 آيا زرقاوي همان رجوي است؟!×دوربرگردان م.ف×
ابومصعب الزرقاوي اعلام كرد تا سه ماه ديگر، دولت اسلامي خود را در عراق معرفي خواهد كرد. به دلايل فراواني من فكر ميكنم، اين ابومصعب الزرقاوي يا همان مسعود رجوي است و يا آنقدر به او شبيه است كه بتوان زرقاوي را «رجوي ثاني» ناميد. برخي موارد شباهت: 1ـ هر دو ادعا ميكنند مسلمان واقعي هستند، اما هيچكس حرفشان را باور نميكند. 2ـ هر دو بهترين راه رسيدن به خدا را آدمكشي ميدانند. 3ـ هر دو نفر علاقه عجيبي به عراق دارند و متقابلا مردم عراق هم از آنان متنفرند! 4ـ هر دو نفر مجهولالمكان هستند، ولي دولت معرفي ميكنند! 5ـ هر دو نفر به همراه عده اندكي كه طرفدار آنان هستند، در حال شكست و نابودياند، اما هميشه خبر از شكست قريبالوقوع دشمنانشان ميدهند. 6ـ تنها علايم حيات هر دو نفر، تنها در شبكههاي تلويزيوني طرفدار آنان ديده ميشود؛ الزرقاوي در شبكه «الجزيره» و رجوي در شبكه «مجاهدين». فقط يك مورد مهم هنوز مشخص نشده و آن اين است كه آيا الزرقاوي هم مثل رجوي، علاقه خاصي به عقد شرعي(!) و ايدئولوژيك زن مردم براي خودش دارد يا نه؟ *ورود با قيافه زنانه، ممنوعمعاون رئيسجمهور و رئيس سازمان تربيت بدني (آقاي عليآبادي سابق!) در اولين نشست خود با رؤساي فدراسيونهاي ورزشي تأكيد كرده است: «با هر ورزشكاري كه بخواهد با قيافهاي زنانه به ميادين ورزشي وارد شود، برخوردي جدي و مديريتي خواهد داشت». از آنجايي كه سابقه چند ماهه برخي مسئولان اجرايي نشان داده است كه جديت و مديريت آقايان «مو لاي درزش نميرود»، قطعا اين تصميم رئيس سازمان تربيت بدني ما با شدت و حدت هرچه تمامتر و كاملا بياغماض از سوي زيردستان ايشان اجرا خواهد شد. داستان زير كه در آيندهاي خيلي نزديك در قسمت ورودي مخصوص ورزشكاران در يك مكان ورزشي ممكن است، اتفاق بيفتد، نشاندهنده نكات ظريفي است كه مجانا در اختيار حراست سازمان تربيت بدني قرار ميگيرد: مأمور حراست: آهاي كجا؟ ورزشكار: سلام... ميرم ورزش كنم. مأمور حراست: با اين سر و وضع؟ ورزشكار: مگه من چمه؟ مأمور حراست: بفرما چي نيست! خجالت نميكشي با اين سر و وضع زنانه ميخواي بري ورزشگاه؟! ورزشكار: حال شما خوبه؟! مأمور حراست: آره... از اين بهتر نميشه. ديگه بساط بيبندوباري و تساهل و تسامح و اباحهگري و از اين جور حرفا برچيده شده. به قول معروف «اون ممه رو لولو برد». ورزشكار: يعني چي؟ مأمور حراست: يعني اينكه مقام محترم رياست سازمان، جناب آقاي مهندس عليآبادي، فرمودن كه به هيچ عنوان به ورزشكارهايي كه آرايش زنانه دارن، اجازه ورود داده نشه، حتي اگر قهرمان المپيك باشن. ورزشكار: ولي من كه نيستم!... مأمور حراست: ديگه بدتر... قهرمان نيستي، زير ابرو هم برداشتي! ورزشكار: چه ربطي داره آقاجان!... شما چرا توجه نميكني....؟ مأمور حراست: صداتو بيار پايين... به جاي گردن كلفتي، با يه قيافه مردونه بيا بيرون كه هم خدا راضي باشه، هم آقاي مهندس عليآبادي. ورزشكار: من واقعا فكر ميكنم شما حالت خوش نيست. مأمور حراست: اين ديگه به خودم مربوطه، فقط يك كلام: بميرم هم راهت نميدم. ورزشكار: باشه هر جور راحتي. پس دستكم به مربي بگو «منيژه» گفت راهم ندادن، اگه شوهرم هم اومد دنبالم، بگو رفتم خونه خواهرم! *كاراكتري به نام بوش «بي.بي.سي» اعلام كرد، «استنلي لي»، نويسنده و خالق شخصيتهاي تخيلي مشهوري مثل «مرد عنكبوتي»، «هالك باورنكردني» و «مردان ايكس»، ميخواهد شخصيت جديد داستان خود را از طريق برنامههاي تلويزيوني انتخاب كند. حدس ما اين است كه شخصيت مشهور بعدي داستانهاي «استنلي لي»، جورج دبليو بوش باشد، چون: اولا: بوش بيش از همه مردم دنيا در تلويزيون ظاهر ميشود. ثانيا: قيافه خندهدار و جذابي دارد و اگر رويش كار شود، حتي از «شِرِك» هم بامزهتر است. ثالثا: مثل شخصيتها و قهرمانهاي علمي ـ تخيلي ديگر (مرد عنكبوتي، بت من، سوپرمن و...) فكر ميكند كه در قبال بشريت، رسالت(!) بزرگي بر دوش دارد. رابعا: بسياري از ويژگيهاي قهرمانهاي تخليلي مشابه را دارد: مثل «مرد عنكبوتي» ميتواند تار بتند (هرچند كه معمولا خوديها در تارهايش گير ميافتند، مثل تاري كه در عراق تنيد) مثل «بتمن» بچه پولدار است، مثل «هالك» گردنكلفت است و البته مغز يك گوريل پانزده متريِ بنفش (انگوري) توي كلهاش است! *تغذيه از نوع ديگرافشاي خبر سوءاستفاده جنسي برخي كاركنان سازمانهاي وابسته به سازمان ملل متحد در كشورهايي آفريقايي، سروصداي زيادي به پا كرد؛ از جمله اين سازمانها، سازمان «برنامه تغذيه جهاني» است كه بنا بر يك گزارش، بعضي از كاركنان آن، در ازاي تغذيه زنان و دختربچهها، از آنها سوءاستفاده جنسي ميكنند. ضمن آرزوي «جهاني» نشدن اين نوع از «تغذيه»! بخشي از آخرين نامه يكي از مأموران فداكار سازمان تغذيه جهاني كه در راه انجام وظيفه جان باخته است، نقل ميشود: « به: نيويورك، سازمان ملل متحد، بخش تغذيه جهاني، مسئول تغذيه در آفريقا از: آفريقا، ليبريا، دفتر برنامه تغذيه جهاني تام عزيز! اميدوارم حالت خوب باشد. من اينجا به شدت در حال انجام وظيفه هستم. ما غذا كم داريم، لطفا اين دفعه زيادتر بفرستيد تا بتوانيم اين زنها و دختربچههاي بيچاره را خوب تغذيه بكنيم. به خصوص غذاهايي بفرستيد كه دخترهاي بين 8 تا 28 سال زياد دوست دارند. غذاهاي قبلي بيشتر باب طبع زنهاي ميانسال بود! تام خوب من! باور كن كه اگر غذا دير بفرستي، ممكن است من از گرسنگي بميرم. ديروز ظهر ناهارم را به يك زن بينوا بخشيدم و ديشب هم، با وجود آنكه خيلي گرسنه بودم، شامم را به يك دختر چهارده ساله دادم. آخه لامصبها هر دو خيلي خوشگل بودند! راستي دوست عزيز، بعد از فرستادن محموله بعدي، لطفا من را از اينجا به يك جاي ديگر منتقل كنيد تا بتوانم كمك انساندوستانه سازمان ملل را به انسانهاي بيشتري ارائه كنم. راستش ديگر هيچ موجودي در اين نواحي نمانده است كه من و بچهها تا به حال چند بار تغذيهاش نكرده باشيم! ارادتمندمأمور وظيفهشناس برنامه تغذيه جهاني سازمان ملل متحد جان پوسياس». *دستاندازگويا موضوع جنسيت «م.ف» براي برخي از خوانندههاي «بازتاب» اهميت حياتي پيدا كرده و در اين چند روز پيامهاي زيادي به ما رسيده است كه هر كدام به نوعي ميخواهند، اين موضوع مهم را كشف كنند! به نظر ميرسد اين رويكرد، ميتواند نشاندهنده اين باشد كه يا بعضي از خوانندهها خيلي بيكارند يا بسياري از جوانان در آرزوي ازدواج هستند و يا هر دو! كه به هر حال مسئولان محترم بايد در اينباره فكري اساسي كنند! تا آن موقع، چند پيام:م ـ ح: «از زماني كه اولين نظراتم را براي شما ارسال كردم، متوجه شدم كه ماشاءا... دست به سانسورتان هم كه خوب است، آن هم از نوع مشكوك و كاملا جهتدار. تازه وقتي كه به خاطر اين حركتتان از شما انتقاد كردم، متوجه شدم كه هزار ماشاءا... انتقادپذير هم كه هستيد! و البته كاملا بيطرف!! و فكر ميكنم كه اين تنها گوشهاي از ويژگيهاي برجسته سايت شما باشد. با تشكر». م.ف: «اصولا سانسوري خوب است كه يا «مشكوك» باشد و يا كاملا «جهتدار» و سانسوري خوبتر است كه هر دو ويژگي را داشته باشد پس انتقاد شما كاملا بيمورد است؛ هرچند كه به هر حال ما خيلي انتقادپذير ميبوده باشيم!».
اصغر بيكله: «من خيلي دلم ميخواهد در صحنه سياست جلب توجه كنم. راهنمايي بفرماييد». م.ف: «دوست بيكله عزيز، خوشبختانه شما اولين شرط براي جلب توجه را كه همان «بيكلهگي» است دارا هستيد. ميماند، ديگر قابليتها و تخصصهايتان كه بايد بر اساس آنها راهنمايي شويد. مثلا اگر عشق تينايجري داريد و از اينترنت سر درميآوريد و به اصلاحطلبان متمايليد، ميتوانيد وبلاگ بزنيد، وبنويسي پيشه كنيد. يا اگر به فيلمسازي عراقه داريد و خودتان را اصولگرا ميدانيد، بهتر است، درباره علما و وضعيت فرهنگي، حرفهاي خيلي تند بزنيد. خلاصه راه زياد است. به دور و برتان نگاهي بيندازيد!».
 آن روز که امير مدرسه ميرفت!×دوربرگردان م.ف×
امير قطر (منظور قطر با نصب ق و ط؛ يعني قََطَر است، هرچند که «امير قُطر» هم در برخي نسخهها ضبط شده که با توجه به ويژگي بارز امير، بيراه به نظر نميرسد!) به ايران آمد و با خيليها، از جمله آقاي احمدينژاد ديدار و گفتوگو کرد. وي در جريان خداحافظي با رئيسجمهور ايران از واژه «خليج فارس عربي» استفاده کرد که با واکنش احمدينژاد روبهرو شد. خبرگزاريها گزارش دادند که احمدينژاد، پس از استعمال واژه «خليج فارس عربي» توسط امير قطر، گفته است: «البته وقتي امير به مدرسه ميرفتند، به ايشان نام خليج فارس را در مدرسه و کتابها ياد داده بودند». متأسفانه اين خبرگزاريها، ادامه اين گفتوگوها بين امير و رئيس را مخابره نکردند که اين زحمت را خبرنگار دوربرگردان در حوزه خليج فارس ميکشد.  امير قطر: ... الخليج الفارس العربي. احمدينژاد: البته وقتي امير به مدرسه ميرفتند، به ايشان نام خليج فارس را در مدرسه و کتابها ياد داده بودند. امير قطر: ماذا المدرسه؟ (ترجمه: مدرسه ديگه چيه؟) احمدينژاد: همان جايي که در آنجا علم ميآموزند. امير قطر: ماذا العلم؟ احمدينژاد: علم همان چيزي است که باعث تهذيب ميشود. امير قطر: ماذا التهذيب؟ احمدينژاد: [با خودش] عجب گيري افتاديم ها! حالا چطور به اين امير 150 کيلويي، معني «خويشتنداري» و «کفّ نفس» رو حالي کنم؟ احمدينژاد: [رو به امير] در قديم به مدرسه، مکتب هم ميگفتهاند. امير قطر: ماذا المکتب؟ ماذا معني کلمه «قديم»؟ احمدينژاد: اي بابا... شما معني کلمه «قديم» را هم نميدانيد؟ مثلا منظورم صد سال پيش است. امير قطر: في ذلک الزمان، القَطَر لَيست موجود (ترجمه: آن زمان قطر وجود نداشته). احمدينژاد: يعني چه «ليست موجود»؟ امير قطر: اعني في واحد قرن الماضي، نحن داخل في العثماني. (ترجمه: منظورم اينه که يک قرن پيش، ما همگي جزو عثماني بوديم). احمدينژاد: آها... حالا افتاد... باشه يا اخي... لا اشکال، لا اشکال موجودٌ فيه. به قول معروف، حالا که اينجوري است، هيچ آدابي و ترتيبي مجو، هرچه ميخواهد دل تنگت بگو. امير قطر: ماذا آداب؟ احمدينژاد: «آداب»، همان چيزي است که بعضي از اميرهاي عرب ندارند. امير قطر: آها... فهمتُ في الحال المعني الآداب (ترجمه: آها... حالا دوزاريم افتاد که آداب يعني چي) الاراده، الشهامت، الوفاي به عهد، المروت، التربيت الصحيح، القناعت.... (الفلان و البيسار!) نمايشگاهشناسيارديبهشت ماه امسال، مثل ارديبهشت ماه سالهاي پيش، ماه برپايي نمايشگاه کتاب بود. امسال هم صدها هزار نفر از علاقهمندان به کتاب و مطبوعات و ديد و بازديد و خوردن سمبوسه و حمل کتابهاي سنگين از اقصي نقاط ايران به سمت نمايشگاه بينالمللي تهران هجوم بردند تا پس از چند ساعت ترافيک، به نمايشگاه کتاب برسند و خستگي در کنند! خوشبختانه، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي دولت آقاي احمدينژاد، عملکرد همساني را با وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي دولت آقاي خاتمي، از خود نشان داد و در نتيجه، در پرتو اين همساني، نه تنها نگراني اهل فرهنگ برطرف شد، بلکه نگراني تاکسيهاي خطي مسير نمايشگاه، فروشگاهها و دکههاي خوراکيفروشي مستقر در نمايشگاه، دستفروشيهاي پهنشده در مسير پيادهرو نمايشگاه و بسياري ديگر از هويتدهندگان به نمايشگاه بينالمللي کتاب تهران هم مرتفع شد. ضمنا بسياري از اتباع فرهنگدوست از کشورهاي همسايه و به ويژه پاکستان که امسال، مثل هر سال با خريد ارزانقيمتِ کتابهاي خارجي از نمايشگاه و فروش آنها به چند برابر قيمتها در کشورهاي خودشان توانستند شکم زن و بچه و غيرهشان را سير کنند، حضور فعالي در نمايشگاه داشتند که باعث افتخار و بينالملليتر شدن نمايشگاه شد. پينوشت: وزارت ICT هم از قافله عقب نماند و در اقدامي تحسينآميز، وضعيت آنتندهي موبايلها در نمايشگاه هم با وضعيت مشابه در دولت قبلي همسان بود و نتيجه هم اين شد كه هيچيك از مشتركان فرهنگدوست مورد نظر كه به نمايشگاه رفتند، در دسترس نبودند. آرزوهاي آقاي باهنرباهنر، نايب رئيس مجلس هفتم، از شوراي نگهبان خواست تا در برگزاري انتخابات شوراها دخالت کند. شوراي نگهبان هم اعلام کرد که اين کار را نخواهد کرد. نقل است که مادرِ فقيري به بچه گرسنهاش ميگفت: «حيف که گوشت نداريم، وگرنه ديزي همسايه را قرض ميگرفتم و مقداري حبوبات پيدا ميکردم و انشاءالله که سقا آب مجاني بهمان ميداد و آنوقت حتما نمک هم در خانه يافت ميشد و... اما حيف، هيزم نداريم!» احتمالا آقاي باهنر هم با خودش فکر ميکند: «حيف که شوراي نگهبان در برگزاري انتخابات شوراها دخالت نميکند، وگرنه...!». ضربالمثل: قاچ زين رو محکم چنگ بزن، اسبسواري پيشکشت. وعده روسها براي بردن ايرانيها به فضاخبر رسيده که قرار است، نخستين زنِ ايراني، در قالب يک سفر گردشگري توسط روسها به فضا فرستاده شود. به دلايل مختلفي، من فکر ميکنم که اين سفر، سر نخواهد گرفت. بعضي از دلايل: 1ـ روسها تا به حال، کي به قولشان وفا کردهاند و کاري را بدون اما و اگر و دردسر انجام دادهاند که اين دومياش باشد؟ 2ـ اجناسِ روسي، آنقدر زمخت هستند و کار کردن با آنها سخت است که بعيد است جز مردان گردنکلفت و ورزيده روسي، کس ديگري از عهده کار با آنها برآيد! 3ـ روسها به آمريکاييها قول دادهاند که به هيچ وجه نگذارند ايرانيها از سوخت هستهاي آنها استفاده کنند، حالا چه در نيروگاه، چه در فضاپيما! 4ـ تاريخ نشان داده است، روسها در به زير کشيدنِ ايرانيها شايد همکاري کنند، اما در بالا بردن آنان، هرگز! 5ـ روسها تا به حال تنها براي ايرانيها فيل هوا کردهاند؛ بعيد است يک دفعه فيل را به فضاپيما ارتقا بدهند. مجتمع قضائي سبزهر دم از باغ قوه قضائيه، بري ميرسد. هنوز چند ماهي از صدور حکمِ «به درخت بستن» براي يک نوجوان كه به اتهام شرارت بازداشت شده بود، نميگذرد که مقرر شد دو جوان به اتهام شرارت، به وضعيتي که ميبينيد در محلههاي جنوب تهران گردانده شوند.

ما از قديم، اصطلاح «چوب توي آستين کردن» را شنيده بوديم، ولي فکر نميکرديم، واقعا چنين حکمي شدني بوده باشد، چه برسد به اينکه نمونه زنده آن را هم در قوه قضائيه ببينيم!
از اينها گذشته، معلوم ميشود که برخي از قضات محترم، علاوه بر «روانشناسي» به «محيط زيست» هم علاقه زيادي دارند و احتمالا در آينده هم از اين قبيل احکام که مرتبط با چوب و درخت هستند، صادر شود.
پيشنهاد ميشود براي چنين قاضيهايي که مايلند احکامي مطابق با استانداردهاي زيستمحيطي صادر کنند، يک مجمع ويژه مثلا با نام «مجتمع سبز» داير شود. البته پيش از آن به فکر تهيه درخت و چوبهاي مختلفالسايز(!) هم باشند که بعدا به مشکل برنخورند.
دستانداز قبل از پيامها، اين دو مطلب کوتاه را ببينيد: 1ـ عکس آقاي هاشمي ثمره در آذربايجان، در حال امضا دادن که اميدوارم اين يک کار را ايشان از طرف خودشان انجام داده باشند و ......

2ـ خبرنگار روزنامه کارگزاران، ميخواسته با هر پنج روزنامهنگاري که از طرف انجمن صنفي روزنامهنگاران، امسال تقدير شدهاند، مصاحبه کند، ولي آقاي گنجي هر بار که خبرنگار کارگزاران باهاش تماس گرفته، دست به سرش کرده. طرف برداشته متن همان مکالمهها را براي مصاحبه چاپ کرده. به اين ميگويند، «سود و بهرهگيري از هر چيزي به شيوه کارگزاراني».
و اين هم بعضي از پيامها: ترانه: «اين هجوم دوماهه شما به رئيسجمهور محبوب و تازگيها به مشاوران و معاونان وي... نشاندهنده اين نکته است که حتما تا نزديک دو ماه پيش فکر ميکرديد، ميتوانيد به خاطر حمايت ظاهريتان از دکتر احمدينژاد، در دولت براي خود کاري دست و پا کنيد، اما وقتي متوجه شديد که دولت اسلامي، اهل باج دادن نيست، روي به تخريب آوردهايد...». م.ف: «ترانه خانوم! مطلب شما چند اشکال دوربرگرداني دارد. اول اينکه ما خيلي بيشتر از دو ماه است که به آقاي احمدينژاد گير ميدهيم! دوم اينکه ما خيلي بيشتر از آنکه برويم سراغ آقاي احمدينژاد، به سراغ برخي از مشاوران و معاونان ايشان رفتيم! سوم آنكه ما بيکار نيستيم که اميد داشته باشيم در اين دولت براي خودمان کاري دست و پا کنيم!».
Inventol-clever: «شما قبل از اين با لحني مردانه مطلب مينوشتيد، ولي دو مطلب اخير لحني کاملا زنانه دارد... علت چيست؟». م.ف: علت خاصي ندارد... اي بابا شما هم به چه چيزها گير ميدهيد ها... اين همه ملت رنگ عوض ميکنند، خط اماميها طرفدار رابطه با آمريکا ميشوند، موتلفهايها به مشارکتيها نزديک ميشوند، تحکيميها چپي ميروند سناي آمريکا، راستيها طرفدار عدالت اقتصادي ميشوند. خُب روي من هم تأثير ميگذارد ديگه!».
بينام: «مستر م.ف، ميشه در مورد اينکه در سال جديد قراره سربازان قائب مورد پيگرد قانوني قرار بگيرند، نظرتون رو بگيد؟....». م.ف: «در اين مورد که من نه اطلاعي دارم و نه اختياري، ولي اگر ميتوانستم، کساني که «غايب» را «قائب» مينويسند، حتما تحت پيگرد قانوني قرار ميدادم!».
بينام: «لطفا از گفتن پرت و پلا و دري وري پرهيز کنيد». م.ف: «لطفا دقيقا بنويسيد که منظورتان کيست؟ اينطوري ممکن است برداشت سياسي شود!».
 متن كامل نامه احمدىنژاد به بوش
كارهاي شما با آموزههاي مسيح تناقض دارد
«آقاى جورج بوش رئيس جمهور ايالات متحده آمريكا براى مدتى است كه من فكر مىكنم چگونه كسى مىتواند تناقضات غيرقابل انكارى را توجيه كند كه در فضاى بينالمللى وجود دارد كه همچنان به طور مداوم درباره آنها به ويژه در گردهمايىهاى سياسى و در ميان دانشجويان دانشگاهها بحث و تبادل نظر مىشود. بسيارى از سؤالات بى پاسخ مانده اند. اينها مرا وادار كرده است تا به بحث درباره برخى از تناقضات و سؤالات با اين اميد كه بتواند فرصتى را براى اصلاح و جبران آنها فراهم كند بپردازم.
آيا كسى مىتواند پيرو عيسى مسيح (ع) پيامبر بزرگ خدا باشد، احساس التزام به احترام به حقوق بشر كند، ليبراليسم را به عنوان مدلى از تمدن ارائه كند، مخالفت كسى را با اشاعه سلاحهاى هستهاى و سلاحهاى كشتارجمعى اعلام كند، «جنگ با ترور» را شعار خود بسازد، و در آخر، به سوى استقرار جامعه بينالمللى واحدى رود- جامعهاى كه مسيح و پارسايان زمين روزى بر آن فرمانروايى كنند- اما در عين حال، كشورهايى را مورد حمله قرار دهد؛ جانها، شهرت و مايملك مردم را نابود كند و فرصت اندكى را ايجاد كند و اجازه دهد جنايتكاران، شهرى كوچك يا براى مثال كل يك روستا يا شهر را به آتش بكشند،
يا به دليل احتمال وجود سلاحهاى كشتارجمعى در كشورى آن كشور اشغال شود، حدود يكصد هزار تن در آن كشته شوند، منابع آبى، كشاورزى و صنعتى اش نابود شوند، نزديك به ۱۸۰ هزار نيروى خارجى در آن مستقر گردند، حرمت حريمهاى خانه شهروندان را بشكند و كشور را شايد ۵۰ سال به عقب بازگرداند. به چه قيمتى؟ صدها ميليارد دلار از خزانه يك كشور و چندين كشور مشخص ديگر خرج مىشود و دهها هزار تن از مردان و زنان جوان به عنوان نيروهاى اشغالگر در وضعيتى آسيب پذير دور از خانواده و عزيزانشان قرار مىگيرند، دستانشان به خون ديگران آلوده مىشود، مجبور هستند كه فشار روانى بسيارى را تحمل كنند كه هر روزه برخى از آنها را به خودكشى وادار مىكند و برخى آنها را با افسردگى به خانه بازمى گرداند و آنها با انواع بيمارىها و ناراحتىها دست و پنجه نرم مىكنند. در حالى كه برخى از آنها نيز كشته شده و اجسادشان به خانوادههايشان بازگردانده مىشود.
در چارچوب وجود سلاحهاى كشتارجمعى، اين تراژدى به غرق شدن ملت كشور اشغال شده و كشور اشغالگر مىانجامد. سپس مشخص مىشود كه هيچ سلاح كشتارجمعى وجود نداشته است كه بر اساس آن اقدام را آغاز كرد.
البته صدام يك ديكتاتور جنايتكار بود. اما جنگ براى سرنگون كردن او به راه انداخته نشد. هدف اعلام شده جنگ، يافتن و نابود كردن سلاحهاى كشتارجمعى بود. او در راستاى هدفى ديگر سرنگون شد. با اين حال مردم منطقه از اين بابت خوشحالند. اين را خاطرنشان مىكنم كه در خلال سالهاى بسيار جنگ عليه ايران، صدام از سوى غرب مورد حمايت قرار گرفت.
آقاى رئيس جمهور، احتمالاً مىدانيد كه من يك آموزگارم. دانشجويان من از من مىپرسند كه اين دست اقدامات چگونه با ارزشهاى اعلام شده در ابتداى اين نامه و اداى وظيفه در قبال سنن عيسى مسيح(ع) پيامبر صلح و بخشش، تطبيق دارد. زندانيانى در خليج گوانتانامو وجود دارند كه محاكمه نشده اند، حقوق قانونى شان سلب شده، خانوادههايشان نمى توانند آنها را ببينند و آشكارا در سرزمينى غريب خارج از كشور خودشان نگهدارى مىشوند. هيچ نظارت بينالمللى بر وضعيت و سرنوشت آنها وجود ندارد. كسى نمى داند كه آيا آنها زندانى، زندانى جنگى، متهم يا جانى هستند.
بازرسان اروپايى وجود زندانهاى مخفى را در اروپا تاييد كرده اند. من نمى توانم آدم ربايى شخصى و بردن آن مرد يا زن به زندانهاى مخفى را با اصول هيچ سيستم حقوقى ارتباط دهم. براى آن موضوع من نمى توانم درك كنم كه چگونه چنين اقداماتى مطابق با ارزشهاى مطرح شده در ابتداى اين نامه به طور مثال، آموزههاى عيسى مسيح(ع)، حقوق بشر و ارزشهاى ليبرال مرتبط است؟
افراد جوان، دانشجويان دانشگاهها و مردم عادى سؤالات بسيارى را درخصوص پديده اسرائيل دارند. من مطمئنم كه با برخى از آنها آشنا هستيد. در طول تاريخ بسيارى از كشورها اشغال شده اند اما من فكر مىكنم استقرار كشورى جديد با مردمى جديد، پديدهاى جديد است كه منحصر به زمانه ما است.
دانشجويان مىگويند كه ۶۰ سال پيش چنين كشورى وجود نداشت. آنها نقشهها و كرههاى قديمى را نشان مىدهند و مىگويند شما هم مانند ما تلاش كنيد. ما قادر نبوده ايم كشورى به نام اسرائيل را بيابيم. من به آنها مىگويم تاريخ جنگ جهانى اول و دوم را مطالعه كنيد. يكى از دانشجويانم به من گفت كه در جريان جنگ جهانى دوم كه بيش از دهها ميليون نفر جان خود را از دست دادند، اخبار مربوط به جنگ به سرعت از سوى طرفهاى در حال جنگ منتشر مىشد. پس از جنگ آنها ادعا كردند كه شش ميليون يهودى كشته شده اند. شش ميليون انسانى كه قطعاً با دو ميليون خانواده وابستگى داشته اند.
دوباره اجازه دهيد، فرض كنيم كه اين رخدادها حقيقت دارد. آيا اين به صورت منطقى مىتواند تاسيس كشور اسرائيل در خاورميانه يا حمايت از چنين كشورى را توجيه كند؟
آقاى رئيس جمهور، من مطمئن هستم كه شما مىدانيد چگونه- و به چه هزينه اى- اسرائيل ايجاد شد: - چندين هزار نفر در اين فرآيند كشته شدند؛ - ميليونها تن از افراد بومى آواره گشتند؛ - صدها هزار هكتار از اراضى كشاورزى، باغات زيتون، شهرها و روستاها تخريب شدند. اين تراژدى مختص به زمان استقرار اسرائيل نيست و متاسفانه ۶۰ سال است كه تاكنون جريان دارد.
رژيمى مستقر شده است كه هيچ رحمى را حتى براى كودكان قائل نيست، خانهها را در حالى كه ساكنانش هنوز در آن هستند، نابود مىكند، فهرست پيش دستانه اش و طرحهاى خود را براى ترور شخصيتهاى فلسطينى اعلام مىكند و هزاران تن از فلسطينيان را در زندان نگه مىدارد. چنين پديدهاى حتى در بعيدترين حالت ممكن در حافظه تاريخى كنونى نيز منحصر به فرد است.
سؤال مهم ديگرى كه مردم مىپرسند اين است كه چرا اين رژيم مورد حمايت قرار مىگيرد؟ آيا حمايت از اين رژيم با آموزههاى عيسى مسيح(ع) يا موسى(ع) يا ارزشهاى ليبرال همخوانى دارد؟
آيا ما اين گونه درك مىكنيم كه اجازه دادن به ساكنان اصلى اين سرزمينها- داخل و خارج از فلسطين- چه مسيحى، مسلمان يا يهودى باشند، براى تعيين سرنوشتشان در تضاد با اصول دموكراسى، حقوق بشر و آموزههاى پيامبران است؟ اگر نه، چرا چنين مخالفت گستردهاى با برگزارى همه پرسى انجام مىشود؟
دولت تازه انتخاب شده فلسطين اخيراً قدرت را در دست گرفته است. تمام ناظران مستقل تاييد كرده اند كه اين دولت برآمده از انتخابات است. به طور غيرقابل باورى آنها دولت منتخب را زير فشار گذاشته اند و به آن توصيه كرده اند كه رژيم اسرائيل را به رسميت بشناسد، از مقاومت دست بردارد و برنامههاى دولت پيشين را دنبال كند.
اگر دولت فعلى فلسطين همان وضعيت سابق را در پيش مىگرفت، ملت فلسطين آن را انتخاب مىكرد؟ دوباره مىگويم آيا چنين موضعى در مخالفت با دولت فلسطين ربطى با ارزشهايى كه پيشتر مطرح شده است، دارد؟ مردم همچنين مىگويند: «چرا تمام قطعنامههاى شوراى امنيت سازمان ملل در محكوميت اسرائيل وتو مىشود؟»
آقاى رئيس جمهور، همان گونه كه شما به خوبى آگاه هستيد، من در ميان مردم زندگى مىكنم و در ارتباط مداوم با آنها هستم - بسيارى از مردم خاورميانه نيز مىتوانند با من تماس داشته باشند- آنها به سياستهاى دوگانه اعتمادى ندارند. اين مشخص است كه مردم منطقه به صورت فزايندهاى از چنين سياستهايى خشمگين هستند. من قصد ندارم كه سؤالهاى زيادى را مطرح كنم، اما نياز است كه چند نكته ديگرى را نيز يادآور شوم.
چرا هرگونه دستاورد تكنولوژيك و علمى در منطقه خاورميانه به معناى تهديد عليه رژيم صهيونيستى تصوير و تعريف مىشود؟ آيا تحقيق و توسعه علمى يكى از حقوق بنيادين ملتها نيست؟ شما با تاريخ آشنايى داريد. جداى از قرون وسطى در چه زمان ديگرى از تاريخ پيشرفت علمى و فنى جرم محسوب مىشده است؟ آيا احتمال اين كه دستاوردهاى علمى براى مقاصد نظامى مورد استفاده قرار گيرد، مىتواند دليلى كافى براى مخالفت با علم و فناورى به صورت توأمان باشد؟ اگر چنين پيش فرضى درست باشد بنابراين بايد با تمام قوانين علمى از جمله فيزيك، شيمى، رياضى، پزشكى، مهندسى و ... نيز مخالفت شود!
دروغهايى درخصوص موضوع عراق مطرح شده است. نتيجه چه بود؟ شكى ندارم كه دروغ گفتن در تمام فرهنگها نكوهيده است و شما هم دوست نداريد كه دروغ بشنويد. آقاى رئيس جمهور، آيا ساكنان آمريكاى لاتين حق ندارند كه بپرسند چرا دولتهاى منتخب شان مورد مخالفت قرار مىگيرند و رهبرانى كه از طريق كودتا بر سر كار آمده اند، حمايت مىشوند؟ يا چرا آنها بايد به صورت مداوم مورد تهديد قرار بگيرند و در هراس به سر برند؟
مردم آفريقا، سختكوش، خلاق و مستعد هستند. آنها مىتوانند نقشى مهم و ارزشمند را براى تامين نيازهاى بشريت ايفا كنند و پيشرفت مادى و معنوى آن را ارتقا بخشند. فقر و مشقت در بخشهاى عظيمى از آفريقا مانع از تحقق چنين امرى مىشود. آيا آنها حق ندارند بپرسند چرا ثروت عظيم شان - از جمله منابع معدنى- با وجود اين حقيقت كه آنها بيش از ديگران به آن نياز دارند چپاول مىشود؟ مجدداً مىگويم آيا چنين اقداماتى برآورنده آموزههاى مسيح(ع) و معتقدات حقوق بشر است؟
مردم شجاع و مومن ايران نيز سؤالات و گلايههاى بسيارى دارند كه از آن جمله حمايت از كودتاى ۱۳۳۲ و به تبع آن سرنگونى دولت مشروع وقت، مخالفت با انقلاب اسلامى، تبديل سفارت به مقر حمايت از فعاليتهاى مخالفان جمهورى اسلامى (هزاران صفحه از اسناد بر اين ادعا صحه مىگذارند)، حمايت از صدام در جنگى كه عليه ايران به راه انداخت، مورد اصابت قرار دادن هواپيماى مسافربرى ايرانى، مسدود كردن دارايىهاى ملت ايران، افزايش تهديدات، خشم و نارضايتى و همچنين مخالفت با پيشرفت علمى و هستهاى ملت ايران (درست زمانى كه تمام ايرانىها خوشحال از پيشرفت كشورشان هستند) و بسيارى از گلايههايى ديگر كه من در اين نامه به آن اشاره نمى كنم.
آقاى رئيس جمهور، يازده سپتامبر واقعه فجيعى بود. كشتار بى گناهان در تمامى نقاط جهان اسفبار و وحشتناك است. دولت ما به سرعت انزجار خود را از ترتيب دهندگان اين واقعه ابراز كرد و ضمن ابراز تسليت به بازماندگان، با آنها ابراز همدردى كرد.
تمام دولتها وظيفه دارند كه از جان، مال و شأن شهروندانشان محافظت كنند. گفته مىشود كه دولت شما سيستمهاى امنيتى، حفاظتى و اطلاعاتى گستردهاى را به خدمت گرفته است و حتى مخالفانش در خارج را نيز دستگير مىكند. يازده سپتامبر عمليات سادهاى نبود. آيا مىتوانست بدون هماهنگى با سرويسهاى اطلاعاتى و امنيتى طرح ريزى و اجرا شود؟
البته اين يك حدس و گمان دانشگاهى است؛ چرا جنبههاى اين حمله مخفيانه باقى مانده است؟ چرا چيزى در رابطه با آن كه چه كسى مسئوليت اين حملات را برعهده گرفته است، به ما گفته نمى شود؟ و چرا آنها كه مسئول و مقصر شناخته شدند، مورد محاكمه قرار نگرفتند؟
تمام دولتها وظيفه دارند كه امنيت و آرامش ذهنى را براى شهروندانشان فراهم كنند. چندين سال است مردم كشورتان و همسايگان نقاط دردسرخيز جهان آرامش ندارند. پس از يازده سپتامبر به جاى ترميم احساسات جريحه دار شده بازماندگان و مردم آمريكا- كه به طور گستردهاى متاثر از حملات بودند- برخى از رسانههاى غربى صرفاً به تشديد فضاى ترس و ناامنى پرداختند؛ برخى به طور مداوم درباره احتمال حملات تروريستى جديدتر صحبت كردند و مردم را در وحشت نگه داشتند. آيا اين خدمتى به مردم آمريكا است؟ آيا امكان محاسبه خسارات ناشى از ترس و دلهره وجود دارد؟
شهروندان آمريكا در ترس مداوم از حملات تازهاى زندگى كردند كه مىتوانست هر لحظه و در هر مكانى رخ دهد. آنها در خيابانها، محل كارشان و خانه احساس ناامنى داشتند. چه كسى از چنين وضعيتى خوشحال است؟ چرا رسانهها به جاى انتقال احساس امنيت و فراهم كردن آرامش ذهنى به افزايش احساس ناامنى دامن زدند؟ برخى معتقدند اين جنجال سازىها راه را براى حملهاى به افغانستان - و حتى توجيه آن - باز كرد.
دوباره بايد به نقش رسانه اشاره كنم. در منشور رسانه اى، انتشار اطلاعات صحيح و گزارش دهى صادقانه ماجرا از اصول اعتقادى است. من تاسف عميقم را از بى توجهىاى كه برخى رسانههاى مشخص غربى نسبت به اين اصول نشان دادند ابراز مىكنم. بهانه اصلى براى حمله به عراق وجود سلاحهاى كشتارجمعى بود. اين به طور مداوم تكرار شد - و به افكار عمومى القا شد تا در نهايت باور كنند- و زمينه براى حمله به عراق مهيا گشت.
آيا حقيقت در يك فضاى ساختگى و گمراه كننده گم نمىشود؟
مجدداً اگر اجازه داده شود كه حقيقت گم شود، چگونه مىتوان آن را با ارزشهاى فوق الذكر وفق داد؟ آيا حقيقت نزد قادر مطلق نيز قابل پنهان كردن است؟
آقاى رئيس جمهور، در كشورهاى اقصى نقاط جهان شهروندان تامين كننده هزينههاى دولت هستند تا دولتشان در مقابل قادر باشد به آنها خدمت كند.
سؤال اينجاست كه «صدها ميليارد دلار پولى كه سالانه براى جنگ عراق هزينه شد چه حاصلى براى شهروندان داشت؟» همان طور كه جنابعالى آگاهيد، در برخى از ايالتهاى كشور شما مردم در فقر به سر مىبرند. چندين هزار بى خانمان و بيكار مشكلى عمده در كشورتان به شمار مىرود. البته اين مشكلات كمابيش در ساير كشورها نيز وجود دارد. با در نظر گرفتن اين شرايط آيا هزينههاى سرسام آور جنگ كه از جيب ملت پرداخت مىشود مىتواند توجيه كننده و در راستاى اصول پيشتر مطرح شده باشد؟
آنچه ذكر آن رفت، برخى از گلايههاى مردم سراسر جهان، منطقه ما و كشور شما است. اما قصد اصلى من- كه اميدوارم تا حدى با آن موافق باشيد- بدين شرح است: آنها كه در مسند قدرت قرار دارند براى زمان مشخصى بر سر كارند و نمى توانند به صورت نامحدود حكومت كنند اما نام آنها در تاريخ ثبت مىشود و به طور مداوم در آينده نزديك و دور مورد قضاوت قرار مىگيرند.
مردم دوران رياست جمهورى ما را مورد ارزيابى قرار مىدهند. آيا ما توانستيم صلح، امنيت و سعادت را براى ملتمان به ارمغان بياوريم يا اين كه مسبب ناامنى و بيكارى بوده ايم؟ آيا ما قصد استقرار عدالت را داشتيم يا اين كه صرفاً در راستاى حمايت از منافع گروههايى خاص گام برمى داشتيم، يا با اعمال زور بر بسيارى از مردمى كه در فقر و مشقت زندگى مىكنند قصد داشتيم عده قليلى را ثروتمند و قدرتمند كنيم و در نتيجه تائيد مردم و قادر متعال را با منافع آنها معاوضه كنيم؟
آيا ما از حقوق مستضعفان دفاع مىكرديم يا آنها را ناديده مىگرفتيم؟ آيا ما از حقوق تمام انسانها در سراسر جهان دفاع مىكرديم يا برايشان جنگ برمى افروختيم، به صورت غير قانونى در امور آنها مداخله ، زندانهاى جهنمى برايشان ايجاد و آنها را محبوس مىكرديم. آيا ما صلح و امنيت را براى جهان به ارمغان آورديم يا طيفى از تهديد و ارعاب را برمى انگيختيم؟ آيا ما حقايق را به مردم مان و ساير مردم جهان مىگفتيم يا نسخه تحريف شده آن را در اختيارشان قرار مىداديم؟ آيا ما طرف ملت بوديم و يا اشغالگران و متجاوزان؟
آيا دولت ما رفتارى منطقى، عقلانى، اخلاق مدار، صلح جويانه، وظيفه مدار، عدالت محور، خدمت رسان به مردم را در پيش گرفت و عامل سعادت، پيشرفت و احترام گذار به عزت مردم بود و يا به نيروى اسلحه، ارعاب، ناامنى، بى اعتنايى به انسانها، تاخير در روند پيشرفت و تعالى ساير ملل و نقض حقوق ملتها گرايش داشت و دست آخر آنها درباره ما اين گونه قضاوت خواهند كرد كه آيا ما صادق به سوگند خود در حين قرار گرفتن بر مسند كار مبنى بر خدمت رسانى به مردم كه وظيفه اصلى ما و سنت پيامبران است پايبند مانديم يا خير؟
آقاى رئيس جمهور، چه مدت ديگر جهان مىتواند چنين وضعيتى را تحمل كند؟ اين موج، جهان را به كدام سو هدايت خواهد كرد؟ چه مدت مردم جهان بايد هزينه تصميمات اشتباه برخى رهبران را پرداخت كنند؟ چه مدت ديگر طيف ناامنى كه از جانب انبارهاى سلاحهاى كشتار جمعى ايجاد شده است مردم جهان را به خود مشغول خواهد كرد؟
چه مدت ديگر خون زنان، مردان و كودكان بى گناه در خيابانها ريخته مىشود و منازل مردمان بر سرشان خراب مىشود؟ آيا شما از وضعيت موجود جهان رضايت داريد؟ آيا فكر مىكنيد سياستهاى فعلى موجود مىتواند ادامه يابد؟
اگر ميلياردها دلارى كه خرج امنيت، نبردهاى نظامى و انتقالات نيروها شده است خرج سرمايه گذارى و يارى كشورهاى فقير، ارتقاى سلامت، مبارزه با امراض گوناگون، تحصيل و بهبود وضعيت ذهنى و جسمى، يارى رسانى به قربانيان بلاياى طبيعى، ايجاد فرصتهاى شغلى و توليدى، پروژههاى توسعهاى و فقرزدايى، استقرار صلح، ميانجيگرى در بين كشورهاى در حال مناقشه و خاموش كردن شعلههاى مناقشات نژادى، قومى و ساير مناقشات مىشد جهان مىتوانست همان گونه كه امروز هست، باشد؟ آيا دولت شما و مردم شما به صورت توجيه پذيرى از اين بابت به خود نمى باليدند؟ آيا وضعيت سياسى و اقتصادى دولت شما از وضعيت كنونى مستحكم تر نبود؟ و من بسيار متاسفم كه بايد بگويم آيا در اين صورت، نفرت فزاينده جهانى از دولتهاى آمريكايى باز هم وجود داشت؟ آقاى رئيس جمهور، قصد ندارم كه كسى را ناراحت كنم.
اگر ابراهيم، اسحاق، يعقوب، اسماعيل، يوسف يا عيسى مسيح (ع) امروز با ما بودند چگونه درباره چنين رفتارى قضاوت مىكردند؟ آيا به ما نقشى براى ايفاى آن در جهان موعود كه عدالت در آن جهانى خواهد شد و عيسى مسيح (ع) در آن حاضر خواهد شد داده مىشد؟ آيا اصولاً آنها ما را قبول مىكردند؟
سؤال بنيادين من اين است: آيا راه بهترى براى تعامل با ساير كشورهاى جهان وجود ندارد؟ امروز هزاران ميليون مسيحى، هزاران ميليون مسلمان و ميليونها نفر از پيروان آموزههاى موسى (ع) در جهان زندگى مىكنند. تمام اديان الهى به توحيد يا اعتقاد به خداى واحد و نه هيچ كس ديگر در جهان احترام مىگذارند.
قرآن كريم در اين لغت مشترك تاكيد مىكند و از پيروان اديان الهى مىخواهد و مىگويد (سوره ۳ آيه ۶۴):اى اهل كتاب! بياييد از آن كلمه حق كه ميان ما و شما يكسان است و بر حق مىدانيم پيروى كنيم و آن كلمه اين است كه به جز خداى يكتا هيچ كس را نپرستيم و چيزى را شريك او قرار ندهيم و برخى را به جاى ربوبيت تعظيم نكنيم. اگر روى گرداندند بگوييد كه ما تسليم فرمان خداونديم.
آقاى رئيس جمهور، براساس آيات الهى، همه ما به عبادت يك خدا و پيروى از آموزههاى پيامبران الهى خوانده شده ايم. «كه خداى واحدى را كه فراتر از همه قدرتهاى جهان است، عبادت كنيم و بتوانيم كارهايى را انجام دهيم كه وى خشنود شود.»
«خدايى كه پيدا و پنهان، گذشته و آينده را مىداند و مىداند كه در قلب بندگانش چه مىگذرد و كردار آنان را ثبت مىكند.» «خدايى كه مالك بهشت و زمين است و همه جهان محضر او است.» «طرح جان به دستان او صورت گرفته و به بندگانش مژده رحمت و آمرزش گناهان را داده است.» «او همراه ستمديدگان و دشمن ستمگران است.»
«او رحمان و رحيم است، او يار مومنان است و آنها را از تاريكى به سوى نور رهنمون مىشود.» «او شاهد كارهاى بندگانش است و از آنها مىخواهد كه كارهاى خوب انجام دهند و در صراط مستقيم بمانند و پا برجاى باشند.» «او از بندگانش مىخواهد كه به پيام پيامبرانش توجه كنند و او شاهد كردار آنها است.» «پايان بد صرفاً از آن كسانى است كه زندگى اين جهان را برگزيده اند، نافرمانى كرده اند و به بندگان خدا ستم روا داشته اند.»
«و بهشت خوب و جاودان از آن بندگانى است كه از عظمت او مىترسند و از هواى نفس خود پيروى نمى كنند.» ما باور داريم كه بازگشت به آموزههاى پيامبران الهى تنها راهى است كه به رستگارى منجر مىشود.
ما همچنين باور داريم كه عالى جناب از آموزههاى عيسى (ع ) پيروى مىكنيد و به وعده الهى حكومت عدل بر روى زمين باور داريد.
ما نيز معتقديم كه عيسى مسيح (ع) يكى از پيامبران بزرگ قادر مطلق بود، نام او مكرراً در قرآن مورد ستايش قرار گرفته است، به طور مثال در قرآن نقل شده است: مسلماً الله خداى من و خداى تو است، بنابراين بايد بندگى او را به جا بياوريد، اين راه درست است.
خدمت رسانى به قادر مطلق و اطاعت از او باور همه پيامبران آسمانى است. خداى همه در اروپا، آفريقا، آمريكا، اقيانوسيه و بقيه جهان، يكتا است. او خداى قادرى است كه مىخواهد راهنمايى كند و به همه بندگانش بزرگى ببخشد. او به انسانها عظمت بخشيده است.
افزون بر اين، ما در كتاب مقدس مىخوانيم «خداى قادر به پيامبرانش معجزه و نشانههاى روشن داده تا مردم را راهنمايى كنند و براى آنها نشانههاى آسمانى بفرستند و آنها را از گناه و آلودگى تهذيب كنند و كتاب و ميزان را فرستاده تا مردم به عدالت روى آورده و از طغيان دورى كنند.» و آيات بالا را مىتوان در همه كتابهاى آسمانى مشاهده كرد.
پيامبران الهى وعده داده اند، روزى فرا خواهد رسيد كه انسانها در محضر قادر مطلق گرد مىآيند و در آنجا به كردارشان پرداخته خواهد شد. درستكاران به مكانى امن رهنمون مىشوند و بدكاران با كيفر آسمانى روبه رو خواهند شد. هر دو ما به چنين روزى باور داريم، اما ارزيابى اقدامات حكمرانان آسان نخواهد بود، زيرا ما بايد پاسخگوى ملتهايمان و همه آنها كه زندگى شان به طور مستقيم يا غير مستقيم تحت تاثير اقدامات ما قرار گرفته است، باشيم. همه پيامبران، از صلح و آسايش براى انسانها، براساس توحيد، عدالت و احترام به مقام انسانى سخن گفته اند.
آيا شما فكر نمى كنيد كه اگر همه ما به اين باور برسيم و از اين اصول پيروى كنيم كه توحيد، پرستش خدا، عدالت، احترام به شأن انسانى، باور به آخرت است، مىتوانيم بر مشكلات كنونى جهان- كه محصول نافرمانى از خداى قادر و آموزههاى پيامبران است- غلبه كنيم و نقش خود را خوب بهبود بخشيم؟ آيا شما فكر نمى كنيد كه باور به اين اصول صلح، دوستى و عدالت را ارتقا مىدهد و آنها را تضمين مىكند؟ آيا شما فكر نمى كنيد كه اصول مزبور و ساير اصول نانوشته به صورت جهانى مورد احترام هستند؟
آيا شما اين دعوت را نخواهيد پذيرفت؟ كه بازگشتى حقيقى به آموزههاى پيامبران است، براى توحيد و عدالت، براى حفظ شأن انسانى و اطاعت از قادر مطلق و پيامبرانش؟
آقاى رئيس جمهور، تاريخ به ما مىگويد كه حكومتهاى ظالم و ستمگر باقى نمى مانند. خدا سرنوشت انسانها را به خودشان سپرده است. قادر مطلق جهان و انسان را به حال خود رها نكرده است. خيلى از چيزها برخلاف خواستها و طرحهاى حكومتها رخ داده است. اين به ما مىگويد كه قدرتى بزرگتر در كار است و همه رخدادها توسط او تعيين شده است.
آيا كسى مىتواند نشانههاى تغيير جهان امروز را انكار كند؟ آيا امروز اوضاع جهان با يك سال پيش قابل مقايسه است؟ تغييرات با سرعت و با گامى متلاطم رخ مىدهد. مردم جهان از وضع موجود شادمان نيستند و به وعدهها و نظراتى كه توسط برخى از رهبران منفور جهان ارائه مىشود، توجهى نمى كنند.
بسيارى از مردم سراسر جهان احساس ناامنى مىكنند و با گسترش جنگ و ناامنى مخالفند و سياستهاى مشكوك را نمى پذيرند و تائيد نمى كنند. مردم به شكاف فزاينده ميان دارا و ندار و كشورهاى غنى و فقير اعتراض مىكنند. مردم از فساد فزاينده بيزارند.
مردم بسيارى از كشورها نسبت به حمله به بنياد فرهنگها و از هم پاشيدگى خانوادههايشان عصبانى هستند. آنها همچنين از محو شفقت و پروا بيمناكند. مردم جهان به سازمانهاى بينالمللى ايمان ندارند، زيرا توسط اين سازمانها از حقوق آنها طرفدارى نمى شود. ليبراليسم و دموكراسى به سبك غربى قادر نبوده است كه به تشخيص آرمانهاى انسانى كمك كند. امروز اين مفاهيم شكست خورده است. افراد با بصيرت اكنون صداى فروپاشى و سقوط اين ايدئولوژى و انديشههاى نظام ليبرال دموكراسى را مىشنوند.
ما به طور فزايندهاى مردم جهان را مىبينيم كه به يك نقطه كانونى اصلى - كه قادر مطلق است در حال گرد آمدن هستند. بدون شك، مردم از طريق ايمان به خدا و آموزههاى پيامبران مىتوانند بر مشكلاتشان فائق آيند. سؤال من از شما اين است: آيا شما مىخواهيد به آنها ملحق شويد؟ آقاى رئيس جمهور، چه ما خوشمان بيايد يا نه، دنيا در حال حركت به سوى ايمان به قادر متعال و عدالت است و خواست خداوند بر همه چيز غلبه پيدا خواهد كرد.
والسلام على من التبع الهدى محمود احمدىنژاد رئيس جمهور جمهورى اسلامى ايران»
 روزنامهنگاران ليبرال، بلندگوي تازه تروريستهاي وهابي
رسانه وابسته به روزنامهنگاران ليبرال مقيم اروپا، به بلندگوي تازه تروريستهاي وهابي تبديل شده است.
اين رسانه كه خبرنگاران آن به راحتي در داخل كشور فعاليت ميكنند و توسط گروهي از روزنامهنگاران ليبرال نقل مكان كرده به اروپا، اداره ميشود، به تازگي در مصاحبهاي با «عبدالمالك ريگي»، سركرده تروريستهاي تاسوكي، كه در يك شب، بيش از بيست نفر از شهروندان بيگناه ايراني را به قتل رسانده، گفتوگو و تلاش كرده است تا از اين جوان 23 ساله، اسطورهاي از انسانيت، تواضع، ديانت، آزادي و دمكراسيخواهي بسازد!
رسانه مذكور همچنين با انتشار مصاحبه يكي از گروگانهاي ايراني كه جانش در تهديد تروريستهاي مذكور است، از زبان او خواستار حل مشكل «برادران جندالله!» و آزاد كردن اعضاي اين باند شده است.
اين در حالي است كه بر پايه اطلاعات رسيده، اتهام شماري از اعضاي اين باند تروريستي كه در زندانند، تلاش براي بمبگذاري در برخي شهرها چون تهران بوده است.
فعاليت آزادانه اين روزنامهنگاران ليبرال در تبليغ براي تروريستهاي وهابي در ايران و اروپا، در حالي است كه برخي كشورهاي اروپايي، از فعاليت رسانهها همچون «الجزيره» به دليل تبديل شدن به تريبون گروه تروريستي «القاعده»، جلوگيري كردهاند.
گفتني است، نكته جالب اينكه گزارش يادشده توسط خانمي تنظيم شده كه آزادانه در مجلس شوراي اسلامي حضور يافته و با نمايندگان آن مصاحبه انجام ميدهد.
 تحركات تازه مافياي نفتي در دبي
اطلاعات رسيده حاكي از آن است كه سيروس ناصري، عضو هيأت مديره شركت «اورينتال كيش»، وارد اميرنشين دبي شده و يك شركت اروپاي شرقي را تهديد كرده است.
گفته ميشود، وي اين شركت اروپايي را تهديد كرده كه در صورت همكاري نكردن در پروژههاي نفتي با وي، از طريق نيروهاي امنيتي كه با آنان مرتبط است، با آن برخورد ميكند.
اين در حالي است كه ناصري، به رغم متهم بودن در پرونده شركت اورينتالكيش، در جلسه دادگاه اتهامات آن حضور نيافته و همچنين پيش از اين، اخبار غيررسمي از حمايت برخي مقامات امنيتي از وي به گوش ميرسيد؛ وي در آخرين روزهاي سال 84 سفر كوتاهي به ايران داشته است.
همچنين بنا بر آخرين اخبار، پرونده شركت اورينتالكيش كه ناصري، نايب رئيس هيأت مديره آن بوده و متهمان رديف اول و دوم آن به گرفتن و پرداخت رشوه نيم ميليون دلاري متهم شدهاند، به دادگاه تجديدنظر ارائه شده است.
در نخستين جلسه رسيدگي به پرونده متهمان شركت مذكور، متهم رديف اول پرونده در اين باره گفت: با توجه به شناخت و دوستي ديرينهاي كه با آقاي سيروس ناصري داشتم، خارج از ساعات اداري در زمينههاي فني و اقتصادي و مسائل بينالمللي به وي مشاوره ميدادم و در مدت 29 ماه وجه را ميگرفتم.
وي در خصوص نيم ميليون دلار رشوهاي كه متهم به اخذ آن است، گفت: پس از گذشت حدود سه ماه از برنده شدن شركت اورينتال كيش، براي خريد منزل مسكوني در احتشاميه از آقاي سيروس ناصري، نيم ميليون دلار گرفتم كه البته وام بود و مبلغ مذكور با پيشنهاد وي از حساب بانكياش در سوئيس به نام همسر اينجانب در دوبي واريز شد و همسر من آن مبلغ پول را دريافت كرد.
 آيندهنگري در كلام امام علي(ع)×مسلم سليماني×
آيندهنگري (فتوريسم) يكي از موضوعات جذاب در زندگي بشري بوده و هست. و در اين عرصه صاحبان فكر و خرد به قدر درك و فهم خود از اتفاقات آينده خبر ميدهد. آينده نگري و اعجاز دومقوله جداي از هم ميباشد. در اعجاز گوينده مطالبي عنوان ميكندكه به صورت وحي در اختيار او قرار گرفته است اما پيشگويي و آينده نگري زائيده علم و تجربه شخص گوينده است. بزرگ مرد ميدان عمل و سخن، امام علي(ع) در خطبه 229 نهج البلاغه نسبت به حوادث آينده مطالبي را بيان ميفرمايد كه به نظر ميرسد در جامعه ماشيني امروز ميتوان مصاديق بارزي را براي آن جست.
امام علي(ع) در ابتداي اين خطبه با تواضع خاصي نسبت به ساحت مقدس ائمه اطهار(ع) ميفرمايد: «پدر و مادرم به فداي آناني باد كه نامشان در آسمان معروف و در زمين مجهول است.»
ائمه بزرگوار ما با داشتن روحي بلند و معرفتي عميق در بين انسانها گمنام و ناشناخت ماندند و عقل كوته نظر زمينيان در گل مانده، ياراي درك آن همه معنويت و دانش آنان نشد. لهذا آنان علي(ع) و ساير ائمه(ع) را چون خود ميپنداشتند و اگر خيلي خوشبينانه مينگريستند ميگفتند: «آنها (ائمه(ع)) قدري علم و تقوايشان از ما بيشتر است» لهذا آن ائمه بزرگوار را نشناختند و آنهايي كه خوشه چين معرفتشان بودند تنها از روزنه اي كوچك توانستند ارتباط برقرار كنند. مويد اين مدعي ارتكاز ذهني علماء و عوام نسبت به شخصيت آن بزرگواران است. نام علي(ع) براي يك شخص تداعي كننده جنگهاي سخت و براي شخص ديگر تداعي كننده شب زنده داري و مناجات دردل شب با چاه زمزم است. يكي علي(ع) را به علم ميشناسد و يكي به عمل. يكي او را خداي سخن ميداند و يكي خداي رحمت و... اما بهترين و جامعترين تعبير، تعريف خود حضرت است كه در طليعه آمد.
الف: بداقبالي و خوش اقبالي امام علي(ع) بداقبالي و خوش اقبالي فردي و اجتماعي را نتيجه كارها و اقدامات انجام شده ميداند. (الافتوقعوا مايكون من ادبار اموركم) امام علي(ع) در اين جمله خط بطلان بر بحث «شانس و اقبال» ميزند و با اين عبارت آن را جزو امور واقعي نمي داند. لهذا هر آباداني و خرابي ريشه در نتيجه كردار و كارهاي انجام شده دارد. كار و تلاش خوب نتيجه خوب و كار و تلاش بد نتيجه بد دارد.
ب: گسيختگي پيوند فرهنگ اسلام نسبت به موضوع ارتباطات و پيوندهاي اجتماعي حساسيت داشته و در فقه اسلامي دامنه، حدود و كيفيت ارتباط را به خوبي بيان داشته است. اسلام به هيچ وجه قطع رابطه با خويشاوندان نزديك (كه پيوند خوني با هم دارند) را جايز نمي داند و همواره به مسلمانان ياد داده است كه اين پيوند را گرچه با دادن يك ليوان «شربت آب» باشد آن را حفظ كنند. (وانقطاع وصلكم) گرچه در اين عبارت معناي قطع صله رحم متبادر به ذهن است اما اگر آن را به معني عام (يعني انتطاع پيوند) بگيريم شامل دونوع پيوند ميشود. پيوند دنيوي و ديني.
انقطاع پيوند دنيوي همان قطع ارتباط با اقوام نزديك نظير پدر، مادر، برادر، خواهر و... است و شامل اقوام كه از اين ارتباط نزديك نيز برخوردار نيست هم ميشود. نهايتاً پيوند دنيوي به صحنه اجتماعي زندگي بشر نيز كشيده ميشود. اما هر كدام حدود و قوانين خاص خود را دارد. ارتباط با اقوام نزديك به منظور تقويت بنيه روحي و تجديد محبت و ارتباط در صحنه اجتماعي به منظور رفع نيازها و كسب مهارت است....
اما انقطاع ديني بريدن از خالق هستي بخش و قطع ارتباط با منبع فيض مطلق است. به عبارتي روابط انسان به سه صورت خلاصه ميشود: 1-انسان با طبيعت: 2-انسان با انسان: 3-انسان با خدا:
در رابطه با اولي انسان ميآموزد كه چگونه طبيعت را مسخر خود كرده و نيازهاي ضروري خود را چگونه برطرف كند. در رابطه دوم انسان ميآموزد كه چگونه با ديگران ارتباط برقرار كرده، نيازهاي مادي خود را چگونه برطرف سازد و چگونه در داد و ستدهاي علمي و تجربي با ديگران شريك شود.
در رابطه سوم ميآموزد كه نسبت به خالق و هستي بخش خود چه وظيفه اي دارد و براي وصل و ارتباط با او چه تمهيدات و مقدماتي را بايد طي كند. اگر اين ارتباط به شكل صحيح و حقيقي برقرار نشود زندگي آدمي به زندگي حيواني شبيه خواهد شد. زيرا در زندگي حيواني جز خوردن، خوابيدن، شهوت و زور چيز ديگري معنا ندارد و نگهداري از فرزندان جز يك اقدام غريزي چيز ديگري نيست...
پس جامعه غيرالهي ميبايست انواع بالاها و دامها را به جان بخرد. جامعه غيرالهي از رحمات و الطاف خاصه حضرت حق محروم است. در جامعه غيرالهي حوادث، زلزلهها، سيلها و... بسيار اتفاق ميافتد و قرآن آن را عاقبت و نتيجه قوم بدكاران ميداند)...
ج: روي كارآمدن بچهها تصدي مسانيد، محاكم و مواضع حكومتي توسط آدمهاي كم سن و سال و كم تجربه، خود ضربه مهلكي به پيكره جامعه خواهد بود (و استعمال صغاركم) نيروي جوان با توجه به شايستگيها و انرژي سرشاري كه دارد ميبايست در مسير اصلي خود كه كسب دانش و تجربه است قرار گيرد تا كوران حوادث از آنها مرداني آبديده براي عرصههاي مختلف بسازد.
به كار گماردن نيروهاي جوان براي مساعيدي چون فرمانداري، استانداري، وزارت و ديگر مسئوليتهاي حساس جز ضرر و خسران محصول ديگري در برندارد و خود يك خيانت ملي است كه مورد لعن و نفرين آيندگان قرار ميگيرد. از حكيمي علت انقراض ساسانيان را پرسيدند و او گفت: «بكار گماشتن افراد كوچك براي كارهاي بزرگ» كارهاي بزرگ، مردان بزرگ ميخواهد تا در عرصه تصميم، تصويب و اجرا بتوانند كاربردي ترين، كم هزينه ترين و بهينه ترين طرح را پياده كنند. در يك جامعه پويا و كارآمد «شايسته سالاري» به مفهوم حقيقي و دقيق لغوي آن كاربرد دارد و سعي برآن است تا در همه جا و همه طرحها، شايسته سالاري حرف اول را بزند. استفاده از كهتران به جاي مهتران زنگ خطر انحطاط و سقوط يك جامعه است...
امام علي(ع) اثرات وضعي چنين جامعه اي را (كه درآن اقدامات با عدم عقلانيت همراه است و انقطاع وصل و استعمال صغار ميشود) اينگونه برمي شمارد: 1- سختي در رزق حلال: به دست آوردن «رزق حلال» بسيار مشكل خواهد بود و به تعبير امام علي(ع): «ضربه شمشير بر مؤمن آسان تر از به دست آوردن يك درهم حلال است.»
مردم براي به دست آوردن مال دنيا از هيچ كوششي دريغ نمي كنند. از زير بار كار شانه خالي ميكنند. بدون اجازه مرخصي به سراغ انجام كارهاي شخصي خود ميروند. در ازاي كاري كه وظيفه شان است طلب چيزي (رشوه) ميكنند. در كار خود خيانت ميكنند و... آري اگر بنده مؤمني بخواهد به صداقت و راستي كار كند مورد هجوم تهمتها، مسخرهها و... قرار ميگيرد. چون مؤمن درستكار را سد راه خود ميدانند و او را مزاحم حيف و ميلهاي خود ميشمارند. مدام سعي در آزار و اذيت و حذف او دارند. خدا ميداند در اين شرايط مؤمن صالح چه خون دلها كه نمي خورد! و چه آزار و اذيتها كه نمي بيند. مؤمن صديق به كم حلال قانع، اما مسلمان ظاهرنما نسبت به هرچه كه در دنياست حريص و طمع كار است. مؤمن حقيقي خوب ميداند كه دنيا سرابي بيش نيست و همه سختيها و زيباييهاي آن چون رعدي زودگذر است. خود را آماده ميكند كه براي هرچه كه بدست آورده پاسخ دهد. مؤمن دائما در تلاش است اما ذره اي خيانت نمي كند و به حال ديگران يا بيت المال چشم طمع نمي دوزد... ممكن است قدري ناملايمات دنيا او را اذيت كند اما خوب ميداند كه: «شيريني دنيا، تلخي آخرت و تلخي دنيا، شيريني آخرت است.»
2- مستي بدون باده: يك نوع مستي بر مردم غلبه ميكند كه آنها را از رفتن به سوي مقصد بازداشته و سرگرم لذات زودگذر ميكند. آنان بدون نوشيدن مشروب مست ميشوند. و اين مستي از زيادي نعمت و خوشگذراني است (ذاك حيث تسكرون من غير شراب بل من النعمه والنعيم) آري مستي فقط نوشيدن شراب نيست بلكه به شيوههاي مختلف حاصل ميشود:
1-2- شنيداري يكي از عوامل تحذير فكر و زائل كننده عقل آدمي، شنيدن صوتها و ترانههاي غيرمشروع ميباشد. اين آهنگها به همان ميزان (اگر صحيح و شرعي باشد) كه تأثير مثبت برآدمي ميگذارد، اگر دربردارنده مطالب مهيج شهوت، كفرآميز و پوچگرايي باشد، رفته رفته جامعه را به همان سمت و سو سوق ميدهد. و اين عوامل شنيداري جامعه را مست شهوت و حيوانيت ميكند...
2-2- ديداري ديگر عامل زوال عقل، عوامل ديداري است، كه آن به وسيله عكس، فيلم و صحنههاي عريان و نيمه عريان در اختلاطهاي زن و مرد به وجود ميآيد. شهوت غريزه اي است كه خداوند براي بقاء نسل آدمي در انسان به وديعه گذاشته است. افراط در اين امر باعث متزلزل شدن كانون مقدس خانواده و بي بندوباريهاي اجتماعي ميشود. ارتباط دو جنس مخالف اگر با شرايط و حدود لازم انجام شود، علاوه بر آنكه مضر به حال جامعه نيست بلكه به قول قرآن عوامل تسكين و آرامش را به وجود ميآورد. اگر چه دولت مردان (با اين شرط كه آنها از پختگي علمي و تجربي كافي برخوردار باشند.) وظيفه دارند تا شرايط ازدواج آسان را فراهم كرده و ميانگين سن ازدواج را تقليل دهند...
3-2- تفاخر از ديگر عوامل تحذير عقل تفاخر است. فخر فروشي بر ديگران به خاطر داشتن پول و دارايي، علم، زيبايي و هر پديده ديگر انسان را به غرور و نابودي ميكشاند. انسان فاخر جز خود هيچكس را نمي بيند. انسان مغرور به هنگامي كه بر روي زمين قدم از قدم برمي دارد ملائكه او را لعنت ميكنند و خداوند تبارك و تعالي انسان را از ابتلا به غرور و خودخواهي نهي فرموده است (ولا تمشوا في الارض مرحا) شخص فاخر مست از باده غرور ميشود و تنها روزي متوجه ميشود كه ديگر خيلي دير شده است- انشاءالله قبل از آن روز متوجه شويم.
4-2- وفور نعمت زيادي نعمت براي بسياري از انسانها نعمت است همچنان كه فقر نيز براي بسياري از آنان نقمت. انسان ناقص با عدم بضاعت فكري و شناخت عميق وقتي در فراخي روزي و زيادي نعمات الهي قرار ميگيرد خودش را گم ميكند. كم كم به مجالس لهو و لعب و خوشگذراني وارد ميشود و از اين رو خود را غرق در مستي و گناه ميكند... تجربه نشان داده است كه در سرزمينهاي خوش آب و هوا بي بندوباري و فساد نسبت به جاهاي ديگر بيشتر است.
5-2- موادمخدر انواع موادمخدر زائل كننده عقل آدمي است. مصرف كننده با استفاده از اين مواد منفور خود را مست در نفهمي و حيوانيت ميكند. آنگاه نه ميتواند از طبيعت بهره مند شود و نه در اجتماع كار مفيدي انجام دهد و نه در مرتبه سير و سلوك و شناخت حقايق هستي و حضرت حق جل الشانه حركتي را آغاز كند... عوامل مستي هرچه كه باشد محصولي جز نابودي و اضمحلال نخواهد داشت...
3- قسمهاي بي جا قسم (سوگند يا حلف) وسيله اي است كه تنها در شرائطي خاص كاربرد دارد. آنجا كه مدعي حقي را از خود ضايع ميبيند و براي اثبات شاهدي ندارد، چاره اي جز سوگند برايش باقي نمي ماند. اما مع الاسف سوگند به صورت رايج در زندگي ما درآمده است. براي هر چيز بي مقدار و حتي در بعضي موارد دروغ، نام با عظمت حضرت حق را ميبريم... ائمه بزرگوار ما قسم را حتي در موارد حقيقت و صحت (كه جنبه مالي داشت) ايراد نمي فرمودند. و در قضيه استرداد «فدك» كه دراختيار خليفه غاصب بود، به دليل نبودن شاهد ميبايست سوگند ياد ميكرد و آن را تحويل ميگرفت، كه اين كار را نكرد و فرمود: من كار مكروه نمي كنم...
4- دروغ بدون اضطرار دروغ گناهي كبيره است. در روايات از دروغ به صورت شوخي و جدي نهي شده است زيرا كليد همه بدهيهاست. دروغ سبب ميشود تا آدمي لذت عبادت را نچشد و ...
اما شارع مقدس در چند مورد دروغ گفتن را جايز شمرده است كه از آن جمله اصلاح ذات بين و در جائي كه شخص را مجبور به دروغ گفتن، ميكنند. اما امام (ع) در اين فراز روي سخن را به جايي برده كه هيچگونه اضطرار و اجباري براي دروغ گفتن نيست اما شخص گوينده به راحتي اين گناه كبيره را انجام ميدهد. بعضي دروغها براي بدست آوردن ماديات، بعضي ديگر براي مطرح كردن و بزرگنمايي خود و بعضي ديگر براي تمسخر و كوچك كردن ديگران است. ( و تكذبون من غير احراج) با شيوه دروغ در جامعه و بين انسانها كم كم اعتماد و حسن ظن از بين ميرود و جاي خود را به سوءظن و بي اعتمادي ميسپارد...
5- اثرات وضعي در چنين جامعه اي (با توجه به مشخصاتي كه ذكر شد) بلاها و حوادث گريبان همه را ميگيرد. نه انساهاي خوب در امان هستند و نه انسانهاي بد. (ذلك اذا عضكم البلاء كما يعض القتب غارب البعير) امام علي(ع) تعبير ظريفي را ارائه ميفرمايد. ايشان عدم امنيت براي همه انسانها را به پالان شتر تشبيه ميكند كه كوهان شتر را گاز ميگيرد. به عبارت ديگر، سختيها و بلاها خوب و بد شما را گاز ميگيرد. همچنانكه پالان كوهان شتر را. زير پالان در اثر تماس مستمر با كوهان شتر رفته رفته آن را مجروح ميكند و جامعه اي كه به رذائل اخلاقي مبتلا شود رفته رفته به ورطه نابودي ميرسد. و از آتش لهيب حوادث درامان نيست.
امام (ع) زمان گسترش اين رذائل را طولاني ميداند و اميد رهايي از آن را بعيد (ما اطول هذاالعناء و ابعد هذا الرجاء) رهايي از اين فتنهها و حوادث قبل از ظهور آقا امام زمان (عج) بسيار سخت است و مومن در چنين جامعه اي آسايش ندارد. روز به روز بر دامنه آن فتنهها افزوده ميشود . مسلمانان در مسير حق و باطل سرگردان ميشوند. و واقعاً انتخاب يك فرقه حق از ميان هفتاد فرقه كاري دشوار و سخت است. خواص به تاراج رفته در بازار غرور و رياست و شهوت، نيز عاملي براي گسيختگي و انحراف جامعه خواهد بود...
6- راهكارهاي حضرت امير (ع) امام (ع) تنها راه نجات جامعه و جلوگيري از سقوط آن را بالا آوردن فهم و درك جامعه توأم با كسب تقوي ميداند و از اين رو ميفرمايد: 1- 6- دوري از گناه: امام علي (ع) اولين شرط تحقق يك جامعه پويا و زنده را دوري مردم از گناه ميداند. و همه مشكلات به وجود آمده را ناشي از تخلفات از فرامين الهي و اصول انساني ميداند و از اين رو ميفرمايد: كارهايي كه بواسطه انجام آن بر دوشتان سنگيني ميكنند رها كنيد (ترك گناه) (ايهاالناس، القوا هذه الازمه التي تحمل ظهورها الاثقال من ايدكم). اگر گناه در جامعه گسترده شود و دامن خوب و بد را بگيرد و هر يك نسبت به وظائف و تكاليف خود بي اعتناء و يا كم اعتناباشد، جامعه رو به سقوط و ويراني ميگذارد.
2-6- پيروي از امام: در جامعه اگر بي نظمي و بي انظباطي حاكم شد و مردم از رهبر و ولي امر خود اطاعت نكنند، آن جامعه هم سرانجامي جز سقوط نخواهد داشت. (ولاتصدعوا علي سلطانكم) اگر در اين جامعه دستورات حكيمانه رهبر مورد بي رغبتي قرار گيرد و رعيت ازانجام آن سرپيچي كند در آينده اي نه چندان دور از كرده خود پشيمان خواهند شد. (فتذمواغب فعالكم).
عاقبت سرپيچي از رهبري خردمند، غرق شدن در درياي پرتلاطم و طوفان زده حيلهها و نيرنگها و دغل بازيهاي روزگار است. آنان كه بي فرمانده طي طريق كنند سرانجامي جز گمراهي و به خطا رفتن ندارند و اگر تصادفاً در مسير اصلي حركت كنند( كه احتمال آن بسيار كم است) كار بدون علم و آگاهي بي ارزش خواهد بود...
3-6- خود را در فتنه نيندازيد بعضي از آدمها شجاعت احمقانه اي دارند. شجاعتي كه ريشه در نفهمي و كج انديشي داشته باشد علاوه بر آنكه ممدوح نيست، مذموم نيز هست. امام (ع) ميفرمايد: بي باكانه وارد آتش فتنه و خون ريزيهاي ناحق نشويد. آتشي كه از قبل براي خود مقدمات آن را فراهم كرده ايد (ولاتقتحموا ما استقبلتم من فورنار الفتنه) خود را در آتش و شعله اختلاف و آشوب به زور گرفتار نسازيد. و از فتنهها، آشوبها و اختلافات كناره گيري كنيد و راه آن را باز بگذاريد تا مدتش سرآيد و به اتمام برسد. (و اميطوا عن سننها و خلوا قصد السبيل لها) زيرا ابتلاي در آن سقوط و هلاكت فرد و جامعه را به همراه دارد.
 ادامه جاسوسي موساد از پرونده هستهاي ايران
نخست وزير جديد اسراييل تصميم گرفته است سازمان جاسوسي موساد همچنان وظيفه جمعآوري اطلاعات در پرونده هستهاي ايران را بر عهده داشته باشد. به گزارش فارس به نقل از خبرگزاري فرانسه ، راديو ارتش اسرائيل در اين باره اعلام كرد "ايهود اولمرت" با اين تصميم در حقيقت درخواست سازمان اطلاعات ارتش اسرائيل را براي برعهده گرفتن مسايل مربوط به پرونده هستهاي ايران، رد كرده است. سرويس اطلاعات ارتش اسرائيل موسوم به "AMAN" داراي 7 هزار نفر كارمند است كه از آن به عنوان رقيب اصلي موساد ياد ميكنند. بنا بر اين گزارش، تصميم اولمرت همچنين همزمان با برگزاري نشست "مير داگان" رئيس موساد كه يكي از مشاوران تندروي سياسي آريل شارون نخستوزير پيشين و بنيامين نتانياهو، اتخاد ميشود. رسانههاي صهيونيستي گزارش دادهاند كه بودجه سالانه موساد در سال گذشته به واسطه نگراني تل آويو درباره برنامه هستهاي ايران، دو برابر شده است. در ماهاي اخير نيز روزنامههاي عربي، اسرائيلي،آمريكايي اقدام به انتشار گمانه زنيهايي كردند كه حاكي از حمله احتمالي آمريكا و اسرائيل به مراكز هستهاي ايران است. با اين حال هم مقامات آمريكايي و هم اسرائيلي اين گزارشها را رد كردهاند. در ماه دسامبر گذشته داگان 60 ساله ادعا كرده بود كه ايران ميتواند ظرف دو سال آينده به بمب هستهاي دست پيدا كند.
 ياسين در گوش بوش×نگاه فرهنگي به نامه احمدينژاد×
صادق مجتهدي
نامه آقاي احمدي نژاد به بوش، حاوي نکاتي بود که البته اگر کسي آن را بشنود و معلومات ديگري هم داشته باشد، ميتواند اميدوار باشد که نويسنده محترم نامه، با ارزشهاي انساني و الهي، از نوع اسلامي و مسيحي آن آشنايي دارد.
در اين باره بايد به چند نکته توجه داشت:
1. مطمئن هستيم که آقاي احمدي نژاد از باب يک مرشد ديني، اين مطالب را نگفتند، چرا که خود را در اين سطح نميدانند، بلکه از باب درد دل امت و از زبان توده مردم و انديشهاي که آنان نسبت به وضع موجود عالم و مناسبات حاکم بر آن دارند، آن مطالب را بيان کردند.
به راستي، اين مطالب، نمايانگر اين قبيل انديشهها و ذهنيتهاست و ميتوان گفت که مدام، مطالبي شبيه به آن به ذهن هر ايراني مسلمان خطور ميکند. اين نامه از صفاي دل يک مسلمان مظلوم قرن بيستويکمي که طي دويست سال گذشته، زير فشار دشمنان اروپايي و آمريکايي در حال خرد شدن است، برخاسته است.
مهم جرأت آقاي احمدي نژاد در بيان آنها، آن هم خطاب به رئيسجمهور کشوري مانند آمريکا بود؛ بنابراين، تصوري که در اينجا وجود دارد، بر محور اين نکته نيست که آقاي احمدي نژاد، خود را منجي بشريت دانسته يا خويشتن را نظر کرده ميپندارد.
بلکه برخاسته از اين نگاه ايشان است که بسان يک بسيجي که سالها مريد و مقلد امام خميني بوده و اکنون هم در احکام ديني از علما تقليد ميکند. هرچند هفت مرجع تقليد، يکباره يکي از فرامينش را نقض کردند و او هم پذيرفت و در دين شناسي هم بر حسب طاقت عقل خويش به مطالعه متون ديني و نوشتههاي بزرگان مينشيند.
آري بسان يک بسيجي، اين مطالب را براي يک نفر که از قضا او هم تحصيلات چنداني در مسيحيت ندارد، بيان مي کند. تفاوت در آن است که احمدي نژاد، نماينده بسيجيان ايران و بوش، نماينده ارباب صناعات و کمپانيها و کارتلهاي نفتي و غيره است که البته او هم با حقوقي ناچيز و به دور از اسراف حکومت ميکند.
2. کاخ سفيد اعلام کرد که پاسخ رسمي به اين نامه نخواهد داد. نميدانيم معنايش اين است که پاسخ غيررسمي خواهد داد يا خير! آنچه ميدانيم، اين است که اين قبيل نامهنگاري به بوش، نوعي ياسين خواندن به گوش .... است و تصور اين که بتواند تأثيري داشته باشد تقريبا امري محال است، اما يک چيز هست و آن اين که اولا «ما عليک الا البلاغ» و ثانيا مگر نه اين که اين نامه تنها براي او نيست، و براي همه مخاطباني است که آن را ميخوانند؟
ثالثا اين که به هر حال، پيغمبر ما که امسال به نام مبارک ايشان است، به دعوت ابوجهل و ابولهب هم ميپرداخت. در اين که شايد برخي از نخبگان که از اول هم در ميان حاميان احمدي نژاد نبودند، آن را به سخره بگيرند و بگويند که اين چه نامهاي است، ترديدي نيست، اما مگر مردم هميشه گوش به حرف نخبگان و فيلسوفها ميدهند؟ همه ميدانيم که فيلسوفها در اقليتند.
3. با اين حال و در اين نکته اخير، باز هم تأکيد ميکنم که آقاي احمدي نژاد يا ياران نزديکش، از جمله آقايان .... نبايد تصور کنند که به طور ويژه، مؤيد به تأييدات خاصي هستند يا آن که قرار است، ياران خاص امام زمان باشند (هر چند بايد اميدوار باشند) يا آن که نظرکردهاند و اکنون هم وقت آن است که همه نظم موجود را در هم بريزند و از روي آب راه بروند و...
خير. مطلب اين است که اين جماعت، نماينده ملت براي تحقق اهداف تعريف شده در مجموعه ساختار نظام هستند و در عين حال که بايد تلاش کنند تا راهکارهاي جديدي بيابند و ملت را زنده کنند و نقش تاريخي امت اسلام را احيا کنند.
آنها بايد توجه داشته باشند که مردم، آنان را نه به عنوان نماينده امام زمان(ع) بلکه به عنوان مجري مصوبات مجلس و شوراي نگهبان و مجمع تشخيص مصلحت و نظرات رهبري انتخاب کردهاند.
در پايان از اين که آقاي احمدي نژاد، يک بار ديگر، توجه همه را به اهميت آموزههاي اخلاقي اسلام و مسيحيت جلب کرد و دستکم تکاني در وضع مرگبار حاکم بر مناسبات موجود در عالم داد، سپاسگزارم و براي ايشان آرزوي موفقيت دارم.
 نگاهي از درون به تشکيلات مخوف القاعده×محمد عجم×
دفتر «مکتب الخدمة» که هدف آن مسلح كردن و آموزش و پشتيباني و تجهيز مجاهدين عرب براي جنگ با شوروي سابق بود با کمک آمريکا، پاکستان، عربستان و سازمانهاي خيريه اسلامي عربي، توسعه يافت و به يک نيروي تشکيلاتي تبديل شد؛ از نظر فکري، سني سلفي جهادي و به عبارتي، وهابي سياسي به شمار ميروند که از درون وهابيت سنتي و محافظه کار سر بر آورده است.
القاعده از نام پادگان نظامي اين گروه به نام «قاعدة الجهاد» (پايگاه نبرد مقدس ) گرفته شده، بيشتر اعضا ابتدا اين سازمان را «جبهه بينالمللي جهاد عليه يهوديان و صليبيان» ميناميدند. در سال 1998 ايمن ظواهري سازمان جهاد اسلامي مصر را با سازمان القاعده ادغام كرد و به شخص دوم اين تشکيلات تبديل شد. به دنبال اشغال افغانستان توسط اتحاد شوروي، مسلمانان جهادگر از سراسر خاورميانه داوطلب جنگ در افغانستان شدند.
دکتر عبدالله عزام رهبر معنوي عرب ـ افغانها و يا القاعده فعلي (متولد فلسطين شهر جنين) در سال 1982 به افغانستان رفت و دفتر خدمترساني بيت انصار را در سال 1984 در پيشاور تأسيس کرد، اما در سال 1989 در اثر انفجار يک بمب کشته شد که تحليلگران آن را به تصفيه حساب درون گروهي عرب افغانها تعبير نمودند، کما اين که در مورد قتل مسعود سمبل مجاهدين نيز اين اقدام تکرار شد.
بن لادن نيز که از يک خانواده ثروتمند نزديک به دربار عربستان بود و مانند بسياري از سعوديهاي وهابي ريشه يمني دارد، از همان آغاز به عنوان معاون دفتر خدمترساني در پيشاور آغاز به کار كرد. هدف دفتر، خدماترساني به خانوادههاي داوطلب از تمامي کشورهاي عربي عازم جهاد در افغانستان بود. اين مجاهدين جنگجو که بعد از فروپاشي شوروي به عرب افغان معروف شدند، در واقع، يک استان عربي را در داخل مرز ژاكستان ـ افغانستان ايجاد کردند که هدف آن، کمک به مجاهدين و خانوادههاي آنها در نبرد عليه کمونيستهاي افغانستان و دولت شوروي بود. با فروپاشي شوروي و سپس روي کار آمدن دولت رباني، مجاهدين عرب مدتي بلا تکليف ماندند و بخشي از آنان به بوسني و هرزهگوين و عدهاي زيادي نيز به کشورهاي خود برگشتند تا دولتهاي دستنشانده غربي را به زعم خود سرنگون كنند. جنگجويان عرب افغان نيز، توانستند در الجزاير استحکامات قدرتمندي ايجاد كنند و دولت را تا آستانه سقوط پيش برند.
در سال 1989 حسن ترابي با ارسال پيک به پيشاور از افراد القاعده دعوت کرد که در جنگ با شورشيان جنوب به سودان کمک کنند؛ از اينجا بود که اسامه بنلادن و تعدادي از افراد القاعده در سودان مستقر شدند که گروه جنجوي (جنگجوي) سودان، محصول آن سالها است، اما پس از چند سال فعاليت تجاري در سودان بنلادن ناچار شد، سودان را به مقصد افغانستان ترک كند. در اين برگشت بود که عرب افغانها آمريکا را نيز در رديف کفر جهاني قرار داده و پيمان بستند تا همانگونه که عليه کمونيزم جنگيدند، عليه اين نيروي شيطاني نيز بجنگند. سازمان سيا هرگز انتظار نداشت، عرب افغانها دشمني با کمونيزم ـ هندويزم و شيعه را به دشمني با آمريکا تبديل کند. انفجار همزمان سفارت آمريکا در نايروبي و دارالسلام تانزانيا در سال 1377اعلام جنگ رسمي بر ضد آمريکا بود و سپس 11 سبتامبر، فاز جديدي در اين مسير بود که منجر به لشکرکشي آمريکا به افغانستان شد.
با سقوط آخرين پايگاه القاعده در كوههاي تورابوراي افغانستان (اواخر دسامبر 2001) سازمان، وارد مرحله جديدي شد كه عمدهترين ويژگي آن، محافظهكاري و فعاليت كاملا مخفيانه و زير زميني است. شرايطي كه در واقع، تابع روند روزافزون جنگ جهاني عليه تروريسم پس از 11 سپتامبر است.
موج نخست حملات تروريستي القاعده، پس از حوادث 11 سپتامبر (2001) در سه كشور يمن، كنيا و اندونزي صورت گرفت (اكتبر و نوامبر 2002) و موج دوم نيز در دو كشور عربستان و مراكش رخ داد و موج سوم در عراق و مالزي (اگوست 2003) و موج چهارم در عراق و عربستان (نوامبر 2003) به راه افتاد. پنجمين موج نيز تركيه، اسپانيا، ايران و باز هم عراق (2003) را در برگرفت. ترديدي وجود ندارد كه تمامي عملياتهاي فوق توسط القاعده صورت گرفته است، زيرا نگاهي گذرا به سلسله عملياتهايي كه از زمان انفجارهاي نايروبي و دارالسلام (اگوست 1998) تا حملات 11 سپتامبر (2001) روي داده است، نشان ميدهد كه ويژگي عمده عملياتهاي القاعده، در همزماني انفجارها و انتخاب مكانهاي آكنده از جمعيت است.
القاعده در دوره اول فعاليت خود در سير صعودي از دستهاي محلي به سازماني جهاني با شبكه پيچيده عنكبوتي و بينقارهاي توفيق يافته است. دوره دوم فعاليت القاعده ـ كه از حملات 11 سپتامبر تاكنون را در بر ميگيرد ـ دورهاي است كه طي آن، القاعده به سازماني فرامنطقهاي تبديل شد. تحولات جديد امنيتي، باعث شد كه اين سازمان جهاني، ساختاري جديد، منعطف، غيرمتمرکز و در عين حال پيچيده پيدا كند؛ ساختاري كه در آن، چندين شعبه مستقل و چندمليتي از رأس سازمان منشعب شده و با وجود هم آوايي با اهداف كلي سازمان، ساختاري خوداتكا و مستقل در طراحي و اجراي عملياتهاي تروريستي داشته باشد.
تشکيلات سازمان چند مليتي القاعده
دوران جهش القاعده از فعاليتهاي محدود به فعاليتهاي جهاني در سودان گذران شد. در آن زمان، اسامه بنلادن و همپيمانانش از سازمان «الجهاد» مصر با مجاهدان مشهور به «افغانهاي عرب»، القاعده را در قالب سازماني بزرگتر و پيچيدهتر به نام «جبهه جهاني عليه يهوديان و صليبيها» سازماندهي ميكردند و با اولويت دادن به موضوع فلسطين سازمان توانست مشروعيت براي خود به دست آورد. فعاليت نقطه برجسته اين سازمان، زماني بود كه جنگجويان عرب آن ـ كه اينك القاعده نام گرفته است ـ دوباره به افغانستان مهاجرت كردند و قبايل پشتون و طالبان، ميزبان اين سازمان شدند. قبايل پشتون در قالب حكومت طالبان، قدرت را به سرعت در افغانستان به دست گرفتند. القاعده با حمايت همهجانبه طالبان كه به مدت پنج سال ـ از سپتامبر 1996 تا دسامبر 2001 - به طول انجاميد ـ در توسعه تشكيلاتي خود و نيز ساماندهي «جهاد بينالمللي» توفيق يافت و توانست پايگاههاي متعددي را در سرتاسر افغانستان داير كند. اين پايگاهها شامل 48 مركز آموزشي و 30 هزار داوطلب بود كه هجده هزار تن از آنان، عضو رسمي القاعده بودند و حقوق ماهانه بين 70 تا 130 دلار دريافت ميکردند و به شكل مستمر در پايگاهها حضور داشتند. مابقي اين نيروها نيز پس از گذراندن دوران آموزشي در پايگاههاي القاعده به سازمانهاي جهادي محلي پيوستند؛ ضمن آن كه رابطه خود را با القاعده حفظ كرده بودند. عملياتهايي كه القاعده زير نظر «واحد عملياتهاي برونمرزي» به رهبري «ابو زبيده» و «خالد شيخ محمد» و با حمايت چهل گروه جهادي محلي كه پيشتر در افغانستان آموزش ديده بودند، صورت داده است، 24 كشور جهان را در بر گرفته است.
سرنوشت مرگبار با سقوط طالبان، جنگجوياني كه پيشتر در محيط امن افغانستان گردهم آمده بودند، پراکنده شدند. ضروري بود كه سران القاعده، آنان را از گزند نيروهاي امنيتي كه در تعقيب آنان بودند، مصون بدارند و با تجديد سازماندهي، آنان را براي انجام عمليات به كشورهاي مختلف جهان اعزام كنند. القاعده در رويارويي با اين چالش جديد تا حدود زيادي موفق بوده است، زيرا به دنبال حملات و فشارهايي كه ايالات متحده پس از تهاجم 11 سپتامبر عليه القاعده صورت داد، سه هزار تن از هجده هزار جنگجويي كه در پايگاههاي القاعده (افغانستان) مستقر بودند، در بمبارانهاي جنگندههاي اين كشور، كشته شدند و 1200تن از آنان نيز به اسارت نيروهاي آمريكايي درآمدند. نيمي از اين تعداد نيز به زندانهاي گوانتانامو انتقال يافتند و نيم ديگر در مراكز سري، كه هنوز آمريكاييها مكان آنان را افشا نكردهاند، هستند؛ تنها تا کنون، هويت پانصد زنداني گوانتانامو اعلام شده است که همگي به کشورهاي عربي تعلق دارند. چهارده هزار جنگجوي باقي مانده نيز موفق به فرار شده و بيشتر آنان به عراق رفتهاند . از جمله نيروهايي كه القاعده همچنان آن را حفظ كرده، «گردان 55» و متشكل از ورزيدهترين جنگجويان آموزشديده القاعده است و نيز مسئوليت حفاظت از اسامه بنلادن و دستياران وي را بر عهده دارند. نيروهاي «گردان55»، اكنون در قلمرو قبايل پشتون در مرز پاكستان و همچنين در وزيرستان پاکستان و در مثلث رباط تنه استقرار يافتهاند. فرماندهي اين گردان بر عهده فردي مصريتبار به نام «مدحت مرسي» مشهور به «ابو خباب» است.
القاعده توانسته است با تشكيل پنج حوزه مجزا كه هر كدام داراي ساختار رهبري و عملياتي مستقل و منابع مالي محلي هستند، به كار خود ادامه دهد. اين حوزههاي مستقل، ديگر نيازي به تبعيت از مركز ندارد و بر خلاف گذشته كه براي انجام عملياتها و تأمين مالي به طور مستمر با حوزه مادر و رهبري مركزي در ارتباط بودند، عمل ميكنند.
ـ در پي حمله هوايي آمريكا به مخفيگاه «محمد عاطف ابوحفص مصري» در حومه كابل، كه به مرگ وي منجر شد، (دسامبر 2001) «سيف العدل» ـ هموطن وي ـ به سمت فرماندهي شاخه نظامي القاعده منصوب شد.
ـ و همچنين در پي بمباران مقر «نصر فهمي نصر» (محمد صلاح)، «رمزي بن الشيبه» به سمت مسئول واحد تأمين منابع مالي شاخههاي برون مرزي القاعده منصوب شد.
ـ ديگر آن كه پس از دستگيري «ابو زبيده»، مسئول اجراي عملياتهاي برونمرزي القاعده، در لاهور پاكستان (2002) «خالد شيخ محمد» جانشيين وي شد.
ـ رمزي بن الشيبه، مسئول شاخه جنگهاي دريايي به جاي «خالد توفيق العطاش»، فرمانده عمليات نظامي عليه ناو آمريكايي «كول» در بندر عدن كه در آوريل گذشته، به دست نيروهاي آمريكايي به قتل رسيد. رمزي بن الشيبه مسئوليت جديد را با حفظ سمت مسئول تأمين منابع مالي عملياتهاي برون مرزي به عهده گرفت. وي در 11 سپتامبر 2002 در عمليات مشترك نيروهاي امنيتي پاكستان و آمريكا در كراچي دستگير شد.
پاکستان تا کنون 750 نفر از افراد سرشناس القاعده، از جمله ابومصعب سوري، خالد شيخ محمد، ابو الفرج ليبي و رمزي بن شيبه را دستگير كرده است. و هماکنون داراي پنج شبکه رهبري مستقل و مجزاست و رهبران پنج شبکه عبارتند از:
ـ اسامه بنلادن، موسس و رهبر سازمان ـ ايمنالظواهري، نفر دوم سازمان ـ مصطفي احمد الحساوي، مشهور به «شيخ سعيد»، مسئول امور مالي و در عين حال، ناشناسترين عضو القاعده، زيرا اطلاعات سرويسهاي امنيتي در مورد او بسيار كم است. ـ ابومحمد المصري، وي شخصيتي مرموز و پيچيده و مسئول امور تبليغاتي القاعده است. كارشناسان اطلاعاتي معتقدند كه نوارهاي ويديويي بن لادن توسط او ضبط و منتشر ميشود. ـ مدحت مرسي، مشهور به «ابو خباب»، مسئول پيشين واحد «تحقيقات و ساخت سلاحهاي شيميايي». او اكنون فرمانده «گردان 55» است. اين گردان مسئوليت حفاظت از اسامه بنلادن را بر عهده دارد.
حوزههاي پنجگانه به شكل زير است: 1. حوزه هند و پاكستان: شامل پاكستان، هند و افغانستان. فرماندهي اين حوزه بر عهده «امين الحق»، مشهور به «مجاهد خالص» است كه بر فعاليتهاي چهار شبكه جهادي محلي نظارت دارد. اين شبكهها عبارتند از: ـ «سپاه محمد» به فرماندهي «مولوي مسعود ازهر» و سپاه طالبان منطقه وزيرستان به رهبري حاج عمر. ـ «جنبش مبارزين كشميري» به فرماندهي «سيد صلاح الدين». ـ «جماعت اسلامي كشمير» به فرماندهي «عبدالرشيد الترابي».
2. حوزه منطقه آسياي مركزي: شامل ازبكستان، چچن، گرجستان و جنوب چين و سينکيان، فرماندهي اين حوزه بر عهده «طاهر يولداشيف» است كه بر چهار شبكه محلي زير نظارت دارد: ـ «جنبش اسلامي ازبكستان»، كه خود يولداشيف موسس آن است. ـ «سازمان مجاهدين عرب چچن»، موسس اين سازمان «امير خطاب» بود كه پس از كشته شدن وي، «ابوالوليد عبدالعزيز الغامدي»، فرماندهي سازمان را بر عهده گرفت. ـ «شبكه التوحيد و الجهاد» در منطقه «بنكيسي» گرجستان به فرماندهي «ابوالعطيه». ـ «جنبش اسلامي اويغورها» كه در استان زين جيانگ چين، استقرار يافته و «اوجيماندي عباس»، فرماندهي آن را بر عهده دارد؛ اين جنبش در مرزهاي قرقيزستان و تاجيکستان پايگاه دارد.
3. حوزه جنوب شرق آسيا: شامل اندونزي، مالزي و فيليپين. پيشتر «رضوان عصام الدين»، مشهور به «حنبلي» از سوي القاعده به سمت فرماندهي اين حوزه انتخاب شده بود كه پس از دستگيري وي در تايلند (اگوست 2002) نزديكترين فرد وي؛ سرهنگ «سوميرو» مشهور به «ذوالقرنين» زمام امور را به دست گرفت. وي هماكنون بر پنج گروه محلي زير نظارت دارد: ـ «جماعت اسلامي اندونزي». مؤسس اين گروه، «ابوبكر بابشير» است كه به دليل كهولت سن در سال 1994 رهبري را به حنبلي واگذار كرد. پس از بازداشت حنبلي نيز فردي به نام «ذوالمتين» كه به «نابغه» مشهور و از نزديكان وي است، رهبري اين گروه را بر عهده گرفت. «نابغه»، همان كسي است كه در اكتبر 2002، عمليات بمبگذاري «بالي» را برنامهريزي و هدايت كرد. ـ گروه «سرباز جهادي» اندونزي به رهبري «جعفر ابوطالب». ـ «جماعت اسلامي مالزي» به رهبري «يزيد صفعت». ـ «جنبش ابو سياف» فيليپين به رهبري «عبدالرزاق جنجلاني» مشهور به «ابو صبايا». - «جبهه اسلامي آزاديبخش مورو» به رهبري «اوستافا زاريف گولابي».
4. حوزه خاورميانه و خليج فارس: شامل عربستان، يمن، كويت، عراق، اردن، تركيه و لبنان. در ابتدا «عبدالرحيم الناشري» از سوي القاعده به سمت فرماندهي اين حوزه منصوب شد، اما پس از دستگيري وي ـ در امارات ـ توسط CIA (سپتامبر 2002)، «سالم طالب سنان الحارثي»، مشهور به «ابوعلي» رهبري حوزه را بر عهده گرفت. ابوعلي در نوامبر 2003 با موشك هواپيماهاي بيسرنشين آمريكايي، موسوم به «پريديتور» در يمن به قتل رسيد و «محمد حمدي الاهدل» جانشين وي شد. با اين حال، فردي مراكشي به نام «عبدالكريم المجاطي» که جانشين وي شده بود، نيز در درگيري در خانه تيمي در عربستان به همراه فرزندش کشته شد. وي در انفجارهاي کازابلانکا، مادريد و تركيه دست داشته و عضو اصلي شبكه «ساماندهي داوطلبان اروپايي جهاد در عراق» بوده است.
وي همچنين بر حوزه غرب عربي و مديترانه نظارت داشته و با انفجارهاي کازابلانکا (16 مه 2002) و مادريد (مارس 2004) مرتبط بوده است. المجاطي در پي تعقيب و گريز با نيروهاي امنيتي عربستان به همراه چهارده تن از همرزمانش (آوريل 2005) به قتل رسيد. هنوز مشخص نيست كه چه كسي جانشين وي شده است. همسر وي در مصاحبه مفصلي با شرق الاوسط چگونگي سفر خود را از مغرب به افغانستان و از طريق ايران به هرات شرح داده است.
حوزهاي كه المجاطي فرماندهي آن را بر عهده داشت، با داشتن سه گردان رزمي و زير شاخههاي آن، يكي از بزرگترين واحدهاي عملياتي است و دامنه آن، كل منطقه خليجفارس به ويژه عربستان، يمن و كويت را در بر ميگيرد. اين حوزه بر پنج شبكه محلي زير نظارت دارد:
ـ «انصار القاعده در جزيره العرب»؛ اين عنواني است كه هستههاي سعودي القاعده بر خود گذاشتهاند. رهبر اين گروه «يوسف العييري» بود كه در ژوييه 2002 به قتل رسيد. «عبدالعزيز عيسي المقرن»، مشهور به «ابوهاجر» ـ جانشين وي ـ نيز كمي پس از وي كشته شد. پس از ابوهاجر، «سعود بن حمود العتيبي»، رهبر انصار القاعده شد. اين سازمان در حمله انتحاري به ناو آمريكايي «كول» و نفتكش فرانسوي «لمبورگ» در سواحل يمن (اكتبر 2000 و 2002) دست داشته است. سعود العتيبي در عمليات اخير نيروهاي امنيتي عربستان به قتل رسيد.
ـ سازمان «سلفيون كويت» به رهبري «خالدبن عيسي السلطان». ـ «ارتش عدن. ابين» به رهبري «طارق الفضلي». ـ «انصار القاعده» در يمن به رهبري «محمد ابو غيث». شعبه دوم اين حوزه، صرفا بر عراق متمركز شده و داراي سه سازمان جهادي همپيمان با القاعده است. كه عبارتند از: ـ «جماعت توحيد و جهاد» يا القاعده در سرزمين ميان رودان (رافدين) به رهبري «ابومصعب الزرقاوي»؛ متولد زرقاو در اردن. ـ «جنبش انصار الاسلام» به رهبري «ملا كريكار» که آخوندي کرد زبان است در کردستان. ـ «ارتش انصارالسنه در عراق» به رهبري «ابوعبدا…حسن بن محمود».
در واپسين روزهاي دسامبر 2004 اسامه بن لادن در نواري ويديويي اعلام كرد كه ابو مصعب الزرقاوي ـ اردنيتبار ـ را به سمت فرماندهي كل تمامي سازمانهاي جهادي عراق موسوم به «جهاد در سرزمين رافدين» منصوب كرده است.
شعبه سوم اين حوزه نيز شامل اردن، لبنان و تركيه است و سه گروه زير را در بر ميگيرد: ـ «جنبش سلفيه اردني» به رهبري «ابومحمد المقدسي »كه پدر معنوي الزرقاوي است و هم اكنون در زندان«السويقه» اردن است. ـ «عصبه الانصار» لبنان به رهبري «عبدالكريم السعدي»، مشهور به «ابو محجن». ـ «جبهه اسلامي سواران شرق بزرگ» در تركيه به رهبري «حبيب آقداش».
5. حوزه غرب عربي و مديترانه: شامل يازده دولت اروپايي و شمال آفريقا (آلمان، فرانسه، بريتانيا، هلند، بلژيك، ايتاليا، اسپانيا، الجزاير، تونس، مصر، اردن، مراكش وليبي). در ابتدا عبدالكريم المجاطي، مغز متفكر انفجارهاي دارالبيضا، رهبري اين حوزه و نظارت بر گروههاي زيرزميني تركيه و مادريد را بر عهده داشت.
در اين حوزه يازده گروه جهادي هستند كه با يكديگر رابطه بسيار نزديكي دارند و در تمام كشورهاي نامبرده شعبه فعال دارند، اما در بسياري از موارد، ارتباط تشکيلاتي ندارند؛ مانند گروه توحيد و جهاد مصر، که مستقل عمل كرده است. اين گروهها عبارتند از: ـ «جماعت سلفيه دعوت و کشتار (GSPC) الجزاير» به رهبري «ابومصعب عبدالودود»، وي سومين فردي است كه پس از «حسن حطاب» مؤسس گروه و جانشينش «نبيل صحراوي»، مشهور به «ابو ابراهيم مصطفي» (در اگوست گذشته ترور شد) از سوي القاعده به سمت فرماندهي گروه منصوب شد. اين گروه بسيار قدرتمند است و حوزه فعاليتهايش در مغرب و موريتاني نيز مشهود است. منطقه جيجل و کوههاي «سدات»، پايگاه تدارکاتي اين گروه است. دولتهاي مراکش و الجزاير در چند سال گذشته، چندين خانه تيمي اين گروه را کشف كردهاند.
ـ «جناح سلفيه الجهاديه» مراكش، رهبر معنوي اين گروه «محمد الفيزازي» است كه پس از انفجارهاي مراکش به بيست سال زندان محكوم شد. در کازابلانکا يازده نفر انتحاري که همگي به شهرک فقير نشين کاروان تعلق داشتند، به چند هتل و مرکز يهودي حمله کردند.
ـ جماعت اسلامي توحيد و جهاد مغرب به رهبري ابوجهاد. ـ «سازمان صراط المستقيم» مراكش به رهبري «ميلودي زكريا». ـ «جماعت هجرت و تكفير» مراكش به رهبري «داوود مخملي».
ـ «جماعت اسلامي جنگجويان» مراكش كه توسط عبدالكريم المجاطي تأسيس شد. به تازگي، سازمان مبارزه با تروريسم مراكش، «محمد الكربوزي» ـ پناهنده ناراضي مراكش در لندن ـ را به عنوان رهبر جديد اين سازمان معرفي كرد، اما وي به شدت اين اتهام را رد كرده است. بيشتر از هفتصد نفر در ارتباط با هواداري از القاعده در زندان قنيطره مراکش بسر ميبرند.
ـ گروه توحيد و جهاد مصر که مسئول انفجارهاي شرم الشيخ و دهب است. ـ خلايا الموت زرقاوي در اردن دهها نفر از وابستگان به القاعده در سه زندان جويده ـ قفقفا و سواقه ـ هستند که 120 نفر آنان از عناصر خطرناک محسوب ميشوند و مسبب چند بار شورش در زندان هستند. عزمي الجيوسي، مغز متفکر حمله نافرجام شيميايي به يک مرکز دولتي نيز جزو آنان است.
ـ «جماعت اسلامي جنگجويان ليبي». اين گروه توسط «محمد بن فاضل» تأسيس شد و اكنون رهبري آن به «عبدا… الصادق» سپرده شده است. ـ «جماعت اسلامي جنگجويان تونس» به رهبري «طارق معروفي» بر شعبههاي خود در بلژيك و ايتاليا نظارت دارد؛ معروفي اكنون در بروكسل زنداني است. ـ «سازمان سنت و الجماعه تونس » به رهبري «نزار طرابلسي» كه او نيز در بروكسل زنداني است؛ اين سازمان بر شعبههاي بلژيك و هلند نظارت دارد. ـ «جبهه اسلامي تونس» به «رهبري علي بن طاهر» كه اكنون در تونس زنداني است. ـ «سازمان انصار شريعت » در لندن به رهبري «ابو حمزه مصري». ـ سازمان «المهاجرون» به رهبري «عمر بكري محمد». ـ سازمان القاعده در موريتاني تشکيلات القاعده در مثلث معروف به افغانستان، که در منطقه صحرايي موريتاني و الجزاير است و تشکيلات قدرتمندي دارد که بخش عمده آنها، سال گذشته، دستگير و در زندان به سر ميبرند. آمريکا در اين منطقه، پايگاههايي براي رديابي تحرکات القاعده برپا كرده است.
در فاصله کمتر از دو هفته، تلويزيون الجزيره، پيامهاي صوتي و تصويري ايمن ظواهري ـ بن لادن ـ زرقاوي و حکمتيار را پخش نمود که وعده ضربات کوبنده ميدادند. ظواهري گفت: در کمتر از سه سال، با انجام هشتصد عمليات کمر آمريکا را شکسته است. زرقاوي وعده ايجاد امارت اسلامي به سبک امارتستان طالبان را داد.
هرچند اين نشان ميدهد كه نيروهاي القاعده و طالبان دوباره جان گرفتهاند و قادرند، دست به عمليات هماهنگ بزنند و نيروهاي طالبان، افراد وفادار به گلبدين حكمتيار و عوامل شبكه القاعده به صورت كاملا هماهنگ با تاكتيك جديدي وارد عرصه نبرد در افغانستان شدهاند، اما استراتژي غلط کشتار غير نظاميان سرانجام، منجر به انزواي آنان در ميان مسلمانان و نيز انزواي تدريجي و هيچي آنها خواهد شد. ديدگاهها در ميان اهل سنت خاورميانه، نسبت به افراد القاعده بين سمپاتي و قهرمان دانستن آنان و جنايتکار و دشمن اسلام خواندنشان متفاوت است. عدهاي، آنان را قهرمان و عده زيادي نيز جنايتکار ميدانند، اما برخي نيز عملکرد غلط غرب را سرمنشأ ظهور آنان دانسته و غرب را مقصر ميدانند.
آمريکا تلاش كرد، در چهار چوب طرح خاورميانه بزرگ، ريشههاي اجتماعي القاعده را بخشکاند، ولي همه شواهد نشان ميدهد که آمريکا در اين هدف نيز به دليل سوابق غلط خود ناکام مانده است. هرچند القاعده پس از يازده سبتامبر در ميان مسلمانان خاورميانه عربي، سمپاتهاي زيادي جذب کرده است، اما اعمال جناياتکارانه آنان در عراق، نسبت به غير نظاميان و ترغيب جنگ طايفهاي، وجهه آنان را در ميان مسلمانان ميانهرو به شدت تخريب کرده است.
پاکستان تا کنون 750 نفر از افراد سرشناس القاعده، از جمله ابو مصعب سوري، خالد شيخ محمد، ابو الفرج ليبي و رمزي بن شيبه را دستگير كرده است. با توجه به وفور گذرنامه قلابي در مرزهاي پاکستان و افغانستان در سالهاي گذشته، احتمال سفر مخفيانه برخي نيروهاي القاعده به ايران وجود داشته است، کما اين که بنا بر مصاحبه همسر کريم مجاطي وي و همسرش با گذرنامه قانوني از اسپانيا به ايران و سپس افغانستان سفر كرده است؛ چنانچه مقامات آمريکا نيز ايران را گاهي متهم کردهاند که عناصر القاعده، از جمله سه تن از پسران آقاي بنلادن، چند تن از همسران بن لادن و بستگان او و همچنين سخنگوي القاعده آقاي سليمان ابوالغيث در ايران حضور داشتهاند.
شايد در مجموع، تعداد طرفداران وابسته به القاعده، که در زندانهاي کشورهاي خاورميانه از مغرب عربي تا خليج فارس هستند، افزون بر دوازدههزار نفر باشد. اگر اين عدد را در پنج ضرب کنيم، در به دست آوردن تعداد هواداران (سمپاتهاي) آنها مبالغه نکردهايم.
منابع: المجله ـ تنظيم القاعده من داخل ـ القدس العربيه، شماره مورح 18 مارس تا 27 مارس 2005، سلسله گفتار ابوجندل ناصر البحري. ـ الشرقالاوسط 29آوريل 2006. ـ الشرقالاوسط 15/6/2005 مصاحبه با فتيحه محمد الطاهر حسني، همسر کريم مجاطي. ـ تنظيم القاعده داخل مراکز التاهيل اردن ـ قدس عربي 9 تا 12 مي 2006.
|