| یادداشت های مهرپویا همت پور |
خیبر خیبر یا صهیون جیش محمد قادمون
|
درباره وبلاگ
![]()
بازديد كننده گرامي.
از اينكه به اين وبلاگ ابراز لطف نموده ايد سپاسگذارم. اين وبلاگ متعلق به اينجانب مهرپويا همت پور مي باشد . اخباري كه از سايت هاي ديگري اقتباس گرديده اند صرفا جهت بهره برداري قانوني و شرعي شما مي باشد.كليه حقوق يادداشت ها و مقالات و اخباري نيز كه با نام بنده در اين وبلاگ قرار دارند نيز منحصرا متعلق اينجانب بوده و هر گونه استفاده بدون اجازه از آنها غيرقانوني و قابل پيگرد مي باشد. نظرات سازنده شما پله موفقيت اين وبلاگ است. لطفا براي هرچه بهتر شدن مطالب نظرات و انتقادات خود را در وبلاگ اعلام فرماييد. پیوندهای روزانه
مهندس آبشناس
سید عبدالمجید زواری الفاتح سریر × صبح× فطرس×محمودکریمی× حماقت نوشته ها کنیزان حضرت زهرا ضد صهیون آیت الله نوری همدانی آیت الله جوادی آملی آیت الله صافی آیت الله فاضل لنکرانی آیت الله سیستانی کربلا و نجف تمام پیوندها پیوندها
حزب الله لبنان
شهید مهدی آنیلی مجله بین المللی تهران روایت فتح انصار نیوز روزنامه کیهان باشگاه اندیشه شهید مطهری ایران کاریکاتور استاد حسين انصاريان صبح جامعه شيعيان امريكا موسسه اسلامي نيويورك مركز اسلامي انگليس جنبش عدالتخواه دانشجويي علامه حسن زاده آملي دکتر محمدحسن قدیری ابیانه دکتر حسن عباسی مركز اسناد انقلاب اسلامي اخبار الف پژوهشكده مطالعات راهبردي حميد داوود آبادي موعود نظارت مردمی مردمیار مبارزین رجا نیوز مناظرات مهرپویا همت پور و دگر اندیشان خاطرات یک عضو بریده از سازمان منافقین حمید داود آبادی گروگانها پاره های پولاد شهید "مصطفی مازح" راشل کوری مصلوب خاطرات جبهه پایگاه اطلاع رسانی جامع دفاع مقدس (ساجد) سهیل کریمی :: قالب ساز :: طراح قالب
|
یک گروه ایرانی موفق به هک نمودن دانشگاه مرکزی اسراییل شد.
لینک هک شده به شرح زیر است: http://www.zone-h.org/index2.php?option=com_mirrorwrp&Itemid=43&id=4264341%0bdaneshgah
آمده ام تا برسم
![]() قرار مصاحبه ساعت يک بعدازظهر بود. سر ساعت وارد شد. قرآنش را از کيف درآورد، بوسيد و روي ميز گذاشت. گفت از روزي که آمده ام بهترين مونسي است که نتوانسته ام لحظه اي از او جدا شوم. با او زندگي مي کنم و آنچه را که مي خواهم در لابه لاي کلمات نوراني اش مي يابم. وقتي هم در سوالي پيرامون شناخت مردم از امام زمان عج از وي پرسيديم به پهناي صورتش اشک مي ريخت و تکرار مي کرد کاش امام زمان عج از من راضي باشد. او گفت «آمده ام تا برسم» و تنها راه رسيدن هم حرکت در صراط ولايت و رفتن زير چتر ولايت است. چه خوب دريافته بود که خيمه ستون اعتقاد، ولايت است.
گفتگويي يک ساعته با خانم سهيلا آرين داشتيم که مشروح کامل آن به شرح ذيل مي باشد. استقبال زيادي از حضورتان در برنامه «کوله پشتي» شد. ارزيابي شما از اين استقبال چيست؟ اگر اين برنامه با استقبال مردم روبه رو شد، به چند دليل بود ؛ اول اين که نيت من از آمدن به اين برنامه ، شناخته شدن نبود که من از معروف شدن گريزانم و براي آشنايي ديگران با من هم نبود که من دنبال اين چيزها نيستم ، بلکه فقط براي انجام وظيفه بود ؛ براي اين که زکات آن همه نعمتي را که خداوند در اين 4 سال به من داده ، بدهم و علت ديگر هم اين بود که کلامي که آنجا گفته شد کلام من نبود و هر چه من گفتم ، از کتاب خدا بود، کلام قرآن بود. اگر حرفي از خودم مي زدم بر ذهن و روح ديگران اثر نمي گذاشت ، اما چون کلام خدا بود اين گونه شد و آنچه از دل برآيد، لاجرم بر دل نشيند. خانم آرين ، رستگاري چيست؟ خوشبختي و سعادت را چگونه مي توان تعريف کرد و از غفلت و سرگرداني چه تعريفي داريد؟ رستگاري را از قرآن ياد گرفتم. کساني که به آنچه خداوند گفته ايمان دارند، به عالم غيب اعتقاد دارند، نماز برپا مي دارند، نه اين که صرفا دولا و راست شوند، بلکه در تمام حالاتشان و در تمام ساعات زندگي شان در حال اقامه نماز هستند، کساني که در هر موقعيتي هستند، در نعمتهايي که خداوند به آنها عطا کرده ، نيازمندان را سهيم مي کنند، کساني که به کتاب خدا و کتابهاي آسماني ديگر ايمان دارند و به آن عمل مي کنند ؛ اينها رستگارانند، مفلحون هستند و به فلاح رسيده اند. من خوشبختي را زماني با تمام معنا لمس کردم که فهميدم آمدنم به اين دنيا بي هدف نبوده است. وقتي مقام بزرگاني را مي بينم که در سايه بندگي خداوند زندگي کردند و با اطمينان از دنيا رفتند، خوشبختي برايم تعريف مي شود. من خوشبختي را بندگي و لذت بردن از بندگي خداي تبارک و تعالي مي دانم. براي فهم درست سرگرداني ، به نظر مي رسد مي شود با مثال به آن اشاره کرد. سرگرداني مانند آن است که شما به خانه جديدي اسباب کشي کنيد و آن خانه نياز به نظافت داشته باشد و شما جارو نداشته باشيد. مي آييد داخل کوچه که آدرسي بگيريد و جارويي براي نظافت خانه خريداري کنيد. براي خريد جارو به شما آدرس مي دهند که اين خيابان را به پايين مي رويد و به خيابان اول نه ، به خيابان دوم که من اسمش را مي گذارم خيابان دلربا وارد مي شويد و مي بينيد هر دو طرف خيابان ، مغازه هاي فراواني است که همه با چراغ هاي رنگارنگ و دکورهاي متنوع و دلربا تزيين شده اند. به خودتان مي گوييد حالا که وقت دارم ، جارو هم خريده ام ، قدري اينجا مي گردم و بعد به خانه برمي گردم. تمام مغازه ها را از راست و چپ مي گرديد، همه مغازه ها لوکس اند، يک مغازه لباس خارجي ، يک مغازه حسد، چشم و همچشمي ، زيبايي ، نفع و...همه را يکي يکي مي گرديد و يک کوله پشتي هم همراهتان است که هر چه مي خريد داخل اين کوله پشتي مي گذاريد. خداوند هم در اين خيابان دلربا ايستگاه هايي گذاشته است. رسولاني فرستاده است که بگويد راه اين طرف است و شما مي گوييد بگذار به اين مغازه هم بروم ، الان مي آيم. وقتي از همه مغازه ها خريد کرديد و به آخر خيابان رسيديد، اين کوله پشتي سنگين شده و يادتان مي رود اصلا براي چه از خانه بيرون آمده بوديد. اين خيابان دلربا به تعبيري همان دنياست. آلزايمر مي گيريد و آخرش مي ميريد و خانه را نظافت نکرده به آخر مي رسيم. اين مي شود سرگرداني و غفلت. غفلت اين است که ما در مجالسي شرکت بکنيم و در موقعيت هايي قرار بگيريم که صداي منادي خدا را بشنويم ولي به دليل کنترل نکردن نفس توجهي به نداي اين منادي نکنيم و پيام خداوند را نگيريم و فريب لذتهاي دنيا ما را از واقعيت ها دور سازد. اين است غفلتي که بايد از آن گريخت. عده اي براي رسيدن به مقصد چه در عرفان و چه در تربيت معتقدند بايد سلمان وار حرکت کرد ؛ يعني داشتن مربي و عده اي ديگر مي گويند نه بايد لقمان وار حرکت کرد. با توجه به راهي که شما طي کرده ايد، کدام شيوه را توصيه مي کنيد؟ ابتدا سوال شما را 2 بخش مي کنم. وقتي حضرت موسي ع نزد فرعون رفت و گفت ، اي فرعون من رسول خدا هستم ، تا آن زمان کسي او را فرعون خطاب نکرده بود، زيرا آنقدر گفته بود من رب شما هستم که کسي جرات نداشت به او فرعون بگويد. در آن زمان چون سحر و جادو عام بود خداوند با همان سحر و جادو با مردم توسط حضرت موسي ع ارتباط برقرار کرد و همين طور در عصر حضرت عيسي ع طب خيلي رايج بود و خداوند دست حضرت عيسي ع را به شفا باز کرده بود. بنابراين خداوند ارتباط انبيا و مردم را با لحاظ کردن مقتضيات زمان انجام مي داد. فرعون عده اي را فرستاد که بهترين ساحران را بيابند و جواب حضرت موسي ع را با سحر و جادو بدهند. وقتي ساحران رسيدند به فرعون گفتند براي ما پاداش بزرگي است که بر موسي غالب شويم. فرعون گفت شما از مقربان من خواهيد بود ؛ يعني گفت بالاترين پاداش را به شما مي دهم. زماني که با حضرت موسي ع مواجه شدند، گفتند ما شروع کنيم يا تو شروع مي کني موسي گفت شما آغاز کنيد. وقتي سحر خود را آشکار کردند خداوند به حضرت موسي فرمود عصايت را بينداز و او عصا را انداخت و ماري شد و همه سحرها را بلعيد. وقتي ساحران ماجرا را ديدند براساس آگاهي و علم به سحر، دانستند اين عمل از جانب موسي ع نيست ، زيرا آنها در کارشان خبره و ماهر بودند در حالي که چند لحظه پيش از فرعون اجر و پاداش بزرگي درخواست کرده بودند، حضرت موسي ع را که ديدند به سجده افتادند. زيرا علم و آگاهي حجاب آنها نشده بود. وقتي که فرعون آنها را در آن حالت ديد گفت شما بدون اجازه من ايمان آورده ايد. آنها گفتند ما به خداي موسي ايمان آورده ايم. حتما برايشان مشخص بود که اين راه مربي مي خواهد. اين جاده پرفراز و نشيب است و براي گذر از اين جاده احتياج است که يکي دست آدم را بگيرد، تا او به مقامي برسد و بتواند حق را از باطل تشخيص دهد و اين توضيح قسمت اول بود. دوم با توجه به موقعيت خودم از 4 5 سال پيش که اين راه براي من گشوده شد بارها به چپ و راست رفتم ، نه اين که خودم بخواهم نه ، خداوند هر وقت که صلاح دانست در کلاس اين شخص يا آن شخص باشم آنجا بودم و اگر بايد در کلاس شخص ديگري باشم ، آنجا حاضر مي شدم. مراحلي بود در اين تحول که من گريه مي کردم که مثلا چرا سوره حديد در فلان کلاس از من گرفته شد. با خودم مي گفتم که من حتما کاري کرده ام که لايق حضور در اين کلاس نبودم. اما بعد از اين زجر و گريه خداوند براي من روشن کرد که براي هر چيزي يک رشد و کمالي است که به قول امريکايي ها که مي گويند براي هر چيز يک فصلي است و براي هر فصلي يک دليلي وجود دارد. آخر کلام بگويم کسي که بخواهد در راه باشد خداوند تبارک و تعالي خودش استاد وي مي شود و راه را برايش روشن مي کند و جاده هايي را که بايد انتخاب کند، جلوي راهش قرار مي دهد. آيه قرآن است که: اگر ايمان آورده و تقوا پيشه کنيد خداوند به شما فرقان مي دهد، فرقاني که بتوانيد حق را از باطل تشخيص دهيد. البته من استادان متعددي داشتم. از تمام آنها که براي من زحمت کشيده اند، سپاسگزاري مي کنم. اگر کسي بخواهد وارد اين راه بشود و به حقيقت وجودي خودش برسد چطور بايد اين راه را طي کند تا سرگردان نشود؟ خداوند براي ما مقرر کرده که در طول حيات خود در دنيا 3علم را کسب کنيم. متاسفانه اکثر ما علومي را که در اين دنيا فرا مي گيريم علوم دانشگاهي است که البته مخالفش نيستم. من هم رفته ام و اين علوم را کسب کرده ام و آنقدر مدرک دانشگاهي کسب کرده ام که بتوانم يک ديوار را با آنها پر کنم. ولي علمي که خداوند از ما انتظار دارد يکي علم قرآن است ، ديگري علم اخلاق و علم سوم هم علم احکام است. در علوم قرآني استاد من سرکار خانم لطفي و در اخلاق سرکار خانم خليلي بودند ولي هنوز فرصت نکرده ام احکام را در خدمت استادي تلمذ کنم بلکه موردي و براساس نياز احکام مربوط را فرا گرفته ام. چه خلايي براي بانوان در جامعه وجود دارد و گره حل آن چيست؟ مهمترين گره عدم شناخت الگو است. متاسفانه اين گره را برخي از خانمها خودشان ايجاد کرده اند و آن هم عدم تلاش براي شناخت الگوهاست و براي شناختن اين الگوها هم قدمي بر نمي داريم و نمي دانيم چه کساني از عالم غيب ما را ساپورت مي کنند، آنها را نمي شناسيم و به خاطر همين به آنها تکيه نمي کنيم و چون آنها را نمي شناسيم دل مي دهيم به عالم غرب ، به الگوهايي که [کل من عليها فان...] همه از بين رفتني هستند، بايد قرآن را هضمش کنيم. خيلي از هنرپيشه هاي غربي را که من الان خجالت مي کشم در مقابل نام استادانم سرکار خانم لطفي و سرکار خانم خليلي نام اينها را بياورم به عنوان الگو گرفته ايم. مي بينيم آرايش آنها چطوري است ، لباس پوشيدن آنها را کپي مي کنيم. براي يک مجلس عروسي آخرين ژورنال ها و بورداها را مي بينيم و از آنها الگو مي گيريم ، اما نمي آييم کتاب امام صادق ع را باز کنيم و حقوق زن را در اسلام مطالعه کنيم. حد و حدودها را براي خود رعايت نمي کنيم چون کنترلي روي نفسمان نداريم ، مثل اسبي که چهار نعل در حرکت است ، آن افساري که براي مهار اسب است بر گردن ما انداخته شده است و اين اسب نفس ماست ، در بيابان و خار و خاشاک مي رود و ما زنجير بر گردن به دنبالش روانيم. مشکل اين است که ما الگوها را نمي شناسيم ، شناختي از بانو حضرت زهراس و خانم حضرت زينب س نداريم ، فقط سالگرد ميلادشان ، يک مولودي مي رويم و هفته زن براي مادرمان کادويي مي خريم يا به يک سخنراني درباره حضرت زهراس گوش مي کنيم ، اما کتاب «فاطمه فاطمه است» دکتر شريعتي و ديگر کتب نوشته شده در خصوص سيره حضرت زهراس را نمي خوانيم ، لذا به معرفت نمي رسيم و رشد نمي کنيم و به کمال دست نمي يابيم ، زيرا در گل نفس گير کرده ايم. در بحث اخلاق و عرفان ، نقش مربي عامل تا چه حد تاثيرش بيشتر است؟ قطعا تاثير کلام مربي عامل از غيرعامل بيشتر است ، کسي که عامل به حرفي باشد که مي زند، حرف او به دل مي نشيند. قرآن گروهي از مردم را تيزبينان معرفي مي کند، من فکر مي کنم اينها همان اولي الالباب هستند که اين لغت ، شيرين ترين لغت در قرآن براي من است و تيزبيني را خدا به همه داده ولي بايد از آن استفاده کرد.
يادم مي آيد 16 ساله بودم که با شوهرم در دانشگاه آشنا شدم. هر وقت که ايشان براي آشنايي بيشتر به ديدنم مي آمد، من خيلي تيزبينانه به رفتار و کردار او دقت مي کردم که ببينم آيا او مردي هست که بتوانم تا آخر عمر با او کنار بيايم. به هر روشي شده ، او را امتحان مي کردم. يک روز چشم پاکي او را و روز ديگر صداقت در گفتارش را مي سنجيدم تا اين که اين آشنايي به ازدواج منجر شد. در کارهاي مربي خود نيز دقت مي کردم ، چون مي خواستم راه را پيدا کنم. يادم مي آيد روزي به يکي از استادان خود گفتم که من آمده ام که برسم ، واقعا همين جا از تمام استادانم متشکرم ، ولي حرف اساتيدي که به آنچه مي گفتند، عمل مي کردند، تاثير بيشتري در من مي گذاشت ، هر چند الان از لحاظ فيزيکي نمي توانم به آنها ارتباط نزديکي داشته باشم ، اما از نظر روحي تمام مدت ، حضور آنها را که واقعا شايسته اين مقام بودند، پشت ميز کلاسهايم ، زماني که قرآن مي خوانم ، حس مي کنم.
در نهايت استاد خود را در اين مسير پيدا کرديد؟ بله الحمدلله توانستم ، با يکي از آنها مدت طولاني اي بودم ، اين اجازه را خداوند به من داده بود که مدت طولاني تري با او باشم و اما اين توفيق در خصوص يکي ديگر از استادانم که خيلي دوست داشتم بيشتر کنارم باشد، حاصل نشد. ولي هيچ کدام نتوانستند اين عطش را از من بگيرند، من خيلي عطش رسيدن داشتم. خيلي گريه کردم که خدايا من تشنه معرفت و بندگي توام و هيچ کس نمي تواند مرا سيراب کند. هر جا مجلس يا سخنراني بود، شرکت مي کردم ، شايد کمي از عطش مرا کم کند، اما اينها هم تشنگي مرا از بين نمي برد، فکر مي کنم ان شائالله خود آقا تشريف بياورند تا تشنگي همه ما را برطرف کنند و ما از سرچشمه حکمت ايشان ، نياز معنوي خود را رفع کنيم. نقش ولايت را براي رسيدن ايشان ، در چه حد مي دانيد؟ تنها راه رسيدن به مقصد، حرکت در صراط ولايت و رفتن زير چتر ولايت است ، راهي بجز ولايت نيست اگر باشد بن بست است. شناخت مردم را نسبت به امام زمان عج و ضرورت اين شناخت را چگونه مي بينيد؟ همه دوست دارند ايشان را ببينند و من هميشه دعا مي کنم در موقعيتي باشم که او مرا ببيند اما با لبخند. چون حضرت قادر است همه جا باشد و همه را ببيند. من اگر او را ببينم ، با چشمي دنيوي ديده ام با چشمي که وقتي مي ميرم ، مي رود زير خاک و از بين مي رود، پس به دنبال اين باشيم که امام زمان عج از اعمال ما راضي باشد و پرونده ما را با تبسم بنگرد. (در حالي که مي گريست گفت) خيلي دوست دارم کسي به من پيغام دهد که خدا و امام زمان عج از من راضي اند، اين تنها آرزوي من است. شما براي مادران چه توصيه اي داريد، اين که فرزندان خود را چگونه تربيت کنند؟ پيام من به مادران اين است که الگو باشند و اينقدر به بچه ها نگويند اين کار را بکن ، آن کار را نکن ، اينجا برو، آنجا نرو. مادر بايد اول به خودش برسد و درون خودش را پالايش کند، چون خداوند قول داده است اگر تو درونت را درست کني ، من بيرونت را درست مي کنم. اگر شما الگو باشيد، خود شما يک جامعه هستيد. مردم امريکا مي گويند که سيب از درخت زياد دور نمي افتد، اگر شما خوب باشيد، هم شما و هم بچه هايتان موفق خواهند بود. امام فرمود ما مکلف به عمل هستيم نه مکلف به نتيجه ، حضرت نوح وظيفه پدري خود را ادا کرد، ولي نتيجه آن شد که مي دانيم ؛ به مرحله اي برسيم که آسوده خاطر باشيم. وظيفه خود را به عنوان مادر انجام داده ايم و وجدانمان راحت باشد. در آن صورت ديگر نگراني نداريم که چه شد يا چه نشد. اگر وظيفه خود را خوب انجام ندهيم ، هميشه در نگراني و هراس هستيم و بعد نمي توانيم بگوييم که من کار خودم را کردم ، اما اين شد. خداوند فرزندان ما را بيشتر از ما دوست دارد. من هميشه به خودم يادآوري مي کنم که وظيفه ام را انجام داده ام ، اما وقتي خيلي نگران آينده بچه ها مي شوم ، ندايي دروني به من مي گويد تو کار خودت را بکن ، بقيه اش با من. حقيقت را چگونه مي بينيد؟ حقيقت تنها لغتي است که در اين مرحله از زندگي ام مي توانم معني آن را بگويم. حقيقت قرآن است ، از اين حق تر و گوياتر و زنده تر، هيچ مونسي نزديک تر به خودم نمي شناسم. هر چه مي گويد حق و حقيقت است. 1400 سال پيش نوشته شده ، ولي با دنياي امروز من مي خواند؛ چون هر سوالي داشته باشم ، پاسخ مرا مي دهد. چه توصيه اي براي بانوان داريد؟ راه قرآن و راه خدا را برويد. ممکن است براي خيلي ها اين ذهنيت ايجاد شود که خيلي با قرن 21 هماهنگ نيست پس دنيا را چکار کنم؟ من در موقعيتي بودم که در گذشته اين حرف را به خودم بزنم و حالا که چند سال مي گذرد، مي خواهم بگويم که براي من نتيجه کار چه شد؟ ممکن است اين راه سخت باشد و جنگ و جدال زيادي در آن باشد، اما يادتان باشد که وقتي خودتان را به نيرويي وصل مي کنيد که بالاتر از آن نيرويي نيست و صاحب کمال ، جمال و حکمت است ، عليم و بصير است ، خيلي از اين تنشهايي را که در وجودتان قبل از افتادن در اين جاده است و شما آن را لمس مي کنيد؛ او از بين مي برد همان طور که براي من حجاب ذبح اسماعيل بود، بالاتر از اين کار تا به حال در زندگي ام نکرده ام ، ولي اينقدر راحت شروع کردم که باورم نمي شد. با خودم گفتم خدايا يک روز. يک روز تا چهل روز با خدا معامله کردم ، گفتم تو گفتي و من هم اطاعت کردم ، من با اين فرهنگ بزرگ نشده ام ، براي من سخت است ، خودت قول دادي که چهل روز من عملم را براي شما خالص کنم ، بقيه اش با خود شما. من چهل روز مداومت کردم بقيه اش با خودت. اگر نشد، روز قيامت به من نگو چرا نشد من کار خودم را کردم ، تو هم کار خودت را بکن. به چهل روز که رسيد، دعا کردم خدايا اگر روزي اين حجاب مي خواهد از سر من پايين بيايد، آن روز را آخرين روز عمر من قرار بده و نگذار دوباره به وادي جهل برگردم و از اين لحظه به بعد هيچ وقت آرزو نکردم که کاش حجاب نبود. در گرم ترين روزها و سخت ترين موقعيت ها، در زميني که همه روي آن راه مي رفتند، من احساس مي کردم در اين وادي يک قدم بالاتر راه مي روم. وقتي در مجالسي که هيچ رنگي از خدا، قرآن ، نهج البلاغه ، زهراس ، زينب س ، ائمه ع و ولايت نبود، دنيايي که دنياي قبلي خودم بود و من با ذهنيت و طرز فکر آنها آشنا بودم ، دنياي سبک و روزمره و سطحي ، حتي در مجالسي که بايد در آنجا مي بودم ، هيچ وقت دلم نمي خواست کاش مثل اينها بودم. هر کس راه بيفتد دست رحمت خدا با اوست.
"محمود اسكويي" عكاس و تصويربردار ايراني مقيم پايتخت انگليس گوشهاي از خاطرات آشنايي خود درباره "كاظم اخوان" عكاس خبري ربوده شده ايرنا در بيروت را بازگو كرد.
وي سهشنبه شب به مناسبت ۱۷مرداد "روز خبرنگار" به ايرنا در لندن گفت:اخوان جرات عجيبي داشت. در عمليات فتح خرمشهر، باپوشيدن لباس نظاميان عراقي، وارد خطوط آنها شده و از آنها عكس گرفتهبود. كاظم اخوان، عكاس و خبرنگار خبرگزاريجمهوري اسلامي (ايرنا) بههمراه سه ديپلمات ايراني در تيرماه ۱۳۶۱شمسي هنگامي كه جنوب لبنان توسط رژيم صهيونيستي اشغال شده بود، توسط عوامل اين رژيم ربوده شدند و تاكنون خبر دقيقي از سرنوشت آنان در دست نيست. اسكويي كه هنگام دفاع مقدس براي يك شبكه تلويزيوني غربي كار ميكرد، افزود: چون اخوان هميشه در خط اول بود، ميدانم كه آرشيو عكسهاي جنگي محشري داشت. به گفته وي،" اخوان با صفا بود. از همه چيز عكس ميگرفت. نميدانم آرشيو عكسهايش حفظ شده يا نه، ولي كارش محشر بود". وي ادامه داد: هميشه ميپرسيد تا ياد بگيرد. بچه مسلمان و بسيار مذهبي بود اما هيچوقت رفتار متعصبانه نداشت و آزادمنش بود. تصويربردار كهنهكار مقيم پايتخت انگليس كه هنگام بازگويي خاطراتش از عكاس ايرنا بشدت متاثر شده بود، ادامه داد: چون ما براي رسانههاي خارجي كار ميكرديم، اجازه حضور در خط اول جبهه را نداشتيم. يك روز پس از آنكه اخوان از خط برگشت واقعهاي را برايم تعريف كرد. ""اخوان گفت: در فتح خرمشهر يك تيربارچي عراقي را اسير كرديم كه از بس شليك كرده بود، انگشتش زخم شده بود. هنگام اسارت برخاست و گفت: "يا علي" و بچهها به احترام امام علي (ع) او را در جديترين مرحله عمليات اسير كرده و به پشت خط انتقال دادند."" وي بازگويي خاطرات دو سال آشنايياش با اخوان در منطقه جنگي را متوقف ميكند و با اندكي مكث ياد شبي ميافتد كه اخوان براي عكاسي از درگيريهاي لبنان از وي در هتلي در سوريه خداحافظي ميكند. اسكويي ميافزايد: "قرار بود با هم براي عكسبرداري و تصويربرداري از صحنههاي جنگي عازم بعلبك شويم، اما تلكسي به دستم رسيد كه از من خواسته بود، سه روز ديگر در دمشق بمانم." اسكويي سپس گفت: "اگر ربوده نشده بود، مطمئنم كه اكنون از اساتيد عكس بهويژه از صحنههاي درگيري بود." هزار ليره لبناني كه الان يكصد پوند انگليس ارزش دارد، به او بدهكارم. آخرين جمله اسكويي نيز در وصف عكاس خبري ايرنا اين چنين بود: خيلي با صفا بود، دلم براي شوخيهايش و شجاعتش تنگ شده است.
سازمان نظامي نظارت بر مطبوعات رژيم صهيونيستي طي ابلاغيه رسمي تمام رسانه هاي صهيونيستي را به سانسور اخبار مربوط به موفقيتهاي حزب الله و ديگر گروههاي مقاومت فلسطيني و همچنين ضعفهاي اين رژيم مکلف کرد.
به گزارش خبرگزاري قدس(قدسنا) سازمان نظارت برمطبوعات رژيم صهيونيستي به تمام رسانه هاي صهيونيستي اعلام کرد تا زماني که درگيري ها و حملات اسرائيل به لبنان و فلسطين خاتمه نيابد همچنان به سانسور خبري بپردازند. به نقل از سايت IMEMC مأمور نظامي بازرسي مطبوعات رژيم صهيونيستي طي ابلاغيه رسمي به همه روزنامه نگاران و رسانه هاي اين رژيم اعلام کرد که در جريان درگيري بين حزب الله و ارتش اسرائيل تا آنجا که ممکن است به سانسور خبري در خصوص آمارهاي مربوط به کشته ها و تلفات نظاميان اسرائيلي بپردازند. گفتني است مامور نظامي بازرس مطبوعات از طرف ارتش اين رژيم تعيين مي شود و در واقع نبض مطبوعات اين رژيم را برعهده دارد. اين مامور نظامي در مصاحبه با روزنامه گاردين چاپ لندن گفته است که چنانچه روزنامه اي در اسراييل به اين ابلاغيه توجهي نشان ندهد بلافاصله تعطيل و مجوز نشر ان لغو خواهد شد. برخي ناظران سياسي معتقدند که سياست سانسور خبري از مهمترين سياست رژيم صهيونيستي در جريان درگيري ها و جنگ طي 40 سال اشغالگري بوده است که هميشه اين رژيم از آن به عنوان حربه اي براي پيروزي استفاده مي کند. به عقيده آنها، مقامات رژيم صهيونيستي معتقدند که با سانسور خبرهاي مربوط به اسرائيل و همچنين بزرگ جلوه دادن آمار تلفات و خسارتهاي طرف مقابل علاوه بر تضعيف نيروي مقابل باعث روحيه دادن به نظاميان اين رژيم براي ادامه درگيري و جنگ مي شود. سايت IMEMC برخي از مفاد ابلاغيه وزارت بازرسي مطبوعات نظامي رژيم صهيونيستي به تمام رسانه هاي صهيونيستي را که در تاريخ 16 ژوئيه صادر شده است را اينچنين برشمرد: 1-دفتر سانسور،گزارشهايي را که در باره ديدارهاي مقامات رژيم صهيونيستي يا فرماندهان ارتش در بخش شمالي (منطقه جنگي) باشد اجازه انتشار نمي دهد تا وقتي که اين ديدارها تمام شود چراکه ارتباط واضحي ميان ديدار مقامات و حمله موشکي به منطقه مورد نظر وجود دارد. 2-دفتر سانسور،به گزارشهايي که درباره اصابت موشک به پايگاههاي ارتش يا تأسيسات استراتژيک باشد اجازه انتشار نمي دهد. 3- دفتر سنانسور، به گزارشهايي که در باره اصابت موشک به درياي مديترانه باشد اجازه انتشار نمي دهد. 4-دفتر سانسور به گزارشهايي که در باب جدول زمانبندي ترک پناهگاها باشد اجازه انتشار نمي دهد. 5- از گزارشي که در باب مکانهايي که ضعف سازمان دهي دارند بايد حتي الامکان جلوگيري شود. 6-از گزارش همزمان در باب محل دقيق اصابت موشک بايد جلوگيري شود. تمام/سش
يكي از فرماندهان ارشد نظامي حزبالله تاكيد كرد: در طول 13 روزي كه از رويارويي حزبالله با ارتش رژيم صهيونيستي ميگذرد، ما فقط 20 درصد از حجم آتش خود را نشان دادهايم. محمدرعد با اشاره به تنوع تاكتيكهاي نظامي حزبالله در درگيري با اشغالگران قدس به خبرنگار فارس در لبنان گفت: ما براي هر روز و گاه براي هر ساعت از درگيري، طرحها و تاكتيكهاي متنوع و پيچيدهاي داريم. بخشي از اين تاكتيكها با توجه به رفتار نظامي طرف مقابل، نقل و انتقالات فضاي درگيري، قدرت آتش، شرايط اقليمي، مختصات جغرافيايي و حتي شرايط سياسي منطقه تنظيم ميشود. فرمانده يگان فجر حزبالله با اشاره به هشدار يكي از فرماندهان ارشد رژيم صهيونيستي مبني بر لزوم خودداري اين رژيم از ورود به جنگ زميني و ويتناميزه شدن آن افزود: يكي از نقاط قوت حزبالله برتري در نيروي زميني است و نيروهاي ما از آموزشهاي پيشرفته و غيرقابل تصوري برخوردارند كه اين امر در كنار روحيه عالي و شناخت دقيق جغرافيايي منطقه، نيروهاي مقاومت را تسخيرناپذير كرده است. محمد رعد در پايان تاكيد كرد: اتخاذ تاكتيك جنگ و گريز از جمله تاكتيكهايي بوده كه موفقيت خود را در نبرد مارونالرأس نشان داده و اين كابوس ميتواند در هر منطقهاي از خاك لبنان و سرزمين اشغالي قدس به اجرا در آيد. عزتالله مطهري (عزت شاهي) از مبارزين مسلمان قبل از انقلاب - كه تحمل شكنجههاي ساواك از سوي او مثالزدني است - در كتاب خاطراتش از نقش محمد عطريانفر (عضو برجستة حزب كارگزاران و از مؤسسين روزنامههاي زنجيرهاي از جمله شرق) در اختفاي شوهر خواهرش جواد قديري (عضو نفوذي منافقين در نهادهاي امنيتي) و سپس فراري دادن او پرده برداشته است. به گفتة عزت مطهري، عطريانفر خواهر منافقش زهره عطريانفر (همسر جواد قديري) را به صورت قاچاق نزد شوهرش و ديگر عناصر منافقين فرستاده است. عزت مطهري همچنين در اين كتاب با نام «خاطرات عزتشاهي» كه به تازگي از سوي دفتر ادبيات انقلاب اسلامي حوزه هنري سازمان تبليغات اسلامي به چاپ رسيده از اسرار عناصر سازمان مجاهدين انقلاب براي بهكارگيري جواد قديري در مسؤوليتهاي مهم دادرسي ارتش و مركز مطالعات نخستوزيري سخن به ميان آورده است. محسن كاظمي محقق و تدوينكنندة اين كتاب گفت: حضرت آيتالله خامنهاي اين كتاب را به طور كامل مطاالعه كرده بودند و بارها از دقت در تدوين و رعايت فنون كارشناسي و تحقيق در كتاب تقدير كردند. ايشان متون كتاب را شوقانگيز، متين و موفق توصيف كردند و آقاي عزتالله شاهي به دليل متحمل شدن مقاومتها و رنجها، ستودند. عزتالله مطهري انگيزة خود را از اجازة تدوين و انتشار خاطرات، فضاي موجود در جامعه و انتشار خاطرات و اطلاعات گاه نادرستي از وقايع پيش و پس از انقلاب بيان كرد. او با اشاره به تدوين و انتشار خاطرات خود، توسط مراكز ديگر، تصريح نمود كه در حال حاضر فقط اين كتاب به عنوان مرجع خاطرات او مورد استناد قرار گيرد. ده جنبش مبارز فلسطيني از جمله حماس و جهاد اسلامي روز سه شنبه با حمايت از جنبش حزب الله لبنان اعلام كردند تمام امكانات و تواناييهاي خود را براي مقابله با رژيم صهيونيستي در اختيار اين جنبش قرار ميدهند. شبكه تلويزيوني الجزيره قطر، لحظاتي پيش در خبري فوري، از زخمي شدن 25 صهيونيست و به هلاكت رسيدن 9 نفر آنان در درگيري با نيروهاي مقاومت حزبالله لبنان در شهر «بنت جبيل» در جنوب لبنان خبر داد.
شرم الشيخ كوفه است و
به نظر ميرسد، روزهاي آخر جنگ اسرائيل عليه مردم لبنان نزديک ميشود و اسرائيل، ناچار است به عمليات جنگي خود در روزهاي آينده پايان دهد، زيرا: با اعلام فراتر رفتن نبرد حزبالله از شهر حيفا توسط سيدحسن نصرالله، مرحله خطرناكي براي صهيونيستها آغاز شده است.
توضيح: مناطق قرمز علامتگذاري شده (حيفا، عكا، نهاريا، طبريا و زفات) نقاطي است كه تا كنون مورد حمله موشكي حزبالله قرار گرفته و تلاويو با دايره آبي-سفيد مشخص شده است. اكثر اسامي نقشه، اسامي مورد نظر اسراييل بوده و بخشي از نقاط سبز نقشه مناطق حاكميت تشكيلات خودگردان فلسطين است. وي توضيح داد: رژيم اسرائيل بنا بر تجارب پيشين خود، تنها در 10، 15 كيلومتري شمال سرزمينهاي اشغالي فلسطين، پناهگاه داير كرده و منازل و مناطق پايينتر، بيشتر ويلايي است و انتقال خط آتش حزبالله به عمق اين سرزمينها، پديده آوارگان اسرائيلي را به يك معضل كنترلناشدني براي اين رژيم تبديل خواهد ساخت.
|
فهرست اصلی
آرشیو موضوعی
آرشیو مطالب
آذر 1388
شهریور 1388 مرداد 1388 خرداد 1388 فروردین 1388 دی 1387 آبان 1387 مهر 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 مرداد 1386 تیر 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 آذر 1385 آبان 1385 مهر 1385 شهریور 1385 مرداد 1385 تیر 1385 خرداد 1385 اردیبهشت 1385 فروردین 1385 اسفند 1384 بهمن 1384 دی 1384 آذر 1384 آبان 1384 مهر 1384 شهریور 1384 امکانات
|
||||||||||
Copyright © 2006 All Rights Reserved by mehrpouya.Blogfa.com