 پشت پرده اسلام ستيزي اروپا× به نقل از سایت خبری تحلیلی خدمت×
باورها و عقايد اديان الهي همواره در ميان پيروان آن اديان از قداست ويژهاي برخوردار بوده و آنان در برابر اهانت به اين باورها متاثر شده و به فراخور آن عمل، عكس العمل نشان دادهاند. البته محل ترديد نيست كه مناظره و گفتگوي علمي درون ديني و يا ميان اديان با انگيزه كشف حقيقت نه تنها مذموم نيست بلكه مورد تائيد اديان الهي و دين مبين اسلام بوده و آنان كه فقط از سر تقليد از نياكان، دين خود را برميگزينند مورد نكوهش اسلامند. "انا وجدنا اباءنا علي امة و انا علي اثارهم مقتدون."
با اين توضيح آنچه كه امروز خشم جهان اسلام را- در سطح امتها- برانگيخته است، اهانت به ساحت مقدس پيامبر عظيم الشان اسلام با چاپ كاريكاتورهايي با شعار "آزادي بيان" است. اگرچه در برابر اين رفتار گستاخانه، حق برانگيخته شدن احساسات و نماياندن خشم و خروش مسلمين از اين اقدام محفوظ است اما التفات پشت پرده و ريشع يابي شق اخير اسلام ستيزي در درجه برتري از اولويت قرار دارد. آيا هدف از تجمع در برابر سفارتخانه كشورهايي چون اتريش و دانمارك، صرفا دشمني با اين كشورهاست؟ و آيا اين كشورها در نقطه وسط سيبل دشمنان جمهوري اسلامي قرار دارند؟
پاييز سال 74، دادگاه محلي ميكونوس آلمان با صدور رايي علاوه بر ايراد اتهامات واهي به جمهوري اسلامي، مقامات عاليرتبه نظام را- به زعم خويش- متهم و محكوم نمود. آلمان كشوريست كه از سطح مبادلات اقتصادي گستردهتري نسبت به ساير كشورهاي اروپايي با ايران برخوردار بوده است، با اينهمه دولت اين كشور، با توجيه تفكيك قوا و عدم دخالت در مسائل قضايي اين راي مخدوش را تأييد نمود و بر آن صحه گذاشت. در همان هنگام تجمعاتي مشابه تجمعات چند روز اخير مقابل سفارت آلمان برگزار گرديد و درخواستهاي مشابه و بلكه تندتر از آنچه امروز بيان ميشود، در آن مقطع عنوان گرديد. اما آيا آلمان هدف اصلي جمهوري اسلامي در ميان دول درگير با ايران بود؟
نگاهي به بيانات مقام معظم رهبري در همان ايام (نوروز 75)، در جمع زائران و مجاوران حرم رضوي، پاسخ روشن به پرسشهاي فوق و راهگشا براي چينش دوستان و دشمنان در نگاه به آينده خواهد بود:
"ما در صحنه بينالمللى مجبوريم با دشمنان اين ملت مبارزه كنيم. اى كاش اين ملت هيچ دشمنى نداشت و ما هم مجبور نبوديم با او مبارزه كنيم؛ اما اين ملت، دشمنان لجوج، عنود، خبيث، رذل، فريبگر، دروغگو و خطرناكى دارد. بايد با آنها مبارزه كرد. در زمينه مبارزه بينالمللى نيز، ما دو گونه دشمن داريم. يكى دشمنان اصلى، كه مبارزه ما با آنهاست و ديگرى دشمنان غير اصلى. ما با آنها مبارزه نمىكنيم، بلكه سعى مىكنيم با آنها تفاهم نماييم؛ آنها را از اشتباه خارج و از دشمنى منصرف كنيم. اين مربوط به دشمنان درجه دو است. حتّى در مواردى نمىشود به آنها دشمن گفت. عمده، دشمنان اصلى هستند.
دشمن اصلى براى جمهورى اسلامى كيست؟ امروز دشمن اصلى ما در دنيا، صهيونيست و استكبار است. اصل قضيه در دشمنى با اسلام و نظام جمهورى اسلامى و ملت ايران، صهيونيست و استكبار است.
اگر بخواهيم استكبار را درست ترجمه كنيم، امروز با دولت متجاوز و مستكبر و ياغى و گردنكشِ آمريكا تطبيق مىكند. امروز عمده مستكبرين عالم آنها هستند. داستان استكبار براى همه ملتها، داستان تلخى است."
"امروز در رأس دشمنان خارجى اين ملت - كه مبارزه اصلى سياسى خارجى ما در دنيا با اوست - رژيم فاسدِ غاصبِ خبيثِ صهيونيستِ حاكم بر فلسطين اشغالى و پشت سر او، رژيم ايالات متّحده امريكاست."
"اينها دشمنان اصلى ما هستند. البته در گوشه و كنار دنيا، باز هم عليه ما دشمنى و خباثت مىشود، اما اينها آن اهميت چندانى ندارد و مسأله اصلى نيست. همين قضاياى اخير دستگاه قضايى آلمان كه يك حركت بسيار زشت و نفرت انگيزى را به خاطر صهيونيستها انجام دادند، از اين نوع است. البته دولت آلمان خودش را كنار مىكشد و مىگويد به دستگاه قضايى كشورش مربوط است. هم ما مىدانيم و هم آنها مىدانند كه اينطور نيست كه دولت آلمان، تسلّطى بر دستگاه قضايى كشورش نداشته باشد. جاهايى را خود ما مطّلعيم كه اعمال نفوذ كردهاند. در حقيقت فشار صهيونيستها به دولت آلمان و دستگاه قضايى آن كشور است. اما اهميتى ندارد. اينها كارهايى است كه بايد دولت ما و وزارت امور خارجه خود ما حلّ و فصل كنند كه بحمداللَّه به خوبى مشغول خدمتند و كار مىكنند و حلّ و فصل هم خواهند كرد. اينها چيزى نيست كه به عنوان يك مسأله براى ملت محسوب شود. آنچه كه براى ملت مهم است، همان نكتهاى است كه اشاره كردم؛ يعنى مسأله امريكا و اسراييل. اساس مسأله اين است."
با توجه به اين بيانات و همانطور كه در ابتداي اين نوشتار ذكر آن رفت، شناخت صحيح دشمنان و تحليل عميق اهداف، استراتژي و تاكتيكهاي اجرايي او، از در افتادن به دامهاي گسترانده شده پيشگيري مي نمايد.
آمريكا و اسرائيل دشمنان اصلي جمهوري اسلامي ايراناند و اين همان نكتهاي است كه غفلت از آن، مطلوب و مورد نظر اين دو قدرت شيطاني است.براي واكاوي چرايي رفتار لابيهاي صهيونيستي فعال در اروپا و مطبوعات غربي نياز به نگاه همهجانبه به تحولات نرم افزاري و سختافزاري در ميان جهان اسلام است.
در بعد سخت افزاري پيروزي هاي پياپي اصولگرايان در انتخاباتهاي لبنان، افغانستان، عراق و فلسطين (حماس) شواهدي بر اين گزاره اند.
در بعد نرمافزاري موضوع، رئيس جمهور اسلامي ايران با تاكيد بر ديپلماسي فعال در عرصه سياست خارجي، خط قرمزهاي غيرواقعي صهيونيستها را شكست و در هنگامي كه رژيم صهيونيستي با عقب نشيني از غزه در صدد القاي مشروعيت خود به افكار عمومي و هموار كردن راه مذاكرات علني و عادي سازي روابط با كشورهاي اسلامي بود، جمهوري اسلامي بار ديگر از اساس اين مولود را غير مشروع جلوه داد و احمدي نژاد برحذف اسرائيل از صفحه روزگار تاكيد كرد. پس از چندي در حاليكه لابي هاي صهيونيستي هنوز در شوك اين هجوم به سر مي برند، شوك دوم (بر مبناي استراتژي "شوك و بهت") با به چالش كشيدن افسانه بيپايه هولوكاست توسط رئيس جمهور وارد گرديد. منطق گفتاري احمدي نژاد هم ساده و قابل فهم بود و هم از منطقي استوار برخوردار. لذا بهزودي طيف وسيعي از روشنفكران و انديشمندان به همراه افكار عمومي جهان? -با وجود سانسورهاي رسانهاي- به بررسي و ريشهيابي اين علامت سوال بزرگ برآمد.
پرسشي كه يافتن پاسخ آن نه دشوار بود و نه زمانبر و در صورت احاطه افكار عمومي جهان و بويژه مسلمين به حقيقت ماجرا و زير سوال رفتن ماهيت وجودي و حقوقي رژيم اشغالگر، زيست اين رژيم با خطر جدي مواجه ميشد.لذا تعيين آلترناتيوي براي اين مشغوليت ذهني، در دستور كار لابيهاي صهيونيستي- آمريكايي غرب قرار گرفت و فاز اجرايي آن به كشورهاي درجه دو اروپايي به لحاظ وجهه نرمتر آنان سپرده شد. و اين همان نكته اي است كه نگارنده، غفلت نسبت به آن را مطلوب قدرتهاي شيطاني مي انگارد.
پروراندن ابعاد ضد بشري رفتارهاي آمريكا و اسرائيل و زير سوال بردن ماهيت وجودي اين رژيم در تجمعات، بيانيهها و هرآنچه كه در ساختار و محتوا اعتراض به اهانت به مقدسات? را دنبال ميكند، راهكاري براي فرار از دام صهيونيستي پيش گفته است.
 آخرين تحليل سرويس اطلاعاتي ناتو: فكر حمله به ايران را هم نكنيد
اساس اين گزارش توانايي هاي نظامي نامتقارن ايران به هيچ وجه قابل پيش بيني نيست و تاكيك هاي جنگ هاي نامنظم كه در ميان ايراني ها سابقه طولاني دارد، تهديد بزرگي براي هر نيروي نظامي خارجي در اطراف مرزهاي اين كشور محسوب مي شود.ايران هم اكنون حداقل 20 سكوي پرتاب موشك شهاب-3 را به اين موشك مسلح كرده و براي جلو گيري از شناسايي اين سكوها، به طور متناوب آن ها را در سطح كشور جا به جا مي كند
مركز اطلاعات هوا و فضاي پنتاگون با همكاري سرويس اطلاعاتي نظامي ناتو، چندي پيش گزارشي را براي ارائه به مقامات كشورهاي عضو ناتو در مورد توانايي هاي نظامي ايران تهيه نموده است. به گزارش روزنامه «داو جونز» چاپ گپنهاگ كه به سرويس هاي امنيتي دانمارك نزديك است، اقدام به انتشار بخش هايي از اين گزارش محرمانه نموده است.
سرويس امنيتي دانمارك از مهم ترين تامين كنندگان اطلاعات سري نظامي پيمان آتلانتيك شمالي است. در بخشي از اين گزارش از برنامه ريزي دقيق سرويس هاي امنيتي و نظامي جمهري اسلامي از سال ها پيش براي پاسخ به هر حمله نظامي به تاسيسات اتمي ايران خبر داده شده است.
در بخش ديگري از اين گزارش به جزئيات برنامه هاي ايران جهت با پاسخ به حملات نظامي اشاره شده است. به نوشته اين روزنامه، پاسخ ايران به حمله نظامي حول سه محور حملات موشكي يا استفاده از موشك هاي دوربرد، استفاده از واحدهاي كماندويي سري و كمك گرفتن از متحدين ايران در منطقه استوار شده است.
بر اساس اين گزارش ناتو تعداد نفرات نيروي زميني ارتش ايران را حدود 800 هزار نفر تخمين مي زند كه وجود اين تعداد پرسنل در نيروهاي زميني ، امكان هر گونه عمليات گسترده زميني عليه ايران را منتفي مي سازد.
همچنين سازمان جاسوسي آمريكا"CIA" اخيرا كشف نموده كه ايران سياست ساخت موشك هاي زمين به دريايي خاصي را به منظور تهديد نفت كش ها و ناوهاي جنگي در خليج فارس دتبال مي كند.
همچنين بر اساس اين گزارش توانايي هاي نظامي نامتقارن ايران به هيچ وجه قابل پيش بيني نيست و تاكيك هاي جنگ هاي نامنظم كه در ميان ايراني ها سابقه طولاني دارد، تهديد بزرگي براي هر نيروي نظامي خارجي در اطراف مرزهاي اين كشور محسوب مي شود. در بخش ديگري از اين گزارش آمده است، يكي از نگراني هاي اصلي ناتو بايد توانايي موشكي ايران باشد ، چرا كه ايران با دارا بودن موشك هاي شهاب-3 كه قادر به حمل كلاهك هاي انفجاري شديد نيز هستند، تمام پايگاه هاي نظامي ناتو در منطقه را تهديد مي كند.
به نوشته اين روزنامه، ايراني ها اخيرا به سازي هاي مختلفي روي شهاب-3 انجام داده اند كه اين موشك را قادر مي سازد تا علاوه بر اسرائيل ، مناطق مهمي از اروپا را نيز با دقت بالا هدف قرار دهند اما منابع ايراني اين تغييرات را مخفي نگه داشته اند. در انتهاي اين گزارش آمده است، ايران هم اكنون حداقل 20 سكوي پرتاب موشك شهاب-3 را به اين موشك مسلح كرده و براي جلو گيري از شناسايي اين سكوها، به طور متناوب آن ها را در سطح كشور جا به جا مي كند.
 سفير دانمارك: به كشور شيطان تبديل شده ايم
كرت وسترگارد كاريكاتوريست دانماركي با دفاع از كاريكاتورهاي جنجال برانگيز خود كه در ان به ساحت مقدس پيامبر اسلام اهانت شده است درگفتگو با شماره امروز روزنامه اسكاتلندي هرالد گفت هرگز از اقدام خود در انتشار اين كاريكاتورها كه به تهديد وي به مرگ و اعتراضاتي منجر شده است، متاسف نيست.
وسترگارد با اعلام اين مطلب گفت: با اين كاريكاتورها قصد داشته است بگويد كه «مهمات معنوي» تروريسم برگرفته از اسلام است. به نوشته روزنامه هرالد، اين مصاحبه به علت تهديدهاي ترور برضد اين كاريكاتوريست دانماركي به صورت مكتوب و از طريق يك واسطه صورت گرفت. وي اكنون در مكاني نامعلوم و مخفي تحت محافظت دستگاه اطلاعاتي دانمارك قرار دارد. وسترگارد در پاسخ به اين سئوال كه ايا ديگر قادر است زندگي در شرايط عادي را براي خود پيش بيني و تصور كند گفت اميدوارم كه اينطور باشد جهان همواره مكان خطرناكي بوده است اما ما چه جايگزيني مي توانيم داشته باشيم.
علي رغم اين مصاحبه،سفير سابق دانمارك از اينكه كشورش به شيطان تبديل شده است ابراز تاسف كرد .
هارلف هانسون سفير سابق دانمارك در تونس در سخناني كه امروز شنبه منتشر شد از اينكه كشورش از ديدگاه ديگران به علت جسارت مطبوعات دانماركي به پيامبر اسلام به يك شيطان تبديل شده است ابراز تاسف كرد وگفت بيشتر دانماركيها به سبب اين موضوع، ازاينكه دانماركي هستند خجالت مي كشند و هويتشان را كتمان مي كنند. وي گفت كشورش از اين قضيه به خوبي درس عبرت گرفته است. به گزارش خبرگزاري المان از تونس هانسون كه در چهارچوب سفر به كشورهاي عربي از تونس ديدار مي كند از مسلمانان جهان به طور شخصي عذرخواهي و ابراز اميدواري كرد پيام وي به بيشتر مسلمانان برسد. وي گفت دانماركي ها از اينكه پرچم كشورشان در اعتراص به چاپ اين كاريكاتورها به اتش كشيده مي شود ناخرسند هستند. هانسون افزود با اطمينان مي گويد ديگر اين اقدام حداقل تا مدت زمان طولاني تكرار نخواهد شد و دانمارك از اين قضيه به خوبي عبرت گرفته است. هانسون كه از سال 1991 تا سال 2000 سفيردانمارك در تونس بوده است گفت با تظاهرات اعتراص اميز مخالف نيست امابا حمله به سفارتخانه ها و اتش زدن انها مخالف است.
 انفولانزاي مرغي، سلاحي اسرائيلي
روزنامه الثوره چاپ سوریه با استناد بر گزارش سال 1998 روزنامه ساندیتایمز كه اسنادی را مربوط به توسعه سلاحهای بیولوژیكی توسط اسراییل منتشر كرده بود، اعلام كرد كه بیماری آنفلوآنزای مرغی سلاحی است كه اسراییل ساخته و بر علیه كشورهای عرب مورد استفاده قرار داده است.
روزنامه تایمز در سال 1998 در گزارش خود اعلام كرده بود كه دانشمندان اسراییلی تلاش میكنند تا ژنهایی را شناسایی كنند كه ویژه اعراب است و سپس بیماریهایی را توسعه و شیوع دهند كه این ژنها را مورد هدف قرار دهد.
این روزنامه افزود: حضور آنفلوآنزای مرغی در خاور دور نیز چیزی به جز گمراه كردن جوامع بینالمللی نبوده است.
این روزنامه همچنین اسراییل را در قتل یاسر عرفات مقصر دانست و گفت: اسراییل از تكنولوژی كاملا مشابهی برای مورد هدف قرار دادن ژنهای اعراب در قتل رهبر فقید تشكیلات خودگردان استفاده كرده است.
 مرخصی اجباری طراح کاریکاتورهای موهن
در پی گسترش اعتراضات مسلمانان، روزنامه دانمارکی یولندز پستن که نخستین بار تصاویر اهانت آمیز به پیامبر گرامی اسلام صليالله عليه و آله را چاپ کرد، نسخه جدیدی از نامه عذرخواهی خود از مسلمانان را به زبان عربی منتشر کرد.
در ایننامه مسؤولان روزنامه یولندزپستن بار دیگر به علت خدشهدار کردن احساسات دینی مسلمانان از آنان عذرخواهی کردهاند.
به گزارش خبرگزاری آلمان، مسؤولان روزنامه دانمارکی یولندز پستن، همچنین اعلام کردند: «فلمینگ روز» مسؤول چاپ تصاویر اهانتآمیز به پیامبر اسلام را به مرخصی اجباری فرستادهاند.
گزارش خبرگزاری آلمان حاکی است مسؤولان روزنامه دانمارکی، همچنین اعلام آمادگی روزنامه را برای چاپ کاریکاتورهای مربوط به هولوکاست پس گرفتهاند.
فلمینگ روز که مسؤول چاپ کاریکاتورهای موهن معرفی شده است دو روز قبل اعلام کرد برای دفاع از این اقدام و اینکه ثابت کند در اروپا آزادی بیان هست کاریکاتورهای مربوط به هولوکاست را نیز چاپ خواهد کرد اما بلافاصله مسؤولان روزنامه وی را به مرخصی اجباری فرستادند و اعلام کردند قصد انتشار کاریکاتورهای هولوکاست را ندارند.
آنها افزودند البته با چاپ کاریکاتورهای اهانتآمیز درباره پیامبر اسلام هم موافق نبودهاند.
 روايت ناگفته از پشت پرده كاريكاتور روزنامه دانماركي
در حالي كه نزديك به بيست روز از دور اصلي اعتراضات شديد مسلمانان جهان به كاريكاتورهاي موهن روزنامه دانماركي ميگذرد، برخي تحليلها، كه برگرفته از اطلاعات منتشره در جامعه آمريكاست، حاكي از آن است كه هدف اصلي نشراين كاريكاتورها،ايجاد فضاي تبليغاتي شديد عليه جمهوري اسلامي بوده است.
موضعگيريهاي رايس، وزير خارجه آمريكا و چند رسانه اصليايالات متحده، حاكي از تلاش آنها براين نكته بود كه در افكار عمومي جهان، محور اصلي اعتراضات به كاريكاتورها را ايران و سوريه بدانند كه به ويژه حمله به سفارت دانمارك دراين دو كشور و آتش زدن بخشهايي از آن به صورت گسترده در رسانههاي آمريكايي منعكس شد.
صحنهگردانان اين ماجرا در پي آن بودند كه با واكنش شديد و انحصاري دولت ايران و به ويژه محمود احمدينژاد به ماجراي كاريكاتورها، جنگ رواني ديگري عليه جمهوري اسلامي ايران به راه بيفتد و زمينه ديگري براي برخورد با ايران ايجاد كند.
بااين حال، مواضع هماهنگ و غيرمنتظره ملتهاي مسلمان در سراسر جهان و حتي در خود اروپا،اين سناريو را با شكست روبهرو و حتي موضع جمهوري اسلامي ايران در برابر غرب را تقويت كرده است.
اين گزارش ميافزايد: برخي نويسندگان آمريكايي نيز با اشاره به شواهدي، از نقش لابيستهاي نومحافظهكار و تندروي آمريكايي در جريان كاريكاتورها خبر ميدهند؛ از جمله «وبستر گريفين»، نويسنده منتقد آمريكايي، از جلسهاي خبر داده كه در گروه «بيلدر برگر» و در مي سال 2005 با حضور شماري از تئوريپردازان راهاندازي جنگ عراق برگزار و درباره چنين سوژهاي تصميمگيري شده است.
 خوش رقصي منافقين براي اروپا
مريم قجر عضدانلو همسر مسعود رجوي كه در فرانسه به سر ميبرد، همزمان با اعمال فشار كشور هاي غربي عليه جمهوري اسلامي، به اظهارنظر عليه برنامه اتمي ايران پرداخت.
به گزارش خبرگزاري فرانسه، اين عضو گروهک منافقین از ارجاع پرونده جمهوری اسلامی ایران به شورای امنیت سازمان ملل استقبال كرده و آن را بسیار ضروری دانست. وي كه به رغم وجود نام گروهش در فهرست گروههای تروریستی اروپا قرار دارد ولي در عين حال هرزمان اروپاييها خواستهاند از آنان به عنوان اهرم فشار عليه ايران استفاده كردهاند، ادعا کرد که جامعه جهانی در ارجاع پرونده ایران به شورای امنیت تاخیر کرده است، چرا كه به عقيده او تهران بیش از گذشته به بمب اتمی نزدیک شده است.
 بیخ گوش ما در تهران و سفارت فرانسه
يك مركز فرهنگي وابسته به سفارت فرانسه در تهران، كه افراد شناخته شدهاي از مدعيان روشنفكري و اصلاحطلبي را زير حمايت خود دارد، اقدام به سازماندهي افراد ياد شده براي پوششهاي حمايتي در مواقع خطر احتمالي كرده است.
شنيدهها حاكي است، عناصر ايراني مورد حمايت نمايندگي اين كشور بيگانه در چهار منطقه تهران سازماندهي شدهاند و براي هر منطقه مسوولي مشخص شده تا در مواقع خطر احتمال خطر، آنان را آگاه ساخته و به سفارت فرانسه هدايت كنند تا از خطرات احتمالي از جمله در حملات هوايي در امان باشند.
 كشف جزوه ضداسلامي در مسجد لوسآنجلس
پليس فدرال آمريكا در حال تحقيق درباره جزوه ضداسلامي پيدا شده در مسجدي در «لوسآنجلس» در اوايل ماه فوريه است.
به گزارش خبرگزاري «شينهوا»، «لورا اميلر» سخنگوي FBI اعلام كرد كه اين آژانس تحقيقات درباره جزوه ضداسلامي كه باعث به وجود آمدن نگرانيهايي در جوامع اسلامي محلي شده است، را آغاز كرده است.
«حسن آيلوش» يكي از اعضاي گروه محلي مسلمانان براي آزاديهاي مدني گفت: اين جزوه ضد اسلامي روز سوم ماه فوريه در مركز اسلامي «كلرمونت» در «پامونا» واقع در 50 كيلومتري شرق مركز لوسآنجلس كشف شد.
آيلوش كه مسؤوليت مديريت اجرايي شوراي روابط آمريكا ـ اسلام در جنوب كاليفرنيا را برعهده دارد، گفت: آمريكائيها از هر مذهب و باوري بايد نگران باشند، زيرا يك خانه فرهنگي مورد تهديد قرار گرفته است.
وي افزود كه رهبران مذهبي و سياسي بايد صداي خود را عليه افراطگرايي بالا ببرند. آيلوش همچنين حمله به يك مسجد در ايالت ميشيگان و وجود يك نهاد ضد مسلمانان در مسجدي در تگزاس ـ موردي كه FBI درباره آن در حال تحقيق است ـ اشاره كرد.
اضافه ميشود وقوع چندين انفجار در مسجدي در «اوهايو» در ماه سپتامبر خساراتي به اين مكان مقدس وارد كرد. همچنين درماههاي اخير، اعمال افراطگرايي و ديگر تهديدات عليه مساجد كاليفرنيا، فلوريدا، مريلند، نبراسكا، نيويورت، پنسيلوانيا و تگزاس كه همگي توسط رسانههاي گروهي مطرح شد، به وقوع پيوسته است.
 جاي ايران در توطئه كاريكاتور دانماركي كجاست؟
مهدي سليمي سالروز 11 سپتامبر و حمله گروه «القاعده» به برجهاي دوقلو در سال 2005 ميلادي، مصادف گشت با انتشار كاريكاتورهايي كه در آن به ساحت پيامبر اسلام(ص) توهين شد و نسبت به مقدسات اسلامي، هتك حرمت صورت گرفت.
اين توهينها از دانمارك و در روزنامه «posten jyllands» آغاز و سپس در روزنامه «ماگازينت» نروژ، روزنامه «سونسكا داكبلات» سوئد، «لااستامپا»ي ايتاليا و بعدها در روزنامه «ليبراسيون» و «لوموند» فرانسه و «الپريوديكو»ي اسپانيا و «دي ولت» آلمان پي گرفته و به چاپ رسيدند.
با توجه به انتشار زنجيرهاي اين تصاوير و كاريكاتورها، نظريهپردازان و تحليلگران در بررسي علت و اهداف پشت پرده اين اقدامات دچار تشتت و اختلافنظر شدهاند؛ برخي معتقدند كه غرب در صدد بود تا با چنين حركتهايي ثابت كند، اسلام با دمكراسي در تناقض و با آن مخالف است و اينكه مسلمانان، تحمل چنين طنز و كار هنرياي را ندارند حاكي از همين موضوع است.
گروهي ديگر از تحليلگران، سيبل اصلي اين حملات را ايران و سپس سوريه عنوان كرده و گفتهاند، پشت پرده اين اقدامات، آمريكا قرار دارد و اين كشور قصد داشته تا با چنين هجمههايي، غرب را به طور كلي از ايران جدا كرده و زمينه را براي تحريمها و در مرحله بالاتر گزينه نظامي و حمله به ايران، مساعد كند.
از طرفي، بسياري ديگر بر اين باورند كه اين توهينها براي آزمودن ميزان احساسات و تعصب مسلمانان بوده است و غرب ميخواست بفهماند كه قرن 21، پايان دينداري و اوج سلطه سكولاريسم است.
برخي نويسندگان آمريكايي، از نقش گروههاي معاندي چون «بيلدر برگر» و افرادي مانند «مايكل لدين»، «ريچارد پرل» و «آندرس الدرپ» (همسر «مرت الدرپ»، مديرمسئول «يولاندز پستن») كه همگي نقشهاي مهمي در تجاوز به خاك عراق داشته و در خصومت با مسلمانان و خصوصاً ايران مشهور و معرووف هستند، سخن رانده و اين سلسله اقدامات را كاملا حساب شده و در مسير براندازي و خاموش كردن آتش روز به روز شعلهور شده مسلمانان دانستهاند.
در واكنش به اين اقدامات، جهان اسلام با يك سكوت چندماهه، به مقابله شديد با اين توهينها برخاست. عربستان، ليبي، عراق، امارات، بحرين، كويت، آفريقاي جنوبي، يمن، پاكستان، اندونزي، ايران و سوريه كشورهايي بودند كه سفير خود را از دانمارك احضار و يا سفير دانمارك را اخراج كردند و در تعدادي از كشورها نيز سفارت دانمارك و نروژ به آتش كشيده و در بعضي ديگر، كالاهاي دانماركي تحريم شد.
اما نقطه مشترك همه اين واكنشها، تظاهرات و شورشهاي گسترده مردم در محكوم كردن و ابراز انزجار از انتشار چنين تصاويري بود. اما در اين ميان، نقش ايران به عنوان استراتژيكترين كشور جهان اسلام و عكسالعملهاي كمّي و كيفي آن در اين زمينه بسيار قابل تأمّل و بررسي است. واكنش دولت و ملّت ايران، در دو بعد مثبت و منفي قابل ارزيابي و مداقّه است:
1ـ اعمال قدرت و برخورد منطقي و كارشناسانه با اين موضوع؛ در صورتي كه تحليل دوّم كارشناسان ـ مبني بر اينكه آماج اصلي حملات، ايران و سوريه هستند ـ را بپذيريم، دولت جمهوري اسلامي با عملكرد هوشيارانه، عملاً توپ را در زمين دشمن انداخته و توطئه آنان را خنثي كرد. به اين صورت كه با وقفهاي كه دولت ايران در برخورد و اظهار نظر با اين نشريهها انجام داد، سبب شد تا ساير كشورهاي جهان اسلام و به تعبير دقيقتر، قطبهاي نفتي دنيا نيز وارد ميدان شده و ايران نيز همصدا با آنها، موضع خود را در محكوم كردن اين توهينها اعلام كند و اين موضعي كاملاًحسابشده و جاي بسي تحسين و تشكّر است.
2ـ موضعگيري انفعالي و واپسگرايانه : اگر تحليل فوق را در مورد علّت اين حادثه، مصاب به واقع ندانيم، موضع دولت ايران كاملاً انفعالي و تأثيرپذير از ديگر كشورهاي اسلامي بوده است. پس از گذشت چندين ماه از وقوع توهينها و انتشار اين تصاوير هنگامي كه جهان اسلام و كشورهاي عربي شروع به محكوم كردن اين اقدامات كردند. دولت ايران نيز براي اينكه از قافله عقب نماند به خيل معترضان پيوسته، انزجار و تنفّر خود را نشان داد، اما آنچه در اين ميان، محلّ سؤال است اينكه چرا جمهوري اسلامي ايران پس از پنج ماه از وقوع اين توهينها از خود واكنش نشان داد؟
تقصير بر عهده مردم نيست؛ چون دستگاه اطّلاع رساني مردم دولت است و مردم كاملاً هماهنگ با دولت خويش به پيش ميروند. آيا بهتر نبود در همان ابتداي شروع چنين تحرّكاتي، دولت ايران با واكنشي كاملاً حساب شده و از راههاي ديپلماتيك مانند اينكه سفير خود را از دانمارك فرا خوانده و در صورت جواب نگرفتن، اقدام به تحريم كالاهاي دانماركي كند؟ با اين برخورد دولت ايران، عملاً رهبري و مديريّت اين نهضت را كه در آينده و در جهان اسلام به وقوع ميپيوست بر عهده ميگرفت و اين موضعگيري خصوصاً درباره پرونده هستهاي، در مجامع بينالمللي مؤثّر و مقتدرانه بود.
آيا پس از اين كه مردم ايران به موج عظيم اعتراض مسلمانان پيوستند شايسته نبود كه دولت ايران اعتراضات و شورشهاي مردمي داخل كشور را مديريّت كرده و از آن بهتر نتيجه ميگرفت. در اين صورت، مردم نيز هوشيارانه عمل كرده و از اقداماتي مانند آتش زدن سفارتخانهها كه طبق گفته خطيب جمعه تهران، احتمال وقوع حادثهاي خونبار و افتادن در دام توطئهاي وحشتناك در آن بود، به وقوع نميپيوست.
سخن آخر آنكه هيچ شك و شبهههاي در حسابشده بودن اين اقدامات و دست داشتن احتمالي عوامل صهيونيسم در اين توهينها نيست. اما جاي ايران در اين نهضت بزرگ حقطلبي و دشمنستيزي كجاست؟ آيا شأن ايران به عنوان امّالقراي جهان اسلام اين است كه در دنبالهروي از كشورهايي همچون بحرين، كويت و يمن ـ كه هيچ اثري در صحنه بينالمللي از آنها به چشم نميخورد ـ باشد؟
به هر حال، بخواهيم يا نخواهيم، اكنون موج بزرگي در جهان اسلام به راه افتاده كه محور اصلي آن، اعتقادات ريشهدار و محبت قلبي مسلمانان جهان نسبت به پيامبر رحمت، حضرت محمد(ص) است كه دستكم نوعي قدرتنمايي مسلمانان جهان نسبت به مخالفان خود را در صحنه افكار عمومي جهان به نمايش درآورده است؛ امري كه به نظر ميرسد چندان مطلوب به راهاندازندگان اين بلوا نبوده است. با اين حال، اين موج به راه افتاده و البته بيم آن ميرود كه شكلدهندگان ماجراي كاريكاتور دانماركي از اين موج، البته سوءاستفادههايي نيز به سود خود بكنند و چه بسا از اين رهگذر، به مقصود خود دست يازند.
دغدغه فوق، ما را به اين مهم رهنمون سازد كه مقامات و نخبگان جهان اسلام و در رأس آنان ايران اسلامي بايد اين موج به وجود آمده را در جهتي مشخص و در راستاي منافع بلندمدت عالم اسالم، كنترل، مديريت و رهبري كنند.
هيچگاه از ياد نبريم كه اين كشور همان ايران تحريم تنباكو و مردمش همان مردم هشت سال دفاع مقدّس و ياران فتواي قتل سلمان رشدي هستند.
ايراني كه امام خميني(ره) آن، هفده سال پيش درست در چنين روزهايي با حكم شرعي خود به عنوان يك مرجع ديني، جهان اسلام را به تلاطم درآورد تا امروز پس از آن سالها تبديل به اين موج فراگير در تمامي قارههاي جهان شود. «فاعتبروا يا اولي الأبصار»
 سرنوشت صهيونيستها به روايت كتب مقدس
براي آناني که با تعاليم اسلام آشنا هستند، روشن است که مسلمانان، تورات و انجيلي را که بر پيامبران بزرگي چون حضرت موسي(ع) و عيسي(ع) نازل شده است، سراسر نور و هدايت و مايه رحمت براي جهانيان ميدانند و از اين رو است که خداوند در اولين آيات سورهاي که قرآن با آن آغاز ميشود، ايمان داشتن به کتابهاي مقدس انبيايي که قبل ازحضرت محمد(ص) نازل شدهاند را شرط لازم براي اهل تقوا و ايمان دانسته است.
اما با توجه به تمامي احترامي که اسلام و مسلمانان به پيروان راستين اديان الهي گذاشته است، چرا طايفهاي از يهود به اسلامستيزي رو آورده و هر از چند گاهي با توسل به حربههاي متعدد تبليغاتي، سياسي، فرهنگي و رسانهاي، به اسلام و مسلمانان حمله کرده و به دنبال تلاش براي همراه کردن تمامي يهوديان ميباشند؟
اگرچه اين امر تاکنون توسط يهوديان واقعبين و مسيحيان پاکدل که قلوبشان از محبت لبريز است، با بياعتنايي و عدم استقبال و در بسياري از موارد، با تقبيح روبهرو شده است، اما همواره اين خطر وجود دارد که اين گروه اندک، بتوانند جهان را در آتش جنگي ويرانگر و خانمانسوز درگير کنند. اينان با پايان يافتن جنگ سرد، به دنبال تحميل آرا و افکار خود در جهان هستند، در تلاشي هماهنگ و پيوسته، اسلام را دين تروريستها و مسلمانان را تروريست مينامند در حالي که اگر به تورات و انجيل مراجعه کنند، خواهند ديد که خودشان تروريست بوده و مرام و مسلکشان، جنايت و آدمکشي بوده است. حضرت عيسي(ع) در حق اين طايفه فرموده است:
«واي به حالتان اي علماي ديني و اي فريسيان رياکار!شما براي پدرانتان... ميگوييد اگر ما به جاي آنان بوديم، پيامبران را نميکشتيم و با اين گفته، به زبان خود اعلام ميکنيد که فرزندان قاتلان انبيا هستند، شما قدم به قدم از آنان پيروي ميکنيد، شما در اعمال بد از ايشان پيشي گرفتهايد». 1
بد نيست بدانيم که حتي در تورات فعلي خداوند بارها از دست اين طايفه شکايت کرده و گاه به زبان حضرت موسي(ع) و هارون(ع) و حتي حضرت داوود پيامبر(ع) به تقبيح اين گروه پرداخته و با تعابير گوناگوني آنان را لعنت کرده است، آنجا كه ميخوانيم:
«خداوند به موسي فرمود: بشتاب و از کوه پايين برو، چون قوم تو که آنان را از مصر بيرون آوردي، فاسد شدهاند».2 يا در جاي ديگر، هارون در پاسخ سؤال حضرت موسي(ع) که از او ميخواهد توضيح دهد، چرا در غياب او برخي از يهوديان، گوسالهپرست و منحرف شدهاند، ميگويد: «بر من خشم مگير، تو خود اين قوم را خوب ميشناسي که چقدر فاسدند».3
شايد از همه جالبتر، سخني باشد که حضرت موسي(ع) با توجه به قدرت وحي و شناختي که از نافرمانان قوم خود داشته است، به پيشبيني آينده وضع ايشان پرداخته و ميفرمايد: «اگر امروز که در ميان شما هستم، نسبت به خداوند اينچنين ياغي شدهايد، پس از مرگ من چه خواهيد کرد؟»4
اما بايد ديد اين گروه با اين ويژگي در عصر ما چه کساني هستند؟ بيشک بايد مردمي باشند که به نام قوم يهود در پي دست يافتن به منافع ديگران، به نام دين و وعده الهي رسيدن به سرزمين موعود به هر جنايت و قتل و ظلم و ستمي دست زده و عدالت و احکام الهي را زير پا گذاشتهاند همانگونه که برخي از مردان پاک الهي که در تورات از آنان نام برده ميشود، در توصيف نافرمايان قوم يهود از اجداد خود فرمودند:
«خداوندا، اجداد ما متکبر و خودسر بودند و نخواستند از دستورات تو اطاعت کنند». 5 و يا در قسمت ديگر اعتراف کردند که: «قوم نافرمان نسبت به خداوند ياغي شدند، به دستورات تو اي خدا، توجه نکردند و انبياي تو را که سعي داشتند ايشان را به سوي تو بازگردانند، کشتند و با اين کارها به تو اهانت کردند». 6
مگر به راستي فرامين حضرت موسي(ع) و انبياي ديگر و مردان حکيم الهي که مروج شريعت او بودند، چه بود؟ آيا غير از اين بود که ميفرمودند: قتل نکنيد، دروغ نگوييد، جنايت نکنيد، سرزمين ديگران را غصب نکنيد و به وضوح فرموده است: « مال کسي را غصب نکنيد وبه کسي ظلم ننماييد و...» 7
آيا مگر امروزه جهانيان شاهد نيستند که گروه نافرماني از قوم يهود، سرزمين يک ملت مظلوم را با تباني آمريکا و همپيمانانش ناجوانمردانه غصب کرده و هر روز به شکار زن و مرد و پير و جوان از مردم فلسطين مشغولند، آيا اينها همانهايي نيستند که وعده عذاب و نابوديشان توسط خود تورات، پيشبيني شده است؟
خداوند در قسمتهاي مختلف تورات وعده عذاب اين طايفه از قوم ناسپاس و نافرمان يهود را به کرات تکرار نموده و چون اين طايفه در صدد اصلاح خود اقدام نکردند، عذابهاي مختلف و متعددي را براي آنان پيشبيني كرده که برخي از آن به شرح ذيل است:
«من بر ضد شما برخواهم خاست و شما در برابر دشمنانتان پا به فرار خواهيد گذاشت». «قدرت شما را که به آن فخر ميکنيد، در هم خواهم کوبيد». «از شما انتقام ميکشم و عليه شما جنگ بر پا ميکنم».
«خداوند هرگونه بيماري و بلايي را که وجود دارد، حتي آنهايي که در اين کتاب اسمي از آنها برده نشده، به سراغ شما خواهد فرستاد تا نابود شويد». 8
اما پيشبيني نابودي اين طايفه از قوم يهود که نافرماني خدا را کردهاند، نه تنها در تورات که در انجيلهاي موجود از زبان حضرت عيسي(ع)، اين پيامبر بزرگ الهي که بارها مورد آزار و اذيت بسياري از همين طايفه قرار گرفت نيز بيان شده است که به بيان برخي موارد آن ميپردازيم:
«اي مارهاي خوش خط و خال، فکر کرديد ميتوانيد بدون توبه واقعي، از عذاب بگريزيد؟ رفتارتان نشان ميدهد که واقعا توبه کردهايد يا نه . اين فکر را از سرتان بيرون کنيد که چون جدتان ابراهيم است، از غضب خدا در امان خواهيد ماند زيرا خدا ميتواند از اين سنگهاي بيابان براي ابراهيم فرزندان به وجود آورد». 9
البته در اين نوشتار، فرصت پرداختن به جناياتي که اين طايفه از يهوديان نافرمان در حق حضرت عيسي(ع) و ياران پاک و باوفايش مرتکب شدند نيست ولي آنچه بر اساس آيات انجيل موجود که در دسترس همگان نيز قرار دارد شاهديم، راه نجات يهود در اطاعت از فرامين الهي و هلاکت سرنوشت محتوم آناني است که به ظلم و جنايت و ناسپاسي و کشتن انبيا و اوليا دست زده و به نام دين، ترور و وحشت را در هر دورهاي بر پا داشته و در زمين فساد کرده و ميکنند که يک نمونه آن، جنايات روزمره صهيونيستهاي اشغالگر فلسطين ميباشد و چون سخنان هدايتگر انبيا(ع) مختص يک دوره خاص نيست و سرلوحه برنامههاي هدايت بشر است، اين سنت الهي يعني، نزول برکات بر مؤمنين و مجازات سرکشان در هر زماني قابل تکرار و اتفاق افتادن است و مجازات و در نتيجه نابودي جنايتکاران صهيونيست در سطح جهان وبه ويژه در سرزمينهاي اشغال شده هم امري حتمي و غير قابل اجتناب است، همچنان که يک بار پيش از اين توسط سپاه «بخت النصر» مجازات شدند و قرآن هم ميفرمايد که بخش ستمگر و نافرمان، از يهوديان دو بار در زمين فساد کردند و دو بار مجازات شده و خواهند شد، اين مطلب در قرآن مجيد چنين آمده است:
«در کتاب تورات به فرزندان اسرائيل گفتيم، شما دوبار در زمين فساد و سرکشي و طغيان خواهيد کرد و چون زمان اولين وعده مجازات، فرا رسد، مرداني جنگجو را ميگماريم که بر شما شورش کنند، اين وعدهاي است که تحقق آن حتمي و مسلم است. اگر نيکي کنيد آن نيکي به خودتان بر ميگردد و اگر بدي کنيد، به خودتان بدي کردهايد و چون وعده کيفر دوم فرا رسد (دشمنان بر شما غالب ميشوند و آنچنان در تنگنا قرار ميگيريد که آثار ذلت و غم و اندوه در چهرههاتان پديدار ميشود. چه بسا که خداوند رحم خود را شامل حال شما فرمايد، اما اگر شما به فساد وتباهي باز گرديد ما نيز شما را کيفر خواهيم کرد وما جهنم را براي کافران، زندان هميشگي قرار دادهايم». 10
با اين توضيح به نظر ميرسد که صهيونيسم ـ که مصداق واقعي اين طايفه از قوم يهود هستند ـ وعده مجازات آنان در کتابهاي مقدس به خاطر ماهيت تروريستيشان که از نياکانشان به ارث بردهاند، حتمي و لايتغير است، به جاي ستيز با اسلام و مسلمين ميبايست توبه كرده و به احكام الهي گردن نهند.
«و ما در زبور داود که بعد از تورات آمد نوشتيم: بندگان صالح من وارث حکومت بر زمين خواهند شد».11
در پايان ذکر اين نکته مجددا ضروري است که آنچه مورد بحث ما واقع شده است، به هيچ وجه يهوديان مؤمن به آئين و دستورات و فرامين حضرت موسي (ع) نبوده و نيست، بلکه منظور، آن بخش از قوم يهود هستند که نسبت به شريعت انبياي الهي، نافرمان و کافر شدهاند و در زمان حاضر، از آنان به نام صهيونيستهاي غاصب سرزمين مقدس فلسطين نام برده ميشود و سلطه پنهان و آشکار خود را در صحنههاي مختلف جهاني گستراندهاند.
منابع : 1 – انجيل متي فصل 23 آيات 29 به بعد 2- تورات، قسمت خروج، فصل 32 آيه 7 3 – تورات، قسمت خروج، فصل 32 آيه 22 4– تورات، قسمت تثنيه، فصل 31 آيه 27 5 – تورات، قسمت نحميا، فصل 9 آيه 16 6 - تورات، قسمت نحميا، فصل 9 آيه 26 7 – تورات، قسمت لاويان، فصل 19،آيه 13 8– تورات، قسمت تثنيه، فصل 28 آيه 61 9 – انجيل لوقا، فصل سوم، آيه 7 تا 9 10– قرآن کريم، سوره اسراء، آيات 4 تا 9 11ـ قرآن كريم، سوره انبياء، آيه 50
 روايت تكاندهنده شكنجههاي ساواك
غلامعلي رجايي
مراسم بزرگداشت بيست و هفتمين سالگرد پيروزي انقلاب اسلامي بهانهاي شد تا بچههاي زندان با ميدانداري بنياد شهيد دور هم جمع شوند آن هم نه فقط تهران نشينان که اکثراً مثل من غير تهرانياند بلکه شهرستانيها هم در اين همايش که با عنوان زيباي فجرآفرينان زينت يافته بود حضور داشتند.
تالار بزرگ اجتماعات وزارت کشور که احتمالاٌ گنجايش بيش از شش هفت هزار نفر را در دو طبقه دارد در همان ساعت اول مملو از شرکت کنندگاني بود که به دعوت بنياد شهيد با خانواده در اين مراسم حضور يافته بودند. جلسه با سه ربع ساعت تأخير که عادت ما ايرانيهاست آغاز شد.
دکتر سيدکاظم اکرمي که يار صديق شهيد رجايي است و شنيدهام مقام معظم رهبري در سفر به همدان از ايشان تقديري داشتهاند، پس از تلاوت آياتي از قرآن در مسند رئيس کانون زندانيان سياسي نوشتهاي را خواند که جملهاي از آن در ابتداي مراسم مرا به وجد آورد: اميدواريم هرگز شاهد به زندان رفتن يا در زندان ماندن کسي به خاطر نوشتن کتاب يا مقالهاي در روزنامه نباشيم» و خدا کند دامنه اين تفکر که در دولت پيشين تا حدودي به آن پرداخته شد، به دولت کنوني هم کشيده شود و روزي و روزگاري از زبان منتخب جديد مردم جناب آقاي دکتر احمدي نژاد مانند خاتمي بشنويم که زنده باد مخالف من!
هر چند اين شعار در حد شعار ماند و در زير مجموعههاي دولت، چه آنان که بر خط خاتمي بودند و چه آنان که با تسامح ايشان به رغم مغايرت با ديدگاههاي وي بر سر مسئوليت ماندند، مخالفان را بر نتافتند.
تقريباً در سالن بزرگ اجتماعات جا براي نشستن نيست که جواد منصوري به جايگاه دعوت ميشود تا خاطرهاي بگويد و از هزاران ناگفته و ناشنيده سخني براند. جواد، خوب آغاز ميکند: «خوشحاليم در جايي جمع شدهايم که در زمان طاغوت برا ي حزب رستا خيز ساخته شد ولي حالا ما زندانيان سياسي آن رژيم در آن تجمع کردهايم». وي به حق به اين نکته اشاره کرد که اگر چه حضار خاطره ميشنوند و فيلمهاي بازسازي شده از شکنجهها را بر روي پرده ميبينند اما شنيدن کي بود مانند ديدن! و تازه ديدن کي بود مانند حس کردن! و پيداست که دراين مجال، چقدر عرصه بر لفظ تنگ است و کميت عبارات تا کجا لنگ!
جواد ميگفت نيمه شبي مرا براي بازجوئي و شکنجه از سلول بيرون کشيدند، مرا به تخت بستند و چنان با شلاق زدند که بيهوش شدم. آنها از من اطلاعاتي راجع به آقاي عزت شاهي ميخواستند که بيشترين مدت را در سلول انفرادي ـ ظاهراً 27 ماه ـ دارد و در اين قضيه از مرحوم دکتر شريعتي و شهيد رجايي بيشتر در سلول انفرادي بوده است. منصوري ميگفت: «وقتي مرا براي لحظاتي به حال خود رها کردند شنيدم يکي از آنها به ديگران ميگفت اگر بيشتر به او شلاق بزنيد خواهد مرد... نتيجه اين شد که رهايم کردند و دو سرباز مرا کشان کشان به درون سلولم انداختند و رفتند. با بدني مجروح و خونين در سلولي کثيف، سرد و خالي از همه چيز؛ از شدت درد امکان استراحت نبود ترجيح دادم رو به قبله بخوابم تا اگر عمرم رو به اتمام است، رو به قبله از دنيا بروم. لحظاتي چشمم به خواب گرم نشده بود که در سلولي که هيچ کس جز من در آن نبود دستي شانه ام را فشرد و گفت جواد پاشو نمازت رو بخوان!
چشم که باز کردم، کسي را نديدم حيرت زده ماندم که چه اتفاقي افتاده است. از طرف ديگر در سلول ساعتي نبود تا بدانم زمان در چه وضعي است. به زحمت بلند شدم و خودم را به در رساندم و به شدت به در کوفتم و به سربازي که آمد گفتم ميخواهم نماز بخوانم. او گفت اولاً الان ساعت سه نيمه شب است و ثانياً من اجازه باز کردن در سلول را تا ساعت 8 صبح ندارم. اصرار مرا که ديد گفت: پس تا مسئول من بيدار نشده، زود برو وضو بگير و برگرد. پس از آنکه وضو گرفتم و نمازم را نشسته خواندم از بلندگوي حسينيه دهکده اوين صداي اذان صبح به گوشم رسيد.
روز بعد، حسيني، شکنجهگر معروف تا مرا ديد، گفت: اهه، اينکه هنوز زنده است و شکنجه مجددا آغاز شد. پس از شکنجه دوباره مرا در کنار جواني 17 ساله اهل يزد در در سلول انداختند که طوري شکنجه شده بود که گوشت و استخوان پاهاي او ديده ميشد و من چنان از ديدن وضعيت او که گمان ميکنم در زير شکنجه به شهادت رسيد منقلب شدم که زخمها و جراحتها و دردهاي خودم پاک از يادم رفت!
جواد منصوري سخنان خود را با اين جمله تمام کرد: «همه ما هر نفسي که ميکشيم مديون اين انقلاب هستيم» و به زبان کنايه ميگفت، دوستان و رهبران ما کسي طلبکار انقلاب نباشد هر که در هرجا هست وام دار اين مردم وانقلاب و امام است.
پس از سخنان آقاي منصوري فيلمي از شکنجه زندانيان سياسي در بازداشتگاه ساواک (کميته مشترک ضد خرابکاري) که الان توسط وزارت اطلاعات به موزه عبرت تبديل شده و بسيار ديدني است پخش شد که با عباراتي از مصاحبههاي زندانيان قديمي همراه بود. بخشي از اين عبارات اين است:
ـ وقتي با شلاق چنان ميزدند که پا ي ما ورم ميکرد ما را بر روي همان ورمها ميدواندند که قابليت خوردن شلاق بيشتري را داشته باشد! ـ تا سر حد مرگ شلاق ميزدند ولي به گونهاي که زنداني نميرد ـ بعضي دو سال مداوم تحت شکنجه بودند. ـ کسي را ميديدم که سخت شکنجه ميشد و در حال شکنجه قرآن ميخواند و لب به اعتراف نمي گشود ـ حسيني دائم الخمر بود و 4 سال بيشتر سواد نداشت، ولي ميگفت دکتر است! ـ ذرهاي رحم در دل آنها نبود. ـ شب تا صبح ما را شکنجه ميکردند.
پس از پخش اين فيلم که توسط دستاندرکاران موزه عبرت، الحق هنرمندانه ساخته شده بود، مجري از حضور دختر حضرت امام، خانم دکتر زهرا مصطفوي در جمع زندانيان سياسي تشکر کرد و من احساس ميکردم با بردن نام امام عطر دل انگيز ياد و نام او فضاي سالن را آکنده ميکند. الحق چه برکتي دارد اين مرد و چه حقي دارد بر گردن اين ملت بزرگ که سرنوشت آن را به يمن مشيت الهي والطاف خاصه مولايش حضرت ولي عصر (ع) چنين تغيير داد.
منصوري که حرف ميزند و از شکنجه شدن وحشتناک آن جوان 17 ساله سخن ميگويد، به خاطرات خودم باز ميگردم در صبح 9 فروردين 57 به همراه همرزم مجاهدم دانشجوي شهيد عظيم اسدي مشکال و دوستان ديگري از دوستان دوران دانشجويي به نامهاي رحيم طحان و غلامعلي اعظمي، در زير شکنجههاي مأموران شهرباني دزفول که چه که نکشيديم در آن سحرگاه دستگيري. آنها ابتدا بدن ما را کاملاً خيس کردند و سپس با باتوم و شيلنگ و مشت و لگد به جان ما افتادند و من به چشم خود ديدم شيلنگ آب 15 متري به گونهاي قطعه قطعه شد که در آخر کار فقط يک متر از آن باقي ماند که آن را هم به کناري انداختند! و لحظاتي بعد، در يک متري خودم عظيم را در حال احتضار ديدم و به گوش خودم شنيدم که پزشک قانوني به رئيس آگاهي ميگفت: فايدهاي ندارد، دارد تمام ميکند و راست گفت، چه نيم ساعت بعد عظيم به شهادت رسيد.
آري به همين سادگي سرو بلند اميد يک خانواده را سرنگون کردند. در آن زمان شايد کمتر کسي ميدانست که فرزندان اين ملت چگونه با مرگ دست و پنجه نرم ميکنند. بارها به دوستان گفته ام نوع شکنجههايي را که در آن روز ديدهام هرگز بازگو نخواهم کرد و با خود به قبر خواهم برد.
مجري سپس از خانم مرضيه حديدهچي که به نام «دباغ» معروف است، به جايگاه براي خاطره دعوت کرد. وي با تأني به کمک عصايي که در زير چادر مشکي اش ديده ميشود به طرف تريبون ميرود. چه کشيده است اين زن در زندانهاي ستم شاهي و در عصر غربت و تبعيد امام امت، خدا ميداند. وي پس ا ز بسم الله بر قوم ظالمين لعنت ميفرستد که پيداست چه بغضي در دل نهفته دارد. او را با عصا که ميبينم ياد خاطراتي ميافتم که براي من تعريف ميکرد که به امام گفته است براي حمل تيربار در دوران مبارزه چريکي نمي توانسته است چادر بپوشد و … خدايا چه کسي جز تو ميداند اين زن کيست و چه کشيده است؟
او هم سخن منصوري را تأييد ميکند که آنچه را که ديد و کشيد نمي تواند به زبان بياورد. با بردن نام شکنجه گران معروف ساواک مانند حسيني، تهراني، قندي، منوچهري که از او با عبارت لعنه الله عليه ياد ميکند و با بغضي خاص ادامه ميدهد که شکنجه زنان در ساواک با مردان فرق ميکرد. وي دنيايي از حرف را با اين جمله به حضار با نگفتن بقيه عباراتش منتقل کرد که دليل آن اين جمله بود که گفت: «من الان وقتي خبر اسير شدن زنهاي عراقي و فلسطيني را ميشنوم دعا ميکنم اگر خدا مرگ اين زنها را برساند بهتر است از اينکه آنها در دست چنين جنايتکاراني اسير باشند و آن ببينند که ديگران ديدند».
خانم دباغ از خاطره شکنجه دختر جوانش رضوانه ميگويد که وي را براي شکنجه ميبردند که شنيدن فريادهاي وي چگونه لرزه بر اندام مادرش که سخت تر از او شکنجه ديده بود ميانداخت. وي ميگفت پس از آنکه صداي دخترم خاموش شد و نگهبان در سلول را باز کرد به سختي تا پشت در رفتم تا ببينم دخترم را آوردهاند يا زنداني جديدي به سلول وارد شد و اگر دخترم را آوردهاند، زنده است يا مرده که ناگهان ديدم بدن نيمه جان رضوانه را در پتويي انداخته و کشان کشان به سلول رساندند. از ديدن وضعيت فرزندم که احساس کردم در زير شکنجه دژخيمان شهيد شده است (هر چند وقتي که بيهوش ميشد به صورت او آب ميريختند تا به او هوش بيايد و شکنجه شود) بسيار بيتاب و مضطرب شدم که ناگهان صداي مصمم مرحوم آيتالله رباني شيرازي در سلول مجاور بود، لرزه بر بدنم انداخت که آيه «و استعينوا بالصبر و الصلوة» ( از نماز و روزه کمک بگيريد ) را قرائت ميکرد، مرا به خود آورد.
با شنيدن آن صدا و آيه، شروع به استغفار کردم که خدايا مرا ببخش. سپس لحظاتي ساکت شدم و به دخترم نگاه کردم که بر روي کف سلول چنان بيحس افتاده بود که احساس کردم مرده است و در دلم خدا را شکر کردم که مرد و از دست اين پليدان نامرد راحت شد. دوباره دخترم را براي شکنجه بردند و 16 روز بعد نيمه جان در سلول انداختند و رفتند.
اينکه اين شير زن چه ديده و چه کشيده که به مرگ فرزند جوانش نسبت به زنده ماندنش در اسارت راضيتر بوده است، فقط خدا ميداند و بس.
به آقاي شهروش، مدير کل بنياد شهيد قزوين که خود از تير خوردههاي تظاهرات در سن 17 سالگي در قزوين است و پاي راستش را از زانو در اين قضيه از دست داده ميگويم نميدانم خدا چگونه ميخواهد با خانم دباغ معامله کند؟ و البته ميدانم خانم دباغ و دباغها، خود به اين نکته به خوبي واقف هستند که بايد تا ابد سپاسگزار حضرت دوست باشند که به آنها توان تحمل چنين صدماتي را مرحمت فرموده است. خانم دباغ در پايان خاطره خود به تلخي ميگويد: من و دخترم در زندان به مادر و دختر پتويي معروف بوديم، چون حجاب را از سرِ ما گرفته بودند و وقتي ما را به بازجويي ميبردند ما به ناچار با بستن پتو به دور سرمان به اتاق منوچهري جلاد شکنجهگر ساواک وارد ميشديم و در سلول هم همان پتو را به جاي روسري به سر ميکرديم.
چقدر خانم دباغ از مردم اشک گرفت، خدا ميداند! انگار روضه ميخواند. جالب اينکه حتي بچههاي زندان هم با شنيدن خاطرات او اشک ميريختند.
کاش ميدانستم اين اشکها، اشک شوق است که بالاخره آن نظام رفت يا اشک حسرت از عدم شهادت در زير شکنجههاي ساواک يا اشک ندامت از ماندني چنين در زمانهاي که احساس ميشود آن دستاوردها دارد به سرعت از دست ميرود و جامعه به سويي ميرود که عزت شاهيها و دباغها و منصوريها و شهيد رجاييها و شريعتيها و طالقانيها و منتظريها و خامنهايها بر سر آن، چهها که نکشيدند که براي نمونه ميتوان رونق گرفتن جشن شب عشاق 16.فوريه (26 بهمن) در اين کشور اميرالمؤمنين را مثال زد که همه ديدند در تهران و بعضي شهرهاي بزرگ چه ترافيکي به خاطر خريد هديه و گل و شيريني ايجاد شد و ميليونها پيام کوتاه SMS مبادله گرديد.
خانم دباغ در آخرين جمله خود گفت ما بايد قدر اين انقلاب را بيشتر بدانيم و آن را به جوانان بيشتر بشناسانيم و مبادا خداي ناکرده مسائل خودمان ما را از تبعيت از ولايت باز دارد.
پس از خانم دباغ، خانم فرنگيس قاسمي دکلمهاي ميخوانَد و ميرود، که اي کاش به جاي آن، خاطرهاي ميگفت. پس از پخش فيلم کوتاهي آقاي سيد محمود رضوي نثر نظم گونهاي را در قالب سفيد که تذکار حالات بچهها در زندانهاي شاه است و اميدهايشان به آينده ميخواند. جمله آخر دکلمه او خيلي جالب بود که با صلابت خاصي ميگفت: «ما نميميريم». دکلمه او که در حال تمام شدن بود، جناب آقاي هاشمي رفسنجاني به سالن وارد ميشود؛ با همان دبدبه و کبکبه و تعدادي پس رو و پيشرو هميشگياش که انگار با او يکي شده است و چقدر نقش دارند اين اطرافيان که چنين شخصيتهاي مجاهدي را در غبار و حجاب تشريفات چنين رفتارهايي، گم و محجوب نگه ميدارند و افسوس که بعضاً اين رفتارها همزاد آنها شده است!
در اين فکر غوطهورم که مجري برنامه با تعبير مفسر کبير قرآن از آقاي هاشمي دعوت ميکند تا براي اهداي جوائز به تعدادي از زندانيان سياسي به جايگاه بيايد.حق و نقش و سهم غيرقابلانکاري که آقاي هاشمي در تفسير جاويدي که به کمک تيم همکار خود نوشته است دارد بر جامعه ما پوشيده نيست ولي اي کاش حرمت عناوين و القاب بهتر از اين نگه داشته شوند و حرمت مفسران بزرگي مانند علامه طباطبايي همسنگ ديگراني که اگر چه در اين راه کوشيدهاند اما به مقام و منزلت وي نرسيدهاند قلمداد نشوند. قبل از سخنراني آقاي هاشمي و آقاي دهقان رئيس سازمان بنياد شهيد و امور ايثارگران که نقشي ستودني در برگزاري اين همايش ابتکاري ـ هرچند دير برگزار شد ـ دارد، با ارائه توضيحاتي درباره اين همايش از آقايهاشمي دعوت ميکند سخنان خودشان را به عنوان اختتاميه جلسه بيان نمايند.
مجري از آقايهاشمي و آقاي کروبي که او هم زنداني سياسي است و در مراسم با صفا و تواضع هميشگي خود در مراسم حضور يافته و آقاي دکتر اکرمي و آقاي دهقان رئيس سازمان بنياد شهيد و دکتر خامه يار معاون پژوهش بنياد شهيد براي اهداي جوائز 14 نفر از زندانيان سياسي قديمي به عنوان سمبل ساير زندانيان سياسي به جايگاه دعوت ميکند و از 14 نفر از جمله: همسر و فرزند شهيد عراقي، آقاي سيد کاظم موسوي بجنوردي، آقاي ابوالقاسم سرحدي زاده که او هم با عصا راه ميرود و با دو برادرش زنداني سياسي بوده است و دختر خانم دباغ و دکتر عباس شيباني و ناصر خالقي و طاهره سجادي و عزت الله مطهري و فرزند شهيد آيت الله سعيدي حسين زاده موحد و خانواده شهيد علي محمد طالبيان و... ميخواهد تا براي دريافت لوح تقدير در جايگاه حضور يابند.
آقاي هاشمي در ابتداي صحبت خود از دست اندرکاران برنامه و به ويژه عنوان زيباي فجرآفرينان تقدير ميکند و با تيز هوشي خاص خود اين مسئله را به تاريخ مربوط ميکند و ميگويد: در تاريخ ملت ما تشکيل اين جلسه بينظيراست. وي سپس با تأکيد خاصي ميافزايد: در رابطه با شکنجههايي که شده است مردم ما هرگز نخواهند دانست در زندانها بر زندانيان سياسي رژيم شاه چه گذشته است و به شعري از شاعري عرب اشاره ميکند که: مردم به مغازههاي روغن فروشي ميروند و شيشههاي روغن چيده شده را در کنار هم ميبينند اما نمي دانند در گذشته بر سر دانههاي کنجد بين دوسنگ آسيابي که بر اثر فشار آنها اين روغن درست شده چه آمده است. وي با اشاره به اصطلاح ملي کشيدن که نزد همه زندانيان سياسي معروف و مرتبط با کساني بود که دوران محکوميتشان را سپري کرده ولي رژيم شاه آنها را بدون دليل در زندان نگه داشته بود ميگويد: رژيم شاه در اين اواخر حتي نيازي به صدور حکم براي زنداني کردن افراد نداشت و اگر مردم به ميدان نمي آمدند بعضي از ماها شايد حالا حالاها هنوز در زندان بوديم.
جلسه تمام شد و لحظاتي بعد آغوش است که وا ميشود و بچههايي که سالهاست همديگر را از نزديک نديدهاند براي همديگر آغوش ميگشايند. آيا قدر و منزلت اين مردان و زنان شناخته خواهد شد؟
 طلايهداران مجاهدين انقلاب اسلامي ايران
*غلامعلي رجايي
در ميان شهيدان سرافراز مبارزه با رژيم ستمشاهي، نام شهيدان «منصورون»؛ گروهي كه در پيروي از اسلام، انديشه امام خميني(ره) و استقلال و آزادي اين مرزوبوم از دست استبداد و بيگانه شكل گرفت، همچون سراجي منير پرتوافكني ميكند. گروهي كه در سالهاي پس از قيام 15 خرداد 42 در خوزستان شكل گرفت و با مشاركت گروههاي مبارز اسلامي ديگر همچون گروه توحيدي صف، موحدين، ابوذر، بدر، فلق، امت واحده و فلاح، در تهران و ديگر مناطق كشور، با رژيم ضدمردمي محمدرضا شاه، به مبارزه پرداخت و با پيروزي انقلاب اسلامي امام خميني(ره)، به همراه شماري از اين گروهها، طلايهدار تشكيل سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي ايران شدند.
در سالهاي سياه حكومت پهلوي، «منصورون» بهترين اعضاي خود را تقديم اسلام كرد و با خون پاك آنان، نهال نورسيده نهضت اسلامي مردم ايران را به سهم خود آبياري كرد.
انسجام اين گروه، تقريبا مصادف بود با ايامي كه سازمان مجاهدين خلق تحت رهبري تقي شهرام، رسما اعلام كرد كه از اين پس، نسبت به ايدئولوژي اسلام تغيير موضع داده و به سوي ماركسيسم گرايش پيدا كردهاند.
در سازمان مجاهدين خلق هيچگاه به اين صراحت و رسميت، تغيير مواضع و انحراف و كودتاي عناصر ماركسيست جنبه علني و آشكار به خود نگرفته بود. كار به جايي رسيد كه عناصري مانند شهيد مجيد شريف واقفي، شهيد مرتضي صمديه لباف و... كه تن به اين انحراف و رسوايي ندادند، به بيرحمانهترين وجهي تسويه و به فجيعترين طريق ممكن به شهادت رسيدند. تدريجا كسان ديگري كه به اسلام به عنوان ايدئولوژي جهاد و مبارزه و يك جهانبيني تام و تمام مينگريستند، نيز در جريان اين تسويه و پاكسازي قرار گرفتند كه از آن جمله ميتوان به شهيد والامقام و قدرناشناخته، غلامحسين صفاتي دزفولي اشاره كرد. وقتي سران سازمان مجاهدين خلق احساس كردند صفاتي نسبت به اين تغيير مواضع، انتقاد و اعتراض جدي دارد، به روشهاي مختلف سعي كردند او را در انزوا قرار دهند و يا با تكليفهاي شاق تشكيلاتي، وي را از نظر خود برگردانند كه فرستادن وي به كوههاي شمال تهران براي مدت چند روز بدون آب و غذا با توجيه شناسايي معابر و نقاط امن در شب و روز بدون هيچ وسيلهاي مانند چراغ قوه، نمونه اين تنبيه و مجازات به شمار ميرود. دست آخر آنكه، سازمان مجاهدين خلق ديد غلامحسين صفاتي دزفولي كه يك دانشجوي مؤمن و آگاه به مباني اسلام است، با اين تنبيهها و مجازاتهاي تشكيلاتي مطيع نشده و تن به انحراف مواضع نميدهد، قصد تعرض به جان وي را داشتند كه شهيد صفاتي با هوشياري مخفي شد و با آشنايي با برادران انقلابي ديگر، گروه «منصورون» را پايهريزي كردند.
يكي از همرزمان وي در اين رابطه ميگويد: «وقتي برادر عزيزمان شهيد صفاتي از سازمان كناره گرفت، به تني چند از دوستان خوزستاني مراجعه و اعلام آمادگي كرد كه جداي از سازمان مجاهدين خلق، بناي اين گروه توحيدي مسلح را طراحي كنند، ما در ابتدا به اين پيشنهاد با شك و ترديد مينگريستيم. چون به دليل موقعيتي كه در سازمان مجاهدين خلق داشت، احساس ميكرديم كه آن سازمان براي شناسايي افرادي كه مشي مسلحانه را انتخاب كرده و نميخواهند تحت پرچم آنها به مبارزه مسلحانه با رژيم شاه دست بزنند، اين طرح و تاكتيك را ريخته است لذا از صفاتي پرسيديم براي چه شما از سازمان كناره گرفتهايد و چه دليلي براي اين كنارهگيري داريد؟ جواب داد: شما دو، سه ماه صبر كنيد، همه چيز را خواهيد فهميد و همان هم شد، كمي بعد اعلاميه تغيير مواضع و ايدئولوژي سازمان مجاهدين خلق از اسلام به ماركسيسم رسما صادر و منتشر و مايه اعجاب و حيرت همگان شد». تجارب و سوابق تشكيلاتي شهيد غلامحسين صفاتي دزفولي و صفا و خلوص او، باعث شد تا به زودي دوستاني كه از سال 49 تا 51 به دليل عدم تجربه در كار تشكيلاتي مبارزه، به ويژه در خرمشهر اقدامهايي را شروع و يكجا دستگير و زنداني شده بودند پس از آزادي، با همفكري و همكاري آن شهيد، گروه توحيدي «منصورون» را همراه با جوانان پاك و متدين ديگر از شهرهاي دزفول، مسجدسليمان، آغاجاري، انديمشك، اهواز، كاشان و تهران بنيان نهادند. اين گروه با توجه به شرايط بسيار سخت و جو اختناقي كه در سال 53 از سوي رژيم شاه بر كشور حكمفرما شده بود، پس از تشكيل، بلافاصله دوران زندگي مخفي خود را آغاز كرد. سال 54، نقطه عطف فشارهاي طاقتفرساي رژيم جبار شاه بر تمامي كساني بود كه به نحوي در جريان نهضت اسلامي قرار داشتند. دستيابي ساواك به چند كتاب و جزوه باعث ميشد حبسهاي طولانيمدتي براي مبارزان سياسي رقم زده شود در اين ميان، بيدادگاههاي رژيم شاه حكم اعدام كساني را كه از آنها اسلحهاي كشف ميشد، صادر ميكردند.
ساواك گام به گام به دنبال اين مبارزان بود و در اين شرايط، آنان ناچار ميشدند در شهرهايي مثل كاشان، يزد، اصفهان، اراك و تهران پراكنده و به زندگي مخفي مبارزهاي خود ادامه دهند. اينان در عين حال از تعقيب لحظه به لحظه ساواك كه عكسها و مشخصات كاملشان را به صورت آلبوم به سراسر كشور فرستاده بود، در امان نبودند و در همين راستا بود كه محل استقرار شهيد غلامحسين صفاتي به همراه شهيدان مهدي هنردار و حسن هرمزي در اصفهان لو رفت و در محاصره نيروهاي ساواك و شهرباني قرار گرفت و در 6 بهمن 55 با درگيري مسلحانه كه به خيابانها كشيده شد، غلامحسين صفاتي و حسن هرمزي به شهادت رسيدند و مهدي هنردار زخمي و دستگير شد كه پس از تحمل شكنجههاي سنگين او نيز به شهدا ملحق شد. در اين رابطه شهيد عزيز صفري در يزد شناسايي و در محاصره قرار گرفت و پس از درگيري شديد با مأموران رژيم شاه، در حالي كه محلي براي پناه و اختفا در يزد نداشت و قصد ترك شهر را كرده بود، در درگيري دوم در دروازه شهر به محاصره افتاد. وي پس از آنكه معاون ساواك يزد را در درگيري به هلاكت رساند، زخمي و دستگير و به تهران فرستاده شد و در زير شكنجههاي وحشيانه ساواك به شهادت رسيد.
ديگر شهداي اين گروه، شهيد كريم رفيعي و شهيد سيدنورالدين شاهصفدري و شهيد سيدعلي جهانآرا نيز در درگيريهاي ديگر در اراك، اصفهان و قم شناسايي و در محاصره قرار گرفته و پس از درگيريهاي نابرابر با ساواك برخي شهيد و برخي دستگير و تماما بدون آنكه حتي يك كلمه اعتراف كنند، در زير شكنجه به شهادت رسيدند و همگي آنان مخفيانه و بدون اطلاع خانوادههايشان در بهشتزهرا به خاك سپرده شدند و مزار بعضي از اين شهدا، سالهاي بعد مشخص و معلوم شد.
جسد شهيد عزيز صفري نيز به همين شكل با اينكه اهل دزفول بود و خانواده وي در اين شهر زندگي ميكرد، مخفيانه و بدون اطلاع خانواده در بهشتزهراي تهران به خاك سپرده شد. دريغ كه قبور مطهر اين پيشتازان جهاد و شهادت و پروانههاي شمع ولايت در ميان قبور اموات و متوفيان بيمارستانها و مجهولالهويهها در منطقه بهشتزهرا هنوز دچار مظلوميتي مضاعف و غربتي باورنكردني است.
گروه «منصورون» در زماني كه هر فريادي با خشونت هرچهتمامتر سركوب ميشد و فضاي دهشتناكي بر كشور حكمفرما بود، توسط جوانان مسلماني كه تنها به اسلام و با محوريت رهبري امام خميني ميانديشيدند شكل گرفت. اعضاي اين گروه حتي از تعابير متعارف آن روز مانند خانه تيمي يا سمپات استفاده نميكردند، بلكه كلمه حصن به معني دژ و محل امن را كه يك تعبير اسلامي مستفاد از روايت معروف «كلمة لاالهالاالله حصني» است انتخاب كرده بودند و در خانههاي امن اين گروه، كتابهاي اسلامي، قرآن و مفاتيح از كتابهاي اصلي بود.
شهيد صفاتي به اندازهاي درباره منحرف نشدن از اسلام حساسيت داشت كه به دوستان همرزم خود ميگفت: «شما مواظب عبارات و نظرات من باشيد، چون مدتي را در ميان اعضاي سازمان مجاهدين خلق بودهام ممكن است از تعابيري استفاده كنم كه خاص آنها باشد، لذا مراقب باشيد تحت تأثير منفي اين تعابير و انحرافات آنان قرار نگيريد». اين روشنبيني و دقت صفاتي نسبت به انحرافهاي سازمان مجاهدين خلق آن هم در سال 53، جاي تأمل بسيار دارد. برخورد دورانديشانه حضرت امام در همين سال با نمايندگان اعزامي سازمان مجاهدين خلق به نجف كه به منظور تشريح ديدگاهها و مواضع آن سازمان براي جلب نظر حضرت امام انجام شد نيز گواه اين انحراف است.
امروزه بيان اين درايت و تيزبيني شهيد صفاتي از آن جهت اهميت دارد كه در آن زمان كه وي اسرار انحراف سازمان مجاهدين خلق را برملا ميكرد، بسياري از انقلابيون مسلمان، مجاهدين خلق را سازمان اسلامي ميشناختند، اما گذشت زمان ثابت كرد، صفاتي، اين دانشجوي مؤمن، انقلابي و فداكار، درست ميانديشيد. صفاتي و يارانش شهيد شده بودند اما ملت رهرو شهيدان انقلاب اسلامي، با گذشت زمان ديدند سرنوشت شوم مجاهدين خلق را كه در فرداي پيروزي انقلاب و آغاز جنگ، به دامان صدام پناه بردند و بعد با كمك او به تصور باطل سقوط تهران در عمليات «مرصاد»، اقدام به لشگركشي مفتضحانه كردند.
اكنون كه 29 سال از شهادت اين سرفرازان مظلوم ميگذرد، سؤال اساسي اين است كه دستگاه تبليغاتي و نهادهاي مسئول ما براي تعظيم ياد و بزرگداشت حماسههاي اين عزيزان چه كردهاند؟ آيا وقت آن نرسيده است كه بنياد شهيد با اقدام شايسته، نسبت به تجليل از اين شهدا عمل كند و در اجراي برنامهريزي جامع خود در گسترش عطر و رايحه دلانگيز شهادت، با معرفي اين حماسهسازان سرفراز كه به يقين، آحاد ملت ما به خصوص نسل جوان ما حتي نامي از آنان نشنيده و حتي سنگ قبر برخي از آنان كهنه و متروك شده است، بپردازد و اين فداكاران غريب و پروانگان بال و پر سوخته شمع اسلام و آزادي را بيش از اين در غربت و مهجوريت قرار ندهد؟
راستي مسئوليت بزرگداشت شهدايي كه در آسمان مبارزه قبل و بعد از انقلاب، همواره به مانند خورشيد ميدرخشند اما هيچ نشان و ياد و اثري از آنان نيست، بر عهده كيست؟
چرا هيچ يادي در رسانههاي ما از گروه توحيدي صف، فجر، موحدين، فلق، بدر، فلاح و امت واحده و اباذر، نيست؟ چرا نسل جوان ما با اين اسامي و تاريخ مبارزاتي آنان كه برگ افتخار تاريخ مبارزاتي عاشقان امام، ولايت و اسلام اصيل است، بيگانه است؟
چرا نبايد حماسه و فداكاري مبارزيني همچون شهيد صفاتي دزفولي، عزيز صفوي، سيدعلي جهانآرا، كريم رفيعي، مهدي هنردار، حسن هرمزي و سيدنورالدين شاهصفدري در مجلات جوانان و نوجوانان ما و حتي كتابهاي درسي ما، فراروي نسل جوان و آيندهساز اين ميهن اسلامي قرار نگيرد؟
جا دارد در همين جا از شهيد بزرگوار سيدمحمد جهانآرا، عضو گروه «منصورون» كه در مصاف با دشمن بعثي به شهادت رسيدند و نيز شهيد حجتالاسلام و المسلمين شيخ عبدالحسين سبحاني كه در زندانهاي رژيم شاه به شهادت رسيد و شهيد حجتالاسلام و المسلمين سيدابوالقاسم موسوي دامغاني كه با «منصورون» همكاري داشت و در دفاع مقدس به شهادت رسيد و شهيد محمد بروجردي از گروه توحيدي صف كه در مصاف با ضدانقلاب در كردستان به فيض شهادت نايل آمد و شهيد اسماعيل دقايقي، مبارز ديگر آن دوران كه در جبهههاي حق عليه باطل شهيد شد، نيز ياد كنيم و از هيچيك از شهدا غفلت نكنيم. هرچند آنان را كه اينك باده وصال يار نوشيدهاند، نيازي به ما نيست و اين ما هستيم كه به تعبير امام خميني(ره) همواره نيازمند و محتاج مطالعه كتاب نوراني شهادتيم. و به تعبير خواجه حافظ شيرازي، آن حكيم و نابغه الهي كه افتخار ملت ما تا هميشه تاريخ است:
آشنايان ره عشق در اين بحر عميق غرقه گشتند و نگشتند به آب آلوده
ما نيز به دست پدران و مادران فداكاري كه اين گوهرهاي تابناك را در دامان خود تربيت كردند، بوسه ميزنيم و در انتظار اقدام مسئولان بنياد شهيد و ديگر سازمانهاي موظف به ترويج فرهنگ شهادت براي برگزاري برنامههاي همچون كنگره بزرگداشت شهداي اين گروه و ديگر گروههاي مسلمان و مبارز پيش از انقلاب، لحظهشماري ميكنيم كه اين تنها اندكي از اداي دين ما به اين عزيزان و خاندان سرفراز آنهاست.
 درگذشت اولين انقلابي كه از آمريكا پول گرفت
احمد مدني، شخصيتي كه دو روز پيش و در پي بيماري سرطان خود در آمريكا درگذشت، از چهرههايي است كه تحليلهاي متفاوتي درباره او طرح شده است.
اين چهره معروف سياسي كه در سال 1308 به دنيا آمد، افسر نيروي دريايي و اهل كرمان بود كه پس از انقلاب به سمتهاي وزير دفاع، فرمانده نيروي دريايي و استاندار خوزستان منصوب شد.
او پيش از انقلاب به عنوان يك افسر مبارز و متمايل به جبهه ملي مطرود رژيم شاه مطرح بود و همين امر باعث شد كه پس از پيروزي انقلاب مورد توجه قرار گيرد و در دولت موقت، مقاماتي را به دست آورد. او در نخستين دوره انتخابات رياستجمهوري، خود را نامزد كرد و به عنوان نفر دوم انتخاب شد.
در اين انتخابات، ابوالحسن بنيصدر، احمد مدني، حسن حبيبي، كاظم سامي و داريوش فروهر، رتبههاي اول تا پنجم را به دست آوردند و بنيصدر، رئيسجمهور شد.
او به نتيجه انتخابات اعتراض كرد و گفت كه در استانهاي كرمان، كردستان، سيستانوبلوچستان و بندرعباس و زنجان بيشترين رأي را آورده و 24 ساعت پيش از رأيگيري كليه تبليغات به ضرر او و به نفع بنيصدر بوده است.
اما مهمترين موضوعي كه باعث آشنايي مردم با احمد مدني شد، اظهارات او بود. او در تاريخ 8 فروردين ماه 1358 در مصاحبه با روزنامه «واشنگتنپست» گفت: ما تصميم داريم برخي از سلاحهاي خريداريشده از آمريكا، از جمله هواپيماهاي «اف ـ 14» را به اين كشور پس دهيم. وي گفت: ارتش نصف خواهد شد و در صورت لزوم، برخي مستشاران نظامي آمريكا به ايران بازميگردند.
در 19 فروردين 1358 سرهنگ احمد مدني علاوه بر رياست نيروي دريايي، استاندار جديد خوزستان نيز شد و در زمان استانداري او، اتفاقات زير در استان خوزستان رخ داد:
در تير 1358 تظاهراتي عليه دولت ايران صورت گرفت. از روي پل خرمشهر به سوي پاسداران نارنجك پرتاب شد و چهار نفر مجروح شدند. محل پاسداران جزيره مينو منفجر شد. در پاسگاه ژاندارمري نزديك اهواز، انفجار عظيمي روي داد. در 70 كيلومتري دزفول يك پاسگاه ژاندارمري خلع سلاح شد. طي عمليات تروريستي، دو فروند از هواپيماهاي جنگي ايران در فرودگاه اهواز به آتش كشيده شد. در شادگان 7 پاسدار به قتل رسيدند. با انفجار لولههاي نفتي، حمل مواد نفتي براي مدتي با اشكال مواجه گرديد. روزانه حداقل يك بمب در خوزستان منفجر ميشد. انواع سلاحها از عراق به خوزستان حمل ميشد. رفت و آمد افراد «جبهه التحرير» اهواز به عراق و طي دورههاي آموزشي تروريستي بدون وقفه انجام ميشد. كنسولگري عراق در خرمشهر، مركز فرهنگي خلق عرب را حمايت ميكرد.
مجموعه اين چالشها، باعث شد كه خوزستان دچار آشوب شديد شود و در اين مرحله، اقداماتي جهت سركوب تجزيهطلبان و اشرار با همت لشكر 92 زرهي اهواز و سپاه خرمشهر و آبادان انجام شد.
دريادار مدني در زماني كه فرمانده نيروي دريايي بود، پايگاه كنارك، يكي از بزرگترين مراكز نظامي هوادريايي ايران را به پايگاه صيد ماهي تبديل كرد.
اما نقاط پنهان احمد مدني وقتي آشكار شد كه پس از كنار رفتن بنيصدر، او هم به خارج از كشور سفر كرد و با مقامات نظامي و امنيتي آمريكا ارتباط برقرار كرد و آمريكاييها كه به وجود او نياز مبرمي داشتند، به او يك كمك مالي ده ميليون دلاري كردند تا آن را در بين مخالفان نظام تقسيم كند و در جهت سازماندهي و تشكيلات نظامي عليه نظام اقدام كند.
او نخستين مخالف جمهوري اسلامي بود كه از بدنه نيروهاي انقلابي جدا شده و از آمريكا وجوه نقدي جهت اقدامات خود عليه جمهوري اسلامي دريافت كرد. اين امر باعث شد كه او ساليان درازي در اپوزيسيون خارج از كشور مورد بازخواست قرار گيرد كه وجوه دريافتي از آمريكا را چگونه هزينه كرده است.
 جاسوس برگشتخورده، در جستجوي مدرك براي حمله به ايران
«والري پليم ويلسون»، نام زني است كه به تازگي با افشاگريهاي خبرنگار «نيويوركتايمز» و رئيس دفتر «ديك چني»، او را به عنوان مأمور لو رفته «سيا» ميشناسند.
اين زن روسيالاصل همسر «جوزف ويلسون»، سفير آمريكا در نيجر است كه راه انداختن موضوع جنجالي و جعلي فروش اورانيوم غنيشده از نيجر به صدام، از جمله افتضاحات اين زوج جاسوس است كه به جنگ عراق منجر شد و شمار زيادي از سربازان آمريكا را به هلاكت رساند.
بنا بر اطلاعات به دست آمده، اين مأمور مخفي و جاسوس آمريكا، در موضوع خلع سلاح ايران كار ميكند و در يك پوشش غيررسمي مشغول بررسي برنامههاي اتمي ايران است. هرچند او به ظاهر، در حال بررسي شبكه بازار سياه عبدالقديرخان است، درواقع برنامه هستهاي ايران را زير نظر دارد.

اين جاسوس تا زماني كه هويتش توسط «روبرت نواك»، ستوننويس محافظهكار فاش شد، يك زن خانهدار شناخته ميشد، اما ماجرا زماني افشا شد كه «جوزف ويلسون»، شوهر وي، نامهاي به «نيويوركتايمز» نوشت و در آن اعلام كرد كه مقامات رسمي كاخ سفيد در مورد اطلاعات پيش از جنگ عراق درباره خريد اورانيوم از نيجر در مورد برنامه سلاحهاي هستهاي عراق دروغ گفتهاند. «لاري جانسون»، مأمور پيشين «سيا»، بر اين باور است كه اين سازمان در حال تكميل اين اطلاعات است تا بتواند اين مدارك را به وزارت دادگستري آمريكا، بفرستد.
«سيا» تاكنون از ارسال مدارك به كنگره جلوگيري كرده، چراكه معتقد است در صورت ارائه آنها به كنگره سريعا در اختيار همگان قرار ميگيرد. آنان به جاي اين كار مدارك را براي وزارت دادگستري ميفرستند تا بررسي كيفري روي پرونده انجام شود.
رسوايي اطلاعاتي مأموران «سيا» در ماجراي عراق، خسارت بزرگي به اعتبار عمليات آنان و تمام افراد و آژانسهاي عملياتي كه پوششي براي اقدامات «سيا» در اين عمليات بودهاند، وارد كرده است. همچنين چندين تن از اعضاي ارشد «سيا» اعتقاد دارند كه اين سازمان، دستكم به ده سال زمان براي بازسازي اين شرايط نياز دارد تا دوباره بازدهي و دقت عمل سابق خود را در رديابي موارد خلعسلاح به دست آورد.
به تازگي اخبار تازه مبني بر اينكه ايران در صدر عملياتهاي خانم پليم و تيم او بوده اين پرسش را به وجود آورده كه آيا مقامات كاخ سفيد نيز از اقدام آنان آگاه بودهاند يا آنكه سازمان «سيا» به تنهايي دست به چنين فعاليتهايي زده است؟
 كسادي كاسبي مجاهدين خلق از سفره برنامه هستهاي ايران
با آگاهي گروهي از نخبگان ايالات متحده آمريكا از منبع ماهوارهاي اعضاي گروه تروريستي مجاهدين خلق، احتمال ميرود، كاسبي اين افراد از قِبَل ادعاي خبرچيني اطلاعات برنامه هستهاي ايران، كساد شود.
بنا بر اين گزارش، از آغاز فشارها بر برنامه هستهاي ايران در سه سال پيش، برخي اعضاي مجاهدين خلق، با استفاده از تصاوير ماهوارهاي يك مؤسسه آمريكايي و انتشار آنها با چندين روز تأخير در رسانهها، خود را منبع اطلاعات محرمانه برنامه هستهاي ايران جا زده و با افزودن برخي توضيحات غيرفني، تلاش ميكردند، ضمن ايجاد هويت براي خود، به عنوان منبع جاسوسي از داخل ايران، حمايت چند عضو انگشتشمار كنگره آمريكا از خود را باقي نگه دارند.
آنان پس از دريافت اين تصاوير ماهوارهاي از انستيتو علوم و امنيت بينالمللي (ISIS)، اقدام به سناريونويسي درباره برنامه هستهاي ايران ميكردند كه خوراك تبليغاتي مقامات آمريكايي و رسانههاي آنان ميشد، اما اين مؤسسه كه كليه تصاوير ماهوارهاي را در زمينه برنامه هستهاي ايران و ديگر كشورها طي پنج سال گذشته ارائه كرده است، اين بار، خود آخرين تصاوير مجتمع نطنز را انتشار داده تا سوژه جلسه ماه مارس آژانس باشد.

تصوير گرفته شده از سايت غنيسازي اورانيوم نطنز ـ ژانويه 2006
اين تصاوير، سالن زيرزميني محل چيدمان سانتريفيوژها را در كارخانه غنيسازي سوخت نشان ميدهد كه حدود پنجاه هزار دستگاه سانتريفيوژ را در خود جاي ميدهد و قرار است، چيدمان آنها به صورت مدلهاي 3000 دستگاهي باشد.
همچنين اين عكسها، يك كارخانه غنيسازي سوخت آزمايشگاهي (PFEP) را نشان ميدهد كه مهر و موم آنها در تاريخ دهم ژانويه برداشته و به ادعاي آنان، فعاليتهاي مربوط به غنيسازي در آنجا آغاز شده است. كارخانه غنيسازي سوخت آزمايشگاهي، محلي است كه در آن 164 دستگاه سانتريفيوژ براي آزمايش چيده شده است. اين ساختمان همچنين اين ظرفيت را دارد كه شش سري از چيدمان 164 سانتريفيوژ را در خود جاي دهد. همچنين در اين تصاوير، ادعا شده كه ساختمانهاي جديد زيادي نيز در اين مجتمع ساخته شده است.
 فرياد اپوزيسيون جمهوري اسلامي از دستودلبازي بوش!
مانور تبليغاتي بوش و ماجراي تصويب كمك 75 ميليون دلاري كاخ سفيد به اپوزيسيون جمهوري اسلامي، فرياد اعتراض اين گروهها را به آسمان برده است.
نيروهاي اپوزيسيون ايران ميگويند، در حالي كه شرايط افغانستان و عراق از نظر ژئوپلتيكي قابل مقايسه با ايران نيست، تقاضاي كمك تنها 75 ميليون دلاري بوش از كنگره آمريكا براي كمك به اپوزيسيون و «پيشرفت دمكراسي در ايران» تنها يك شوخي مضحك است.
اين در حالي است كه كاخ سفيد در سه سال گذشته بيش از سيصد ميليارد دلار از بودجه آمريكا را در دو كشور عراق و افغانستان هزينه كرده كه چهارهزار برابر مبلغ مربوط به ايران است. به گزارش خبرگزاري «رويترز»، تاكنون تنها ده ميليون دلار به اين امر اختصاص داده شده و يكي از مقامات وزارت خارجه آمريكا اعلام كرده كه رايس، چهارشنبه هفته آينده در نشست كنگره پيشنهاد ميدهد كه در مبلغ بودجه پيشنهادي سال 2006، 75 ميليون دلار ديگر به گروههاي اپوزيسيون جمهوري اسلامي و در راستاي افزايش دمكراسي در ايران كمك كند.
برخي رهبران اپوزيسيون خارج از كشور از اين امر به شدت ناراحت شده و اظهار ميكنند، اگر كاخ سفيد ميخواهد با اقدام تبليغاتي به جمهوري اسلامي چنگ و دندان نشان دهد، نبايد ما را وجهالمصالحه قرار دهد.
در همين حال، گزارشهاي تكميلي حاكي از آن است كه 50 ميليون دلار از كمك 75 ميليون دلاري وزارت خارجه آمريكا به راديو و تلويزيون فارسي آمريكا اختصاص يافته است. همچنين 5 ميليون دلار براي گسترش اينترنت، 10 ميليون دلار براي پروسههاي سياسي و 10 ميليون دلار براي مخالفان سياسي جمهوري اسلامي در نظر گرفته شده است.
 جنايت فجيع و مشكوك سلفيها عليه شيعيان عراق
يك گروه از تندروهاي سلفي، روز گذشته با حمله به «بلد»، اقدام به قتلعام دو خانواده مشهور شيعه كردند.
اين گروه از سلفيون تندرو، كه از منطقه «اسحاقيه» در نزديكي بلد به اين شهر حمله كرده بودند، دوازده عضو از دو خانواده مشهور و معتبر شيعه را قتلعام كردند. بيشتر كشتهشدگان كه به طرز فجيعي توسط سلفيها به شهادت رسيدند، زن و كودك بودند.
در پي اين جنايت، شيعيان بلد، قصد حمله به منطقه اسحاقيه و دستگيري و مجازات قاتلان را داشتند كه با دخالت امام جمعه و رهبران شيعه، از اين اقدام جلوگيري شد.
تحليلگران، اين جنايت منحصربهفرد و علني را كه با هدف تحريك شيعيان در شرايط حساس فعلي عراق انجام شده، مشكوك ارزيابي ميكنند.
 كل مدارك غرب براي توليد بمب اتم در ايران
مقامات ايراني اعلام كردهاند كه در نظر دارند، تعدادي سلول داغ براي رآكتور 40ـIR بسازند كه شامل چهار سلول براي توليد راديوايزوتوپهاي دارويي، دو سلول براي توليد كبالت 60 و ايريدوم 192 و سه سلول براي روند مديريت ضايعات ميشوند. اين سلولها با توجه به ويژگيهايي كه دارند، ميتوانند مقادير چشمگيري از پلوتونيوم را از سوختهاي مصرفشده تفكيك كنند، اما ايران ادعا ميكند كه هيچ طرحي براي توسعه توانايي عملآوري مجدد ندارد.
نقض موارد مربوط به پلوتونيوم و گزينههاي مخفيانه توانايي ايران براي توليد پلوتونيوم جهت مقاصد نظامي در مقايسه با ظرفيت و انتخابهاي اين كشور براي غنيسازي سانتريفيوژ، غالبا با كمك منابع خارجي است كه ظاهر خوبي نيز ندارد. رآكتورهاي تحقيقاتي كه اينك در ايران وجود دارند بسيار كوچكتر از آن هستند كه مقادير قابل توجهي از پلوتونيوم توليد كنند و رآكتور 40ـIR حداقل تا ده سال يا احتمال بيشتر تكميل ميشود.
بنابراين رآكتور نيروگاه هستهاي بوشهر با توجه به وضعيت كنوني در ايران، تنها منبع كوتاهمدت براي توليد مقادير قابلتوجهي از پلوتونيوم است. تأسيسات بوشهر طبق برآوردهايي كه درباره محصول پلوتونيوم از رآكتورهاي نيروگاهي آب سبك تحت فشار وجود دارد، ضمن تخليه سوخت مصرفشده كه سالانه حدود 25 تن است، دويست يا سيصد كيلوگرم پلوتونيوم توليد ميكند. اين مقدار از پلوتونيوم طبق محاسبات موجود براي توليد حدود 24 تا 36 بمب هستهاي كافي است (با در نظر گرفتن اينكه هر سلاح هستهاي به 6 تا 8 كيلوگرم پلوتونيوم نياز دارد).
به هر حال، در حقيقت چند محدوديت و فشار مهم سياسي و فني براي استفاده نظامي از رآكتور بوشهر وجود دارد. يك رآكتور آب سبك با فعاليت در شرايط عادي كه با عمليات سوخت زياد و توليد نيروي بالا مرتبط باشد ميتواند، پلوتونيومي به نام «پلوتونيوم رآكتوري» توليد كند كه درصد بالايي از ايزوتوپهاي پلوتونيوم 240 و پلوتونيوم 241 دارد كه با ايزوتوپهاي پلوتونيوم 239 متناسب هستند. هرچند پلوتونيوم رآكتوري ميتواند در سلاحهاي هستهاي كاربرد داشته باشد، ولي خروج حرارتها و نوترونها كه معلول غلظتهاي پلوتونيوم 240 و پلوتونيوم 241 هستند، مشكلات ويژهاي براي سلاحهاي انفجاري ساده (كه به احتمال زياد همان طرحي است كه ايران قصد توسعه و توليد آن را دارد) ايجاد ميكند.
ايران به منظور اجتناب از اين مشكل ميتواند رآكتور بوشهر را به شيوهاي فعال كند كه ضمن بيرون دادن سوخت مصرفشده، پلوتونيوم مورد نياز براي سلاحهاي هستهاي را با درصد كمتري از پلوتونيوم 240 و پلوتونيوم 241 توليد كند. براي مثال؛ اگر اين سوخت مصرفشده فقط پس از دو يا سه هفته عمليات و فعاليت تمام قدرتي بيرون داده شود، ميتواند حاوي مقدار كافي از پلوتونيوم تسليحاتي براي حدود دوازده سلاح ساده انفجاري پلوتونيومي باشد (با در نظر داشتن 6 تا 8 كيلوگرم پلوتونيوم براي هر سلاح). همين نتيجه نيز ميتواند با فعالسازي رآكتور در سطوح قدرت پايين و بيرون دادن سوخت مصرف شده، تنها بعد از دو يا سه ماه فعاليت حاصل شود. البته اين شرايط غيرعادي از فعاليت رآكتور، احتمالا مورد بازرسي آژانس بينالمللي انرژي اتمي قرار ميگيرد و آنگاه پرسشها و ابهاماتي درخصوص فعاليتها و اقدامات ايران مطرح ميشود. مضافا اينكه هنوز ممكن است هر مقدار از سوخت مصرفي بيرون داده شده در سطح بالايي آغشته به راديواكتيو باشد، براي همين حركت دادن اين سوخت و يا آغاز فعاليت براي عملآوري مجدد جهت استخراج پلوتونيوم بدون سردسازي آن خطرناك و دشوار خواهد بود. بر پايه يك سناريو ديگر، بخشي از محموله سوخت عرضهشده توسط روسيه كه براي راهاندازي فعاليت رآكتور استفاده ميشود، ميتواند پس از دورهاي كوتاه از آزمايشهاي راهاندازي با قدرت پايين به صورت سوخت مصرفشده بيرون داده شود كه حاوي پلوتونيوم 240 و پلوتونيوم 241 با غلظت كم باشد. ايران پس از صبر كردن براي سرد شدن سوخت مصرفشده بنا بر محاسبات موجود، ميتواند آن را جهت انبار كردن و عملآوري مجدد، در يك تجهيزات عملآوري مجدد پنهان، به محلي امن منتقل كند.
هرچند آژانس بينالمللي انرژي اتمي، اقدام براي انتقال مزبور را مورد بازرسي و نظارت قرار خواهد داد، ولي نميتواند پيش از وقوع اين انتقال، اخطار و هشدار كافي براي نياز به اقدام بينالمللي جهت مقابله با آن را اعلام كند. به اين ترتيب، موافقتنامه بين روسيه و ايران براي برگرداندن سوخت مصرفشده به روسيه، عرضهكننده حفاظت كافي در برابر اين سناريوي نقضكننده نيست. به هر حال، اعتبار اين سناريو به توانايي ايران براي ساخت و حذف كارخانه عملآوري مجدد سوخت رآكتور آب سبك بستگي دارد. تجهيزات عملآوري مجدد سوخت مصرفشده رآكتور آب سبك نوعا تجهيزات صنعتي بزرگي هستند كه حذف آنها دشوار است و در مقايسه با توانايي ايران براي عملآوري مجدد در سطح آزمايشگاهي، بحرانها و مشكلات فني بيشتري دارند. به نظر نميرسد كه ايران بتواند يك پروژه مهم و مخفي عملآوري مجدد را كه توسط آژانس بينالمللي انرژي اتمي يا كشورهاي غربي بازرسي و نظارت نشده، حذف كند. به هر حال، چند مطالعه كه توسط دانشمندان آمريكايي انجام شده، نشان داده است كه ساخت سريع و غيراستاندارد يك تجهيزات مخفي عملآوري مجدد كوچك براي سوخت رآكتور آب سبك جهت استخراج پلوتونيوم كافي براي يك سلاح، ميتواند طي چند هفته فعاليت انجام شود.
هرچند ايران شايستگي كمي در زمينه فناوري عملآوري مجدد نشان داده، ولي با در نظر گرفتن يك كارخانه غنيسازي پنهان كه حذف آن آسانتر است و ايران توانايي بسيار بيشتري براي اين حذف از خود بروز داده، به نظر نميرسد اين كشور تخصص ساخت چنين كارخانهاي را داشته باشد.
سلاحسازي بايد گفت كه درباره تلاشهاي احتمالي ايران براي توسعه و توليد سلاحهاي هستهاي اطلاعات عمومي كمي وجود دارد. فرضيه رايج اين است كه تهران به دنبال توسعه يك ابزار انفجاري ساده است كه در محتواي آن، فلز مواد هستهاي (پلوتونيوم يا اورانيوم غنيشده سطح بالا) قرار داشته و محاط به يك بازتابگر فلزي (معمولا از اورانيوم طبيعي) بوده و با چينشهاي پيراموني از مواد انفجاري سطح بالاي شكلگرفته كه به عنوان عدسي يا لنز شناخته شدهاند، فشرده شده باشد. وقتي يك انفجار در نوترونها به مواد هستهاي فشرده شده كه تحت حداكثر فشار هستند، برسد، حساسيت فوقالعادهاي ايجاد خواهد شد. اصول اصلي طرح انفجار به خوبي در جامعه علمي شناختهشده است. نكته و دشواري فني اصلي در ايجاد انفجار پيراموني، در مواد انفجاري سطح بالا نهفته است كه مستلزم ساخت دقيق عدسيهاي انفجاري سطح بالا و زمانبندي دقيق براي انفجارهاي همزمان است. نكتهها و دشواريهاي فني ديگر مرتبط با طراحي و زمانبندي مولد يا آغازگر نوتروني است كه براي آزادسازي يك انفجار در نوترونها براي راهاندازي يك واكنش زنجيرهاي در محتواي مواد هستهاي فشرده و ساخت دقيق محتواي مواد هستهاي ضروري هستند.
به عنوان يك قاعده كلي بايد گفت كه يك ابزار انفجاري ساده از اين نوع، مستلزم حدود 20 تا 25 كيلوگرم اورانيوم غنيشده سطح بالا يا حدود 6 تا 8 كيلوگرم پلوتونيوم براي محتواي هستهاي آن است كه بار و فشاري برابر با حدود بيست هزار تن «تي.ان.تي» توليد ميكند. كشورهاي داراي سلاحهاي هستهاي پيشرفته طي سالها تعدادي از فنون مختلف براي كاهش مقدار پلوتونيوم يا اورانيوم غنيشده سطح بالا براي توليد بار و فشار مورد نظر و نيز كاهش قابل توجه در حجم و وزن سلاحهاي انفجاري را توسعه دادهاند. به اين ترتيب، اينگونه استنباط ميشود كه ايران همانند ديگر كشورهايي كه در مراحل اوليه از توسعه و توليد سلاحهاي هستهاي هستند، به احتمال بسيار زياد به دنبال دستيابي به يك لحظه حساس است.
برخلاف ابزارهاي انفجاري كه محتواي مواد هستهاي آن، پلوتونيوم يا اورانيوم است، يك توپ ميتواند تنها با اورانيوم غنيشده سطح بالا ساخته شود، زيرا انتشار همزمان نوترونها توسط پلوتونيوم، احتمالا پيش از اينكه محتواي هستهاي كاملا، جاسازي، جايگير و نصب شود، موجب حساسيت زودرس ميشود و به اين ترتيب تا حد قابل توجهي از بار و فشار نهايي مورد نظر ميكاهد.
به طور كل، طراحي و ساخت توپها در مقايسه با ابزارهاي انفجاري، آسانتر از ابزارهاي انفجاري است و علت اصلي آن اين است كه سيستم انفجاري سطح بالاي به كار گرفته شده براي جاسازي و نصب توده مواد حساس پيچيدگي كمتري دارد، ولي با اين حال، آنها براي همان مقدار بار و فشار كه از يك طرح انفجاري حاصل ميشود، مستلزم اورانيوم غني شده سطح بالاي بيشتر تا حد سه برابر هستند. نتيجه اينكه طرحهاي انفجاري به طور كلي براي كشورهايي كه مقادير محدودي از مواد هستهاي دارند، جذابيت بيشتري دارند. خلاصه اينكه فناوري انفجاري مزاياي مشخصي نيز براي طراحي سلاحهاي هستهاي از نوع فشرده و سبك جهت نصب روي موشك دارد.
چنانچه ايران تلاشهايش براي طراحي و توسعه و توليد سلاحهاي هستهاي را آغاز كرده باشد، مشخص نيست كه پيشرفت اين تلاشها چقدر بوده است.
ايران برخي فعاليتهاي هستهاي را كه براي توسعه و توليد سلاحهاي هستهاي هم كاربرد دارند، اعلام كرده، اما اين فعاليتها كاربردهاي غيرنظامي نيز دارند. براي مثال؛ ايران در نوامبر 2003 به آژانس بينالمللي انرژي اتمي اعلام كرد كه دانشمندان در رآكتور تحقيقاتي تهران بين سالهاي 1989 و 1993دو هدف «بيسموت» را تابانده و درخشان نموده و ضمن آن تلاش كردند، پلوتونيوم 210 را استخراج كنند. وقتي پلوتونيوم 210 با زمرد تركيب شود، ميتواند براي تهيه ابتكارهاي نوتروني جهت برخي طراحيهاي ابزارهاي انفجاري ساده مورد استفاده قرار گيرد. به هر حال، ايران بيان كرده كه تاباندن (درخشان كردن) «بيسموت» براي توليد باتريهاي راديوايزوتوپ انجام شده، هرچند بعدها پذيرفت كه تجارب و آزمايشهايي نيز به عنوان بخشي از يك مطالعه روي منابع نوتروني انجام گرفته است. انجام رسيدگيهاي بيشتر با كندي و تأخير مواجه شده است، زيرا جعبه دستكشها كه براي تفكيك پلوتونيوم استفاده شده بود، به دور انداخته شدند، لذا سندسازي اصلي براي مجاز كردن پروژه انجام نگرفت. آژانس بينالمللي انرژي اتمي در نوامبر 2004 اينگونه نتيجهگيري كرد كه هيچگونه اطلاعاتي كه برخلاف توضيح ايران باشد ندارد؛ هرچند اين سازمان با توجه به كاربردهاي بسيار محدود منابع كوتاه عمر پلوتونيوم 210 در ايران تا حدودي نسبت به موجه بودن هدف و مقصود اين كشور از انجام تجارب و آزمايشهاي فوق نامطمئن است.
ايران همچنين طي ساليان به دنبال دستيابي به تجهيزات و مواد متنوع قابل استفاده براي تحقيق و توسعه سلاحهاي هستهاي بوده است؛ مانند تجهيزات راديوگرافي تابشي، مولدها و نوساننماهاي ضربهاي. اما اين موارد نيز داراي كاربردهاي مشترك غيرنظامي و نظامي غيرهستهاي هستند. هرچند آژانس بينالمللي انرژي اتمي اينك حكم قانوني براي رسيدگي به تحقيقات و توسعه مرتبط با سلاحهاي هستهاي ندارد، ولي ايران اجازه انجام برخي بازديدهاي شفاف و محدود از جايگاههاي مورد سوءظن براي داشتن ارتباط با تحقيق درباره سلاحهاي هستهاي را داده است.
براي مثال؛ آژانس بينالمللي انرژي اتمي در فوريه 1992 از يك جايگاه در منطقه معلم كلايه، واقع در كوههاي شمال غرب تهران كه شايع شده بود محلي براي تحقيق مخفيانه مرتبط با سلاحهاي هستهاي است، بازديد كرد.
به هر حال بازرسان آژانس بينالمللي انرژي اتمي، تنها يك تأسيسات كوچك آموزش و تفريحي در حال ساخت براي كاركنان سازمان انرژي هستهاي ايران يافتند. آژانس بينالمللي انرژي اتمي و ايران جديدا درخصوص دستيابي سازمان مزبور به يك مجتمع تحقيق نظامي در پارچين، واقع در حدود 30 كيلومتري جنوب شرقي تهران مذاكره كردند. اين مجتمع داراي چند زاغه مهمات آزمايشي و ساختمانهاي تشخيص است كه مقامات آمريكايي به آنها سوءظن دارند و ميگويند، ممكن است براي آزمايشهاي انفجاري سطح بالاي مرتبط با توسعه سلاحهاي هستهاي به كار گرفته شوند.
چنين آزمايشهايي به طور رايج براي توسعه سيستم عدسيهاي (لنز) انفجاري سطح بالا در طراحيهاي انفجاري انجام ميشوند. ايران در ژانويه 2005 به آژانس بينالمللي انرژي اتمي اجازه داد تا يكي از چهار جايگاه در پارچين كه اين سازمان درخواست دسترسي به آن را مطرح كرده بود، بازديد و نمونهبرداري كند. آژانس بينالمللي انرژي اتمي در مارس 2005 گزارش داد كه پس از بازديد مزبور، هيچ نوع تجهيزات يا مواد داراي كاربرد دوگانه نيافته است.
 ايران و اين 6 رآكتور هستهاي
رآكتورهاي تحقيقاتي ايران اينك چهار رآكتور تحقيقاتي را اداره ميكند كه بزرگترين آنها، رآكتور تحقيقاتي تهران است كه در مركز تحقيقات هستهاي تهران قرار دارد. اين رآكتور كه در سال 1967 توسط آمريكا به ايران داده شده، يك رآكتور تحقيقاتي 5 مگاواتي است كه از آب سبك استفاده ميكند. آمريكا پيش از وقوع انقلاب در ايران حدود 5 كيلوگرم سوخت اورانيوم غنيشده سطح بالا به اين كشور داد كه تحت نظارت تدابير حفاظتي آژانس بينالمللي انرژي اتمي در انبار سوخت مصرفشده در محل رآكتور تهران نگهداري ميشود. اين رآكتور در سال 1993 براي استفاده از سوخت غنيشده 7/19 درصدي كه با توافق ضمني آمريكا توسط آرژانتين به ايران عرضه شده بود، تغيير وضعيت داد، زيرا سوخت غنيشده سطح پايين؛ نگراني كمتري درخصوص گسترش سلاحهاي هستهاي برميانگيزد.
محتواي سوخت عرضهشده توسط آرژانتين شامل 28 ظرف سوخت اورانيوم با آلياژ اكسيد آلومينيوم است كه مجموعا حدود 30 كيلوگرم اورانيوم دارد. دو رآكتور تحقيقاتي كوچكتر كه در سالهاي 1994 و 1995 توسط چين به ايران عرضه شدهاند، در مركز فناوري هستهاي اصفهان قرار دارند. يكي از آنها يك رآكتور با منبع كوچك نوتروني است كه با آب سبك 30 كيلوواتي كار كرده و از مقدار بسيار كمي از عناصر سوختي اورانيوم غني شده 90 درصد با آلياژ آلومينيوم استفاده ميكند و ديگري، رآكتور آب سنگين قدرت صفر (Heavy Water Zero Power Reactor) و صد واتي است كه از عناصر سوخت فلز اورانيوم طبيعي استفاده ميكند و از آب سنگين به عنوان تعديلكننده بهره ميگيرد. مضافا اينكه يك رآكتور بسيار كوچك آب سبك با حساسيت كم نيز در آنجا قرار دارد. هيچيك از اين رآكتورهاي تحقيقاتي، تهديدي جدي در زمينه گسترش سلاحهاي هستهاي نيستند، زيرا بسيار كوچكتر از آن هستند كه مقادير كافي از پلوتونيوم توليد كنند، اگرچه رآكتور تحقيقاتي تهران براي تابانيدن اهداف سوخت UO2 براي انجام تجارب و آزمايشهاي عملآوري مجدد در مقياس آزمايشگاهي به كار گرفته شده بود.
رآكتور آب سنگين ايران ايران طي چندين سال جهت دستيابي به رآكتور تحقيقاتي آب سنگين به تعدادي از كشورها از جمله هند، چين و روسيه نزديك شد و تماس برقرار كرد، اما آمريكا اين تلاشهاي ايران را مسدود و بلوكه نمود، لذا ايران پس از شكست در يافتن يك منبع عرضهكننده خارجي، بر طراحي يك رآكتور داخلي متمركز شد و در اين راستا از مؤسسات روسي نيز كمك گرفت. ايران در مي 2003 به آژانس بينالمللي انرژي اتمي اعلام كرد كه قصد دارد يك رآكتور تحقيقاتي متوسط آب سنگين 40 مگاواتي (40 IR) براي استفاده در زمينه تحقيقات و توسعه و نيز توليد ايزوتوپهاي صنعتي و دارويي بسازد. اعلام اين طرح (40 IR) موجب نگراني در گسترش سلاحهاي هستهاي ميشود، زيرا به نظر ميرسد، رآكتور مورد نظر براي ساخت، بسيار بزرگتر از هدف اعلامشده براي آن است و نيز به اين دليل كه اين نوع رآكتور، ميتواند پلوتونيوم تسليحاتي كافي براي تهيه يك يا دو سلاح هستهاي در سال توليد كند و همچنين لازم به ذكر است كه 6 تا 8 كيلوگرم پلوتونيوم براي ساخت يك سلاح انفجاري ساده مورد نياز است. چنانچه رآكتور 40ـ IR با تمام ظرفيت و شبانهروزي طي يك سال فعاليت كند، بنا بر محاسبات موجود، ميتواند سالانه حدود 14 كيلوگرم پلوتونيوم توليد كند. البته توليد واقعي پلوتونيوم كمتر خواهد بود و در چنين وضعي، زمان براي تجديد سوخت و تعمير و نگهداري ايجاد ميشود. براي مثال؛ اين رآكتور ضمن فعاليت با 75 درصد از ظرفيت خود، ميتواند سالانه حدود 11 كيلوگرم پلوتونيوم توليد كند.

طرح رآكتور فوق، نمونه يك رآكتور تحقيقي متوسط آب سنگين است كه حدود 10 تن اورانيوم طبيعي به عنوان سوخت UO2 استفاده ميكند. اين نوع سوخت در مجموعه سوختي عمومي در يك آوند رآكتوري چرخشي جاسازي ميشود. حدود 80 تا 90 تن آب سنگين براي راهاندازي و آغاز فعاليت اين رآكتور مورد نياز است كه حدود يك تن ديگر از آب سنگين براي جايگزيني ضايعات معمول در آب سنگين موجود در رآكتور طي يك سال مورد احتياج ميباشد. رآكتور 40ـ IR در محلي نزديك به خنداب، واقع در شمال غربي اراك و حوالي جايگاه كارخانه توليد آب سنگين اراك در حال ساختن است. كارخانه مزبور براي رآكتور 40ـ IR آب سنگين توليد ميكند. احداث اين كارخانه با همكاري فني روسها و در نيمه دهه 1990 انجام شد؛ اين كارخانه فعاليتش را در آگوست 2004 با ظرفيت توليدي 8 تن آب سنگين در سال آغاز كرد. به اين ترتيب، اين كارخانه نيازمند فعاليت با حداكثر ظرفيت براي حدود يك دهه است تا آب سنگين كافي براي ادامه فعاليت رآكتور 40ـ IR توليد كند. به هر حال، ايران در اكتبر 2003 به آژانس بينالمللي انرژي اتمي اعلام كرد كه ساخت دومين خط توليد را در اراك براي دو برابر كردن ظرفيت توليدي سالانه جهت تهيه حدود 16 تن آب سنگين در هر سال آغاز كرده است. اين كشور در اكتبر 2004 ضمن پايهريزي زيرساختهاي اصلي ساختمان مورد نياز، ساخت نوع غيرنظامي رآكتور 40ـ IR را آغاز كرد. تهران برآورد ميكند كه فعاليت اين رآكتور در سال 2014 شروع شود. به هر حال، چون ايران پيشتر هرگز تجربه طراحي و ساخت رآكتور را نداشته، احتمالا تأخيراتي در اين طرح رخ ميدهد.
رآكتور بوشهر هرچند ايران اعلام كرده كه ميخواهد تا پيش از سال 2021، برق با استفاده از نيروي هستهاي هفت هزار مگاوات توليد كند، به نظر ميرسد، اين برنامه بلندپروازانه حتي با بهرهگيري از كمك خارجي، ناموجه باشد. تنها نيروگاه هستهاي ايران، نيروگاه هستهاي بوشهر با يك رآكتور هزار مگاواتي است كه طبق برنامهريزي انجامشده در اواخر سال 2006، فعاليتهاي كامل خود را آغاز ميكند. رآكتور مزبور، سابقهاي پر از تحول و تغييرات دارد. مجتمع نيروگاه هستهاي بوشهر كه اساسا در سال 1974 فعاليت خود را آغاز كرد، قرار بود، دو رآكتور آب سبك 1300 مگاواتي را در خود جاي دهد كه توسط يك شركت آلماني به نام «Kraftwerk Union» ساخته شده بودند؛ اما شركت مزبور با وقوع انقلاب در ايران در سال 1979 از همكاري با اين كشور در اين زمينه صرفنظر كرد. ساختمان نيروگاه هستهاي بوشهر طي ساليان زياد بياستفاده ماند و بر اثر بمباران آن ـ طي جنگ ايران و عراق ـ خساراتي به آن وارد شد.

در سال 1995 وزارت انرژي هستهاي روسيه موافقت كرد كه يكي از رآكتورهاي بوشهر را تكميل و يك رآكتور آب سبك تحت فشار هزار مگاواتي را كه طرح آن مبتني بر رآكتور روسي مدل 1000ـ VVER بود، در ساختمان اصلي رآكتور نصب كند. به دليل بسياري از تأخيرها كه معلول عوامل فني و سياسي هستند، رآكتور مزبور، قرار است در پايان سال 2005 در جايگاه خود نصب شود، به همين خاطر، منتظر دريافت محموله سوخت اوليه (اورانيوم غنيشده سطح پايين) است تا آزمايشهاي راهاندازي انجام شود.
در اواخر فوريه 2005 روسيه و ايران موافقتنامهاي امضا كردند كه به موجب آن، قرار شد، روسيه به مدت ده سال سوخت تازه براي نيروگاه هستهاي بوشهر عرضه كند و متقابلا ايران سوختهاي مصرفشده را به روسيه بازگرداند. بنا بر گزارشهاي موجود، جزييات اين موافقتنامه كه به طور عمومي، آشكار و منتشر نشده، حاوي مفادي براي كم كردن خطرات مرتبط با گسترش سلاحهاي هستهاي از راه محدودسازي ميزان سوخت تازه در دسترس در ايران و لزوم بازگرداندن سوختهاي مصرفشده به روسيه پس از دو يا سه سال سردسازي است. موافقتنامه مزبور ايجاب ميكند كه محموله سوخت تازه اوليه در نيمه سال 2006 براي راهاندازي و آغاز فعاليت رآكتور تا پيش از پايان سال 2006 به ايران ارسال شود. مسكو به طور خصوصي به دولتهاي غربي گفته است تا وقتي كه تلاشهاي ديپلماتيك براي رسيدگي به موضوع فعاليتهاي هستهاي ايران پايان نيافته، از ارسال سوخت به ايران خودداري ميكند. تدابير حفاظتي آژانس بينالمللي انرژي اتمي، سريعا هرگونه انحراف در مسير سوخت نيروگاه بوشهر را مورد بازرسي و رسيدگي قرار خواهد داد.
عملآوري مجدد عملآوري مجدد، روندي شيميايي براي استخراج پلوتونيوم و اورانيوم از سوخت مصرفشده رآكتور است. رايجترين روند مورد استفاده كه به عنوان استخراج پلوتونيوم و اورانيوم (PUREX) شناخته ميشود، تجزيه سوخت در اسيد و سپس اضافه كردن مواد شيميايي به تركيب مايع است كه پلوتونيوم و اورانيوم را از ضايعاتي كه در حد بالايي همراه با راديواكتيو هستند و به هنگام تابانيده شدن سوخت به وجود ميآيند، تفكيك ميكند.
اطلاعات مربوط به رايجترين روند استخراج پلوتونيوم و اورانيوم (PUREX) به حد وسيعي در دسترس است و آزمايشها و تجارب آزمايشگاهي مرتبط با استخراج مقادير ميليگرمي از پلوتونيوم از مقادير كيلوگرمي از اهداف سوختي تابانيده شده، بحران فني مهمي براي اغلب تجهيزات تحقيقاتي كه داراي يك رآكتور و سلولهاي داغ هستند ايجاد نميكنند. در هر صورت، تغيير روند فعاليتهاي آزمايشگاهي و كشاندن آنها به سمت اهداف صنعتي غيرنظامي يا نظامي ـ كه مستلزم عملآوري چندين تن سوخت مصرفشده راديواكتيوي سطح بالا براي استخراج مقادير كيلوگرمي از پلوتونيوم است ـ يك بحران مهندسي جديتر است. ايران طي اعلاميهاي كه در اكتبر 2003 به آژانس بينالمللي انرژي اتمي ارائه كرد، پذيرفت كه تجارب و آزمايشهاي عملآوري مجدد اعلام نشده در مركز تحقيقات هستهاي تهران در سالهاي 1988 تا 1993 را انجام داده بود. بنا بر اطلاع ايران، 9/6 كيلوگرم دانههاي تهيشده UO2 كه در مركز فناوري هستهاي اصفهان توليد شده بود، به مدت حدود دو هفته در رآكتور تحقيقاتي تهران تابانيده شده بود.

حدود نيمي از دانههاي تابانيده شده با استفاده از سه جعبه دستكش حفاظتشده كه در يك سلول داغ در ساختمان امنيت هستهاي مركز تحقيقات هستهاي تهران قرار داده شده بودند، دوباره عملآوري شدند و پلوتونيوم تفكيكشده ـ در شكل محلول پلوتونيوم ـ در آزمايشگاههاي جابربنحيان انبار و همچنين نيم ديگر دانههاي (ساچمه) تابانيده شده UO2 ضمن قرار گرفتن در ظروف شديدا حفاظتشده در مركز تحقيقات هستهاي دفن شدند.
بنا بر اعلام ايران، جعبههاي دستكشها كه در تجارب و آزمايشهاي تفكيك پلوتونيوم مورد استفاده قرار گرفته بودند، در سال 1993 به آزمايشگاههاي جابربن حيان منتقل و سپس از آنها در سال 1999، پس از رفع آلودگي براي توليد يد استفاده شده است.
اين در حالي است كه ايران ميگويد: اين جعبههاي دستكشها در سال 2000 از مركز تحقيقات هستهاي تهران به انباري در مركز فناوري هستهاي اصفهان منتقل شدهاند. آژانس بينالمللي انرژي اتمي در راستاي تلاش براي تشخيص صحت و سقم محتواي اعلاميه ايران، اقدام به نمونهبرداري از محلول پلوتونيوم، ظروف حاوي UO2 تابانيده شده و جعبههاي دستكشها ـ كه گفته شد، از آنها براي آزمايشها و تجارب عملآوري مجدد استفاده شده ـ كرد. آژانس با بهرهگيري از نتايج نمونهبرداريها، كشف كرد كه چند تناقض بين آنچه مشاهده كرده و اعلاميههاي ايران، وجود دارد. اين سازمان، نخست اينگونه استنباط كرد كه ميزان پلوتونيوم تفكيكشده (حدود 100 ميليگرم)، بيش از مقداري است كه از سوي ايران اعلام شده (حدود 200 ميكروگرم).
ايران در ماه مي سال 2004 بر اساس برآورد دقيقتري از ميزان پلوتونيوم توليدشده، پذيرفت كه ميزان بالاتر درست بوده است. استنباط دوم آژانس بينالمللي انرژي اتمي، اين بود كه ميزان پلوتونيوم 240 در يك جعبه دستكشها ـ كه گفته شد از آنها در تجارب و آزمايشها استفاده شده ـ بيشتر از ميزان پلوتونيوم 240 در محلول پلوتونيوم كه توسط سازمان مزبور از آنها نمونهبرداري انجام شد، بود. ايران در توضيح مربوط به اين تناقض و اختلاف گفت كه جعبه دستكشها براي انجام آزمايشها و تجارب به كار گرفته شد، لذا باعث آلوده شدن آن به پلوتونيوم 240 پيش از انتقال آن به سلول داغ كه تجارب عملآوري مجدد در آنجا انجام گرفت، شد. به نظر ميرسد آژانس بينالمللي انرژي اتمي اين توضيح را بپذيرد. سرانجام اينكه اين سازمان با بررسي محلول پلوتونيوم دريافت كه به رغم اينكه ايران گفته بود، مورد متعلق به 12 تا 16 سال پيش است، خيلي تازهتر بود و اين نكته، نشان ميداد كه تجارب عملآوري مجدد توسط ايران برخلاف آنچه سال 1993 كه به آژانس بينالمللي انرژي اتمي اعلام شده بود، در گذشته خيلي نزديك انجام شده است. ايران در مي 2005 به آژانس بينالمللي انرژي اتمي اطلاع داد كه براي تصفيه نمونههاي پلوتونيوم تجارب تازهتري در سالهاي 1995 تا 1998 انجام داده است.
آژانس بينالمللي انرژي اتمي، هيچگونه سند و مدركي دال بر اينكه ايران فعاليت عملآوري مجدد را فراسوي تجارب آزمايشگاهي در سلولهاي داغ در مركز تحقيقات هستهاي تهران، كه بسيار كوچكتر از آن است كه بتواند سالانه پلوتونيوم كافي براي حمايت از يك برنامه تسليحات هستهاي تفكيك كند، انجام داده، نيافته است. بنا بر گزارشي از دولت فرانسه، ايران تلاش كرده است تا تعدادي از سازندههاي كنترل از راه دور و پنجرههاي سلول داغ حفاظت شده را در سالهاي 2000 تا 2002 از شركتهاي فرانسوي خريداري كند، چرا براي عملآوري دوباره سوخت مصرفشده، كاربرد داشتند.
 غنيسازي ليزري با قدمت سه دهه در ايران
برنامههاي تسليحاتي راهبردي ايران: يك ارزيابي شبكهاي اتمهاي اورانيوم 235 و اورانيوم 238 با استفاده از گاز، تركيب و سپس در معرض اشعه ليزر قرار ميگيرند. ليزرها در فركانسهاي مختلف، تنظيم و سپس به طور انتخابي، اتمهاي اورانيوم 235 را يونيزه ميكنند و سپس اين اتمها در بشقابهايي كه با برق ساكن، شارژ شدهاند، جمعآوري ميشوند. شيوه جايگزين كه MLIS است، از UF6 به عنوان مواد اوليه و تغذيهاي استفاده ميكند و آن را در معرض اشعه ليزر قرار ميدهد تا موجب شكسته شدن مواد شيميايي نوري مولكولهاي UF6 ـ كه حاوي اورانيوم 235 هستند ـ شود. اين مولكولها جمعآوري و سپس به پودر جامد تبديل ميشوند. ايران همانند تلاشهايش براي توسعه سانتريفيوژ و فناوري عملآوري مجدد، نخست كوشش كرد، برنامه تحقيق و توسعه ايزوتوپ ليزري را از آژانس بينالمللي انرژي اتمي پنهان سازد. برنامه ليزري كه در آزمايشگاه ليزري لشكرآباد، واقع در 40 كيلومتري غرب تهران انجام ميشود، براي نخستين بار توسط شوراي مقاومت ملي ايران در 21 مي 2003 افشا و علني شد.
آژانس بينالمللي انرژي اتمي بنا بر اعلامها و اطلاعاتي كه از شوراي مقاومت ملي ايران دريافت ميكرد، در ماه مي سال 2003، خواستار بازديد از آزمايشگاه ليزري مزبور شد. ايران در ابتدا داشتن هرگونه برنامه غنيسازي ليزري در لشكرآباد را تكذيب كرد و بعد تجهيزات غنيسازي ليزري در آنجا را پيش از اينكه به آژانس بينالمللي انرژي اتمي اجازه دهد در آگوست 2003 از لشكرآباد بازديد كند، به مركز تحقيقات هستهاي براي امور كشاورزي و دارويي در كرج منتقل كرد. مقامات ايراني به هنگام بازديد كارشناسان آژانس بينالمللي انرژي اتمي از لشكرآباد گفتند كه آزمايشگاه لشكرآباد به تحقيق تركيب ليزري و طيفنمايي ليزري اختصاص داشته و تكرار كردند كه هيچگونه مواد هستهاي در آزمايشها و تجارب ليزري وجود نداشته است.

سرانجام ايران در اكتبر 2003 پذيرفت كه ضمن نقض موافقتنامه تدابير حفاظتي با استفاده از مقادير كمي مواد هستهاي، اقدام به اجراي يك برنامه غنيسازي ليزري اعلامنشده كرده است.
آژانس بينالمللي انرژي اتمي بنا بر نتايج مصاحبهها با دانشمندان ايراني، بررسي قراردادهاي ايران با منابع خارجي و نيز اسناد مرتبط با تجارب و آزمايشهاي آزمايشگاهي و نمونهبرداريها از تجهيزات استفادهشده در تجارب و آزمايشهاي ليزري، بر اين باور است كه ميتواند عناصر اصلي اعلاميه ايران مورخ اكتبر 2003 را تاييد كند.
تحقيقات ايران از سال 1975 تا 1998 درخصوص تفكيك ايزوتوپ ليزري در مركز تحقيقات و كاربرد ليزري وابسته به مركز تحقيقات هستهاي تهران كه بعدا به مركز تحقيقات ليزري تغيير نام داد، انجام شده است. ايران بين سالهاي 1975 تا 1979 براي كار و فعاليت روي فنون تفكيك ايزوتوپ ليزري بخار اتمي و نيز فنون تفكيك ايزوتوپ ليزري مولكولها با دو شركت آمريكايي قرارداد امضا كرد. تجهيزات مربوطه، فعاليت مطلوب و مناسبي نداشتند و همكاري با دو شركت مزبور با بروز انقلاب در ايران به پايان رسيد. برنامه غنيسازي ليزري در سال 1991 به هنگامي كه مركز تحقيقات ليزري با يك مؤسسه چيني براي دريافت 50 كيلوگرم فلز اورانيوم طبيعي و تجهيزات غنيسازي ليزري با طراحي رسيدن به سطوح غنيسازي 3 درصدي، موافقتنامهاي را امضا كرد، احيا شد.
دانشمندان ايراني پيش از سال 1994 كه اجراي موافقتنامه مزبور تكميل شده بود، حدود 8 كيلوگرم از 50 كيلوگرم فلز مزبور را براي غنيسازي اورانيوم بر پايه مقياس ميليگرم مورد استفاده قرار داده و به سطح ميانگين غنيسازي 8 تا 9 درصدي رسيده بودند كه در يك نقطه اوج به 15 درصد نيز رسيد. به هر حال، ايران پس از سال 1994، قادر به راهاندازي و فعالسازي صحيح تجهيزات مزبور نبود.
ايران در سال 1998 با مؤسسه «D.V.Efremov» در شهر سنپترزبورگ مرتبط شده و اين مؤسسه موافقت كرد كه تجهيزات راهنماي AVLIS را براي نصب در لشكرآباد در اختيار ايران قرار دهد. كارشناسان آژانس بينالمللي انرژي اتمي پس از بررسي متن موافقتنامه ايران با مؤسسه نامبرده، اعلام كردند كه تجهيزات مزبور، فاقد توانايي براي توليد 5 كيلوگرم اورانيوم غنيشده سطح پايين (بين 5/3 تا 7 درصدي) در سال اول بهرهبرداري از آن است. آنان همچنين نتيجه گرفتند كه تجهيزات مزبور، تنها قادر خواهد بود، مقدار بسيار كمي از توليد اورانيوم غنيشده سطح بالا در مقايسه با كل مقداري را كه مجموعه تجهيزات براي توليد آن تحويل ايران شده است، انجام دهد. به هر حال، مسكو در سال 2000 در واكنش به فشارهاي آمريكا، ارسال تجهيزات مزبور به ايران را به تعويق انداخت و سپس در سال 2002، رسما موافقتنامهاش با ايران را به پايان رساند. ايران در اكتبر 2002، تصميم گرفت تأسيسات موجود در لشكرآباد را با انتقال تجهيزات چينيالاصل موجود در مركز تحقيقات ليزري لشكرآباد، تكميل كند، اما اين اقدام نيز موفقيت كمي داشت. كارشناسان هستهاي ايران در تأسيسات لشكرآباد بين اكتبر 2002 تا ژانويه 2003، آزمايشها و تجاربي را براي توليد مقادير كمي از اورانيوم غنيشده تا تقريبا 1 درصد با استفاده از 22 كيلوگرم از 50 كيلوگرم فلز اورانيوم طبيعي چينيالاصل كه از اين كشور وارد كرده بودند، انجام دادند.

با توجه به نتايج ارزيابيهاي آژانس بينالمللي انرژي اتمي، بعيد به نظر ميرسد كه برنامه غنيسازي ليزري ايران، تهديدي جدي در زمينه گسترش سلاحهاي هستهاي باشد. حمايت خارجي از برنامه غنيسازي ليزري ايران از سوي منابع آمريكايي، روسي و چيني، برخلاف برنامه غنيسازي سانتريفيوژ ايران كه از كمكهاي خارجي گسترده از شبكه عبدالقديرخان بهرهمند بوده، محدود و ناقص بوده است. نكته ديگر آنكه، تسلط بر فناوري ليزري به طور كلي در مقايسه با تسلط بر فناوري سانتريفيوژ دشوارتر است و سرانجام اينكه برنامه ليزري ايران، تنها توانسته است مقادير كمي از اورانيوم غنيشده سطح پايين را غنيسازي كند. تجهيزاتي كه در اين آزمايشها و تجارب به كار گرفته شدهاند، از فعاليت خارج شده و تحت نظارت آژانس بينالمللي انرژي اتمي در انبار نگهداري ميشوند.
تهيه و ساخت سوخت برنامه ايران براي تهيه و ساخت سوخت و توليد دانههاي UO2 از اورانيوم غنيشده سطح پايين و اورانيوم طبيعي و توليد فلز مناسب براي اين دانهها متمركز است. پودر UO2 غنيشده سطح پايين براي ساخت و تهيه سوخت رآكتور نيروگاه آب سبك با استفاده از فشار تبديل سراميكهاي به دست آمده جهت داشتن اندازه و شكل يكسان تراش داده ميشوند. دانهها (ساچمهها) زماني به شكل لولههاي بلند توخالي چيده ميشوند كه به عنوان ميخ يا ميلههاي سوختي شناخته شده و بعد با يك لايه فلزي كه نوعا تركيبي از زيركونيوم است، پوشش داده ميشوند. سپس ميلههاي سوختي كه به عنوان مجموعه سوختي، شناخته ميشوند، دستهبندي ميگردند. 1000 VVER كه طرح روسي دارند و در رآكتور بوشهر مورد استفاده هستند، مركب از 312 ميله (كه هر كدام از آنها با تركيبي از آلياژ زيركونيوم و نيوبيوم، پوشش داده شدهاند) ميباشند كه در ده رديف در يك طرح شش گوشهاي چيده شدهاند و طول آنها 5/4 متر و عرضشان 23 سانتيمتر است؛ مجموعا 163 عدد از اين مجموعههاي سوختي، محتواي رآكتور را تشكيل ميدهند.
توان و ظرفيت ايران براي توسعه فعاليتهاي ساخت سوخت، تدريجا شكل گرفته است. به گونهاي كه در سال 1984 يك شركت فرانسوي به ايران كمك كرد تا آزمايشگاه تهيه و ساخت سوخت واقع در مركز فناوري هستهاي اصفهان را داير و تأسيس كند. اعلاميهاي كه ايران در سال 1998 به آژانس بينالمللي انرژي اتمي داد، حاكي از آن است كه اين كشور از سال 1985 تا سال 1993 در آزمايشگاه تهيه و ساخت سوخت، عمليات آزمايشگاهي داشته كه شامل روندهاي مختلف كار بر دانههاي UO2 نظير شكلدهي، تراش دادن، پوشش دادن، جوشكاري و كنترل كيفي ميشده است.
ايران ميگويد، در اين سالها، تعداد كمي از دانههاي (ساچمه) تحت فشار و شكل داده شده را با استفاده از 50 كيلوگرم UO2 تهيه شده كه در سال 1977 وارد كرده و معاف از تدابير حفاظتي بوده، ساخته است. برخي از اين دانهها بعدا در اواخر دهه 1980 در رآكتور تحقيقاتي تهران تابانده شده و در تجارب و آزمايشهاي عملآوري مجدد به كار گرفته شدهاند كه در اكتبر 2003 توسط ايران به آژانس بينالمللي انرژي اتمي اطلاع داده شده است.

ايران تا زماني كه تهران در فوريه 2003، برنامه غنيسازي سانتريفيوژ را به آژانس بينالمللي انرژي اتمي اعلام كرد، هيچ علاقهاي به توسعه ظرفيت و توان مهمتر جهت تهيه سوخت نشان نداد. ايران در مي 2003، به آژانس بينالمللي انرژي اتمي اطلاع داد كه قصد دارد، ساخت يك كارخانه توليد سوخت تجاري در اصفهان را تا پيش از پايان اين سال آغاز و بنا بر برنامه تهيهشده قبلي، آن را در سال 2007 تكميل كند. اعلاميه ايران، حاكي از اين مطلب بود كه كارخانه توليد سوخت تجاري براي توليد دانههاي سوختي UO2 طبيعي و غنيشده سطح پايين جهت تأمين نيازهاي سوختي سالانه رآكتور نيروگاه هستهاي بوشهر و رآكتور تحقيقاتي آب سنگين 40 مگاواتي 40 IR طراحي شده است. به هر حال، تأخيرهاي اجتنابناپذيري در ساخت كارخانه مزبور به وجود آمده و لذا هنوز در مرحله طرح قرار دارد. اگرچه كارخانه توليد سوخت تجاري ممكن است، بتواند مقدار كافي از سوخت UO2 طبيعي براي رآكتور تحقيقاتي آب سنگين 40 مگاواتي 40 IRتا پيش از زماني كه اين رآكتور براي فعال شدن در سال 2014 توليد كند، ولي بعيد است كه بتواند براي سالهاي طولاني، دانههاي سوختي UO2 به مقدار كافي براي تأسيسات نيروگاه اتمي بوشهر، توليد كند.
چين نيز به عنوان بخشي از قرارداد اصلي سال 1990 براي ساخت تجهيزات تبديل اصفهان موافقت كرد، تا يك كارخانه توليد زيركونيوم بسازد. اين كارخانه براي توليد حدود 10 تن لوله با آلياژ زيركونيوم در سال طراحي شده و اين مقدار لوله براي رفع نيازهاي يك سال نيروگاه هستهاي بوشهر، كافي است. وقتي چين در سال 1997 براي پايان دادن به فعاليت ايران در زمينه تجهيزات تبديل موافقت نمود، آمريكا توافق كرد كه كارخانه زيركونيوم از سوي چين به ايران داده شود زيرا اين كارخانه، تهديدي جدي در زمينه گسترش سلاحهاي هستهاي به شمار نميرفت. به اين ترتيب، تجهيزات اين كارخانه با ماشين ابزارهاي چيني تكميل شده و اينك آزمايشهاي راهاندازي آن، در حال انجام است.
هرچند مقامات هستهاي ايران اعلام كردند كه فلز زيركونيوم در دو ماه اول از سال 2005 در حد انبوه توليد خواهد شد، ولي كارخانه توليد زيركونيوم هنوز تا توليد كامل، چند سال فاصله دارد. در عين حال، كاركنان در اين كارخانه در حال انجام ريختهگري لولههاي مورد نياز براي ميلههاي سوختي با استفاده از آلومينيوم هستند. به هر حال، حتي وقتي ايران بتواند مقادير كافي از دانههاي (ساچمه) UO2 غنيشده سطح پايين و زيركونيوم توليد كند، مشخص نيست كه آيا روسيه فناوري طراحي و توليد و تهيه و ساخت سوخت 1000 VVER براي رآكتور بوشهر را به ايران خواهد داد يا خير! بنابراين، چنانچه ايران اين كمك را از روسيه دريافت نكند، براي توليد سوخت جهت رآكتور بوشهر حتي به زمان طولانيتر نياز خواهد داشت.
 خرمشهر تا ابد مديون كاظمي است×احمد كاظمي به روايت محسن رضايي×
بازتاب: آشناييتان با شهيد كاظمي، از كجا آغاز شد؟ رضايي: در عمليات «طريقالقدس» پاييز سال 1360 بود كه با برادر احمد كاظمي آشنا شدم. در آن زمان، چند ماهي ميشد كه فرمانده سپاه شده بودم. ايشان در اين عمليات مسئوليت مستقيمي نداشت و به شكل كمكي با يكي از فرماندهان عمليات «طريقالقدس» همكاري ميكرد. با توجه به شناخت روحيات احمد كاظمي، ايشان را به فرماندهي يك يگان گماشتم و در فتحالمبين نيز او را فرمانده تيپ 8 نجف قرار دادم كه البته بعدها تيپ 8 نجف اشرف، پس از چند عمليات، از نخستين تيپهايي بود كه به لشكر تبديل شد.
بازتاب: چه خصوصيات و ويژگيهايي در احمد كاظمي، وي را نسبت به ديگران برجسته ميكرد؟ رضايي: بايد گفت كه احمد كاظمي از نظر تخصصي و فني و نظامي، يك كارشناس عملياتي برجسته بود، به گونهاي كه هميشه بيش از يك فرمانده لشكر در عملياتها، اظهارنظر ميكرد و به واقع نظرياتش كاملا منطقي بود. در بعد تاكتيكي نيز نوآوري و خلاقيت بسياري از خود نشان ميداد؛ چه از لحاظ خطشكني و چه از لحاظ پيشروي در عمق جبهه دشمن.
ويژگي ديگر شهيد كاظمي، جنبه معنوي و روحاني ايشان بود كه وي را به يك مجاهد تبديل كرده بود. ديگر آنكه وي يك تحليلگر سياسي بود كه مسائل سياسي داخلي و خارجي را به خوبي دريافت و تحليل ميكرد. او اخبار سياسي را از راديو عراق و «بي.بي.سي» هم تعقيب و آنها را تحليل ميكرد.
بازتاب: در كدام مقاطع حساس و نقاط عطف دفاع مقدس، شهيد كاظمي نقش مؤثري داشت؟ رضايي: نخستين نقطه عطفي كه احمد كاظمي در آن برجسته شد، عملكرد موفق ايشان در عمليات «ثامنالائمه(ع)» بود. او در محور جنوبي اين عمليات، عوامل تحت امرش را به خوبي فرماندهي كرد و اهداف مورد نظر را به تصرف درآورد. دومين عمليات موفق ايشان در «فتحالمبين» بود. وي از تنگه «زليجان» دشمن را محاصره و مقر فرماندهي را منهدم كرد و سرانجام تنگه «رقابيه» را گشود. موفقيت ايشان در اين عمليات، در كل محورهاي ديگر «فتحالمبين» اثر گذاشت، چراكه توانسته بود با لشكر خويش، به جاده «فكه» و ارتباطات رادار نزديك شود و عقبه ديگر لشكرهاي دشمن را كه از اين جاده تدارك ميشدند، تهديد كند و خلاصه آنكه باعث تزلزل در كل محورهاي ديگر درگيري دشمن شود.
عمليات بعدي، «بيتالمقدس» و آزادي خرمشهر بود. لشكر ايشان هم در مرحله نخست عمليات و هم در مرحله آخر آن، توانست نقش فوقالعادهاي ايفا كند به گونهاي كه در روزهاي پاياني درگيري «بيتالمقدس» كه نيروهاي ايراني، توان كافي براي آزادي خرمشهر نداشتند و تقاضاي چند هفته بازسازي را از فرماندهي داشتند، ايشان توانستند با كمك شهيد حسين خرازي ـ بنا بر دستوري كه به ايشان داده بود ـ آخرين مرحله عمليات آزادسازي خرمشهر را انجام دهند. ايشان توانستند نيروهاي عراقي را در خرمشهر محاصره و شهر را آزاد كنند و اينگونه بود كه در همه عملياتها تا پايان جنگ، وي بدون استثنا نقش فعال و موفقي داشت؛ وي از افراد مؤثر در آزادسازي خرمشهر بود و اين شهر تا ابد، مرهون رشادت كاظمي است.
بازتاب: شيوه عملكرد و فرماندهي كاظمي چه خصوصياتي داشت؟ رضايي: كاظمي از شيوه «فرماندهي در صحنه» پيروي ميكرد، به گونهاي كه هميشه خود پيشتر از رزمندگان حركت ميكرد. وي نه تنها در خط مقدم و در جنگ نزديك با نفرات دشمن ميجنگيد، بلكه د رتلاش بيوقفه و شبانهروزي براي آماده كردن بخشهاي مختلف لشكر، از آتش توپخانه تا زرهي و پياده، حضور فعال و مستقيم بود. وي همچنين از تأمين آب و غذاي رزمندگان تا تهيه مهمات و فشنگ بسيجيها و طرحهاي تاكتيكي و آتش توپخانه، همه را از نزديك و مستقيم با نظارت و مديريت ميكرد.
بازتاب: خصوصيات اخلاقي كاظمي در فرماندهي چه تفاوتي با ديگران داشت؟ رضايي: بايد اذعان كرد، احمد كاظمي، فردي بسيار باغيرت بود. براي وي بسيار سخت بود در عملياتي كه با فتح همراه نبود و ناچار ميشد به نيروهايش دستور عقبگرد دهد، عقبنشيني كند؛ بنابراين در اين موقعيت، ما حتي فرماندهان ديگر را ميفرستاديم كه او را برگردانند تا براي عمليات بعدي آماده شود. يادم ميآيد در «كربلاي 4» پس از دو ساعت از آغاز درگيري، متوجه لو رفتن منطقه شديم و به دنبال آن، دستورهاي لازم براي عقبنشيني يگانها را صادر كرديم و لشكرها موظف شدند تا پيش از روشن شدن هوا به مقرهاي اصلي خود برگردند، اما كاظمي زير بار نرفت، چون برايش بسيار سخت بود. او حتي با تعدادي از يارانش به روخانه زد و از آنجا عبور كرد و قصد داشت انفرادي با دشمن بجنگد و البته تا وسط روخانه اورند هم رفت، اما براي جلوگيري از ايجاد احساس تمرد، بازگشت.
بازتاب: جداي از حضور در ميدان جنگ، شهيد كاظمي چه نگاهي به مسائل داخلي كشور داشت؟ رضايي: كاظمي در ابعاد امنيت داخلي نيز فردي بسيار مسلط بود، به گونهاي كه در سال 1372 كه به كردستان اعزام شد، در مدت سه سال هم منطقه را از نظر نظامي، امن كرد و هم در يك لشكركشي به داخل خاك عراق و محاصره مركز فرماندهي نيروهاي ضدانقلاب كه در عراق مستقر بود، از آنان تعهد سياسي گرفت كه دست از مبارزه مسلحانه بكشند.
بازتاب: ديدگاه كاظمي نسبت به ولايت، امام و رهبري چگونه بود؟ رضايي: وي نسبت به ولايت و رهبري نظام، اعتقاد فوقالعاده محكمي داشت به گونهاي كه در حوادث سياسي اصفهان و نجفآباد، كوچكترين تزلزلي به خود راه نداد و از رهبري حمايت كرد. با وجودي كه تعدادي از دوستانش از اين اعلام موضع صريح وي ناراحت شدند، اما ايشان پيروي خود از صراحت را كامل اعلام كرد. البته عدهاي هم كه خود را ولايتي معرفي ميكردند، عليه وي جوسازيهايي كردند، اما ادعاي آنان بياساس بود و كاظمي از وفادارترين افراد به نظام، امام و ولايت بود.
بازتاب: آيا چنین جوسازیهایی برای كاظمي در سپاه هم وجودداشت؟ رضايي: قدر و منزلت وي در سپاه كاملا رعايت نشد. استعداد ايشان فراتر از نيروي هوايي بود و حتي از نيروي زميني كه در اين اواخر عهدهدار فرماندهي آن شد، فراتر بود. البته بايد گفت در هر سازماني، اختلافنظرهايي وجود دارد و در مورد ايشان هم، اين عامل باعث شد تا از توانايي ايشان به اندازه كافي استفاده نشود. ناگفته نماند كه به دليل شناختي كه رهبري از توانايي ايشان داشتند و با نظر ايشان، چند ماه پيش به مسئوليت نيروي زميني منصوب شد.
بازتاب: احمد كاظمي را چگونه توصيف ميكنيد؟ رضايي: زندگي كاملا زاهدانهاي داشت و به دنبال جمعآوري ثروت نبود. با خانوادهاش بسيار دوستانه برخورد ميكرد و به آنان كمك ميرساند. با زيردستانش از پاسدار گرفته تا سرباز وظيفه، با احترام و محبت برخورد ميكرد و حتي با آنان مشورت ميكرد و احترام بسياري برايشان قايل بود.
بازتاب: رابطه كاظمي با شما چگونه بود؟ رضايي: بسيار صميمي و نزديك بود، به گونهاي كه هنگامي كه در فعاليتهاي سياسي دچار مشكل ميشدم و نميتوانستم با كسي درددل كنم، با وي در ميان ميگذاشتم. علاقه فوقالعادهاي به او داشتم و او را نزديكترين فرد به خود ميدانستم.
بازتاب: شهادت احمد چه اثري بر جاي گذاشت؟ رضايي: شهادت وي، پيام تكاندهندهاي براي دوستان و ياران بود، به گونهاي كه آنان را بار ديگر به ارزشهاي دفاع مقدس بازگرداند و آن ارزشها را زنده كرد. شهادت احمد، مانند شوكي بود بر رزمندگان و ايثارگران و براي آنان گذشته را زنده كرد. در سطح جامعه هم نوعي بيداري نسبت به فرزندان گمنام و قهرمان ملت ايران بود و مردم دريافتند، در ميان آنان هستند چهرههاي پرافتخار و گمنامي كه زندگي خود را وقف امنيت و سربلندي ملت ايران كردهاند.
 جستجوي محور اصلي دعواي ايران و آمريكا ×گفتوگوي «بازتاب» با «باربارا اسلاوين» ×
بازتاب: به عنوان نخستين پرسش، از سوابق حرفهاي خود بگوييد.
اسلاوين: بيش از سي سال است، به صورت حرفهاي به خبرنگاري در حوزه سياست خارجي ايالات متحده ميپردازم و در رسانههايي چون خبرگزاري «يونايتدپرس»، روزنامه «نيويوركتايمز» و مجله «اكنوميست» سابقه فعاليت دارم و همچنين، بيش از ده سال است براي روزنامه «يو.اس.اي.تودي» كه با 2.300.000 ميليون تيراژ و ده ميليون بازديدكننده روزانه سايت اينترنتي، پرفروشترين روزنامه آمريكا به شمار ميرود، كار ميكنم. تاكنون به عنوان خبرنگار مقيم در كشورهايي چون شوروي، چين، ژاپن و مصر زندگي كردهام و به صورت مأموريت به كشورهاي زيادي مسافرت داشتهام و در سفرهاي خارجي سه وزير خارجه آمريكا، آنان را همراهي كردهام و براي ششمين بار است كه طي ده سال گذشته، به ايران سفر ميكنم.
بازتاب: به نظر شما رسانههاي ايالات متحده چقدر در تصميمسازي و تصميمگيري مسئولان اين كشور مؤثرند؟ اسلاوين: ما تأثيرگذار هستيم، اما نه به آن اندازه كه دلمان ميخواهد، البته ميزان تأثيرگذاري رسانههايي كه از دولت حمايت ميكنند، بيشتر است. معمولا وقتي جمهوريخواهان، دولت را در اختيار دارند، سرمقالههاي «والاستريتژورنال» بر آنها تأثيرگذار است و زماني كه دمكراتها در قدرت هستند، «نيويوركتايمز» تأثير زيادي دارد؛ مثل ايران كه در حال حاضر، قدرت در اختيار محافظهكاران (اصولگرايان) است و «بازتاب»، تأثير زيادي در آن دارد.
بازتاب: البته به دليل آنكه ما تلاش ميكنيم، فاصله خود را با دولتها نگه داريم و همواره به عنوان يك رسانه مستقل، نقش منتقد و حامي دولتها را همزمان حفظ كنيم. گمان ميكنم، بر هر دو دولت پيشين و كنوني، تأثيرگذاريم. اسلاوين: من هم سعي ميكنم كه به عنوان يك خبرنگار مستقل، مواضع خود را داشته باشم.
بازتاب: به عنوان يك كارشناس سياسي، فكر ميكنيد براي دولت ايالات متحده، منافع ملي آمريكا اهميت بيشتري دارد يا قدرت لابيها و فضاي تبليغاتي؟ اسلاوين: در آمريكا نيز مانند همه كشورها، فرايند تصميمگيري پيچيده و طبيعتا تحت تأثير لابيهاي بانفوذ و رسانههاست، اما دولت كنوني ايالات متحده ميپندارد كه براي منافع ملي آمريكا كار ميكند.
بازتاب: مثلا در چه حوزههايي؟ اسلاوين: به ويژه در موضوع مبارزه با تروريسم و گسترش دمكراسي، دولت، واقعا معتقد است كه گرايشهاي ميهنپرستانهاي دارد.
بازتاب: آيا دفاع ايالات متحده از اسرائيل و حمله به گروههاي مخالف صهيونيسم، ميهنپرستي است؟ اسلاوين: من به موضوع تروريسم اشاره كردم و منظورم واقعه 11 سپتامبر بود؛ 11 سپتامبر، موضوعي مربوط به آمريكاست و نه اسرائيل!
بازتاب: در ايران، بسياري گمان ميكنند كه براي آمريكا، منافع اسرائيل مهمتر از منافع ايالات متحده است؟ اسلاوين: اين را ميدانم، اما اين تصور اشتباهي است، آمريكا منافع خودش را دارد و اسرائيل هم منافع خودش را، البته اين دو كشور داراي منافع مشتركي نيز هستند، اما اين به معناي يكي بودن آمريكا و اسرائيل نيست؛ اسرائيل يكي از متحدان ماست و آمريكا براي منافع خودش از اسرائيل حمايت ميكند.
بازتاب: آيا اين منافع آمريكاست كه سالانه، دهها ميليارد دلار از جيب مالياتدهندگان آمريكا به صورت مستقيم و غيرمستقيم به اسرائيل هديه ميشود؟ اسلاوين: ما به همه متحدان خود كمك ميكنيم، مثلا به مصر هم سالانه دو ميليارد دلار كمك ميكنيم.
بازتاب: اما اين كمك به مصر هم به عنوان پاداش صلح با اسرائيل انجام شده است؟ اسلاوين: تا حدودي درست است.
بازتاب: آيا شما فكر نميكنيد كه حمايتهاي يكجانبه آمريكا از اسرائيل، موجب تحريك مسلمانان عليه آمريكا ميشود و به اين خاطر، تعدادي از مسلمانان سني تندرو، دست به اقدامات تروريستي همچون حادثه 11 سپتامبر ـ كه موجب كشته شدن هزاران آمريكايي بيگناه ميشود ـ ميزنند؛ آيا حمايت از اسرائيل براي آمريكا امنيت ميآورد يا موجب ناامني آن ميشود؟ اسلاوين: تلاش آمريكا اين است كه با اجراي يك قرارداد صلح، در فلسطين آرامش ايجاد كند و در صورت به قدرت رسيدن يك كشور فلسطيني، به گمان، تنفر در خاورميانه، به ويژه بين سنيها و غرب كم شود، البته بايد شما متوجه باشيد كه اسرائيل براي مردم خودش يك دولت دمكراتيك است و ايالات متحده به دمكراسي احترام ميگذارد؛ بنابراين، ما نميتوانيم به آنان ديكته كنيم كه چه كاري بايد انجام دهند.
بازتاب: اما اين احترام شما به دمكراسي، گويا تنها شامل آن سوي ديوار ميشود و دمكراسي مردم فلسطين؛ يعني دولت حماس، با واكنش منفي آمريكا روبهرو شده است؟ اسلاوين: پرسش خوبي است. من فكر ميكنم، بايد به انتخاب مردم فلسطين احترام بگذاريم، البته «حماس» هم بايد اسرائيل را به رسميت بشناسد. در دنياي امروز نبايد از نابودي كشورها، سخن گفت.
بازتاب: اما ما با يك مناقشه روبهرو هستيم كه دو طرف دارد؛ يك طرف قوي با ارتش، پول و حمايت و يك طرف ضعيف فكر نميكنيد دنيا بايد براي حل اين اختلاف، بيشتر از طرف ضعيف حمايت كند نه قوي؟ اسلاوين: ما در گذشته و حال به فلسطينيها كمك كردهايم، اروپاييها نيز همينطور. البته ممكن است اين كمكها كافي نباشد، اما به فلسطينيها هم كمك شده است. من با مردم فلسطين و رنجي كه ميكشند، همدردي ميكنم. آرزو داشتم ياسر عرفات، پيشنهاد كلينتون را پذيرفته بود و فكر ميكنم، دستكم در آينده نزديك، چنين پيشنهاد خوبي به فلسطينيها نخواهد شد.
بازتاب: چرا آمريكا كه مدعي احترام به دمكراسي است، از طرح جمهوري اسلامي براي حل مسئله فلسطين ـ كه مبتني بر يك دمكراسي آزاد بدون محوريت و دادن حق انتخاب به مردم است ـ حمايت نميكند؟ اسلاوين: اين طرح واقعگرايانه نيست و ايدهآلگراست، به دليل آنكه تعداد فلسطينيها در اين طرح، بيشتر از اسرائيليها ميشود و طبعا، آنان وجود دولت اسرائيلي را نميپذيرند؛ به همين دليل اسرائيل اين طرح را نميپذيرد.
بازتاب: آيا نميشود با تغييرات محدودي در اين طرح، آن را اجرا كرد؟ اسلاوين: اما اسرائيل آن را نميپذيرد و عملي نميشود؛ اصلا چرا شما اين قدر بر مسئله فلسطين تأكيد ميكنيد، مگر شما فلسطيني هستيد؟
بازتاب: به نظر ميرسد كه مسئله فلسطين، بزرگترين و ريشهايترين اختلاف ايران و آمريكا باشد، چراكه ما در موضوعات ديگري چون پرونده هستهاي، اختلاف عميقي با آمريكا نداريم و اين ايالات متحده بود كه نخستين رآكتور هستهاي را به ايران داد؛ حتي مخالفتهاي شما با فعاليتهاي هستهاي ايران بيشتر به خاطر مسئله اسرائيل است. اسلاوين: اما مسئلههاي ديگري چون گروگانگيري هم در تيرگي روابط ايران و آمريكا بسيار تأثير گذاشته است.
بازتاب: اين مسئله كه در توافق «الجزيره» حل شد؟ اسلاوين: بله، اما بيش از چهارصد روز ماجراي گروگانگيري طول كشيده بود.
بازتاب: اگر قرار به يادآوري اقدامات دو كشور عليه يكديگر باشد، مردم ايران چگونه ميتوانند، حمله به هواپيماهاي ايرباس و كشتن 390 زن و كودك ايراني به دست ژنرال آمريكايي را فراموش كنند؟ اسلاوين: من به خاطر آن اتفاق متأسفم و با شما همدردي ميكنم، اما سقوط ايرباس يك حادثه بود، اما گروگانگيري يك برنامه تنظيم شده بود.
بازتاب: اگر تنها يك حادثه بود، چرا به فرمانده ناو وينسنت، مدال دادند. اسلاوين: آن كار دولت نبود.
بازتاب: آيا حمايتهاي آمريكا از صدام و معاملات رامسفلد با حكومت بعثي عراق هم يك حادثه بود؟ اسلاوين: البته من آن كارها را تأييد نميكنم، شما هم در نظر داشته باشيد كه جمهوري اسلامي در آن شرايط بسيار خطرناك بود. پس از گروگانگيري، مسئله لبنان و انفجار بيروت مطرح شد و سپس مسئله صادر كردن انقلاب به جهان و طبيعتا ما نسبت به تهران، نگران بوديم.
بازتاب: نگراني شما دليلي بر كمك به صدام عليه مردم ايران نبود؛ آيا به نظر شما صدام خطرناكتر از ايران بود؟ اسلاوين:در آن زمان من نميدانم.
بازتاب: نظر امام خميني(ره) اين بود كه نبايد بين ايران و آمريكا يك رابطه نابرابر وجود داشته باشد، رابطه قوي و ضعيف و زورگويي به ملت، تعبير رابطه گرگ و ميش درباره آمريكا و ايران نشاندهنده نظر امام خميني(ره) بر ايجاد موضع برابر و عادلانه بين ايران و آمريكا و محكوميت زورگويي بود؟ اسلاوين: بله، اين را ميدانم، اما هميشه در تاريخ، حوادث تلخ وجود دارد. شما جوانيد و بايد براي آينده زندگي كنيد، نه بر اساس گذشته.
بازتاب: نقش ايرانيان مقيم آمريكا را در تعامل با دو كشور، چگونه ارزيابي ميكنيد؟ اسلاوين: ايرانيان مقيم آمريكا، چند دستهاند و من نميدانم هر يك از گروهها چقدر برتري دارند؛ يك گروه خواستار بهتر شدن روابط ايران و آمريكا هستند و گروه ديگر، خواستار سقوط دولت اسلامي و ايجاد دولتي هستند كه مذهبي نباشد.
بازتاب: اما روابط دولت ايالات متحده با همه گروهها يكسان نيست و با گروههاي مخالف جمهوري اسلامي، روابط ويژهاي دارد و حتي به آنها كمك مالي هم ميكند. اسلاوين: من فكر ميكنم، دولت آمريكا با گروههاي مختلف ايرانيان صحبت ميكند. مسئله شاه، مربوط به گذشته است و ديگر مطرح نيست، البته همواره گروههايي در آمريكا بودهاند كه به دنبال پرداخت كمكهاي مالي به مخالفان جمهوري اسلامي هستند، اما تاكنون برخلاف عراق ـ كه ما به معارضان صدام كمك ميكرديم ـ اين اقدام درباره جمهوري اسلامي انجام نشده و كمكها بيشتر به گسترش دمكراسي در رسانهها بوده است؛ مانند راديو فردا كه وابسته به دولت آمريكا هستند. آمريكا نه تنها به مخالفان نظامي جمهوري اسلامي كمك نكرده، بلكه گروه مجاهدين خلق (MKO) را نيز در فهرست گروههاي تروريستي قرار داده است.
بازتاب: آيا اين كار به خاطر ترورهاي شهروندان آمريكايي توسط اين گروه پيش از انقلاب اسلامي انجام نشده است؟ اسلاوين: درست است، البته حمايت اين گروه از صدام و كشتار مردم عراق پس از جنگ خليج فارس و بمبگذاريها در تهران نيز از ديگر دلايل تروريستي شناخته شدن گروه مذكور از سوي آمريكاست.
بازتاب: اگر اين گروه از نظر شما تروريستي است، چرا آمريكا به ادعاهاي آنان درباره فعاليتهاي هستهاي ايران استناد ميكند؟ اسلاوين: آنان اخباري را اعلام كردند، اما موضوع فعاليتهاي هستهاي ايران از وقتي اهميت پيدا كرد كه آژانس (IAEA) وارد مسئله شد.
بازتاب: آيا سرويسهاي امنيتي آمريكا اين اطلاعات را در اختيار مجاهدين خلق قرار نداده بودند؟ اسلاوين: من نميدانم، اما به گمانم مجاهدين خلق منابع اطلاعاتي در ايران داشتند.
بازتاب: عكسهاي ماهوارهاي از داخل ايران به اين گروه داده نشده بود؟ اسلاوين: عكسهاي ماهوارهاي را هر كسي ميتواند از ماهوارههاي تجاري بخرد و حتي در بسياري از موارد، اين تصاوير بهتر از ماهوارههاي «سيا» كار ميكنند.
بازتاب: اما به نظر ميرسد كه اطلاعات هستهاي ايران با ماهوارههاي جاسوسي و هواپيماهاي بدون سرنشين، جمعآوري و در اختيار اين گروه قرار داده شده است؟ اسلاوين: من تنها يك خبرنگارم و اطلاعات امنيتي ندارم.
بازتاب: شما براي ششمين بار است كه به ايران سفر ميكنيد، به نظر شما مردم ايران چه ميخواهند؟ اسلاوين: من زياد مطمئن نيستم، اما دريافتم كه مردم ايران، ميخواهند تغيير ملايمي در كشور ايجاد شود؛ ناراضيان زيادي در ايران هستند.
بازتاب: در آمريكا هم ناراضيان زيادي هستند؟ اسلاوين: بله، مطمئنا، اما ما آزادي بيشتري داريم، انتخابات داريم، اما آزادي در ايران، بسيار محدود است.
بازتاب: چگونه محدودتر از آمريكاست، در انتخابات ايران، هشت كانديدا وجود داشت، اما مردم آمريكا همواره بايد از بين دو نفر، يكي را انتخاب كنند. اسلاوين: ما انتخابات مقدماتي طولاني داريم و از ميان تعداد زيادي، اين دو كانديدا انتخاب ميشوند.
بازتاب: اما اين دو كانديدا منحصر به دو حزب است، ما سرنوشت «راس پرو» را كه ميخواست مستقل وارد انتخابات آمريكا شود، از ياد نبردهايم؟! اسلاوين: بله، اما ما شوراي نگهبان نداريم و لازم نيست همه كانديداها مذهبي باشند.
بازتاب: اين انتخاب مردم ايران بوده است و در قانون اساسي آمده و قانون اساسي به وسيله اكثريت مطلق مردم تصويب شده است. اسلاوين: بله، اما قانون اساسي شما در اوايل انقلاب تصويب شد و در آن شرايط، مردم هيجانزده و خواهان تغيير همه چيز بودند، اما هماكنون شرايط تغيير كرده است.
بازتاب: قانون اساسي آمريكا كه دويست سال پيش تصويب شد. اسلاوين: بله، اما ما متممهايي تصويب كرديم، مثلا؛ تا سال 1920 زنان نميتوانستند رأي دهند، ولي اين تغيير كرده است.
بازتاب: ما هم در قانون اساسي تغيير دادهايم و پانزده سال پيش، متمم آن تصويب شد. اسلاوين: اما شما با تغييرات در وضعيت كنوني مخالفيد و تقاضاي رفراندوم را نپذيرفتند.
بازتاب: رفراندوم، سازوكار خاص خود را دارد كه بايد با تصويب دوسوم پارلمان همراه شود. آيا در آمريكا كه بيش از 250 ميليون جمعيت دارد، شما تقاضاي چندهزار نفر را براي رفراندوم ميپذيريد كه ما در ايران هفتاد ميليوني، تقاضاي سيصد نفر را به رفراندوم بگذاريم؟ اسلاوين: اين مسئله مردم ايران است و من نميخواهم نسبت به آن نظر دهم.
بازتاب: اما رئيسجمهور آمريكا درباره آن نظر داد و در سخنراني ساليانهاش گفت كه مردم ايران اسير شدهاند، حال آنكه درصد مردمي كه در انتخابات ايران شركت كردهاند، از شركتكنندگان در انتخابات آمريكا بيشتر بود. اسلاوين: رئيسجمهور، نظريات خودش را ميگويد و خود نيز در برابر آن مسئول است، اما اينكه دمكراسي شما به اندازه دمكراسي ما باز نيست، يك «واقعيت» است.
بازتاب: تفاوت دمكراسي ما با شما طبيعي است، آن دمكراسي آمريكايي است و اين دمكراسي ايراني. اسلاوين: اين بستگي به مردم ايران دارد، آنان خودشان بايد تصميم بگيرند.
بازتاب: شما به عنوان يك خبرنگار آزادانه به ايران سفر و با مسئولان، ملاقات و به دنبال آن، گزارش تهيه ميكنيد، اما خبرنگاران ايراني در آمريكا آزاد نيستند، چرا؟ اسلاوين: من به عنوان يك روزنامهنگار ميگويم كه خبرنگاران بايد آزاد باشند و از اين حالت متأسفم. من اعتقاد دارم خبرنگاران ايراني بايد در واشنگتن ـ كه پايتخت ايالات متحده است ـ و لوسآنجلس ـ كه بيشترين ايرانيها در آن اقامت دارند ـ فعاليت كنند، اما يك بار كه درخواست فعاليت يك خبرگزاري ايراني در واشنگتن مطرح شد، مقامات آمريكايي گفتند كه آنان تنها در نيويورك ميتوانند فعاليت كنند، اما به نظر من، اگر خبرنگاران ايراني در آمريكا حضور داشتند و مثلا از نزديك، فرايند انتخابات آمريكا را پوشش ميدادند، بسيار خوب بود.
بازتاب: به عنوان آخرين پرسش، از شما كه به كشورهاي مسلمان زيادي مسافرت كرديد، ميخواهم كه نظرتان را راجع به ايران بگوييد. اسلاوين: همه كشورها با هم فرق دارند و نميخواهم ديگر كشورهاي مسلمان را نقد كنم، اما من ايران را از چند كشور اسلامي ديگر كه به آنها سفر كردم، بسيار بيشتر دوست دارم و براي اينكه باز هم بتوانم ويزاي آن كشورها را بگيرم، نام آنها را نميگويم.
 روايت تكاندهنده شكنجههاي ساواك× غلامعلي رجايي ×
مراسم بزرگداشت بيست و هفتمين سالگرد پيروزي انقلاب اسلامي بهانهاي شد تا بچههاي زندان با ميدانداري بنياد شهيد دور هم جمع شوند آن هم نه فقط تهران نشينان که اکثراً مثل من غير تهرانياند بلکه شهرستانيها هم در اين همايش که با عنوان زيباي فجرآفرينان زينت يافته بود حضور داشتند.
تالار بزرگ اجتماعات وزارت کشور که احتمالاٌ گنجايش بيش از شش هفت هزار نفر را در دو طبقه دارد در همان ساعت اول مملو از شرکت کنندگاني بود که به دعوت بنياد شهيد با خانواده در اين مراسم حضور يافته بودند. جلسه با سه ربع ساعت تأخير که عادت ما ايرانيهاست آغاز شد.
دکتر سيدکاظم اکرمي که يار صديق شهيد رجايي است و شنيدهام مقام معظم رهبري در سفر به همدان از ايشان تقديري داشتهاند، پس از تلاوت آياتي از قرآن در مسند رئيس کانون زندانيان سياسي نوشتهاي را خواند که جملهاي از آن در ابتداي مراسم مرا به وجد آورد: اميدواريم هرگز شاهد به زندان رفتن يا در زندان ماندن کسي به خاطر نوشتن کتاب يا مقالهاي در روزنامه نباشيم» و خدا کند دامنه اين تفکر که در دولت پيشين تا حدودي به آن پرداخته شد، به دولت کنوني هم کشيده شود و روزي و روزگاري از زبان منتخب جديد مردم جناب آقاي دکتر احمدي نژاد مانند خاتمي بشنويم که زنده باد مخالف من!
هر چند اين شعار در حد شعار ماند و در زير مجموعههاي دولت، چه آنان که بر خط خاتمي بودند و چه آنان که با تسامح ايشان به رغم مغايرت با ديدگاههاي وي بر سر مسئوليت ماندند، مخالفان را بر نتافتند.
تقريباً در سالن بزرگ اجتماعات جا براي نشستن نيست که جواد منصوري به جايگاه دعوت ميشود تا خاطرهاي بگويد و از هزاران ناگفته و ناشنيده سخني براند. جواد، خوب آغاز ميکند: «خوشحاليم در جايي جمع شدهايم که در زمان طاغوت برا ي حزب رستا خيز ساخته شد ولي حالا ما زندانيان سياسي آن رژيم در آن تجمع کردهايم». وي به حق به اين نکته اشاره کرد که اگر چه حضار خاطره ميشنوند و فيلمهاي بازسازي شده از شکنجهها را بر روي پرده ميبينند اما شنيدن کي بود مانند ديدن! و تازه ديدن کي بود مانند حس کردن! و پيداست که دراين مجال، چقدر عرصه بر لفظ تنگ است و کميت عبارات تا کجا لنگ!
جواد ميگفت نيمه شبي مرا براي بازجوئي و شکنجه از سلول بيرون کشيدند، مرا به تخت بستند و چنان با شلاق زدند که بيهوش شدم. آنها از من اطلاعاتي راجع به آقاي عزت شاهي ميخواستند که بيشترين مدت را در سلول انفرادي ـ ظاهراً 27 ماه ـ دارد و در اين قضيه از مرحوم دکتر شريعتي و شهيد رجايي بيشتر در سلول انفرادي بوده است. منصوري ميگفت: «وقتي مرا براي لحظاتي به حال خود رها کردند شنيدم يکي از آنها به ديگران ميگفت اگر بيشتر به او شلاق بزنيد خواهد مرد... نتيجه اين شد که رهايم کردند و دو سرباز مرا کشان کشان به درون سلولم انداختند و رفتند. با بدني مجروح و خونين در سلولي کثيف، سرد و خالي از همه چيز؛ از شدت درد امکان استراحت نبود ترجيح دادم رو به قبله بخوابم تا اگر عمرم رو به اتمام است، رو به قبله از دنيا بروم. لحظاتي چشمم به خواب گرم نشده بود که در سلولي که هيچ کس جز من در آن نبود دستي شانه ام را فشرد و گفت جواد پاشو نمازت رو بخوان!
چشم که باز کردم، کسي را نديدم حيرت زده ماندم که چه اتفاقي افتاده است. از طرف ديگر در سلول ساعتي نبود تا بدانم زمان در چه وضعي است. به زحمت بلند شدم و خودم را به در رساندم و به شدت به در کوفتم و به سربازي که آمد گفتم ميخواهم نماز بخوانم. او گفت اولاً الان ساعت سه نيمه شب است و ثانياً من اجازه باز کردن در سلول را تا ساعت 8 صبح ندارم. اصرار مرا که ديد گفت: پس تا مسئول من بيدار نشده، زود برو وضو بگير و برگرد. پس از آنکه وضو گرفتم و نمازم را نشسته خواندم از بلندگوي حسينيه دهکده اوين صداي اذان صبح به گوشم رسيد.
روز بعد، حسيني، شکنجهگر معروف تا مرا ديد، گفت: اهه، اينکه هنوز زنده است و شکنجه مجددا آغاز شد. پس از شکنجه دوباره مرا در کنار جواني 17 ساله اهل يزد در در سلول انداختند که طوري شکنجه شده بود که گوشت و استخوان پاهاي او ديده ميشد و من چنان از ديدن وضعيت او که گمان ميکنم در زير شکنجه به شهادت رسيد منقلب شدم که زخمها و جراحتها و دردهاي خودم پاک از يادم رفت!
جواد منصوري سخنان خود را با اين جمله تمام کرد: «همه ما هر نفسي که ميکشيم مديون اين انقلاب هستيم» و به زبان کنايه ميگفت، دوستان و رهبران ما کسي طلبکار انقلاب نباشد هر که در هرجا هست وام دار اين مردم وانقلاب و امام است.
پس از سخنان آقاي منصوري فيلمي از شکنجه زندانيان سياسي در بازداشتگاه ساواک (کميته مشترک ضد خرابکاري) که الان توسط وزارت اطلاعات به موزه عبرت تبديل شده و بسيار ديدني است پخش شد که با عباراتي از مصاحبههاي زندانيان قديمي همراه بود. بخشي از اين عبارات اين است:
ـ وقتي با شلاق چنان ميزدند که پا ي ما ورم ميکرد ما را بر روي همان ورمها ميدواندند که قابليت خوردن شلاق بيشتري را داشته باشد! ـ تا سر حد مرگ شلاق ميزدند ولي به گونهاي که زنداني نميرد ـ بعضي دو سال مداوم تحت شکنجه بودند. ـ کسي را ميديدم که سخت شکنجه ميشد و در حال شکنجه قرآن ميخواند و لب به اعتراف نمي گشود ـ حسيني دائم الخمر بود و 4 سال بيشتر سواد نداشت، ولي ميگفت دکتر است! ـ ذرهاي رحم در دل آنها نبود. ـ شب تا صبح ما را شکنجه ميکردند.
پس از پخش اين فيلم که توسط دستاندرکاران موزه عبرت، الحق هنرمندانه ساخته شده بود، مجري از حضور دختر حضرت امام، خانم دکتر زهرا مصطفوي در جمع زندانيان سياسي تشکر کرد و من احساس ميکردم با بردن نام امام عطر دل انگيز ياد و نام او فضاي سالن را آکنده ميکند. الحق چه برکتي دارد اين مرد و چه حقي دارد بر گردن اين ملت بزرگ که سرنوشت آن را به يمن مشيت الهي والطاف خاصه مولايش حضرت ولي عصر (ع) چنين تغيير داد.
منصوري که حرف ميزند و از شکنجه شدن وحشتناک آن جوان 17 ساله سخن ميگويد، به خاطرات خودم باز ميگردم در صبح 9 فروردين 57 به همراه همرزم مجاهدم دانشجوي شهيد عظيم اسدي مشکال و دوستان ديگري از دوستان دوران دانشجويي به نامهاي رحيم طحان و غلامعلي اعظمي، در زير شکنجههاي مأموران شهرباني دزفول که چه که نکشيديم در آن سحرگاه دستگيري. آنها ابتدا بدن ما را کاملاً خيس کردند و سپس با باتوم و شيلنگ و مشت و لگد به جان ما افتادند و من به چشم خود ديدم شيلنگ آب 15 متري به گونهاي قطعه قطعه شد که در آخر کار فقط يک متر از آن باقي ماند که آن را هم به کناري انداختند! و لحظاتي بعد، در يک متري خودم عظيم را در حال احتضار ديدم و به گوش خودم شنيدم که پزشک قانوني به رئيس آگاهي ميگفت: فايدهاي ندارد، دارد تمام ميکند و راست گفت، چه نيم ساعت بعد عظيم به شهادت رسيد.
آري به همين سادگي سرو بلند اميد يک خانواده را سرنگون کردند. در آن زمان شايد کمتر کسي ميدانست که فرزندان اين ملت چگونه با مرگ دست و پنجه نرم ميکنند. بارها به دوستان گفته ام نوع شکنجههايي را که در آن روز ديدهام هرگز بازگو نخواهم کرد و با خود به قبر خواهم برد.
مجري سپس از خانم مرضيه حديدهچي که به نام «دباغ» معروف است، به جايگاه براي خاطره دعوت کرد. وي با تأني به کمک عصايي که در زير چادر مشکي اش ديده ميشود به طرف تريبون ميرود. چه کشيده است اين زن در زندانهاي ستم شاهي و در عصر غربت و تبعيد امام امت، خدا ميداند. وي پس ا ز بسم الله بر قوم ظالمين لعنت ميفرستد که پيداست چه بغضي در دل نهفته دارد. او را با عصا که ميبينم ياد خاطراتي ميافتم که براي من تعريف ميکرد که به امام گفته است براي حمل تيربار در دوران مبارزه چريکي نمي توانسته است چادر بپوشد و … خدايا چه کسي جز تو ميداند اين زن کيست و چه کشيده است؟
او هم سخن منصوري را تأييد ميکند که آنچه را که ديد و کشيد نمي تواند به زبان بياورد. با بردن نام شکنجه گران معروف ساواک مانند حسيني، تهراني، قندي، منوچهري که از او با عبارت لعنه الله عليه ياد ميکند و با بغضي خاص ادامه ميدهد که شکنجه زنان در ساواک با مردان فرق ميکرد. وي دنيايي از حرف را با اين جمله به حضار با نگفتن بقيه عباراتش منتقل کرد که دليل آن اين جمله بود که گفت: «من الان وقتي خبر اسير شدن زنهاي عراقي و فلسطيني را ميشنوم دعا ميکنم اگر خدا مرگ اين زنها را برساند بهتر است از اينکه آنها در دست چنين جنايتکاراني اسير باشند و آن ببينند که ديگران ديدند».
خانم دباغ از خاطره شکنجه دختر جوانش رضوانه ميگويد که وي را براي شکنجه ميبردند که شنيدن فريادهاي وي چگونه لرزه بر اندام مادرش که سخت تر از او شکنجه ديده بود ميانداخت. وي ميگفت پس از آنکه صداي دخترم خاموش شد و نگهبان در سلول را باز کرد به سختي تا پشت در رفتم تا ببينم دخترم را آوردهاند يا زنداني جديدي به سلول وارد شد و اگر دخترم را آوردهاند، زنده است يا مرده که ناگهان ديدم بدن نيمه جان رضوانه را در پتويي انداخته و کشان کشان به سلول رساندند. از ديدن وضعيت فرزندم که احساس کردم در زير شکنجه دژخيمان شهيد شده است (هر چند وقتي که بيهوش ميشد به صورت او آب ميريختند تا به او هوش بيايد و شکنجه شود) بسيار بيتاب و مضطرب شدم که ناگهان صداي مصمم مرحوم آيتالله رباني شيرازي در سلول مجاور بود، لرزه بر بدنم انداخت که آيه «و استعينوا بالصبر و الصلوة» ( از نماز و روزه کمک بگيريد ) را قرائت ميکرد، مرا به خود آورد.
با شنيدن آن صدا و آيه، شروع به استغفار کردم که خدايا مرا ببخش. سپس لحظاتي ساکت شدم و به دخترم نگاه کردم که بر روي کف سلول چنان بيحس افتاده بود که احساس کردم مرده است و در دلم خدا را شکر کردم که مرد و از دست اين پليدان نامرد راحت شد. دوباره دخترم را براي شکنجه بردند و 16 روز بعد نيمه جان در سلول انداختند و رفتند.
اينکه اين شير زن چه ديده و چه کشيده که به مرگ فرزند جوانش نسبت به زنده ماندنش در اسارت راضيتر بوده است، فقط خدا ميداند و بس.
به آقاي شهروش، مدير کل بنياد شهيد قزوين که خود از تير خوردههاي تظاهرات در سن 17 سالگي در قزوين است و پاي راستش را از زانو در اين قضيه از دست داده ميگويم نميدانم خدا چگونه ميخواهد با خانم دباغ معامله کند؟ و البته ميدانم خانم دباغ و دباغها، خود به اين نکته به خوبي واقف هستند که بايد تا ابد سپاسگزار حضرت دوست باشند که به آنها توان تحمل چنين صدماتي را مرحمت فرموده است. خانم دباغ در پايان خاطره خود به تلخي ميگويد: من و دخترم در زندان به مادر و دختر پتويي معروف بوديم، چون حجاب را از سرِ ما گرفته بودند و وقتي ما را به بازجويي ميبردند ما به ناچار با بستن پتو به دور سرمان به اتاق منوچهري جلاد شکنجهگر ساواک وارد ميشديم و در سلول هم همان پتو را به جاي روسري به سر ميکرديم.
چقدر خانم دباغ از مردم اشک گرفت، خدا ميداند! انگار روضه ميخواند. جالب اينکه حتي بچههاي زندان هم با شنيدن خاطرات او اشک ميريختند.
کاش ميدانستم اين اشکها، اشک شوق است که بالاخره آن نظام رفت يا اشک حسرت از عدم شهادت در زير شکنجههاي ساواک يا اشک ندامت از ماندني چنين در زمانهاي که احساس ميشود آن دستاوردها دارد به سرعت از دست ميرود و جامعه به سويي ميرود که عزت شاهيها و دباغها و منصوريها و شهيد رجاييها و شريعتيها و طالقانيها و منتظريها و خامنهايها بر سر آن، چهها که نکشيدند که براي نمونه ميتوان رونق گرفتن جشن شب عشاق 16.فوريه (26 بهمن) در اين کشور اميرالمؤمنين را مثال زد که همه ديدند در تهران و بعضي شهرهاي بزرگ چه ترافيکي به خاطر خريد هديه و گل و شيريني ايجاد شد و ميليونها پيام کوتاه SMS مبادله گرديد.
خانم دباغ در آخرين جمله خود گفت ما بايد قدر اين انقلاب را بيشتر بدانيم و آن را به جوانان بيشتر بشناسانيم و مبادا خداي ناکرده مسائل خودمان ما را از تبعيت از ولايت باز دارد.
پس از خانم دباغ، خانم فرنگيس قاسمي دکلمهاي ميخوانَد و ميرود، که اي کاش به جاي آن، خاطرهاي ميگفت. پس از پخش فيلم کوتاهي آقاي سيد محمود رضوي نثر نظم گونهاي را در قالب سفيد که تذکار حالات بچهها در زندانهاي شاه است و اميدهايشان به آينده ميخواند. جمله آخر دکلمه او خيلي جالب بود که با صلابت خاصي ميگفت: «ما نميميريم». دکلمه او که در حال تمام شدن بود، جناب آقاي هاشمي رفسنجاني به سالن وارد ميشود؛ با همان دبدبه و کبکبه و تعدادي پس رو و پيشرو هميشگياش که انگار با او يکي شده است و چقدر نقش دارند اين اطرافيان که چنين شخصيتهاي مجاهدي را در غبار و حجاب تشريفات چنين رفتارهايي، گم و محجوب نگه ميدارند و افسوس که بعضاً اين رفتارها همزاد آنها شده است!
در اين فکر غوطهورم که مجري برنامه با تعبير مفسر کبير قرآن از آقاي هاشمي دعوت ميکند تا براي اهداي جوائز به تعدادي از زندانيان سياسي به جايگاه بيايد.حق و نقش و سهم غيرقابلانکاري که آقاي هاشمي در تفسير جاويدي که به کمک تيم همکار خود نوشته است دارد بر جامعه ما پوشيده نيست ولي اي کاش حرمت عناوين و القاب بهتر از اين نگه داشته شوند و حرمت مفسران بزرگي مانند علامه طباطبايي همسنگ ديگراني که اگر چه در اين راه کوشيدهاند اما به مقام و منزلت وي نرسيدهاند قلمداد نشوند. قبل از سخنراني آقاي هاشمي و آقاي دهقان رئيس سازمان بنياد شهيد و امور ايثارگران که نقشي ستودني در برگزاري اين همايش ابتکاري ـ هرچند دير برگزار شد ـ دارد، با ارائه توضيحاتي درباره اين همايش از آقايهاشمي دعوت ميکند سخنان خودشان را به عنوان اختتاميه جلسه بيان نمايند.
مجري از آقايهاشمي و آقاي کروبي که او هم زنداني سياسي است و در مراسم با صفا و تواضع هميشگي خود در مراسم حضور يافته و آقاي دکتر اکرمي و آقاي دهقان رئيس سازمان بنياد شهيد و دکتر خامه يار معاون پژوهش بنياد شهيد براي اهداي جوائز 14 نفر از زندانيان سياسي قديمي به عنوان سمبل ساير زندانيان سياسي به جايگاه دعوت ميکند و از 14 نفر از جمله: همسر و فرزند شهيد عراقي، آقاي سيد کاظم موسوي بجنوردي، آقاي ابوالقاسم سرحدي زاده که او هم با عصا راه ميرود و با دو برادرش زنداني سياسي بوده است و دختر خانم دباغ و دکتر عباس شيباني و ناصر خالقي و طاهره سجادي و عزت الله مطهري و فرزند شهيد آيت الله سعيدي حسين زاده موحد و خانواده شهيد علي محمد طالبيان و... ميخواهد تا براي دريافت لوح تقدير در جايگاه حضور يابند.
آقاي هاشمي در ابتداي صحبت خود از دست اندرکاران برنامه و به ويژه عنوان زيباي فجرآفرينان تقدير ميکند و با تيز هوشي خاص خود اين مسئله را به تاريخ مربوط ميکند و ميگويد: در تاريخ ملت ما تشکيل اين جلسه بينظيراست. وي سپس با تأکيد خاصي ميافزايد: در رابطه با شکنجههايي که شده است مردم ما هرگز نخواهند دانست در زندانها بر زندانيان سياسي رژيم شاه چه گذشته است و به شعري از شاعري عرب اشاره ميکند که: مردم به مغازههاي روغن فروشي ميروند و شيشههاي روغن چيده شده را در کنار هم ميبينند اما نمي دانند در گذشته بر سر دانههاي کنجد بين دوسنگ آسيابي که بر اثر فشار آنها اين روغن درست شده چه آمده است. وي با اشاره به اصطلاح ملي کشيدن که نزد همه زندانيان سياسي معروف و مرتبط با کساني بود که دوران محکوميتشان را سپري کرده ولي رژيم شاه آنها را بدون دليل در زندان نگه داشته بود ميگويد: رژيم شاه در اين اواخر حتي نيازي به صدور حکم براي زنداني کردن افراد نداشت و اگر مردم به ميدان نمي آمدند بعضي از ماها شايد حالا حالاها هنوز در زندان بوديم.
جلسه تمام شد و لحظاتي بعد آغوش است که وا ميشود و بچههايي که سالهاست همديگر را از نزديک نديدهاند براي همديگر آغوش ميگشايند. آيا قدر و منزلت اين مردان و زنان شناخته خواهد شد؟
 گزارش تصويري، نمايشگاه مخوفترين شكنجهگاه ساواك
 چرا فرانسه كاسه داغتر از آش شده است؟
در حالي كه وزير خارجه فرانسه در اظهاراتي شديداللحن در توصيف برنامه هستهاي ايران، حتي پا را از بوش و رايس، رئيسجمهور و وزير خارجه آمريكا نيز فراتر نهاده، تحليلگران در جستجوي راز اين ادعاي وزير فرانسه برآمدهاند. «فيليپ دوست بلازي»، وزير خارجه فرانسه، امروز در اظهاراتي عجيب و غيرمنتظره ادعا كرد: برنامه هستهاي ايران، پوششي براي فعاليت نظامي مخفي است.
وي امروز در گفتوگو با شبكه دو تلويزيون فرانسه مدعي شد: «هيچ برنامه هستهاي صلحآميزي نميتواند برنامه هستهاي ايران را توضيح دهد. اين يك برنامه هستهاي نظامي مخفي است».
وي افزود: «جامعه بينالملل، پيام بسيار قاطعي را در اعلام به ايرانيها براي بازگشت به منطق و تعليق همه فعاليتهاي هستهاي و غنيسازي و تبديل اورانيوم فرستاده است، اما آنان به ما گوش فرا نميدهند».
بلازي در عين حال گفت: «اكنون اين مسئله به شوراي امنيت بستگي دارد كه بگويد چه كاري بايد انجام داد و از چه راههايي براي توقف، كنترل و خاتمه بحران شديد توليد تسليحات هستهاي به وجود آمده توسط ايران استفاده كرد».
وي همچنين در مصاحبه با همين شبكه اعلام كرده كه در ماه مارس تنها گزارش ايران به شوراي امنيت ارسال ميشود. اروپاييها به دليل اينكه احتمال ميدهند كه اگر پرونده ايران به شوراي امنيت ارسال شود، ايران كليه بازرسان آژانس را بيرون ميكند و همچنين امكان رديابي و مانتيور برنامه هستهاي ايران را توسط بازرسان از دست ميدهند، خواهان ماندن پرونده ايران در آژانس ميباشند و سعي ميكنند با تكرار تهديد ارسال گزارش، خواستههايشان را عملي سازد.
اين گزارش ميافزايد: تاكنون محور تهديدات مقامات ايالات متحده آمريكا نيز تنها ابراز نگراني از احتمال استفاده نظامي ايران از برنامه هستهاي خود بوده است و هيچگاه با چنين قاطعيتي از مخفي و نظامي بودن برنامه هستهاي ايران سخن نگفته بودند.
هرچند برخي تحليلگران، اظهارات عجيب وزير خارجه فرانسه را در راستاي اظهارات خيرهكننده چندي پيش ژاك شيراك در مورد استفاده از بمب اتمي عليه برخي كشورها ارزيابي ميكنند، اما كارشناسان پرونده هستهاي در اين زمينه، ديدگاه ديگري دارند.
به گفته آنان، علت اين اظهارات وزير خارجه فرانسه، عصبانيت اين كشور از پايان مذاكرات ايران با اروپاست. فرانسه، پايهگذار و محور اصلي مذاكرات هستهاي پيشين تروئيكاي اروپا با ايران به شمار ميرود كه با همكاري سفير قبلي ايران در پاريس و تيم مذاكرهكننده هستهاي با آنان، بيش از دو سال، بيشتر فعاليتهاي هستهاي ايران به تعليق درآمد و قراردادهايي از جمله قرارداد پاريس امضا شد.
كارشناسان هستهاي بر اين باورند كه تهديد آتشين وزير فرانسوي و جسارت و گستاخي بيسابقه او، ناشي از كنار گذاشته شدن فرانسه از روند مذاكرات هستهاي ايران است تا در پي آن، مقامات ايراني را باز هم به ادامه مذاكره انحصاري با سه كشور اروپايي تشويق كنند.
 خشم آمريكا از قرارداد كلان چين با ايران
روند قطعي شدن قرارداد يكصد ميليارد دلاري نفتي چين با ايران، منجر به خشم رسانههاي آمريكايي شده است. به گزارش «واشنگتنتايمز»، ايران و چين، برنامه توسعه ميدان نفتي «يادآوران» را نهايي ميكنند.
بنا بر گزارش نشريه معتبر مالي «بيجينگ» چين، يك هيأت عالي چيني، ماه آينده به ايران ميآيند تا قراردادي براي كمپاني «سينوپك» چين جهت توسعه ميدان گازي يادآوران به امضا برسانند.

در همين حال، روزنامه دستراستي «والاستريتژورنال» گزارش داد: دو طرف تلاش ميكنند، اين قرارداد را در هفته آينده امضا كنند، پيش از آنكه تحريمهايي عليه ايران از سوي سازمان ملل، اعمال شود.
اين روزنامه مينويسد: چين به دنبال نفت و گاز است تا بتواند اقتصاد خود را در خانه تقويت كند و نيز به دنبال منابع انرژي منطقه از ونزوئلا، قزاقستان، نيجريه و استرالياست و در ايران و سودان سرمايهگذاري ميكند.
«والاستريتژورنال» با اشاره به تعاملات اقتصادي چين با برخي كشورها نظير ايران ميافزايد: هرچند كوششهايي بينالمللي در تلاش است تا اين رژيمها را به مسير اصلي بازگرداند، اما چين به صورت قوي تلاش ميكند، برنامه هستهاي ايران را از طريق مسالمتآميز حل كند.
چين و ايران يادداشت تفاهم اوليه را در سال 2004 امضا كردهاند و چين در قبال توسعه ميدان نفتي «يادآوران»، ساليانه 10 ميليون تن گاز طبيعي مايع را طي 25 سال از سال 2009 از ايران دريافت ميكند.
بنا بر گزارش روزنامه «سايجنگ»، كمپاني «سينوپك» 51 درصد سهام پروژه يادآوران را از آن خود كرده و شركت نفت هندوستان هم 29 درصد از اين سهام را در اختيار دارد و بقيه سهام متعلق به شركتهاي ايراني است. اين در حالي است كه كمپاني اروپايي «رويال داچ شل» هم علاقهمند است در اين پروژه بزرگ نفتي سهمي داشته باشد.

مديرعامل پتروپارس: نگاه ايران به چين، استراتژيك است در همين حال، همايش دو روزه همکاريهاي ايران و چين در زمينه نفت، گاز، پتروشيمي و انرژيهاي نو، صبح امروز، 29 بهمن ماه با حضور مدير عامل پترو پارس و سفير چين در ايران و جمعي از کارشناسان و متخصصان ايراني و چيني در دانشگاه کيش آغاز به کار کرد.
به گزارش ستاد خبري همايش همکاريهاي ايران و چين، غلامرضا منوچهري، مديرعامل شرکت پتروپارس صبح امروز در مراسم افتتاحيه اين همايش گفت: خاور ميانه بيش از 75% منابع نفت و گاز جهان را به خود اختصاص داده است و ايران داراي دومين منابع گازي و سومين منابع نفتي در دنيا است و در بخش گاز منابع کشف نشده ي زيادي نيز در ايران وجود دارد.
وي با اشاره به اهميت زياد موقعيت ايران به لحاظ همجواري با کشورهاي تازه استقلال يافته، در شمال و خليج فارس در جنوب اظهار کرد: ايران بين شرق و غرب جهان قرار گرفته است و تنها از جهت در اختيار داشتن منابع نفت و گاز، داراي اهميت فوق العاده اي، بلکه از لحاظ ترانزيت نفت و گاز نيز مي تواند نقش محوري ايفا کند.
منوچهري افزود: چين داراي اقتصاد بزرگي با رشد 10 درصد GDP در سال است و موزانه اقتصادي آن بسيار مثبت است.
وي با اعلام اين که ايران نيز کشوري با برخورداري از منابع طبيعي قابل توجه و نيروي انساني جوان و مستعد است، گفت: ايران به شدت نياز به پيشرفت همه جانبه دارد وي با اشاره به اينکه هيدروکربورها در ايران نقش تعيينکنندهاي دارد در اقتصاد 200 ميليارد دلاري ايران، سهم هيدروکربورها اعم از صادرات نفت و ساير مشتقات نفتي بسيار بالاست.
مديرعامل شرکت پتروپارس، نگاه ايران به شرق و به ويژه به چين را نگاه استراتژيک خواند و گفت: اين موضوع در بخش نفت و گاز از اهميت بيشتري برخوردار است.
منوچهري با اشاره به همکاري ايران و چين تصريح کرد: اين همکاريها نبايد به راهکارهاي ساده و متعارف و سنتي محدود شود ما نيازمند به جامع نگري و درک پيچيدگيهاي دوران جديد و مزيتهاي دو طرف هستيم.
وي افزود: بايد به فکر ايجاد خلق فرصتهاي جديد باشيم هنر ما اين است که از امکانات دو کشور ، ساختارهايي کارآمد با استفاده از منابع پولي و بانکي، بهترين فرصتها را ايجاد کرده و آنها را در جهت منافع دو کشور پياده سازي و اجرا کنيم و اساس همکاريها در جهت تامين انرژي چين است.
منوچهري با اشاره به اينکه چين از سرمايه عظيمي در سطح جهان برخوردار است اظهار کرد: انتظار داريم چينيها اجراي منابع نفت و گاز از تکنولوژيهاي روز دنيا استفاده کنند و در جريان فعاليتهاي مشترک شرکتهاي چيني نيز اين فناوريها را نيز به کشورمان منتقل کنند.
وي افزود: با توجه به قابليتهاي شرکتهاي چيني، بايد با مشارکتهاي ايراني و چيني، به توسعه زيرساختهاي ايران از جمله ساخت بزرگراهها، قطارهاي شهري و شبکههاي مخابراتي سرعت دهيم. البته اين مسئله به علت ناتواني شرکتهاي ايراني نيست، بلکه به لحاظ کمبود منابع مالي و ضرورت سرعت بخشيدن به اجراي طرحها و تقويت و کارآمدي و نظام مديريت پروژه در اين طرحها است.
مديرعامل پتروپارس تاکيد کرد: سطح تبادلات علمي، تکنولوژِيکي، فرهنگي و حرفهاي بين دو کشور بايد افزايش يابد و اين امر از طريق همکاري شرکتهاي دو طرف در مهندسي، ساخت، توليد، بهره برداري و خدمات امکان پذير است. وي خاطرنشان کرد: بايد مراقب باشيم با توجه به مزيتهاي شرکتهاي چيني در توليد کالاهاي مصرفي، تجهيزات صنعتي و حتي خدماتي، به وارد کننده صرف تبديل نشويم. اين نکته مراقبت بيشتري را مي طلبد، زيرا چين مزيتهاي اقتصادي زيادي نسبت به ساير کشورها دارد که همواره موازنه اقتصادي را به نفع اين کشور تغيير مي دهد. منوچهري در ادامه افزود: در بخش نفت و گاز، مي توان سطوح مختلفي را براي همکاري تعيين کرد، البته اين سطوح مختص به نفت و گاز نبوده و مي تواند تا حدودي در بخشهاي ديگر نيز مورد استفاده قرار گيرد. اهميت سطوح بالايي به مراتب بيشتر است و تاثيرگذاري اقتصادي به ترتيب از بالا به پايين است مديرعامل پتروپارس با تاکيد بر اين که ما به خلق فرصتهايي نظير انجام عمليات اکتشافي و ارائه گزارش ارزيابي اقتصادي به طرفين براي سرمايه گذاري علاقمند هستيم گفت: موضوع نرخ بازگشت، حجم سرمايه گذاري، سهم مشارکت نيروهاي دو طرف، نسبت مشارکت، تکنولوژي و نحوه بازيافت سرمايه در اين نوع طرحها مهم است.
منوچهري در ادامه به بخشي از پروژههاي اجرايي تعريف شده اشاره کرد که نوع کار و منافع حاصله شناسايي شده است و براي اجرايي شدن اين پروژهها نياز به منابع مالي است و گفت: مشارکت شرکتهاي چيني معتبر و حضور شرکتهاي غربي در اين مشارکت ، امکان جذب سرمايه از منابع ديگر را نيز فراهم مي کند و طرف ايراني خواستار سهم اجرايي بيشتر و مشارکت در همه بخشهاي کار است. البته موضوع انتقال تکنولوژي نيز در اين ميان مهم است.
مديرعامل پتروپارس با اشاره به اين که شرکتهاي ايراني مي توانند به تدريج در صورت ارائه پيشنهاد مناسب، جايگزين شرکتهاي کرهاي، ژاپني و اروپايي شوند گفت: البته در اجراي اين طرحها که قالب فاينانس دارند، تامين مالي از سوي چين کمک شاياني خواهد کرد.
وي گفت: تمايل داريم در جاهايي که چينيها صاحب تکنولوژي و سرمايه هستند، وارد عمل شوند و نهادهاي مشترک توليدي و خدماتي بين دو کشور نيز راه اندازي شود.
در ادامه مراسم نيز سفير چين، بر ادامه و گسترش همكاريهاي ايران و چين در زمينه انرژي تاكيد كرد و گفت: اميدواريم با انعقاد تفاهم نامههاي جديد گسترش همكاريها سرعت يابد.

سفير چين در ايران: توسعه روابط ايران و چين اهميت راهبردي دارد سفيرچين در ايران گفت: در توان و تفکر استقلال خواهي مردم ايران ترديدي نداريم اما جذب فنون پيشرفته خارجي و جلب سرمايه هاي خارجي در تسريع بهره برداري از نفت و توليد در بازار جهاني، نقش اساسي دارد.
ليوژنتانگ، سفير جمهوري خلق چين در ايران در مراسم افتتاحيه همايش همکاري هاي ايران و چين در زمينه هاي نفت، گاز، پتروشيمي و انرژي هاي نو که صبح امروز در دانشگاه کيش برگزار شد، با اشاره به مناسبات بازرگاني دو کشور ايران و چين که با توسعه مداوم همراه است، خاطر نشان کرد: سطح همکاري هاي بازرگاني دو کشور روز به روز افزايش يافته و از سال 2005 ميلادي بازرگاني دو جانبه به حجم 10 ميليارد دلار رسيده است و همزمان با آن طرفين در زمينه حمل و نقل، سرمايه گذاري، مواد شيميايي، فنون مخابراتي و ديگر زمينه هاي فني به دستاوردهاي خوبي رسيده است.
وي همکاري ايران و چين در زمينه انرژي را داراي جايگاه بزرگي در مبادلات دو کشور دانست و افزود: بر مبناي مبادلات سياسي دو کشور که مکمل يکديگر هستند، اميد داريم همکاري هاي چين با ايران در زمينه انرژي گسترش و توسعه يابد. سفير چين در ايران ادامه داد: توسعه مناسبات براي هر دو کشور اهميت راهبردي زيادي دارد زيرا که ايران از نظر نفت و گاز در جهان مقام دوم و در اوپک نيز دومين صادر کننده شناخته شده است.
وي يادآورد شد: در توان و تفکر استقلال خواهي مردم ايران ترديدي وجود ندارد اما جذب فنون پيشرفته خارجي و جلب سرمايه هاي خارجي در تسريع بهره برداري از نفت و توليد در بازار جهاني نقش اساسي دارد. همزمان با توسعه همکاري ها، بايد يک بازار مصرف بالقوه نفت وجود داشته باشد که اين امر در توسعه اقتصاد ايران نقش اساسي دارد. وي ضمن بيان اين مطلب که چين در بازارهاي با ثبات و قوي دارد که مي تواند در توسعه نفت و گاز موثر باشد افزود: در چهل سال خير، شرکتهاي نفتي چين با توسعه روبرو بودهاند و امروز اين شرکتها ميتوانند در زمينه هاي صنايع نفت، از فنون پيشرفته جهاني استفاده کنند و اين شرکتها توانستهاند به توان خوبي دست يابند و از امکانات مالي مناسبي برخوردارند.
سفير چين با اشاره بر اينکه شرکتهاي نفتي چين از سال 1990 به بعد وارد بازار ايران شدند، گفت: قدرت و توان فني و تجربه مديريت آنها در ايران شناخته شده است و براي توسعه مناسبات دو کشور شالوده خوبي فراهم کردهاند. وي خاطر نشان کرد: ما معتقديم در زمينه همکاري با ايران، به جايگاه اصلي هنوز نرسيدهايم و بايد تلاش کنيم تا هر چه سريعتر تفاهمنامههاي مربوط در اين زمينه، منعقد شود تا سطح مناسبات در زمينه انرژي بين دو کشور گسترش يابد.

 تعطيلي اولين روزنامه در پي اهانت به سه پيامبر
سرانجام انتشار نقاشيهاي جديد درباره پيامبر اسلام(ص) باعث بسته شدن يك روزنامه روسي شد و مقامات فدرال روسيه كه از قدرت بيست ميليون مسلمان اين كشور آگاهند، خود با روزنامهاي كه نقاشي سه پيامبر الهي و بودا را كشيده بود، برخورد كردند.
به گزارش «نيويوركتايمز»، مقامات يكي از شهرهاي مركزي روسيه، روز جمعه دستور تعطيلي روزنامهاي را صادر كردند كه نقاشيهايي را از پيامبر اسلام(ص) در كنار حضرت مسيح(ع)، حضرت موسي(ع) و بودا چاپ كرده بود.
اين نقاشيها كه در تاريخ 9 فوريه در روزنامه رسمي «وولگوگراد» به چاپ رسيد، باعث پيگيري مقامهاي فدرال و دولتي شد. اين نقاشيها همراه با مقالهاي بود كه توسط گروهها و سازمانهاي مذهبي محلي براي مبارزه با مليگرايي، تنفر از بيگانگان و درگيريهاي مذهبي چاپ شده بود.
مسئولان روزنامه گفتهاند: بستن روزنامه به رغم وجود هرگونه شكايت از آنان در اين مدت بوده و اينكه هدف از انتشار اين تصاوير، كاملا متفاوت از دانماركيها براي نشان دادن قدرت اتحاد همه مذاهب بر اساس مهر و محبت و مهرباني بوده است.
روسيه داراي حداقل بيست ميليون مسلمان است و در پي انتشار تصاوير در دانمارك، رهبران مذهبي و سياسي اين كشور، همگي عليه اين كار اعتراض كردند.
هفته گذشته، رمضان قادرف چچني، فعاليت شوراي پناهندگان دانماركي را تعليق كرده و ولاديمير پوتين هم گفت: هر شخصي بايد پيش از انجام كاري و يا كشيدن چيزي، صد بار در مورد آن فكر كند.
روز جمعه هم دفتر دادستاني كل اعلام كرد كه يك پرونده جنايي خاص را در مورد مسئولان روزنامه «وولگدا» باز كرده است.
بيشتر اعتراضها به اين روزنامه از سوي رهبران مسلمان نبوده، بلكه از طرف شاخههاي محلي دولت فدرال روسيه بوده است.
روسيه، اولين كشوري است كه به خاطر انتشار تصاوير حضرت محمد(ص) يك روزنامه را بسته است. پيش از اين نيز مديرمسئول يك روزنامه فرانسوي به خاطر انتشار تصاوير روزنامههاي دانماركي اخراج شده بود، در حالي كه در الجزاير، اردن و يمن نيز بازداشتهايي در اين رابطه صورت گرفت.
 سناريونويسي آمريكايي تندرو از گفتوگوي سران نظام با آيتالله خامنهاي!
يك نومحافظهكار آمريكايي، روز گذشته سناريويي را در قالب مكالماتي كه ادعا ميكرد در يك نشست فوقالعاده ميان رهبر انقلاب، آيتالله خامنهاي و سران نظام مطرح شده است، منتشر كرد.
به گزارش سايت مؤسسه «اينترپرايز»، «مايكل لدين»، ژورناليست تندرو آمريكايي، ادعا كرده كه در جلسهاي با حضور آيتالله خامنهاي و مقامات ارشد جمهوري اسلامي، از قدرت جمهوري اسلامي، سخن به ميان آمده است و لدين اين موارد را ناگوار خوانده است.
«مايكل لدين»، نويسنده مقاله «نشنال رويو» مينويسد: در اواخر نوامبر يا اوايل دسامبر، آيتالله خامنهاي مشاوران ارشد خود از جمله هاشمي رفسنجاني را براي انجام يك بررسي استراتژيك همهجانبه، گرد هم آورده است.
به رغم ناگوار بودن اين اخبار، انعكاس كلي اين گفتوگوها بسيار بالا بوده است زيرا ايرانيان عقيده دارند كه آنان پيشرفتهاي مثبت بسياري را پيشروي خود ميبينند. اظهارنظرهايي از اين دست مطرح شده كه تا هشتم آوريل، ما ايرانيها در موقعيتي و جايگاهي قرار خواهيم گرفت كه به تمام دنيا نشان دهيم كه ما از اعضاي باشگاه قدرت جهاني هستيم. بعد از اين پيشزمينه خوشحالكننده، ارزيابي رهبران ايران اينگونه ادامه پيدا ميكند كه:
1ـ تضعيف دولت بوش قابل توجه و تعمق است. همه بررسيهاي عمومي اخير آمريكا، حاكي از به وجود آمدن شكافي جدي در كشور آمريكاست و كارشناسان ارشد ايراني در آمريكاي شمالي به اين نتيجه رسيدهاند كه رئيسجمهور آمريكا ناتوان و ضعيفشده است و قادر به اتخاذ تصميمهاي جدي و محكم نيست و بنابراين ناتوان از صادر كردن دستور حمله بر ضد ايران است.
2ـ سال 2006، يك سال انتخاباتي است و برخي جمهوريخواهان از بوش فاصله گرفتهاند و باعث تضعيف كاخ سفيد شدهاند.
3ـ اسرائيل با تاريكترين و سياهترين برهه تاريخي روبهرو شده است (به خاطر داشته باشيد كه اين گفتوگوها بين ايرانيان، پيش از به كما رفتن شارون بوده است). ليكود از هم فرو پاشيده، نتانياهو علنا در مقابل شارون قرار گرفته است و حزب كارگر وجهه قديمي خود را از دست داده است. امكان تشكيل هيچ دولت قدرتمندي وجود ندارد. بنابراين اسرائيل قدرت حمله به ايران را ندارد و بنابراين حالا لحظه آن فرا رسيده كه ايران در اين بين، از بيشترين منفعتهاي موجود، برخوردار شود.
4ـ قدرت و پرستيژ ايران در بين گروههاي تروريست فلسطيني، در بالاترين سطح قرار دارد. از «حماس» گرفته تا «جهاد اسلامي»، «فتح» و از سكولارها گرفته تا گروههاي كمونيست. تروريستهايي كه در گذشته، روشهاي ايرانيان را رد ميكردند، حالا براي حمايت به تهران سفر ميكنند.
5ـ سوريها در مورد فعاليتهاي گروه تروريست سني در كشورشان، به ايرانيها حرف آخر را زدهاند. 6ـ ايران در حال حاضر كنترل مؤثر و ارزشمند خود را در مورد گروههاي حزبالله، انصارالاسلام، جيش محمد، جيشالمهدي، گروه حوثي (يمن) تا سپاه مشترك شيعه در عراق، يمن، افغانستان، سوريه و بخشي از عربستان سعودي در كنار جنبشهاي ديگر اسلامي تايلند، مالزي و اندونزي اعمال ميكند.
7ـ در مدت چهار ماه و نيم رياستجمهوري احمدينژاد، او گروه تندرو تحت هدايت مصباح يزدي را به ميدان آورده و همچنين سوريه را وادار به مقاومت در برابر تمامي فشارهاي آمريكا كرده است.
8ـ اروپاييان ديگر بيش از اين براي استراتژي ايرانيان لازم نيستند و هماكنون ميتوانند از دور مسابقه بيرون انداخته شوند و به هيچ عنوان ضرر و زياني از سوي اروپاييان متوجه ايرانيها نيست، چون آنان مشغول جنگ با يكديگر هستند.
9ـ آقاي خامنهاي دستور به انجام دو وظيفه مهم و ضروري داده است: نخست آنكه هرگونه اقدام لازم براي بالا بردن قيمت نفت به اندازه 30 درصد تا هفته نخست آوريل، بايد انجام پذيرد. مطلب دوم، تشديد جنگ تبليغاتي بر ضد غرب در طي همين زمان.
به طور خلاصه بايد گفت كه ايرانيان در بالاترين سطوح حكومتي بر اين باورند كه دليل خوبي براي قدرتمند رفتار كردن دارند و اگر شما به حوادثي كه تاكنون رخ داده نگاه كنيد، خواهيد ديد كه روحانيون ايران به طور پيوسته با تحليلهايي كه در حضور آقاي خامنهاي ارائه ميگردد، عمل ميكنند.
جنگ تبليغاتي به طور مداوم و وحشتآوري در قالب جنگهاي كاريكاتوري، شدت بيشتري يافتهاند. اروپاييان به طور منظم و با برنامهريزي توسط ايران تحقير شدهاند. سفارتخانههايشان در تهران سنگباران شده و ديپلماتهاي ايراني به آنان توهين كردهاند و حكومت ايران يك سري تحريمات تجاري در مورد تمامي كالاهاي آمده از اروپاييان كافر اعمال كرده است. ديگر بيش از اين هيچ ادعاي همكاري با سه مذاكرهكننده بزرگ در باره برنامه هستهاي ايران وجود ندارد.
 چه كسي جاي قصاب را ميگيرد؟
|