات مذهبي ـ تقريب بين مذاهب و تلاش در راستاي انس و الفت ميان پيروان اديان الهي، اعم از مسيحيت ـ اسلام و يهوديت، فارغ از گذشته آنان بوده است.
جناب پاپ با اين سخنان به طور غيرمنتظرهاي، وارد قلمرويي شدهاند که از جايگاه ايشان فاصله زيادي دارد و آن، ورود به قلمرو حساس احساسات مذهبيون است.
سخنان اخير آقاي پاپ از دو حال خارج نيست؛ يا ايشان از شناخت کافي از اسلام و شخصيت پيامبر اکرم(ص) آگاه نيستند که جدا مايه تأسف خواهد بود که رهبر بزرگ کليساي کاتوليک جهان از درک و شناخت اين دين بزرگ که يک ميليارد پيرو دارد، غافل بوده و يا آن كه رهبر مذهبي، متأسفانه تحت تأثير سخنان برخي مقامات سياسي معتقد به جنگهاي صليبي قرار گرفته که در اين صورت از شأن و جايگاه ايشان بسيار به دور است.
موضوع ديگر سخنان غيرکارشناسي آقاي پاپ، آن هم با موضوعي کاملا تخصصي؛ يعني بررسي تطبيقي اسلام و مسيحيت به طور يکطرفه بوده است، براي همين، واتيکان در آينده، مجبور خواهد شد براي اين سخنان در جستجوي پاسخ برايد، چرا که در زماني که جنگ و خشونت توسط برخي از قدرتهاي مادي و استثماري شدت يافته است و پيروان اديان الهي، درصدد چارهجويي برآمدهاند تا جلوي اين زيادهخواهي و جنگافروزي را بگيرند، اين نوع سخنان تفرقهافکنانه بسيار سؤال برانگيز بوده است؛ سخناني که شباهت بسياري به سخنان برخي از رهبران سياسي جنگ طلب دارد.
نهايتا اين موضوع، دستكم دو پيامد اساسي را به دنبال خواهد داشت:
1ـ تنزل جايگاه مذهبي پاپ و کليساي کاتوليک در حالي که جهان در عرصه کنوني در آتش جنگ ميسوزد و پيروان فهيم مسيح(ع)، همگام با ديگر اديان الهي در انتظار تلاش کليسا براي رهايي از اين خشونت هستند، اين سخنان تفرقهافکنانه اول از همه، موجب تنزل جايگاه ايشان و اين کليسا در ميان اديان الهي خواهد شد.
2ـ تخريب روند تقريب بين مذاهب در حالي که بسياري از انديشمندان اديان الهي، به ويژه فرهيختگان مسلمان جهان با برگزاري سمينارها، کنگرهها و تلاشهاي ديگر، در صدد ايجاد تفاهم و گفتوگوي ميان اديان الهي و برپايي صلح و دوستي ميان مذاهب دارند، اين سخنان از زبان بزرگترين مقام مذهبي کليساي کاتوليک، موجبات تخريب اين تلاشها خواهد شد.
 صدها سال جسارت غرب به پيامبر(ص)×رسول جعفريان×
دشمني غرب مسيحي با اسلام، جداي از آن که ميراث ماقبل مسيحي در برخورد شرق و غرب دارد، در نخستين قدم، محصول پيشرفت اسلام در محدوده قدرت امپراتوري روم شرقي از يک طرف و نفوذ اسلام در جنوب اروپا از سوي ديگر در قرون نخستين اسلامي بود.
آن زمان هنوز کليساي ارتدوکس از کليساي کاتوليک جدا نشده بود و غرب يکپارچه در تاريکي و جهل، روزگارش را سپري ميکرد. در تمام اين دوره آنچه غرب از اسلام ميدانست، بسيار اندک و بر اساس دشمني تمام عيار با آن بود. غرب تا قرنها پس از آن، نه ترجمهاي از قرآن ميشناخت و نه با شخصيت حضرت محمد (ص) آشنايي داشت. مبناي قضاوت آنان از اسلام ومحمد (ص) افسانهها و شايعات پوچي بود که مبلغان بي سواد وابسته به کليسا ميان مردم منتشر ميکردند.
غرب در تمام اين مدت، محمد را به نام «محوند» ميشناخت و اين کلمه را – نعوذ بالله مساوق با شيادي و دروغگويي ميدانست. در اين دوره بود که به گفته يک محقق، «اسامي محوند يا در مواردي محون، محومت و در فرانسه ماحون و در آلماني ماخمت که با مفاهيمي چون ديو و عفريت و بت مترادفند - از جمله نامهايي بودند که توسط نويسندگان دورههاي نمايشي مسيحي و داستانهاي عاشقانه و حماسي (رومانس) اروپاي سده دوازدهم ابداع شدند».
در تمام قرون وسطي، حضرت محمد (ص) مظهر شيطان و دجال شناخته ميشد و بدترين و رکيک ترين افسانهها توسط کليسا در باره حضرت ختمي مرتبت ميان مردم اروپا انتشار مييافت.
و درست همين حس بود که جنگهاي صليبي را به هدف بازپس گيري سرزمينهاي مسيحي از دست مسلمانان به راه انداخت و براي دو قرن و نيم به نام جهاد مقدس و با علامت صليب، عامل قتل صدها بلکه ميليونها انسان شد. اين زمان بردن نام محمد (ص) همراه با دشنام و هتاکي بود و کسي آن اسم را بدون پسوندهاي دشنام گونه نمي آورد. در اثر شاعر انگليسي ويليام لنگلند با عنوان Piers Plowman که سال 1362 ميلادي به چاپ رسيده «محمد (ص) را ميبينم در حالي که در ميان نيروهاي دوزخي در اسفل دوزخ جاي دارد». در اين متن، محمد، يک کاردينال بدعت گزار است که در عربستان مرتد شده و آييني درست کرده است. از نظر اين شاعر، محمد (ص) طلايه دار خيل دجالهاست.
يک صد و پنجاه سال پس از آن شاعر انگليسي، ويليام دَنبار شاعر اسکاتلندي، محمد (ص) را رئيس تشريفات جهنم وصف ميکند.
در اين دوره، داستانهاي حماسي که در آنها به ستايش اروپا پرداخته ميشد، فراوان ساخته شد و دشمن مشترک در همه آنها، مسلمانان بودند. در برخي از اين داستانها آمده بود که محون يعني همان محمد(ص) حکم بتي را دارد که ساراسنها – يعني مسلمانان - آن را پرستش ميکنند و مثل مسيحيان که خداي پدر را و يهوديان که يهوه را به کمک ميخوانند آنان هم دست به دامن محون ميشوند. بدين ترتيب محمد (ص) در ترانهها و متون نمايشي قرون وسطايي اروپا به عنوان يک بت تصوير ميشد.
از همه اينها شگفت تر آن که در زبان انگليسي واژه «ممتري» ( Mammetry) از محومت گرفته شده و معناي آن پرستش مجسمهها و تصاوير و يا همان بت پرستي است.
از رکيکترين نوشتههاي غرب مسيحي، «کمدي الهي» دانته است. دانته در اين کمدي که آن را تحت تأثير شکستهاي صليبي نوشته است، - نعوذ بالله - حضرت محمد (ص) را چون گناهکاري که با دستان خود سينه چاک شده اش را از هم ميدرد به تصوير کشيده است. از نظر دانته، گناه محمد عبارت بود از: ترويج مذهب دروغين، دعوي نزول وحي که نوعي شيادي کفرآميز بود و بذر اختلاف را در جهان پاشيد.
در آستانه قرون جديد، مهم ترين تهديد براي اروپا، ترکان عثماني بودند. شکستهاي فاحش غرب مسيحي که به سقوط مرکز کليساي ارتدوکس به دست سلطان محمد فاتح در سال 1453 منجر شد، بار ديگر شعلههاي خشم نويسندگان کليسايي را عليه شخصيت حضرت محمد (ص) بر افروخت. غربيها تقريبا تا قرن هيجدهم بلکه نوزدهم، هيچ تلاشي براي شناخت شخصيت واقعي آن پيامبر (ص) انجام ندادند.
تاريخ جهان اثر هيگدن – يک راهب بنديکتي – که فقط سه بار به انگليسي در سالهاي 1387، 1495 و 1527 ترجمه شد، داستان کبوتري را ميآورد که محمد (ص) او را تربيت کرده بود تا براي دانه بالاي سرش پرواز کند و او را روح القدس خوانده بود که به او وحي ميفرستد. داستان ديگر، داستان شتري است که محمد (ص) تربيت کرده بود که فقط از دست او غذايش را بگيرد. محمد (ص) قرآن را بر گردن اين شتر آويخته بود و وقتي نزديک او ميشد، زانو ميزد و محمد آن را ميگرفت و به مردم ميگفت که اين پيامي آسماني است. جذابيتهاي جنسي از ديدگاه هيگدن، يکي از راههايي است که محمد (ص) براي تضعيف مسيحيت و تقويت اسلام انتخاب کرده بود.
لوتر به رغم آن که تلاش کرد تا پاپ را مظهر «دجال» بداند و بدين ترتيب اين صفت را از حضرت محمد (ص) برداشت، در اين باره اصرار مداوم داشت و باز هم تلاشي براي شناخت درست از اسلام و حضرت محمد (ص) نكرد و همچنان ايشان را آماج حملات تند خود قرار ميداد.
در حالي که در قرن نوزدهم، کساني مانند کارلايل يا واشنگتن اروينگ تلاش ميکردند تا نقش حضرت محمد (ص) را در کاروان تمدن بشري نشان دهند، يا گوته که تصويري زيبا از محمد (ص) در اشعارش نشان ميداد، از نظر کليسا مطرود و محکوم بود. آثار فراواني که شماري از روشن انديشان اين دوره در باره اسلام نوشتند، از نظر کليسا آثار ممنوعه و در شمار کتب ضاله به حساب ميآمد.
بدين ترتيب ميتوان دريافت که گرايش به دشمني با اسلام و محمد (ص) در بنياد کليساي کاتوليک ريشه دارد و پاپها و قيصرها در ادوار مختلف، دشنام به محمد (ص) را به عنوان قافيه اصلي نوشتههاي خود انتخاب ميکردند. در يک دوره کوتاه، و بيشتر در قرن نوزدهم و اوائل قرن بيستم غرب توانست آثاري عرضه کند که با نگاهي واقع بينانه تر به اسلام نگاه کند، اما حتي آن آثار هم به استثناي اندک، به هيچ روي تمايلي به دادن امتيازات اساسي به اسلام نداشت. داستان شرق شناسي، خود افسانه ديگري است که به قول ادوارد سعيد، کنه و بُنهش، تحقير شرق برابر غرب است.
به نظر ميرسد، امروز غرب به همان نقطه بازگشته است. اين تصادفي نيست که بوش پس از 11 سپتامبر بحث جنگ صليبي را مطرح ميکند. چند سالي بعد از آن، آن کاريکاتور وحشتناک در باره حضرت محمد (ص) کشيده ميشود. و امروز پاپ که خود و کليسايش را مظهر آرامش و صلح ميخواند، اين چنين به آتش جنگي که غرب مسيحي و نظامي شعله ور کرده، دامن ميزند.
البته و صد البته، تصور اين که پاپ بدون برنامه اين مسائل را مطرح کرده، تصوري واهي است. به طور قطع، دانشمندان و سياستمداران ما بايد اهداف اصلي اين قبيل اظهارات را روشن کنند، اظهاراتي که باز هم ميتواند رسالت سربازگيري براي القاعده را بر دوش بکشد، و زمينه برخوردهاي بيشتر دنياي اسلام را با غرب تا بن دندان مسلح فراهم کرده و همه انرژي دنياي اسلام را به ميدان کشيده و آن را به هدر دهد.
يکي از جنايتکارانه ترين اقدامات غرب مسيحي، آن است که دشمني ميان يهوديان و مسلمانان را با ايجاد اسرائيل پديد آورد و امروز آقايي خود را با جنگهاي ميان اين دو گروه بر همه تحميل ميکند. يهوديان که قرنها در شرق با مسلمانان زيست مسالمت آميز داشتند، فريب غرب مسيحي را خورده و اينچنين در جنگي که عاقبت آن بر هيچ کس روشن نيست، فرو غلتيدند. اين را بايد يکي از اساسي ترين جنايات غرب در حق مسلمانان و يهوديان دانست.
بدون ترديد مسؤوليت هر نوع خشونت ناشي از اين اقدامات غير مسؤولانه متوجه دستگاه عريض و طويل کليساي کاتوليک و در رأس آن پاپ بوده و مسلمانان بايد با درک درست شرايط، اجازه ندهند باز هم دنياي اسلام دچار محدوديتهاي بيشتر شود.
|