 توقف 30 ساعته فعاليت بخش جاسوسي ارتش رژيم صهيونيستي
فعاليت سيستمهاي مهمترين بخش جمع آوري اطلاعات جاسوسي ارتش رژيم صهيونيستي معروف به " بخش 8200" به دليل قرار گرفتن در معرض رعد و برق به مدت 30 ساعت متوقف شد. | |
|
به گزارش خبرگزاري قدس(قدسنا) به نقل از پايگاه اينترنتي"ايلاف" ديروز(دوشنبه) جريان برق بخش ياد شده ارتش رژيم صهيونيستي بر اثر قرار گرفتن در معرض رعد و برق، به مدت 30 ساعت قطع شده و در نتيجه فعاليت اين بخش متوقف شد. گفتني است بخش 8200، وظيفه جمع آوري اطلاعات جاسوسي از جهات مختلف با استفاده از پيشرفته ترين سيستمها و همچنين کنترل ارتباطات تلفني در حوزه کشورهاي عربي و دريافت تصاوير ماهواره اي از اين مناطق را بر عهده دارد.
|
 گفتگو با دكتر عليرضا ذاكر اصفهاني، رئيس مركز بررسي هاي استراتژيك رياست جمهوري
منبع: سایت خبری تحلیلی خدمت
آقاي دكتر براي شروع اگر تحليل خود را از فضاي انتخابات بيان كنيد ؟
در بحث هايي كه وجود داشت مي گفتند الان دوران گذار است. در اين فضا شروع كردند به تمسخر و تخريب و اين فرآيند را تبديل مي كردند به اينكه رئيس جمهور گاف داد و مدام در فضاي رسانه اي خودشان اين را جا مي انداختند كه مثلا هر روز بايد منتظر يك حادثه باشيم.
به خصوص در صحنه روابط بين الملل اين مباحث را مطرح مي كردند كه احمدي نژاد با واقعيت هاي زمان برخورد نمي كند. همان طور كه مستحضر هستيد تئوري هايي كه در روابط بين الملل مطرح مي شود عمدتا برپايه هاي رئاليزم و ماتريالزم مطرح مي شود و شكل مي گيرد و اين گونه مطرح مي كردند كه چون ايشان فاقد شناخت اين تئوريهاي روابط بين الملل هستند فضاي روابط و سياست خارجه را درك نمي كنند.حتي بحث جهان بدون صهيونيسم كه مطرح شد گفتند ايشان فاقد عقلانيت لازم براي اداره فضاي سياست خارجه ايران هستند. و براي اينكه مردم را هم بخواهند همراه كنند حتي مطرح مي كردند كه كشور در آستانه يك جنگ قرار دارد.متاسفانه چون در طرف مقابل هم فاقد يك عقبه رسانه اي خوبي بوديم اين گونه مباحث سازگار مي شد و در واقع محمل خوبي شكل گرفت و شبهات جاي خود را محكم مي گرفتند.
به نظر شما آيا اين گونه صحبت ها از يك عقبه فكري نيز شكل مي گرفت؟
اتفاقاً به نظر من آقاي احمدي نژاد از استراتژي شوك و بهت در سياست خارجه استفاده كردند. چون بعد از مدت زيادي كه ما در عرصه سياستِ بين الملل از تنش زدايي صحبت مي كرديم و عرصه ي بين الملل هم بعد از مدتها از فضاي جنگ و خونريزي و فضاي دوقطبي خارج شده بود از برگ برنده خود كه همان مسئله فلسطين است استفاده اي درست كرديم. شرايطي كه مي گفتند پايان تاريخ شكل گرفته است و فضاي هژمينك را فضاي ليبرال دموكراسي ترسيم مي كردند كه به سردمداري ايالات متحده امريكا پيش مي رود.
انتخابات اخير واقعا شوك عظيمي را به داخل و خارج از كشور وارد كرد و همه در بهت قرار گرفتند. فضايي كه آن موقع شكل گرفته بود اينگونه نشان مي داد كه حالا اگر آن جنبش هاي مخملي كه براي ايران هم احتمال مي دادند، شكل نمي گيرد بالاخره چيزي در آن حدود بايد بوجود بيايد و در مرحله بعد منتظر ايران بودند كه بعد از حوادثي كه در آسياي ميانه و قفقاز گذشته است در ايران هم اين اتفاق بيافتد. از طرفي ديگر ما هم در دوره ي 8 ساله سياست تنش زدايي را انتخاب كرده بوديم و بحث گفتگوي تمدنها هم مطرح شده بود و خيلي هم تشويق شده بوديم و برايمان خيلي هم كف زده بودند. و خود اين جايگاه ساخته شده براي ايران هم آنها را بيشتر در شوك فرو برد.
اوائل فكر مي كردند كه اينها يك سلسله شعارهاي تبليغاتي است در حد يك شعار انتخاباتي و بعد از روي كار آمدن ايشان فضا همان فضاي 16 سال گذشته مي شود و روال كار همان گونه كه بوده است پيش مي رود ولي ديدند كه اينگونه نشد.در طي 16 سال گذشته آنها به ما خرده مي گرفتند و ما هم در پي پاسخ منفعلانه بوديم.
حتي در رسانه ها هم مشاهده كرديد كه آقاي دكتر احمدي نژاد مطرح كردند كه گزارشگر حقوق بشر و آزادي بيان به كشورهاي غربي اعزام مي كنيم؟
بله، اين خيلي حرف بزرگي است. اين عزت را بر مي گرداند، همان عزتي كه غربي ها بعد از قطعنامه در پي گرفتن آن از ما بودند برگشته است. و جالب اين است كه اين ادبيات بين توده هاي مردم هم پذيرش دارد.
به نظر من يكي از عوامل شكل گيري رخداد سوم تير زيرپا گذاشتن غرور ملي ايرانيان بود و مردم ايران خيلي از اوضاع سياسي كشور ناراحت بودند و اين ناراحتي با حضور نظامي امريكا در عراق قوت بيشتري گرفت.واين حضور نظامي امريكا در عراق كه به رغم عده اي به ضرر ما بايد تمام مي شد.اينگونه نشد و امريكا با حضور خود در عراق در بدنه ملي كشورهاي اسلامي ناراحتي بوجود آورد اين ناراحتي در ايران شكل قوي تري به خود گرفت.
آقاي دكتر ذاك اصفهاني، فكر نمي كنيد كه يكي از علل حادثه سوم تير همزماني اين حضور و عقب نشيني هاي پي در پي در مسائل هسته اي بود؟
بله،دقيقا اين عقب نشيني ها در مسائل كلان سياسي حالت سرخوردگي و نگراني پيش آورده بود كه مي توان آن را با فضاي سياسي اي كه در بدنه ي اجتماعي ايذان در دوران جنگ هاي يران و روس وجود داشت مقايسه كرد. و اتفاقا يكي از دلائلي كه مردم به سراغ احمدي نژاد آمدند به اين دليل بود كه حرف خودشان را در گفته هاي او مي ديدند. و ما در همان زمان انتخابات از قول برخي از دوستان خودمان هم ديديم كه در همان فضا صحبت از جامعه مدرن و آرامش و محافظه كاري مي كنند ولي اين مطلوب مردم نبود و جامعه به اين مباحث رغبتي پيدا نكرد اگر چه كه اكثراً فكر مي كردند كه فضا اينگونه نباشد و مردم ديگر به دنبال آرامش هستند و حتي در صورت پايمال شدن حقوق خود ديگر حوصله تنش ندارند ولي اتفاقاً اين شعارها جاذبه بيشتري داشت. و ايشان با صداقت خودشان وقتي اينها را مطرح كرد مردم پسنديدند.

بزرگترين پاشنه آشيلِ غربي ها همين مسئله صهيونيسم است و آقاي احمدي نژاد با اعلام مواضع خود با واكنش شديد غرب مواجه شد و جالب اين است كه در خود ايران اين واكنش شناسايي و مورد تحليل قرار داده نشد.
در غرب و حتي كشورهاي خاورميانه اسلامي واكنشها بسيار سريع بود كه از جانب غرب واكنش منفي و از جانب كشورهاي خاورميانه اسلامي اين مواضع با واكنش مثبت روبرو شد.حتي شما مي بينيد كه وقتي ايشان در سيستان و بلوچستان اين مسئله را دوباره مطرح مي كنند چيزي نزديك به يك ساعت بعد در سايتهاي خودمان واكنش آنها را مي توانستيم مشاهده كنيم.و اين حاكي از آن است كه كميته هاي ويژه اي مسئول ردگيري سخنان ايشان هستند. و اين فضاي جديدي را در عرصه ي سياست بين الملل ترسيم كرد.
شما ببينيد در عرصه ي غرب با پلوراليزمي كه آنها مطرح مي كنند حتي مي شود اديان را زير سوال برد.پيامبران را مي شود نقد كرد خدا را مي توان به چالش كشيد.حالا شما در يك فضاي به ظاهر اين چنين وقتي صحت يك واقعه تاريخي را مي خواهيد نقد كنيد با شديدترين نوع ممكن برخورد مي كنند.
دكتر احمدي نژاد هم در سيستان و بلوچستان متذكرِ همين نكته مي شوند كه در جوامع شما خدا را هم اگر زير سوال ببرند اينگونه برآشفته نمي شويد كه الان با نقد يك واقعه ي تاريخي برآشفته شديد؟
بله، دقيقا همين طور است و اين حكايت از يك اختلافات زيرساختي در ساخت فرهنگي غرب است. سوژينيستيم هم مي گويد ايشان خودش يك كمونيست بولشيويكي و منتقد ماركسيسم بود. و با اينكه فكر مي كرد كه در بلوك شرق خبري هست در مورد غرب مطرح مي كند كه غربي ها به زيبايي، تمامِ مسائل جزئي را به عنوان دغدغه هاي اصيل و اصلي غرب و ملت هاي دنياي مدرن جا مي اندازند و مسائل اصلي را سانسور مي كنند.
در يك چنين فضايي، اختناقي اينگونه صورت مي گيرد و جالب اينجاست كه خود اين آقايان روشنفكر داخلي نمي خواهند اين حجم واكنش را بپذيرند.ولي واقعا بايد در يك فضاي آكادميك بحث شود كه چه شد كه بعد از 8 سالي كه شما در فضاي بين الملل با آن استراتژي ها و زاويه نگاه ها كار كرديد و حتي سعي كرديد اين نوع نگاه خودتان را سازماني و نهادي هم بكنيد يك چنين پديده اي بوجود آمد . و انقلابي كه آنگونه شما در 8 سال آن را بي خطر كرده بوديد اينگونه خواب را از چشمان مستكبران ظالم ربود. در ابتدا در تحليل انتخابات گفتند كه يك حركت پوپوليستي اتفاق افتاد.
حتي مطرح شد كه اين يك بازگشت به عقب بود.
بله، حتي اينگونه بيان كردند. البته در بلند مدت به ضرر و زيان آنها تمام مي شود. و قصه ي آقاي ... اتفاق مي افتد و بعد از كلي نوشتن و صحبت كردن از نظام هاي مدرن جهاني به بن بست مي رسد و از ايران مي رود و در امريكا تحت عنوان فرصت مطالعاتي اقامت مي گيرد. در اين فضا اين ادبيات شكل گرفت.
شبيه ادبيات امام و مقام معظم رهبري. ادبياتي كه زمان امام بلا منازع در كشور زده مي شود ولي در زمان مقام معظم رهبريبعضي از اين آقايان سعي مي كردند كه حرفهاي ايشان در همان فضاي حسينه بماند و از درب حسينيه خارج نشود و صرفا يك سخنراني مذهبي بماند.
بله، حتي مي خواهم بگويم در اين مقطع فكر مي كردند كه امام خميني هم رفته است و فضا هم عوض شده است كه ايران حداكثر يك كشور مي شود مانند مالزي!
گام بعد اين بود كه بعد از درك اين فضا و بيرون آمدن از اين شوك، گفتند كه خوب ايرادي ندارد قضيه را جمع مي كنيم. والبته شما مي دانيد كه ليبرال ها در ايران ، عقبه ي مشخصي دارند و پيشينه ي كاملا واضحي دارند حتي مباحثي كه مطرح مي كنند عمدتا در طي 100سال گذشته از افراد مشخص از همين طيف شنيده شده است.
روشنفكران از ابتدا آمالي داشته اند كه مي خواهند آنچه كه در غرب اتفاق افتاده را به سرعت در ايران نشاء بكنند. در همان نسل اول روشنفكري ميرزا ملكم خان يا بعد از آن ميرزا آقا خان نوري و يا طالبُف دنبال يك همچنين چيزي بودند كه ابتداً مي خواستند همان كار را بكنند كه بعد با شكست روبرو شدند و به بن بست خوردند و خودشان اتفاقاً روي آوردند به همكاري و در رژيم كودتا شدند تئورسين هاي رضاخان كه البته ضرر آن را هم ديدند.
اينها در ماجراي اخير احساس كردند كه يك جنبش اصلاحي اتفاق افتاده و حتي در يك چهار چوب ارتقاء بخش، خواستند دوم خرداد را از انقلاب فراتر نشان بدهند. منتها يك مرتبه اين ماجرا به بن بست برخورد. و اين نه تنها به يك جريان سياسي كه جلو مي رفت كه به كليت جريان روشنفكري ايران و كليت جرياني كه تحت عنوان اصلاحات به معناي تحريف شده ي آن كه همان باز توليد جريانات روشنفكري بيمار در سده ي قبل در كشور بود شوك وارد كرد.
در حال حاضر هم نتوانستند تحليل جامعي بدهند. اما من ميخواهم كمكشان كنم به نظر من اشكال در ضعف ذاتي حركت است كه اين روشنفكران تحت عنوان اصلاحات از آن صحبت ميكنند.
بايد ببينيد كه يك جرياني با اين خصوصيات را ميتوانند در ايران مستمرا جا بياندازند يا نه، البته در صورت مقطعي در طول تاريخ شده است مانند مشروطه ولي شرايط تاريخي ايران پذيرايي اين جريان نيست.
اما فضا هم اكنون بسيار تغيير كرده است كشوري كه با عناوين جهانِ سومي، در حال توسعه و يا جهان جنوب هيچ وقت به چشمان خودش مشاهده نميكرد كه بتواند پرسشگر باشد. هماكنون اينگونه شده است كه مطالبه گرانه با غرب سخن مي گويد.
بعد از پذيرش قطعنامه كه حدس زده ميشد ايران در يك موضع انقلابي بيفتد امام بلافاصله با موضع گيري در برابر سلمان رشدي دوباره فضاي تهاجمي را عليه مستكبران عالم رقم زد و اين در جريان ميكنوس از سوي مقام معظم رهبري هم دوباره شكل گرفت؟
بله اين درست است كه ما ديگر برگشتن به مواضع فعال را كه در دهههاي قبل ميديديم حتي تصور هم نميكرديم. ولي ديديم كه اينگونه نشد. جبهه ي مقابل بعد از مشاهده ي اين مواضع و مشاهدهي برون رفت ايران از معادلات كمارزش و مطرح دعاوي اصيل خود بنا را بر اين گذاشتند كه ارزش ذاتي اينگونه مواضع را زير سوال ببرند و با برجسته سازي ضعفهاي دولت در دورهاي كه اوايل رياست جمهوري بود با سياست سكوت و الان با سياست بازگشت به قدرت براي دولت خيز برداشتهاند.
اين جريانها تحت عنوان دموكراسي خواهي هم عنوان ميشود حتي تحت عنوان بازگشت به مشروطه هم مطرح ميشود. كه اغلب سياستهاي كلان فكري اين دوستان ارتجاعي است. و براي بازسازي فضاي قبلي دست به جنگ رواني ميزنند.
من ردپاي تئوريسينهاي جنگ رواني را در اين فضا ميبينم. حتي دولت از حداقل ارگان رسانهاي برخوردار نيست ميخواهم از شما بپرسم دولت فعلي كدام روزنامه را به عنوان روزنامه دولتي و ارگان رسمي خود قرار دارد.
شما ببينيد شرايط وقتي اينگونه است بايد تحرك را بيشتر كرد و كنترل افكار عمومي را در دست گرفت. شما بر سر همين قضيه هولوكاست ببينيد راديو فردا چه ميكند؟ آن وقت ما حداقل كاري كه مي كنيم دفاع است. اما در مباحث جامعهپذيري سياسي شما بايد يك روند آرام و بي سر و صدايي كه موجب پذيرش يك سلسله ارزشها ميشود را در جامعه طرح ريزي كنيد. آنها در مباحث خودشان حتي دوم خرداد را تا جايي جامعه پذير كردند كه در بعضي موارد يك جنبش اجتماعياي را مطرح ميكردندكه عظيمتر از انقلاب بود. شما براي اينكه يك فرهنگ سياسي را در ذهنها تلقين كنيد بايد به اين جامعه پذيري توجه شود مثلا فرض كنيد مبحث عدالت را كه از طرف اين دولت مطرح ميشود را ما بايد بهيك جامعه برسانيم و زواياي مختلف اين مبحث را براي افكار عمومي باز نمائيم. اينكه مقام معظم رهبري اينقدر به فرهنگ عمومي توجه ميكنند خود يكي از دلايل همين موضوع است.
من به دليل اينكه با رسانهها در ارتباط هستم دفعتاً ديدم كه آقاي رئيس جمهور گفتهاند كه مبلمان خارجي و لوازم مصرفي وارد نكنند. اين كارِ بسيار قشنگ و قابل دفاعي است. ببينيد فقط بحث مبلمان نيست ما بايد بتوانيم اين را جا بيندازيم كه جوانِ ما زشت است كه بنشيند تا لوازم آنها را ديگران توليد كنند.
شما ببينيد ما اين را در تاريخ خودمان هم داريم در همين اصفهان يك برهه زماني حاج آقا نوري اصفهاني ميآيد و شركت اسلاميه را تاسيس ميكند تا از ورود اجناس و كالاهاي خارجي جلوگيري كند. پدران ما به اين ميزان درك و غيرت داشتند. ما بايد اين را به فرهنگ تبديل كنيم از اين توجيهات كه اگر بر سر اين موضوعات كار كنيم تبليغ دولت فعلي مي شود نهراسيم. كارهايي كه ما مي خواهيم انجام دهيم فراتر از يك بخشنامه است ما مي خواهيم فرهنگ غلط جا افتاده در جامعه را عوض كنيم و اين نياز به كار دارد.
يا فرض كنيد مسئله افسانه هولوكاست را كه رئيس جمهور مطرح مي كنند ما بايد اين مباحث را بگيريم و جلو ببريم. مي توانيم يك كنفرانس جهاني بگيريم و از مخالف و موافق دعوت كنيم كه مباحث خود را در فضاي علمي مطرح كنند. اين گونه تحركات ابتكار عمل را از كشور هاي مطرح جهان مي گيرد.
فضاي رعبي كه كشور هاي مستكبر جهان در قضيه ي پرونده انرژي هسته اي ما شكل داده بودند شكسته شده است. متأسفانه در اين دوره تاريخي استفاده نمي كنيم .
شما در دهه هاي گذشته شاهد بوديد كه در شكل گيري نظم نوين جهاني ايران نقش تعيين كننده اي را بازي مي كرد هم اكنون هم مي شود در فضاي جهاني به نقش موثري تبديل شد . شما حداقل تأكيد مي كنم حداقل مي توانيد در نظم بوجود آمده ي جهاني اخلال ايجاد كنيد ولي اكنون اينگونه نيست ايران به بازيگر مهمي در عرصه جهاني تبديل شده است.

به عنوان آخرين سوال ميخواهيم بپرسيم مركز بررسي هاي استراتژيك تا پيش از اين در دست تيمي امنيتي بوده است. حتي خود شخص آقاي تاجيك يك نيروي امنيتي است و شما اولين استاد دانشگاه با پشتوانه علمي هستيد كه در اين جايگاه قرار گرفتيد. شما رويكرد قبلي اين مجموعه را چگونه ميبينيد و چه كارهايي براي آينده ميخواهيد انجام دهيد.
عليرغم اينكه ادعا ميشود دولت يك دولت امنيتي است يا مطرح ميشود كه دولت توجهي به مباحث فكري و معرفتي ندارد و معيشتمدار است . ميخواهم بگويم كه انتخاب شخصي با اين ويژگيها يعني استاد دانشگاه باشد و سابقهي علمي داشته باشد نشانگر بطلان اين دو ادعا است و اين انتخاب نشان دهنده اين است كه رييسجمهور به دغدغه ي رهبري كه عدالت توام با عقلانيت را مد نظر داشتند توجه كرده است و رسيدن به جايگاههاي مورد نظر خودش را از رهگذر كار فكري انجام ميداد.
نكته بعد اين است كه قبلا نيروهاي امنيتي سياسي بيشتر در اين فضا بودهاند. خوب شما ميدانيد كه اين مركز در سال 1379 شكل گرفته است ولي يك پيشينه هم دارد و اين مركز در دوره ي آقاي هاشمي ابتدائا توسط آقاي خوئينيها در مجمع شكل گرفته است. من تا اين ساعت البته نميدانم كه چه كارهايي انجام شده . در جلسه اي كه با مسئولين قبلي اين مركز داشتم ميگفتند كه ما چيزهايي مينوشتيم و به آقاي خاتمي و وزراي ايشان من جمله وزير اطلاعات ميداديم و يك بخشي را در غالب دو مجله برداشت اول و دوم در مي آورديم.
ميخواهم بگويم در عين حال پروژههايي هم در چارچوب استراتژيك تعريف ميشده است، منتهي شواهد حاكي از اين است كه مجموعه مطالب، در راستاي تدوين استراتژي اصلاحات بوده است؛ يعني علي رغم اينكه اين مركز اسمش دفتر بررسيهاي استراتژيك رياستجمهوري است و عليالقاعده بايد به كار تدوين استراتژي براي دولت و آينده نظام سياسي بپردازد، اينجا صرفا داشته براي يك جناح خاص تئوريپردازي مي كرده است.
رئيس قبلي اين مركز در آخرين مصاحبهاي كه داشته، چهارشنبه 7 دي در صفحه 7 اين نشريه ستون پنجم ، پاراگراف دوم ادعا كردند كه موظف بودم امر اصلاحات را تئوريزه كنم. البته ايشان بعد گفتند كه شايد ديگراني هم بودند كه اين وظيفه بر روي دوششان گذاشته شده است.
من از طريق اين مطالبي كه خودم تهيه كردم وقتي كه دقت كردم بيشتر اين مباحث زمينهچيني ميكرده است براي مطالبي كه در روزنامههاي دوم خردادي يا بهتر بگويم زنجيرهاي به كار ميرفته است . واقعا استراتژيهايي كه در مشاركت و به خصوص سازمان مجاهدين طرح ميشده است ابتدا در اينجا طرحريزي ميشده است.
مثلا اين محصول مركز را ببينيد در روي جلد نوشته شده است وضعيت خود را تعريف كنيد. وقتي ميگويد وضعيت خود را تعريف كنيد خوب اولين بار به ذهن آدم ميخورد كه منظور وضعيت دولت است. بعد شما عنوان را مشاهده ميكنيد ميبينيد كه نوشته: « نگاهي به تدوين استراتژي از سوي اصلاحطلبان » . و بعد به استراتژيها اشاره ميكند، مرحله اول استراتژي فشار از پايين و چانهزني از بالا » شما ببينيد اين استراتژي مطرحي بود كه در روزنامههاي آنها بحث ميشد و يا دوم استراتژي آرامش فعال اينها همه نشانگر آن است كه اين جايگاه يعني مركز بررسيهاي استراتژيك رياستجمهوري به وظيفه اصلي خود توجهي نكرده است. مرحله سوم: « استراتژي بازدارندگي فعال » اين بازدارندگي يا اين تحقيقات كه ميخواهند نشان دهد اكثر مردم گرايش به سكولاريسم دارند. اساسا برپايهي موضع اپوزوسيون بودن خودشان توليد فكر ميكردند.
 آقاي خاتمي! نگران چه هستيد؟
هشت سال پيش هنگامي كه دوم خرداد 76 با پيروزي سيدمحمد خاتمي مقارن شد ، برخي نگرانيها به جهت نگاه خاص وي به مباحثي چون مدرنيته و نسبت تمدن اسلامي و غرب آغاز گرديد، نگراني از استحاله عرصههاي فرهنگي كشور از ارزشهاي انقلابي .
همزمان با ريشه دوانيدن اين نگراني در ميان قشر متعهد جامعه،جريان تازه به قدرت رسيده تلاش كرد تابه تدريج خط فكري سكولاريزه سازي حكومت را از عالي ترين سطوح اجرايي و در حوزههاي عمومي و حكومتي رسوخ دهد.
اين خط كه توسط ستاد رسانهاي كه بعدها به روزنامههاي زنجيرهاي معروف شد، تعقيب ميشد قصد داشت كه اولا از دريچه نظر و انديشه، سكولاريسم را اشاعه دهد و ثانيا در زمينه بازتاب بيروني آن در سطح جامعه با به كارگيري راهبردهايي؛گام به گام، آستانه تحريك جامعه را در خصوص انحراف از آرمانها و ارزشهاي اسلامي و انقلابي بالا برد.
به همين جهت اين استراتژي كه در ادامه سياست هشت ساله پيش از آن و با عنوان "توسعه سياسي" مطرح شده بود، با نفوذ به حوزههاي انديشهاي و فرهنگي و با رويكردي جديد حركت خود را دنبال نمود.
تئوريزه و اجرايي ساختن اين رويكرد غير بومي ، منوط به وجود ابزارهايي همسو با اين سياستها بود؛ ليكن اراده پيگيري ضربه زدن به ارزشها به عنوان استراتژي در جهت رسيدن به هدف نهايي كه همانا دينزدايي ازعرصه عمومي جامعه بود،همكاري مجموعهاي با ويژگيهاي مشخصي همچون اعتقاد كامل به مباني و روشهاي ليبراليسم و سكولاريسم را نيازداشت.
تربيت نيروهايي با ويژگيهاي فوق از سالها پيش از آن آغاز شده بود و هدف مشترك دينزدايي از عرصه عمومي و حكومتي و پس از آن از حوزه خصوصي ودرنتيجه ناكارآمد نشان دادن مدل حكومت جمهوري اسلامي، عامل اجتماع اين نيروها در كنار يكديگر گرديد.
ابتذال فرهنگي، عبور ازچارچوبهاي قانون اساسي، ترويج اباحيگري با تكيه بر مفهوم سازيهاي متاثر از فرهنگ غربي و هتك مقدسات اسلامي و مردم درلابلاي مطالب مطبوعات و محصولات فرهنگي از جمله تاكتيكهاي اين جريان بود كه معالاسف اثرات ناميمون آن گريبانگير جامعه بوده و هست.
با گذشت زماني نه چندان زياد، نقاب از رخ اين جريان برافتاد و اين پس از آن بود كه درفضاي مفرط سياسي كه درآن زمان ايجادشدهم مردم از اصلاح حقيقي مفاسد نااميد شدند و هم درعمل ميان مدعيان اصلاحات جنگ شديد قدرت درگرفت وبدين ترتيب ايراني كه بنا بود براي همه ايرانيان باشدبراي همپيمانان مدعي آن بسيار تنگ و مضيق شد.
نتيجه انتخابات شوراها و مجلس هفتم و حذف از جايگاه تقنيني كشور اگرچه اين جريان همزيست با قدرت را براي حفظ حيات خود به تكاپوي فراوان انداخت ليكن سرانجام انتخابات نهم رياست جمهوري به نتيجه اي متفاوت از آمال مدعيان حركت تكويني جامعه درجهت عرفي شدن (سكولاريزم)؛ منجر گرديد.
اكنون كه اين جريان حاصل پروژههاي چندين و چند ساله خود را در دينزدايي و حذف روحيه انقلابي بر آب ميبيند به جهت نجات از غرق شدن در اين موج عظيم به هرمستمسكي كه پيش روي خود مي بيند چنگ مي زند؛ چنان كه هجمه گسترده بر دولت و برخي بزرگان نيز در همين راستا قابل ارزيابي و تحليل است...
جناب خاتمي اخيرا در ديدار با اعضاي سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي براي آينده انقلاب اسلامي و رهبري احساس خطر كردهاند.
براستي اين احساس خطر از ناحيه چيست؟ آيا احساس خطر نسبت به مغفول ماندن آرمانهاي انقلاب و ارزشها مورد نظر رهبري است؟
نگراني رئيس جمهور در بخشي از سخنان وي چنين انعكاس يافته است:
"من حتى از نظر وضعيت كنونى تركيب نيروها براى آينده انقلاب اسلامى و رهبرى احساس خطر مى كنم. يعنى در مجلس خبرگان ممكن است مسير به سمتى برود كه كسانى كه دقيقاً با انقلاب سازگارى نداشتند ابتكار عمل را در دست بگيرند؛ كسانى كه مطلقاً سازگارى نداشتند. اين مسئله خطرناكى است كه مطمئنم اين طيف نه رهبرى را قبول دارند نه قانون اساسى را و نه... اين خطر وجود دارد."
پس آنچه موجبات تشويش خاطر رئيس جمهور پيشين را فراهم آورده است تركيب نيروها وپيش بيني ايشان از آينده مجلس خبرگان رهبريست. شايد به همين دليل است كه در حال حاضر هم حجم وسيعي از تبليغات رسانهاي زودهنگام جريان همراه ايشان بر اينگونه مباحث انتخاباتي و تخريب برخي چهرههاي مطرح حاضردر اين مجلس متمركز شده است. .
اين درحاليست كه همزمان با اين سخنان؛مجلس شوراي اسلامي نيزكه بايد بازتابنده خواست مردم باشد دو روز پيش به تريبون اهانت بيسابقه يك نماينده نه چندان خوش سابقه نسبت به دولت و علماي منتخب و مورد اعتماد مردم تبديل شد.
جال سوال اين است كه آيا براستي تركيب نيروهايي از ياوران انقلاب كه از سوي مقام معظم رهبري "مطهري زمان" لقب گرفتهاند مايه نگراني براي آينده انقلاب و رهبري است؟ آيا در 8 سال گذشته كه با ورود سكولارها و مدعيان ليبراليسم به عرصه اجرا و قانونگذاري همراه بود، جاي نگراني وجود نداشت؟ آيا مطرودين امام و مردم كه در اين سالها و به مدد گروه حاكميت يافته در دوم خرداد 76 دوباره پا به صحنه مقدرات كشور نهادند، با انقلاب سازگاري داشتند؟ آيا جريان مطرود نهضت آزادي كه از سوي تئوريسينهاي دوم خرداد پدران معنوي محسوب مي شدند؛قانون اساسي و رهبري را قبول داشتند؟ آيا نتيجه فرياد ساختن شعارهاي رنگارنگ "پلوراليسم" و "زنده باد مخالف من" به تخريب جريان مقابل به هر بهانه و به هر وسيله اي ختم مي شود؟
اكنون كه در مقطع تاريخي پس از حماسه سوم تير 84 قرار گرفتهايم درك صحيح از اين پيام تاريخي براي برداشتن گامهاي بعدي توسط جريانات سياسي ضروريست. اكنون مردم تشنه خدمت و مشاهده عملكرد مؤثر از سوي مجريان ميباشند و نسبت به اينگونه فرافكنيها و خطابههاي سياستزده، بيرغبتند.به?نظر مي رسد اگر مردم دنبال چنين جنجالهاي سياسي وتبليغات ويا به عبارت بهتر؛ تخريبهاي زودهنگام بودند گزينه هاي زياد ديگري براي انتخاب درانتخابات گذشته شوراها، مجلس وبالاخره رياست جمهوري داشتند ؛اما به همه آنها جوابهاي منفي كوبنده اي دادند.
مسلما عدم تحليل صحيح از شكست سوم تير 84 توسط جريان اصلاحطلب به مرتفع نشدن نقاط ضعف و در نتيجه تداوم اين شكستها خواهد انجاميد و البته اين مهم به جاي سخنراني احتياج به تفكر، عبرت گرفتن و اصلاح عملي گذشته ها دارد.
 تله پيچيده سرويس جاسوسي آمريكا براي متهم كردن ايران
سرويس جاسوسي ايالات متحده كه تلاشهاي آن براي متهم كردن برنامه هستهاي ايران به فعاليت نظامي با ناكامي همراه شده، اين بار با نقشه پيچيدهاي، قصد دارد ايران را به ساخت بمب هستهاي، متهم نمايد.
بنا بر اين گزارش، مأموران كهنهكار سازمان «سيا» به تازگي با انتشار كتابي درباره رسواييهاي اين سازمان در سالهاي گذشته، ضمن افشاي برخي فعاليتهاي سيستم جاسوسي آمريكا، درصددند تا با اعلام برخي اطلاعات غلط، ايران را به دام حقه پيچيده خود گرفتار كنند.
بنا بر مطالب مندرج در كتاب state of war كه به تازگي در مورد آژانسهاي اطلاعاتي آمريكا به چاپ رسيده، «سيا» در سال 1999 در تلاشي ناپخته براي گمراهي ايران و خرابكاري در برنامه هستهاي كشورمان به طور عمد طرحهايي را به صورت سري براي ساختن بمب اتمي طي جرياني واسطهاي به ايران ميدهد تا در نتيجه آن بتواند هر بمبي را كه ايران درست ميكند، نابود كند.
اما نماينده روسي كه توسط «سيا» استخدام شده بود تا اين كار را انجام دهد، با گلچين كردن اطلاعات لازم و علمي كه براي ساخت بمب اتمي لازم است، اين توطئه را به ايران اطلاع ميدهد. اين رسوايي «سيا» نيز يكي ديگر از شكستهاي اطلاعاتي دولت بوش در زمان تصدياش است.
به رغم اظهارات ايران مبني بر صلحآميز بودن برنامه هستهاياش، «سيا» قصد مبارزه با اين برنامه را كه فكر ميكرد يك بحران هستهاي است، داشت. بنابراين يك واسطه روسي را كه قبلا يكي از دانشمندان هستهاي شوروي سابق بوده، براي اعمال يك توطئه استخدام ميكند.
آمريكا سعي ميكرده تا با ايجاد يك پايگاه واسطهاي آمريكايي، داستاني را در اينباره جعل كند و نشان دهد كه روسيه در مورد تجهيزات هستهاي ايران اطلاعات محرمانهاي ندارد.
«سيا» كه در مورد اين فرد مشكوك هم بوده، به هر حال دل به دريا ميزند و مدارك را به وين ميفرستد و دستور ميدهند كه مدارك مستقيما به دست يكي از مقامات ديپلماتيك ايران در آژانس بينالمللي انرژي اتمي و يا گروه بازرسي سازمان ملل برسد.
مقامات «سيا» هيچگاه فكر نميكردند كه واسطه روسي با دريافت پول از ايرانيان، ماجرا را فاش نمايد و نسخه دستنويس و نقشه بمب اتمي را فاش كند. اما اين دقيقا همان كاري بود كه مرد روسي انجام داد. شايد به اين علت «سيا» هيچكسي را براي همراهي وي نفرستاده بود كه احتمال ميداد ايرانيان به قضيه مشكوك شوند.
كتاب در مورد استفاده ايرانيان از طرحها چيزي نميگويد، اما گفته شده كه نماينده ايرانيان در وين به سرعت مدارك را به تهران منتقل كرده است. بنا بر نوشته كتاب، اين مرد روسي نقش اول را در يكي از مفتضحانهترين عمليات آمريكا در تاريخ اخير اين كشور داشته و سلاحهاي اتمي را به راحتي در اختيار كشوري قرار داده كه دولت بوش آن را «محور شرارت» خوانده است. دو كارشناس اتمي ميگويند كه به رغم عدم اطمينان نسبت به صحت مطالب كتاب، در اين ميان ميشود عمد ايرانيان در اين قضيه را ديد.
يك كارشناس سلاحهاي اتمي اروپايي ميگويد: «ايران دانشمندان خوبي دارد و اطلاعات مربوط به طراحي بمبها ميتواند برنامه ايران را پيش ببرد».
«ديويد آلبرايت» نيز در اين زمينه ميگويد كه اين كار باعث جلو افتادن چندين ساله برنامه اتمي ايران شده است. وي ميگويد: «من معني اين كار را نميفهمم كه چرا آنان ميخواستند اين طرحها را به ايران بدهند». بر اساس مطالب كتاب، تلاش «سيا» براي تخريب برنامه هستهاي ايران، يك داستان ديگر هم دارد و آن اينكه يك افسر «سيا» به طور اشتباهي اطلاعاتي را براي يكي از مقامات ايراني ميفرستد كه به وسيله آن تمامي فعالان جاسوس «سيا» در ايران شناسايي ميشدند.
بوش وجود چنين طرحي را تصويب كرده، اما از «نيويوركتايمز» به خاطر افشاي اين مطالب در مرحله اول چند ماه پيش انتقاد كرده «سيا» نيز روز سهشنبه با انتقاد از اين كتاب آنها را كذب محض خوانده است. رايزن، نويسنده كتاب در مورد شكستهاي اطلاعاتي دولت بوش در جنگ عليه صدام حسين نيز اطلاعاتي را ذكر ميكند كه در آن به اشاعه فرهنگ شكنجه در بين ارتش آمريكا و تشويق به افزايش قاچاق هروئين در افغانستان بعد از جنگ اشاره شده است.
 افشاي دستگيري گسترده جاسوسان «سيا» در ايران
با انتشار كتاب تازهاي درباره عملياتهاي سازمان «سيا» در سال 2002، رودست امنيتي جاسوسي دستگيرشده «سيا» در ايران به مقامات بزرگترين سازمان جاسوسي دنيا، افشا شد.
بنا بر اين گزارش، با انتشار كتاب جديد «موقعيت جنگي» كه به انتشار تاريخ محرمانه «سيا» در سال 2002 ميپردازد، چند رسوايي مهم ابزار جاسوسي آمريكا در ايران و عراق آشكار ميشود.
اين در حالي است كه بوش، رئيسجمهور آمريكا، هماكنون در پي افشاي شنود غيرقانوني مكالمات شهروندان آمريكايي به شدت تحت فشار افكار عمومي اين كشور قرار دارد كه آن هم با درخواست و اجراي سازمان «سيا» انجام شد.
كتاب «State of war» كه توسط «جيمز ريزن» در آمريكا به چاپ رسيده، بخشي از عمليات محرمانه دولت بوش و سازمان «سيا» در جنگ عليه تروريسم را شرح داده است.
در بخشي از اين كتاب با اشاره به عمليات Rogue كه قرار بود، در ايران انجام شود، آمده است: افسران «سيا» به اشتباه يك جاسوس مأمور اطلاعاتي ايران را به ايران فرستادند كه ميتوانست همه مأموران «سيا» در ايران را شناسايي كند.
نويسنده خاطرنشان ميكند: اين فرد ايراني، جاسوس دوجانبه بوده كه اطلاعات را به مأموران امنيتي ايران هم ميداده است.
كتاب نامبرده مينويسد: اين اطلاعات صدمات فراواني به شبكه مأموران «سيا» در ايران وارد كرده است و منابع «سيا» ميگويند: بسياري از جاسوسان مخفي آنان به اين وسيله، دستگير و روانه زندان شدهاند.
در همين حال «نيويوركتايمز» مينويسد: كاخ سفيد از «ريزن» درخواست نموده بود كه اين بخش از گزارش را انتشار ندهد، چراكه ممكن است تروريستها را براي اعمالشان ترغيب كند و تأخير يك ساله براي انتشار اين گزارش، به همين دليل بوده است.
 گاف انگليسيها در اتهامسازي تازه عليه ايران
موج جديد اتهامسازي اروپا عليه ايران بر مبناي سندي مربوط به جزييات تكنولوژي از رده خارج پوشش اورانيوم است كه بيش از سي سال است استفاده نميشود.
يك كارشناس فني اتمي در زمينه موج جديد رسانهاي غرب و اتهام وجود برنامه حركت به سمت تسليحات هستهاي در ايران به خبرنگار «بازتاب» گفت: اطلاعات ارائهشده درباره «cook book» مورد ادعاي غرب، نشاندهنده جهتگيري مشهود اروپا براي جنگ رواني و تخريب چهره ايران است، چراكه تكنولوژي تشريح شده در سند مذكور، بيش از سي سال است، از رده خارج شده و استفاده از آن بيمعني است.
اين كارشناس توضيح داد: در جريان ارائه اطلاعات از سوي آژانس بينالمللي انرژي اتمي، پلانهاي ترسيمشده دستي كه فرايند قالبريزي، ماشينكاري و شكلدهي به اورانيوم را تشريح ميكند و توسط طرف خارجي به ايران تحويل شده بود، به بازرسان آژانس، ارائه شده است كه در فضاسازي اخير عليه ايران، رسانههاي اروپا دسترسي ايران به اين پلان را دليلي بر برنامه جمهوري اسلامي براي حركت به سمت سلاحهاي هستهاي عنوان ميكنند.
وي ادامه داد: هماكنون به راحتي ميتوان از طريق اينترنت به اطلاعاتي در مورد شكلدهي اورانيوم فلزي براي ساخت بمب اتم دسترسي پيدا كرد. قالبريزي و ماشينكاري و شكلدهي اورانيوم فلزي يا پايه اورانيوم كه به «AVLIS» معروف است، نمونهاي از طراحي خاص روي اورانيوم است كه ميتوان آن را به شكل collector براي اورانيوم جامد و مايع به كار گرفت.

اين كارشناس توضيح داد: اين تركيبات كه در موارد نامبرده استفاده ميشوند، در حفاظت و مقاومت مواد و جلوگيري از خوردگي از بخارات فلزي اورانيوم مايع و جامد كاربرد دارند؛ مانند پوششهاي گرافيتي يا تانتاليوم كه ممكن است به صورت لوله، شيرآلات، تغييرات دما و مغناطيس و الكترواستاتيك و يا شيوههاي ديگر جداسازي مورد استفاده قرار گيرد. اينكه قالبريزي و ماشينكاري اورانيوم طبيعي، صرفا براي ساخت اورانيوم پنتافلورايد (UF5) براي ايجاد شرايط سوپرسونيك در نازل بمب هستهاي مورد نظر بوده است، از مواردي است كه هيچگونه كاربردي در شرايط امروز علم ندارد و تنها در بمب fat-man كه بر سر ژاپن فرود آمد، از اين شيوه سوپرسونيك استفاده شده است.

وي افزود: البته ارائه اين مطالب و دستورالعملهاي نامربوط به فعاليتهاي هستهاي كشور از سوي تيم مذاكرهكننده پيشين به آژانس را بايد به اشتباهات تيم مذكور افزود، اما سوءاستفاده اروپا از سوژههاي پيشپا افتاده و از رده خارج اينچنيني عليه ايران، جاي تأمل دارد.
 پشت پرده سناريوي فرانسوي ـ آمريكايي با بازي «خدام»
خبرنگار «بازتاب» از پاريس در گزارشي با اشاره به ناگفتههاي سناريوي فرانسوي ـ آمريكايي تغيير رژيم سوريه، تأكيد كرد: اظهارات معاون سابق رئيسجمهور سوريه، حتي رسانههاي فرانسوي را قانع نكرده است.
بنا بر اين گزارش، معاون اول حافظ اسد كه روز گذشته در آخرين اظهاراتش، آشكارا از تغيير حكومت سوريه سخن گفت، زماني به مصاحبه عليه بشار اسد و حكومت اين كشور پرداخته كه آخرين عضو خانوادهاش وارد خاك فرانسه شده است.
وي تأكيد كرد: اميدوارم كه اين مسئله چند ماه بيشتر طول نكشد.
در ماه ژوئن گذشته، «عبدالحليم خدام» از طرف دولت سوريه از كار بركنار شد. اندكي پس از آن، وي عازم لبنان شد و از آنجا براي گرفتن پناهندگي راهي فرانسه شد. در اين مدت، به مرور زمان وي موفق شد بدون جلبنظر سوريها، تمام اعضاي خانواده خود را به فرانسه منتقل كند و پس از رسيدن آخرين نفر از افراد خانواده، در مصاحبهاي با شبكه «العربيه»، زماني كه هيأت بررسي ترور «رفيق حريري» از دولت سوريه تقاضاي بازجويي از مسئولان عاليرتبه اين كشور را داشت، اظهاراتي عليه «بشار اسد» و متهم كردن وي به دست داشتن در ترور حريري زد.
اين اظهارات كه در راستاي تمايلات غرب، به ويژه آمريكا بود، در صدر اخبار رسانههاي غربي قرار گرفت. وي مدعي شد كه خودش شخصا شنيده كه بشار اسد پس از يك ملاقات با رفيق حريري، وي را تهديد كرده است. عبدالحليم خدام، تا به حال هيچ سندي بر ادعاي خود ارائه نكرده است و در تمام اين اظهارات، غربيها فقط به گفتههاي وي استناد ميكنند. اين اظهارت چنان خوشايند غربيها قرار گرفته است كه هيأت مأمور بررسي ترور رفيق حريري، از طرف شوراي امنيت سازمان ملل، تقاضاي بازجويي از بشار اسد را كرده است و اين براي اولين بار در تاريخ سازمان ملل و كميسيونهاي آن است كه تقاضاي بازجويي از يك رئيسجمهور كشور مستقل را ميكند.
روز جمعه، هيأت بررسي ترور حريري، در محل سكونت عبدالحليم خدام در پاريس، با وي ملاقات ويژه داشت. وي قبل از اين ملاقات، با خبرنگاران غربي مصاحبهاي ترتيب داد كه در آن با ارائه تحليلي بشار اسد را متهم به دست داشتن در ترور حريري كرد. خدام گفت كه تمام كارهاي امنيتي زير نظر شخص بشار اسد ميباشد و اگر حتي ثابت شود كه يك مأمور جزء سوري در اين ترور دست داشته باشد، غير ممكن است كه اين امر، بدون دستور بشار صورت گرفته باشد.
وي در ادامه خاطراتش افزود، خود شاهد بوده كه در آخرين ملاقات بشار و حريري، بشار اسد به حريري گفته است كه هر كس بخواهد مخالف ما عمل كند، او را خرد خواهيم كرد. يكي از خبرنگاران پرسيد: خرد كردن براي شما چگونه معني كشتن را ميدهد، وي در جواب گفت: يعني اينكه در زير 1000 كيلو مواد منفجره خرد شدن. وي در پايان اضافه كرد: من با رفيق حريري دوست بودم و وي در ماههاي قبل از ترور، نگران جان خود بود. من به وي گفتم جمدانهايت را ببند و به طرفي برو.
پس از اظهارت اخير خدام در فرانسه، رسانههاي فرانسوي هر كدام به نوعي به اين اظهارات پرداختند. با اينكه رسانهها در مجموع از اين اظهارات سعي بر تضعيف سوريه ميكنند ولي در لابهلاي تحليلها، مجبور به اعتراف به بعضي حقايق هستند.
روزنامه «لوموند» فرانسه در اين زمينه نوشت: از ماهها پيش اختلاف بين خدام و دولت سوريه شروع شده بود. دولت مردان سوري بيشتر به خاطر مواضع خدام كه به نوعي از آمريكا جانبداري ميكرد، به وي مشكوك شده بودند و به خاطر همين امر، از قدرت او در داخل حكومت كاسته بودند.
خدام كه روزي نفر دوم سوريه محسوب ميشد، با مشاهده از دست دادن قدرت، اقدام به استعفا كرد تا بتواند از راهي ديگر با توجه به وضعيت بحراني سوريه، به عنوان مرد عبور از بحران، ظهور كند.
روزنامه «فيگارو» در مورد اختلاف وي با دولتمردان جديد سوري نوشت: اين اختلاف زماني بيشتر اوج گرفت كه بشار اسد اعلام كرده بود كه با «اخوان المسلمين» سوريه ميتوان كار كرد.
گفتني است كه در زمان حافظ اسد، در سال 1980 ميلادي به توصيه خدام شديدترين برخورد را دولت سوريه با «اخوان المسلمين» اين كشور انجام داد كه طي عملياتي همهجانبه، بيشتر افراد اين گروه نابود شدند و با روي كار آمدن بشار اسد، برخي از محدويتهاي اين گروه برداشته شد و تحمل اين امر بر كهنهكاران حزب بعث سوريه بسيار سنگين بود.
سايت خبري همبستگي و پيشرفت فرانسه در تحليلي بر اظهارات خدام نوشت: نئوليبرالهاي آمريكا و انگليس فكر ميكردند كه با بركناري صدام در عراق و روي كار آوردن دولتي كاملا تحت امر بتوانند در مرحله بعدي همين كار را در سوريه و كشورهاي ديگر پيگيري كنند. ولي با توجه به اوضاع عراق نه تنها نتوانستند در عراق وضعيت را كاملا در دست گيرند بلكه اين مسئله آنها را زمينگير كرده است. به همين منظور، فرانسه را براي نابودي سوريه در نظر گرفتند با توجه به سابقه فرانسه در لبنان و سوريه اين كار براي اين كشور، راحتتر به نظر ميرسد.
اين سايت در ادامه تحليل خود نوشت: در پي اظهارات خدام، «رفعت اسد»، برادر ناتني حافظ اسد، كه با همكاري سرويس اطلاعاتي انگليس به قاچاق سلاح مشغول است، در مصاحبهاي با شبكه تلويزيون عربي «ANN» مستقر در لندن اعلام كرد كه آماده بازگشت به سوريه براي تغيير حكومت است.
گفتني است، فرانسه كه تا اوايل قرن بيستم، كشورهاي عراق، لبنان، سوريه و اردن را تحت استعمار خود داشت، در شرايط اخير به عنوان بازوي عملكننده سناريوي آمريكا به كار گرفته شده است.
 تركيه، دوست يا دشمن ايران؟×عبدالحميد بيليجي×
آنچه از نظر ميگذرد، تحليل يك سياستمدار تركيه است كه در روزنامه تركي استانبولي «زمان» به چاپ رسيده است.
ديدار مقامات بلندپايه از تركيه كه با سفر روساي اف. بي. آي و سيا، رئيس ستاد مشترك اسراييل و دبير كل ناتو شروع شده و با سفر رايس وزير امور خارجه و پيس رئيس ستاد مشترك آمريكا ادامه خواهد داشت، همه را كنجكاو و نگران كرده است.
از مذاكراتي كه در پشت درهاي بسته انجام ميشوند، اطلاعات چنداني به افكار عمومي درز نمي بايد. در نتيجه، سناريوها و اخبار مشكوك پا به ميدان ميگذارند. در اين اخبار كه به منابع بي نام و نشان نسبت داده ميشوند، تاكيد ميشود كه در عمليات نظامي احتمالي عليه ايران و سوريه، از تركيه به خاطر همسايه بودن با اين كشورها استفاده خواهد شد. يكي از جوانب عجيب و غريب قضيه اين است كه اخبار مفصل مربوط به مذاكراتي كه در آنكارا انجام شدهاند، در مطبوعات آلمان چاپ شدند. اولين خبر مربوط به اين موضوع را آژانس خبري آلمان (DDP) چاپ كرد. بنا به اين خبر كه به يك «مقام بلند پايه در ستاد مشترك آلمان» عطف شده بود، عاملي كه باعث شده بود «پورتر گاس»، رئيس سيا به آنكارا بيايد، جلب حمايت تركيه براي حمله به تاسيسات هستهاي ايران بود. روزنامه Der Tagesspiegel نيز خبر اين آژانس را با استناد به «منابع ناتو» نقل كرد و نوشت: «واشنگتن با متفقين خود راجع به كليه احتمالات مربوط به ايران مذاكره و تبادل نظر ميكند».
به علاوه، Der Spiegel، نيز به طور مفصل به اين موضوع پرداخت. عبدالله گل وزير خارجه تركيه با تكذيب اين اخبار، تصريح كرد اين ديدارها هيچ ارتباطي با ايران و سوريه ندارند.
چيزي نمانده بود بگويم اين ادعاها فراموش شدند، تا اينكه ناگهان روزنامه «اورشليم پست» ـ چاپ اسرائيل ـ بحث را مجدداً داغ كرد. اين روزنامهها در خبري كه از مطبوعات آلمان نقل كرده بود، ادعا كرد، رئيس «سيا» از آنكارا خواستار يك پايگاه نظامي براي استفاده بر ضد ايران شده است. اين خبر كه پيشتر هم چاپ شده بود، هيچ محتواي جديدي نداشت و لذا روزنامه زمان، لزومي نديد آن را چاپ كند. ولي وقتي خبر روزنامه اسرائيل در صفحات اول مطبوعات با تيتر درشت چاپ شد، اين بار علاوه بر وزارت امور خارجه، چيچك سخنگوي حكومت نيز آن را تكذيب كرد. افزون بر آن، چيچك بين اين خبر و حملهاي كه عليه «اونال چويك اوز» سفير ما در بغداد صورت گرفته بود، رابطه برقرار نمود. او اظهار نمود، انتشار اخبار مربوط به اين ديدارها كه «عادي» هستند، تركيه و نمايندگان ما در خارج از كشور را مورد هدف تروريسم قرار ميدهد.
در جايي كه اطلاعات درست و كافي وجود نداشته باشد، لاجرم سناريوها پا به ميدان ميگذارند. در شرايطي كه موضوع تا اين اندازه مطرح و داغ است، نميتوان از مردم انتظار داشت كه چشم خود را به روي اين مسائل ببندند. بايد از تونل ادعا – تكذيب خارج شويم. موضوع را از اين چهارچوب كه ما در كدام قسمت از سياست آمريكا و اسرائيل در ايران جاي داريم خارج نماييم و راجع به نوع و نحوه موضعگيري خودمان بحث كنيم. راهنمايي صحيح افكار عمومي و جلب حمايت آنان قبل از آنكه با اين قبيل اخبار هدفمند جهت دهي شوند، به اين بحث ضروريت ميبخشد.
چه ما قبول داشته باشيم و چه نداشته باشيم، بخشي از دنيا بر اين باور است كه همسايه ما ايران به دنبال توليد سلاحهاي هستهاي است. بسيار خوب، آيا ما اين ادعا را واقع بينانه ميدانيم؟ تركيه با توجه به منافع خود، چگونه بايد با اين موضوع برخورد كند؟ به عنوان مثال، آيا اظهارات و نظرات منفي و بدبينانه «فاروق لوغ اوغلو» سفير تركيه در واشنگتن در رابطه با ايران در سخنراني در انستيتوي Potomac، آن هم روزها قبل از ديدار «پورترگاس»، رئيس «سيا» از آنكارا، مبين نگرش تركيه است؟
«لوغ اغلو» در سخنراني خود ميگفت، رويدادهاي مربوط به ايران در سال 2006 حائز اهميت زيادي خواهند بود، دستيابي تهران به سلاحهاي هستهاي تهديدي براي امنيت خاورميانه محسوب ميشود و شانس موفقيت تلاشهاي اتحاديه اروپا بسيار كم است. به علاوه سفير ما در واشنگتن ميگفت ايران به شكل غير قابل بازگشت در مسير دستيابي به سلاحهاي هستهاي پيش ميرود و توصيه ميكرد براي حل اين مشكل، آمريكا مستقيماً با تهران وارد مذاكره شود.
در هنگام تعقيب و پيگيري تماسهاي متكي وزير امور خارجه ايران در آنكارا در اواخر ماه نوامبر، اين شانس را يافتيم تا از نگرشي كه آنكارا به وزير ميهمان نقل كرده بود اطلاع يابم. طبق اطلاعات من، تركيه از دو زاويه به مسئله نگاه ميكرد: آنكارا از سياست «خاورميانه پاك و عاري از كليه سلاحهاي هستهاي» كه ايران هم از آن دفاع ميكرد، حمايت مينمود. ولي در خصوص ادعاهاي مربوط به تلاشهاي ايران براي دستيابي به سلاحهاي هستهاي، آدرس آژانس بين المللي انرژي اتمي را كه محمد البرادعي مصري رئيس آن است به تهران ميداد و توصيه ميكرد اين ارگان، سازمان ملل متحد را متقاعد كند كه؛ فعاليتهاي هستهاي اش با اهداف صلح آميز انجام ميشوند.
آرزوي قلبي من اين است كه ايران و تركيه كه 4 قرن با يكديگر جنگيدهاند و قديميترين و ريشه دارترين دولتهاي منطقه هستند، صحيح و سالم اين بحران را پشت سر بگذارند. اما اظهارات بدبينانه البرادعي، بيانات شديداللحن احمدينژاد، رئيسجمهور ايران و حساب و كتابهاي تمام نشدني بازيگران خارج از منطقه در خاورميانه و آدمي را نگران ميكند.
 اختلاف مقامات محلي، 6 رزمنده دفاع مقدس را قرباني كرد
با حكم يك مقام دادگستري سردشت كه در پي اختلاف اين دادگستري با مقامات محلي صادر شد، 6 تن از پاسداران دفاع مقدس دستگير، بازجويي و روانه زندان شدند.
بنا بر اين گزارش، در پي وقوع اختلافات اخير بين مالكان اراضي منتسب به سپاه و مالكان منتسب به دادگستري شهرستان سردشت و شكايت مطروحه اداره منابع طبيعي كه منتهي به صدور چند مرحله رأي در دادگاههاي بدوي و تجديد نظر شد، تعداد 6 تن از پاسداران و كاركنان سپاه به اتهام آدمربايي و بازداشت غير قانوني از طرف داديار دادسراي سردشت ظرف بيست روز گذشته احضار و بازجويي و روانه زندان شدند. افراد دستگير شده از پاسداران رزمنده و جانباز باسابقه و فعال در جبهههاي جنگ حق عليه باطل و موثر در ايجاد امنيت در منطقه بحراني كردستان ميباشند كه بنابر شكايت داديار دادسراي سر دشت مبني بر مقابله و اقدام عليه وي در واقعه 8/6/84 باز جويي و روانه بازداشتگاه شدند.
در تاريخ 8/6/84 ساعت 18 به دنبال اقداماتي از قبيل اعتصاب و تحصن كاركنان دادگستري و همراهي تعدادي از اهالي و مالكان وابسته به دادگستري در روزهاي قبل براي تعيين تكليف زمينهاي دريافتي خود در منطقه مورد نظر و با توجه به شكايت مطروحه اداره منابع طبيعي داديار دادسراي سردشت به طرفيت اداره منابع طبيعي به همراه چند تن از پرسنل نيروي انتظامي وارد زمينهاي فوق شده كه با ممانعت نيروهاي سپاه مستقر در محل و کارکنان شرکت ساختمان سپاه مواجه ميشوند.
در پي تشديد تنش، داديار مربوطه توسط نيروهاي سپاه از محل فوق خارج و به مقر فرماندهي سپاه منتقل و ساعتي بعد پس از ايجاد آرامش در محل و كنترل اوضاع تحت الحفظ به منزل خود باز گردانده ميشود. اظهارات ضد و نقيض مسئولين محلي در خصوص نحوه انتقال و جابجايي نامبرده كه همراه با پاره شدن لباس و ايجاد جراحات سطحي بوده، شايبه اهانت و بازداشت قاضي را در اذهان ايجاد نموده و در شكايت مطروحه داديار عليه كاركنان سپاه به عنوان آدم ربايي ذكر گرديده، در حالي كه مسئولان سپاه معتقدند براي جلوگيري از سوء استفاده عوامل ضد انقلاب و پژاك كه در همان زمان شهرهاي مهاباد، پيرانشهر و سقز را به آشوب كشانده بودند و ممانعت از انهدام اقلام كارگاهي خود كه بيش از دو سال است در زمينههاي فوق مشغول كار هستند و حفظ قداست منطقه نظامي كه بيش از بيست و پنج سال در اختيار سپاه بوده و هنوز محل استقرار گردان حفاظت شهري ميباشد، از ورود افراد منابع طبيعي كه به همراه نماينده دادگاه و نيروي انتظامي كه قصد حضور و احتمالاً برخورد داشتند، جلوگيري نموده و نظر به تجمع ايجاد شده و احتمال درگيري نيروهاي انتظامي با نيروهاي استقراري سپاه نماينده دادسرا را كه به نظر ميرسد،هادي جريان فوق باشد را از صحنه خارج نموده و پرسنل انتظامي نيز به پاسگاه بازگشته و مردم كه به تدريج در اوايل شب آماده اغتشاش و آشوب بودند متفرق ميشوند.
گفتني است، ادامه احضار و تداوم بازداشت بسيجيان فعال منطقه سردشت، موجي از نارضايتي و نگراني در بين اقشار فوق ايجاد نموده كه مسئولين استان را وادار به اعزام هياتهاي مختلف براي كنترل هر چه بيشتر اوضاع نموده است و رايزني بين مقامات قضائي و سپاه محل براي پايان دادن به موضوع ادامه دارد.
 افشاي آمادگي شوروي براي حمله به اروپا
افشاي اسناد سري تازه در لهستان نشان ميدهد كه شورويها آماده بودند اگر غرب با آنان جنگ اتمي كند، به اروپا حمله كرده و حتي لهستان را كه همپيمان آنان بوده است، نابود كنند.
به گزارش سرويس بينالملل «بازتاب» به نقل از «واشنگتنتايمز»، آرشيوهاي محرمانه پيمان ورشو كه هماكنون برملا شدهاند، نشان ميدهند كه شوروي سابق در حال برنامهريزي براي قرباني كردن بخش اعظمي از لهستان در صورت وقوع يك جنگ اتمي با غرب بوده است.
اين طرح شوروي براي تخريب اروپا بر اساس مدارك سري فاش شد كه مقامات لهستاني آنها را براي محققان جهاني و عموم مردم در ورشو در روز پنجشنبه منتشر كردند. تحقيقات اجمالي محققان لهستاني نشان ميدهد كه كنار هم قرار دادن شواهد و مدارك موجود، فاش كرد كه اين حملات تلافيجويانه به قصد نابودي ورشو و چهل شهر ديگر لهستان انجام ميشده است. اين روند سپس به غرب گسترش پيدا كرده و به شهرهاي بروكسل و هامبورگ و مونيخ و ديگر شهرهاي آلمان نيز سرايت ميكرد.
«رادوسلا سيكورسكي» وزير دفاع لهستان ميگويد: دسترسي مردم به اين 1700 صفحه مدارك پيمان ورشو، نشاندهنده «پايان سمبليك دوره كمونيسم» است.
سياستمداران ميگويند، لهستان بايد منتظر واكنش شديد پوتين عليه اين قضيه باشد. هفته گذشته نيز قدرت خود را با كاهش فشار گاز خطوط لوله گاز نشان داد. لهستان هم تقريبا به طور كامل از نظر گازي وابسته به روسيه است. سيكورسكي به روزنامه فرانسوي «فيگارو» نيز گفته بود كه اين مطللب نشاندهنده اين است كه در جنگ سرد، لهستان متحد اجباري روسيه بوده است، نه اختياري.
يك مقام دولتي نيز گفت كه با انتقال اين اسناد به انستيتو ملي خاطرات در لهستان، دسترسي مورخان، روزنامهنگاران و عموم مردم به اين اسناد سري، ممكن خواهد بود.
كارشناسان هنوز مشغول تحقيق درباره 123 مدرك ديگري هستند كه كماكان سري بوده و به انحلال و فروپاشي شوروي مربوط هستند.
مقامات لهستان ميگويند، اين اسناد علاوه بر اطلاعاتي در مورد حمله به اروپا در صورت وقوع يك جنگ اتمي، اطلاعات ديگري راجع به «عمليات دانوب» و اسم رمز حمله پيمان ورشو به چكسلواكي در سال 1968 است.
آخرين «سناريوي رستاخيز» شوروي براي اروپا به سال 1979 بازميگردد؛ زماني كه «كارول وژتيلا»ي لهستاني به عنوان پاپ ژان پل دوم انتخاب شده و كرملين اين امر را مايه تهديد ثبات و فروپاشي كمونيسم ميدانست.
 اعتراف واشنگتنتايمز به شكست جنگ تبليغاتي آمريكا عليه ايران
يك روزنامه آمريكايي اذعان كرد: جنگ تبليغاتي آمريكا عليه برنامه هستهاي ايران، به جاي آن كه تاثيري مثبت به نفع كاخ سفيد داشته باشد، روسها را تحريك كرده تا براي نيشگون گرفتن آمريكا هم كه شده، همكاري هستهاي با ايران را شدت بخشند.
روزنامه واشنگتن تايمز در گزارشي نوشت: همچنان كه تهديد هستهاي ايران، مسير پيشرفت خود را در پيش گرفته است، نه اسرائيل و نه آمريكا، هيچكدام مشتاق اين نيستند كه لعن و نفرين جامعه جهاني را از بابت فرستادن بمبهايشان به سوي كارخانههاي هستهاي پراكنده و زيرزميني ايران ـ كه پيدا كردنشان سخت است ـ به جان بخرند. ديپلماتهاي اروپايي هم در تلاشهاي بيفايده خود در رشوه دادن به روحانيون ايران براي دست كشيدن از برنامههاي هستهايشان ناكام خواهند ماند. از سوي ديگر، وقوع يك تحول و انقلاب صلحآميز در ايران، كه آن را به ايراني دمكراتيك و جديد تبديل و از تسليحات هستهاي چشمپوشي كند، همچنان يك روياي «اوتوپيايي» باقي مانده است.
عمليترين، واقعيترين و بهترين راهحل براي خارج كردن ايران از روياها و تمايلات هستهاي، عملكرد روسها در توقف فروش تكنولوژي هستهاي به ايران است، به گونهاي كه تا به حال نيز روسها در مذاكرات خود با ايرانيها نشان دادهاند كه اين كار را انجام نخواهند داد.
علاوه بر منافعي كه از تجارت نفتي ايران عايد روسها ميشود، روسها از احساس رضايت خود از بابت نيشگون گرفتن و سيخونك زدن به آمريكا نميگذرند. پس از فروپاشي رژيم سابق شوروي و از دست دادن تأثيرات جهاني، روسها دستكم به يك رضايت خاطر رواني از بابت اينكه ايرانيها «خاري در گلو»ي آمريكا هستند، رسيدهاند.
مسكو از اينكه شاهد اين باشد كه واشنگتن، هميشه هم به مقاصد خود نميرسد و سياستهايش را به پيش نميبرد، لذت ميبرد و ممكن است خود را تحت فشار يك دشمن هستهاي در همسايگي عراق دمكراتيك جديد نيز بيابد.
چين نيز در برابر كره شمالي، اين كشور را عادت كرده است، گويا چينيها علاقهاي به اين ندارند كه ببينند «جونگ ـ ايل» در مرزهاي مشترك (چين و كره شمالي) مجهز به موشكهاي هستهاي است، اما از بابت اينكه به يك رژيم خودسر، اجازه اين را ميدهد كه رقبايش را كه به ويژه ژاپن، تايوان و ايالات متحده هستند، ديوانه كند، منافعي خواهد داشت.
چينيها هم مثل روشي كه پوتين در پيش گرفته است، نقش بنيادي خواهند داشت. پس از عراق، عربستان سعودي كه يكچهارم ذخاير نفتي را در اختيار دارد، در مكان بعدي است و خانواده سلطنتي سعودي نميخواهند در مرزهاي خود، عراقي همچون لبنان آكنده از تروريست داشته باشند.
سعوديها هم از دست آمريكاييهاي فضولي كه قصد دخالت در اصلاحات در خاورميانه و ايجاد دمكراسي در كشور همسايهشان را داشته، خسته شدهاند. آنان ميتوانند، حمايتهاي مالي خود را از مدارس و مؤسسات خيريه راديكال قطع كرده، روحانيون وهابي را در مثلث سني عراق دلسرد و پولهاي ميليارد دلاري خود را صرف بازسازي عراق كنند. اما احتمالا دست به هيچيك از اين كارها نخواهند زد. از لحاظ امنيت طولانيمدت، روسها، چينيها و سعوديها اميدهايي به ايالات متحده داشتهاند كه ايران و كره شمالي را خلع سلاح كند و ثبات را در عراق پديد آورند. اما از اينها گذشته، چه كسي ميخواهد، رژيمهاي بدذات هستهاي و داراي تروريست از بين بروند و به تجارت ضرر و آسيب وارد شود؟
به هر حال، با هزينه كردن پول، وقت، جان و شهرت و آبرو، اين مشكلات آنقدر آمريكا را به خود مشغول كرده كه راه را براي ابراز وجود ديگران باز بگذارد. اين در حالي است كه ايران، كره شمالي و نيروهاي جهادي عراق نسبت به سعوديها، چينيها و روسها به حمله به آمريكاييها راغبترند.
گروهها و همراهان اروپايي نيز كم و بيش، سياست مدارا را در پيش گرفتهاند. آنان پر از غرورند، اما از بروز يك قدرت نظامي رسمي، پرهيز ميكنند. اروپاييها اميدوارند، آمريكا بتواند از عهده مسئله كره شمالي و ايران برآيد و در عراق موفق شود، اما به حد كافي براي افزايش پرستيژ آمريكا كاري نميكنند و سرانجام اينكه همه اينها براي منافع از دست رفته ما در خارج از كشور كاري انجام ندادهاند و براي ما حسادت ماندگار و فقدان اثرگذاري را در جهان به جاي خواهند گذاشت. آنان همچنين تمايل زيادي را در كشورهايي مثل چين، روسيه و عربستان سعودي براي كسب منافع بيشتر به وجود آورده و در جهت پيشبرد سياستهاي اروپاييان در دوره پس از جنگ آمريكا پيش رفتهاند.
ما بايد بپذيريم كه گروههاي موافق ما و بيطرفها، بيش از آنكه به ما كمك كنند، به ما نيش زدند. اكنون آمريكا بايد در جهت رد تئوري تجهيز حكومتهاي گستاخ به تسليحات هستهاي عمل كند و به شكار تروريستها ادامه دهد. علاوه بر اين، مجهز شدن آمريكا به دفاع موشكي در برابر اين حكومتهايي كه تسليحات اندكي دارند، مناسب است. آمريكا بايد در عراق بماند تا حاكمان ايران و عربستان سعودي، راه خود را به سمت عراق در پيش نگيرند. ما ميتوانيم در مورد نقطهنظرات خود در خارج از كشور ساكتتر باشيم و در عين حال، چماق بزرگتر خود را در دست بگيريم. ما بايد درواقع خم به ابرو آورده، لب فرو گزيم و به ستايش سازمان ملل متحد پرداخته و چندجانبهگرايي را رعايت كنيم و آشكارا اعلام نماييم كه تنها، ارتش آمريكا ميتواند امنيت آمريكاييها را تأمين كند.
 در آمريكا، مشتريان اينترنت هم شنود ميشوند!
پس از افشاي رسوايي دولت بوش در شنود غيرقانوني مكالمات تلفني شهروندان آمريكايي، با پيگيري گروهي از متخصصان اينترنت و رايانه، مشخص شد كه سايتهاي دولتي آمريكايي بازديدكنندگان خود را رديابي كرده و اطلاعات آنها را جمعآوري ميكنند.
به گزارش سايت تخصصي «CNET»، بيشتر آژانسهاي فدرال، بازديدكنندگان از سايتهاي دولتي آمريكا را به شدت زير نظر دارند تا همه موارد نقض قوانين حفاظت اطلاعاتي آنلاين را اجرا كنند. تحقيقات اخير CNET.NEWS.COM نشان داده است كه بيشتر سايتهاي دولتي از نيروي هوايي گرفته تا خزانهداري كل، تحت نظارت دايم آژانسهاي دولتي براي تحقيق درباره رفتار كاربران است. اين امر در حالي انجام ميشود كه قوانين فدرال، اين روند را ممنوع اعلام كرده است.
برخي از اين سايتها با افشاي اين امر توسط CNET سريعا اصلاح رويه كردهاند و پنتاگون اعلام كرد، از اين موضوع اطلاعي نداشته است. همچنين آژانس كاهش تهديدات دفاعي و هيأت تحقيقاتي خطرات و ايمني شيميايي آمريكا نيز واكنش مشابهي نشان دادند.

اين مسئله زماني مورد انتقاد قرار گرفت كه هفته گذشته، فاش شد آژانس امنيت ملي آمريكا از برنامههاي دايم براي كنترل بازديدكنندگانش استفاده ميكرده است. كاخ سفيد نيز مورد حمله اين انتقادات قرار گرفته است. اين برنامهها براي شناسايي بازديدكنندگان مداوم سايتها استفاده ميشود و بنا بر نوع آنها ميتوانند، نحوه رفتار اين افراد را نيز نشان دهند.
بيشتر برنامههاي اين سايتها كه توسط CNET شناسايي شدهاند، بين سالهاي 2006 تا 2008 انقضا مييابند؛ البته بيشتر آنها تا يك يا دو دهه ديگر فعالند.
در حالي كه استفاده از اين برنامهها به طور كل ممنوع است، اما معمولا روشن نيست كه چگونه از اين برنامهها استفاده ميشود. در بدترين حالات، اين برنامهها ميتوانند ارتباط يك شخص با هزاران سايت ديگر را نيز بررسي كنند.
البته همه اين برنامهها ممنوع نيست. در سال 2003 يك استثنا بر اين امر به وجود آمد كه راجع به آژانسهاي فدرالي است كه نياز مبرم به اين كار داشته و اين امر را اعلام كرده و از رئيس سازمان اين اجازه را گرفتهاند. اين در حالي است كه اجازه اين كار در مورد سايتهاي دولتي و ايالتي دادگاهها و سايتهاي به وجود آمده از سوي اعضاي كنگره داده نشده است.
مهمترين اين برنامهها، نوع سوم آنها هستند كه به وسيله فروشندههاي تجاري توزيع ميشوند. بايد گفت، اينگونه برنامهها، رابطه اشخاص با هزاران سايت ديگر را نيز نشان ميدهند. به اين ترتيب، بازديدكننده از سايت پنتاگون ميتواند به عنوان شخصي كه به Hilton.com و HRBLock هم سرزده شناسايي شود. يك شركت ايرلندي توليدكننده اين برنامهها كه مقر آن در دوبلين است، ميگويد: ما اين اطلاعات را به هيچ شخص ثالثي نميدهيم. نكته مورد توجه ما جمعآوري اطلاعاتي است كه به مالك سايت نشان ميدهد، بازديدكنندگانش بيشتر از چه منطقهاي بوده و به دنبال چه مطالبي هستند.
تنها يك آژانس دولتي بود كه در اين هفته تماس گرفت و مدارك قانوني خود را براي اين كار ارائه داد؛ انستيتو ملي تحقيقات دندان و جمجمه كه مجوز خود را در ژانويه سال 2005 گرفته است تا بازديدكنندگانش را كنترل كرده و تعهد داده بود اين كار را تنها براي يك تحقيق انجام دهد.
 شارون، بلواي حمله به ايران را هم به گور ميبرد؟
گويا بلواي حمله اسرائيل به تأسيسات هستهاي ايران، آنقدر براي رسانههاي غربي جذاب است كه آنها پيش از قطعي شدن مرگ شارون، به تحليل موضع جانشين او درباره حمله به ايران پرداختهاند.
با اين حال، بنا بر تحليل آنان، جانشين شارون كه بايد نظام سياسي بحرانزده اسرائيل را سروساماني بدهد، سابقهاي در جنگ و حمله نداشته و بعيد است، وارد چنين بلوايي شود.
روزنامه «تايمز» انگليسي در تحليلي نوشت: رهبر كنوني اسرائيل بايد تاكنون در مورد فعاليتهاي اسرائيل براي حمله به تجهيزات اتمي ايران، كاملا توجيه شده باشد.
«تايمز» ميافزايد: تصميمگيري در مورد برنامه هستهاي ايران، يكي از مهمترين مسائل «ايهود اولمرت» است؛ وي زماني به عنوان نخستوزير فعال اسرائيل انتخاب شده كه ايران، برنامههايش را به سمت ساخت سلاح هستهاي ادامه ميدهد!
در حال حاضر بحثهايي در اسرائيل، مطرح است مبني بر اينكه شارون چند هفته پيش از سكته، صحبتهايي را در مورد احتمال حمله نظامي به تجهيزات ايران كرده كه زمان آن، احتمالا پيش از انتخابات اسرائيل و در ماه مارس بوده است. شارون، مرتبا از اسكادرانهاي نيروي هوايي و... بازديد كرده و جزييات طرحهاي نظامي به وي داده ميشد.
هرچند مقامات اسرائيلي چنين طرحي را تأييد و رد نكردهاند، اما گويا اوضاع بدتر شده است. نگرانيها زماني افزوده شد كه احمدينژاد در اواخر هفته گذشته ازسرگيري غنيسازي را اعلام كرد.
نيروهاي امنيتي اسرائيلي ميگويند: از زمان ورود «اولمرت» به دولت و مقام نخستوزيري، جزييات بسياري از طرحهاي حمله به وي داده شده است. برخلاف شارون، وي هيچگونه سابقه نظامي ندارد و هرگونه تصميم در مورد حمله، به شوراي سهنفرهاي بستگي دارد كه آخر همين هفته، تشكيل ميشود كه «شائول موفاز»، وزير دفاع اسرائيل و ژنرال «دان هالتر»، فرمانده نيروهاي نظامي اسرائيل نيز در آن حضور دارند.
طبيعت وجود چنين حملهاي هنوز هم سري است، اما منابع امنيتي گفتهاند، در صورت حمله از سلاحهاي بسيار پيشرفتهاي براي هدف قرار دادن ده نقطه اتمي در ايران استفاده خواهد شد.
اسرائيل در اينباره، سابقه حمله به نيروگاه «اوسيراك» را نيز در سال 1981 دارد كه منجر به نابودي برنامه اتمي صدام حسين شد.
البته چنين تصميمي بدون مشورت با «شيمون پرز» 83 ساله، نخستوزير سابق اسرائيل، گرفته نخواهد شد. يك منبع آگاه گفته است: همه اين مسائل بسته به موضع پرز است و مخالفت اولمرت با توصيههاي پرز، ناممكن به نظر ميرسد. انتظار ميرود، پرز، كه مخالف حمله به «اوسيراك» بود، با حمله به ايران نيز مخالف باشد.
روابط اسرائيل و ايران، زماني تيرهتر شد كه احمدينژاد، همزمان با خبر سكته شارون، وي را جنايتكار خواند و اظهار اميدواري كرد تا خبر پيوستن شارون به اجدادش را بشنود.
ارجاع پرونده ايران به شوراي امنيت و اعمال تحريمات تا 6 مارس منتفي است، چرا كه نخستين جلسه آژانس در آن زمان برگزار ميشود، البته امكان دارد كه جلسه اضطراري نيز پيش از آن تشكيل شود. اميد به حل مشكل در طول اين مدت، تنها به پيشنهاد روسيه به ايران در مورد نحوه غنيسازي بستگي دارد.
 راه نجات آمريكا از بحران ايران×دكتر هوشنگ اميراحمدي×
از 11 سپتامبر تاکنون آمريکا پيوسته ايران را بر سر مسئله هستهاي اش به طور پيروزمندانهاي زير فشار گذاشته و روز به روز بر ابعاد بينالمللي اين فشار افزوده است به طوري که ممکن است به زودي سازمان ملل متحد نيز درگير بحران هستهاي ايران شود. با اين حال روشن نيست که آمريکا در نهايت در اين ميان به موفقيتي دست يابد مگرآنکه در مرحلهاي که به سود اين کشور است به ماجرا خاتمه دهد. برآيند منطقي اقدامات آمريکا عليه ايران درگيري فاجعه باري خواهد بود که با منافع و حيثيت آمريکا تعارض خواهد داشت.
در گذشتهاي نه چندان دور، آمريکا در جنگهايي پيروز شده که نتايج مثبتي براي مردم اين کشور نداشته است، چراکه اين کشور نتوانسته است در زماني مناسب به درگيري خود پايان دهد. جنگ سرد و جنگ عليه صدام حسين را ميتوان به عنوان مثال ذکر کرد که در اولي آمريکا کنترل خود را بر متحدان غربيش از دست داد و در مورد اخير نيز پيروزي به لطمات و خسارات و غارت و چپاول انجاميد. مورد ايران ميتواند براي منافع و حيثيت آمريکا از اين نيز زيانبارتر باشد.
نقطه عطف در اقدامات آمريکا عليه ايران، جنگ در افغانستان و عراق بود که به دنبال واقعه 11 سپتامبر اتفاق افتاد. پيروزيهاي اوليه آمريکا مايه نگراني جدي رهبران جمهوري اسلامي شد که از آغاز پيدايش خود در سال 1979 نسبت به طرحي آمريکايي در جهت براندازي نظام اسلامي بدگمان بودند. چند ماهي پس از سقوط بغداد نيز شعار «نوبت بعدي ايران» است در محافل نو محافظه کاران بر سر زبانها افتاد و نگراني ايران را دو چندان کرد.
تهران دچار وحشت شد و در حرکتي شتابزده موافقت کرد که به بازرسان آژانس بينالمللي انرژي اتمي اجازه دهد از تأسيسات هستهاي اين کشور بازديد کنند. ايران همچنين به مذاکره با سه کشور عضو اتحاديه اروپا (بريتانيا، فرانسه و آلمان) روي آورد در حالي که سران ايران به خوبي ميدانستند که وارد کردن اروپا در دعواي انرژي هستهاي ميان آمريکا و ايران چندان موضوعيتي ندارد. تهران حفاظي را جستجو ميکرد تا خود را در پس آن پنهان کند و فکر کرد که آژانس انرژي اتمي و اتحاديه اروپا چنين حفاظي را در اختيارش ميگذارند.
گفتوگوها و معاملات انجام شده در آژانس و با اروپاييان بيترديد بروز جنگ ميان ايران و آمريکا را به تأخيرانداخت. اما آنچه بيش از پيش ايران را در اين ميان حفظ کرد بدبياريهاي دولت بوش در زمينههاي داخلي و خارجي از جمله رسوائيهاي سياسي و مالي برخي از نزديکان جورج بوش، طوفانهاي ويرانگر، و مسئله عراق بود. برغم اين بدبياريها، چنانکه در مقاله ديگري نوشتهام (AIC Update, No. 37) ، با ادامه يافتن جريانات کنوني، و سکوت، بيعملي، و خود فريبي ما، احتمال برخورد نظامي ميان ايران و آمريکا کماکان وجود دارد.
خطري که بازي ديپلماتيک موفقيت آميز آمريکا را در قبال ايران در حال حاضر تهديد ميکند، در همين جاست. بسيار محتمل است که آمريکا بار ديگر نتواند در نقطهاي مناسب به اين بازي خاتمه دهد و اقدامات خود را عليه ايران فراسوي ديپلماسي تا پيروزي کامل به صورت جنگ يا تغيير رژيم دنبال کند. اگر چنين واقعهاي رُخ دهد، ايران ويران خواهد شد، اما آمريکا نيز در نهايت پيروزمند از کارزار بيرون نخواهد آمد.
منطق پيشرفت اقدامات آمريکا در جهت راندن ايران به يک انزوا چنين حکم ميکند که پايان اين بازي به مرحلهاي فراسوي ديپلماسي بينجامد. آمريکا برنامههاي هستهاي ايران را از يک مسئله دوجانبه به صورت بحراني بينالمللي در آورده است. پيامد چنين اقدامي ميتواند کشاندن مسئله ايران به سازمان ملل متحد و برقراري تحريمهاي چندجانبه و به دنبال آن حملات ضربتي عليه اين کشور باشد که به يک جنگ تمام عيار خواهد انجاميد. اين روند را ميتوان در چندين مرحله به شرح زير خلاصه کرد:
مرحله نخست: در سالهاي پيش از واقعه 11 سپتامبر، بهترين کاري که آمريکا ميتوانست انجام دهد، انتقاد از برنامههاي هستهاي ايران در يک چهارچوب دوجانبه بود. در اين زمان، اروپا درگير «گفتوگوهاي انتقادي و سازنده» با ايران بود و در اين گفتوگوها بر مسئله حقوق بشر تأکيد داشت، در حالي که چين، روسيه، پاکستان و کره شمالي سرگرم فروختن فن آوريهاي هستهاي ويژهاي به ايران بودند. در اين دوران آمريکا موفق نشد که نگراني خود در قبال برنامههاي هستهاي ايران را در سطحي جهاني مطرح سازد.
مرحله دوم: واقعه 11 سپتامبر و اشغال افغانستان و عراق وضعيت را به کلي تغيير داد. آمريکا بيدرنگ بر آن شد که به مسئله دوجانبه خود با ايران سر برنامه هستهاي ابعادي بينالمللي ببخشد. دو عامل به سود آمريکا در اين ميان عمل ميکرد: وحشت ايران از حمله قريب الوقوع آمريکا، و ترس اروپا از اينکه اختلاف مواضع با آمريکا بر سر عراق به کشمکش در اتحاد غرب بينجامد. اروپا ضمنا نميخواست که ايران نيز عراق شود.
مرحله سوم: بر مبناي اين ترس ايران و نگراني اروپا سياستمدارانهاي آمريکايي يک طرح استراتژيک را براي به دامانداختن ايران پايه ريزي کردند. لبّ مطلب اين استراتژي اين بود که اتحاديه اروپا رهبري تلاشهاي ضد ايراني را در دست گيرد. براي اين منظور آمريکا به سه کشور بزرگ اروپايي موسوم به تروئيکا (آلمان، فرانسه و بريتانيا) روي آورد تا مسئوليت اين امر مهم را بپذيرند. اروپا با کمال مسرت و براي «دور کردن ايران از زير ديده باني آمريکا» اين پيشنهاد را پذيرفت. متاسفانه کشورهاي اروپايي نسبت به نيت آمريکا دچار سوءتفاهم شده بودند.
آمريکا با يک تير دو هدف را نشانه رفته بود! از يک سو تنش ميان خود با اتحاديه اروپا را کاهش ميداد و از سوي ديگر اروپا را به صورت دشمني براي ايران در ميآورد! آمريکا ميدانست که مذاکرات ايران و اروپا شکست خواهد خورد، چرا که شکست يا پيروزي اين مذاکرات بسته به خود آمريکا بود. ايرانيان به دو دليل به دام آمريکا افتادند: ترس از تهاجم آمريکا و اعتقاد آنها مبني براينکه ميتوانند شکافي ميان آمريکا و اروپا ايجاد کنند. ايرانيها مشکلات امريکا در عراق و موضع سخت اروپا در قبال تکنولوژي هستهاي ايران را پيش بيني نکرده بودند.
مرحله چهارم: به دنبال شروع مذاکرات ايران با سه کشور اروپايي، آمريكا چنين استدلال ميکرد که آنچه اهميت دارد نه واقعيت برنامههاي هستهاي ايران بلکه نيات و مقاصد اين کشور است و ميکوشيد که اروپائيان را متقاعد سازد مذاکره با ايران اتلاف وقت است و هرچه زودتر پرونده اين کشور بايد در اختيار سازمان ملل گذاشته شود.
آمريکا همچنين موفق شد آژانس بينالمللي انرژي اتمي را ترغيب کند تا ايران را وادار سازد بازرسان اين آژانس را بپذيرد. اما ايران هرچه در مورد برنامههاي هستهاي خود گشاده ترعمل ميکرد، و به بازرسان بيشتري اجازه ورود ميداد، به هماناندازه به بدگماني دولتهاي اروپايي بيشتر دامن زده ميشد و به تقاضا براي بازرسيها و اطلاعات بيشتر افزوده ميگرديد. ايران همچنين پروتکل الحاقي را پذيرفت و آن را حتي قبل از تصويب مجلس شوراي اسلامي به اجرا گذاشت که بر مبناي آن بازرسيهاي سرزده از تأسيسات هستهاي اين کشور مجاز ميبود. اما باز هم تغييري در جهت بهبودي اوضاع حاصل نگرديد.
مرحله پنجم: به دنبال حصول اطمينان از اينکه شکاف غيرقابل ترميمي در ميان طرفين ايراني و اروپايي ايجاد شده است، آمريکا استراتژي خود را از مانع تراشي بر سر راه مذاکرات به تسهيل اين مذاکرات از طريق پيوستن به اروپا براي دادن امتيازات بيمعناي اقتصادي به ايران تغيير داد. اين سياست هدف روابط عمومي آمريکا را دنبال ميکرد و ميخواست که تقصير شکست نهايي مذاکرات را به گردن ايران بيندازد. آمريکا در اين مرحله به چيزي فراسوي اروپاييها و مذاکراتشان با ايران مينگريست.
مرحله ششم: همانطور که امريکا برنامه ريزي کرده بود مذاکرات ايران و اروپا با شکست مواجه گرديد و ديپلماسي آمريکا تقصير اين شکست را به گردن ايرانانداخت. اروپا نيز کارزار ضد ايراني خود را شروع کرد. اروپا، مخصوصا بريتانيا، در مقابل ايران قرار گرفته بود و برنامههاي هستهاي ايران به صورت يک نگراني فراگير بينالمللي درآمده بود. اين نگراني ديگر فقط از آن آمريکا و اسرائيل نبود.
مرحله هفتم: آمريکا در اين مرحله، با هدف تحکيم اين پيروزي، به نزديک شدن به اعضاي شوراي حکام آژانس پرداخت که قطعنامه و رأي عدم اعتماد اين شورا عليه ايران حاصل آن بود. اين رأي گيري ضد ايراني در مقابل چشمان ايران در ماه سپتامبر سال 2005 به عمل آمد. شوراي حکام اقدامات ايران را در زمينه تعهدات ايمني ناکافي تشخيص داد و تهديد کرد که پرونده اين کشور را در اختيار شوراي امنيت سازمان ملل قرار خواهد داد مگرآنکه ايران به قبول شرايطي سخت (عملا استعماري) در کوتاه مدت تن دهد (مراجعه شود به مقاله من درباره قطعنامه درAIC Update, No. 36).
مرحله هشتم: اکنون راه براي بردن ايران به شوراي امنيت هموار شده بود. قطعنامه آژانس ايران را در تلهاي قرارداده بود که به آساني نمي توانست از آن بيرون آيد. به طور مشخص، شرايطي در قطعنامه چيده شده بود که ايران را با گذشت زمان به انزوا براند. بدين ترتيب، آمريکا ديگر نيازي به شتاب و عجله نداشت و ميدانست که گذشت زمان به سود اوست. با اين درک، چنانکه من در جاي ديگري نوشته ام (AIC Update, No. 36) ، آمريکا سياست صبر و انتظار را در جهت منزوي کردن هرچه بيشتر ايران در پيش گرفت.
مرحله نهم: در اين مرحله آمريکا ديپلماسي صبر و انتظار خود را با دو حرکت موازي تکميل کرد: واداشتن بريتانيا دربه راهانداختن يک جنگ سياسي عليه ايران و واداشتن اسرائيل به دميدن در شيپور نياز به «دست زدن به يک اقدام نظامي فوري» عليه ايران. اين وظايف را بريتانيا و اسرائيل پذيرفتند، به شکلي که اکنون توني بلر از طرف جورج بوش و اسرائيل از طرف ديک چيني و دانلد رامسفيلد حرف ميزنند. دولت بوش، که در اين زمان براي رويارويي مستقيم با ايران آمادگي ندارد، ميتواند در صورت رخ دادن کشمکشي بين ايران و بريتانيا و يا ايران و اسرائيل، «براي کمک به يک کشور دوست» دست به اقدام بزند.
مرحله دهم: آمريکا اکنون به کشاندن پرونده ايران به شوراي امنيت چشم دوخته است، و براي اين منظور به آراي بيشتري از آنچه توانسته بود براي تصويب قطعنامه ضد ايراني آژانس از آن خود کند احتياج دارد. نزديکي موفقيت آميز با روسيه، چين، هند و ديگر کشورهايي که در قبال اين مسئله هنوز موضع مشخصي اتخاذ نکردهاند، کليد موفقيت در رسيدن به اين منظور است. بدين دليل، ديپلماسي صبر و انتظار امريکا به طريق ديگري نيز تقويت ميشود: خام کردن کشورهاي بيطرف با دادن پيشنهادهاي نامشخصي به ايران از طريق روزنامهها و آنگاه دست زدن به يک بازي تأييد وتکذيب از سوي مقامات امريکايي! پيشنهاد مذاکره سه جانبه بين روسيه، اروپا و ايران، و هم چنين پيشنهاد مذاکره ايران با امريکا بر سر مسائل عراق از اين نوع حرکتها هستند.
چندي پيش نيويورک تايمز يکي از اين گونه پيشنهادها را بنام "پيشنهاد روسيه" گزارش داد که روز بعد وزير امور خارجه آمريکا، خانم کاندوليزا رايس، آن را تکذيب کرد. بنا بر گزارش اين روزنامه، پيشنهاد مشترکي از سوي اروپا و آمريکا به ايران داده شده داير بر اينکه ايران مجاز خواهد بود اورانيوم را در داخل کشور به صورت کيک زرد درآورد و تبديل به گاز کند، مشروط بر آنکه عمليات غني سازي آن را براي تأمين سوخت نيروگاههاي هستهاي خود با شرکت روسيه و در خاک آن کشور انجام دهد. اين درحالي است که اروپا، روسيه و آژانس بينالمللي انرژي هستهاي درباره چنين پيشنهادي سکوت کرده بودند (مراجعه شود به مقاله من درباره سياست چند وجهي امريکا درAIC Update, No. 36).
آمريکا درباره اقدامات احتمالي خود در آينده چنان خوشبين است که بعيد مينمايد تلاشهاي خود را در همين جا متوقف کند. جدايي بين ايران و روسيه و بد نام کردن ايران در عراق دو حرکت بعدي امريکا هستند. امريکا با طرحهاي خود خواهد کوشيد که پاي ايران را به شوراي امنيت سازمان ملل بکشاند، تحريمهاي چندجانبهاي را در مورد ايران برقرار سازد، و «توسل به زور» را در صورت شکست «ديپلماسي» و تحريمها در قطعنامههاي سازمان ملل عليه ايران بگنجاند. اين نبردي دشوار اما نبردي است که ميتواند به پيروزي موقت امريکا بيانجامد و آمريکا مصمم به پيروز شدن در اين نبرد است.
براي آنکه امريکا در منطقه در مرداب ديگري فرو نرود بديل ديگري وجود دارد: ايستادن در آستانه شوراي امنيت و پيشنهاد معاملهاي آبرومندانه به ايران آنچنانکه رهبران اسلامي نتوانند به دلايل ملي و بينالمللي از پذيرش آن سرباز زنند. اگر آمريکا در پي تغيير رژيم و جنگ نباشد، اين گزينه مسلما در جهت امنيت و منافع ملي امريکا نيز خواهد بود. دولت بوش بايد بنا به ضرورت در پي يافتن راه حل مصالحه آميزي بر آيد که به سود همه طرفهاي درگير باشد. مذاکره مستقيم ايران و امريکا از مهمترين اين گزينههاست، و شايد تنها گزينه مانده و موثر سواي جنگ باشد.
----------------- هوشنگ اميراحمدي پروفسور و رئيس مركز مطالعات خاورميانه دانشگاه راتگرز و رئيس شوراي امريكائيان و ايرانيان است.
hooshang@amirahmadi.com
 سوخت هستهاي 27 سال ايران در گلوي فرانسويها
فرانسه از 27 سال پيش، سوخت اورانيوم غنيشده ايران را كه با سرمايه ايران در يك كارخانه واقع در اين كشور توليد شده، بلوكه كرده است.
بنا بر اين گزارش، فرانسه در حالي طي دو سال اخير، مدعي اول مذاكره با ايران براي بهرهمندي كشورمان از انرژي هستهاي صلحآميز بوده كه طي 27 سال گذشته، ايران را از سهم خود در سوخت اورانيوم غنيشده، كه در كارخانه «يوروديف» اين كشور توليد ميشود، محروم كرده است.
مجتمع غنيسازي اورانيوم «يوروديف» در «تريكستين» فرانسه، دومين كارخانه غنيسازي اورانيوم در جهان است كه در سال 1973 از سوي كمپاني تازهتأسيس «يوروديف» خريداري شد. اين كارخانه، توليد خود را در سال 1979 آغاز كرد و اكنون، يكسوم سوخت اورانيوم غنيشده دنيا را عرضه ميكند. در اين كمپاني، شركت فرانسوي «كوگما» 60 درصد سهم دارد.

ايران نيز كه در زمان رژيم گذشته، مبلغ قابل توجهي از هزينه ساخت اين مجتمع را در سال 1973 پرداخت كرده بود، حدود 10 درصد از سهام آن را در اختيار گرفت.
در آن مقطع، فرانسه كه در برابر خود اتحاد اتمي آلمان، انگليس و هلند و شركت يورنكو را ميديد، با دعوت از سه كشور بلژيك، اسپانيا و ايتاليا، اتحاديه اروپايي خود را در اين زمينه تشكيل داد كه به ترتيب اسپانيا 111/11 درصد، بلژيك 111/11 درصد، كشور ايتاليا 125/8 و ايران 10 درصد در «يوروديف» سهم داشتند.
پيش از پيروزي انقلاب اسلامي، دولت ايران، مبلغ دو ميليارد دلار طي دو فقره پرداخت يك ميليارد دلاري در اختيار دولت فرانسه قرار داد، اما در سال 57 با روي كار آمدن شاپور بختيار، اين دولت، مبلغ يك ميليارد دلار را از دولت فرانسه پس گرفت و در سال 1991 هم دولت فرانسه توافق كرد كه مبلغ 2/5 ميليارد فرانك فرانسه، معادل يك ميليارد دلار را در قالب ديگري به ايران برگرداند.

اين گزارش ميافزايد: بنا بر رويه اين شركت، به جاي پرداخت سود به سهامداران، سوخت اتمي به آنها داده ميشود؛ از اين رو اين كارخانه كه سالانه 8/10 ميليون واحد SWUS اورانيوم غنيشده توليد ميكند، بايد 10 درصد آن را در اختيار ايران گذارد.
به اين ترتيب، در صورت قرار دادن اين حجم اورانيوم غنيشده، سوخت اتمي چهار نيروگاه تأمين ميشود، اما در عين حال، فرانسويها از ارسال اين سوخت به ايران خودداري ميكنند.
ايران كه با داشتن سهام بالاي 5 درصدي، عضو هيأت مديره اين كارخانه نيز است، در 27 سال گذشته، كه «يوروديف» به مرحله توليد رسيده، نتوانسته است سهم خود را از سوخت توليدي در آن مجتمع برداشت كند و نه تنها نتوانسته منبع سوخت خود براي رآكتورهاي تحقيقاتي و نيروگاههاي هستهاي خود را تأمين كند، بلكه از داشتن تكنولوژي هستهاي شركتي كه خود از سهامداران آن بوده نيز محروم بوده است.
اين در حالي است كه بنا بر اساسنامه اين شركت، همه سهامداران كه عضو هيأت مديره شركت، در همه تصميمگيريها و همچنين ارسال سوخت به كشورشان، نسبت به سهامداران ديگر در اولويت قرار دارند.
 يك سرهنگ آمريكايي: زندانيان گوانتانامو با سرم زنده ماندهاند
"جرمي مارتين" سرهنگ ارتش آمريكا ۲روز پيش بهطور رسمي اعلامكرد كه ۸۴ زنداني گوانتانامو دست به اعتصاب غذا زدهاند و زندانبانان ميكوشند آنان را با سرم تغذيه كنند. اعتصاب غذاي تقريبا قريب به اتفاق زندانيان زندان مخوف گوانتانامو در اعتراض به رفتار غيرانساني و بيرحمانه زندانبانان آمريكايي همچنان تداوم دارد. "جيمز يي" يك افسر نظامي مسلمان ارتش آمريكا نيز تاييد كرده كه شاهد بدرفتاري با زندانيان اين زندان بوده است. اين حركت ارتش آمريكا باعث اعتراض گروه پزشكان طرفدار حقوق بشر شده است، چرا كه اعضاي اين گروه ميگويند، اعتصاب غذا براي يك زنداني، تنها راه اعتراض به وضع موجود خود است. شمار زندانيان زندان مخوف گوانتانامو هرگز به طور رسمي اعلام نشده اما تخمينها حكايت ازآن دارد كه آمريكا دراين زندان بين ۵۰۰تا يكهزار نفر را براي مدت نامعلومي، زنداني كرده است. روزنامه آمريكايي "يو.اس.اي.تودي" روز جمعه به نقل از يكي از سخنگويان ارتش گزارش داد كه تعدادي از بازداشتيها در زندان نظامي گوانتانامو از هفته گذشته در اعتصاب غذا به سر ميبرند. زندانيان زندان گوانتانامو عمدتا كساني هستند كه پس از يورش آمريكا به افغانستان دستگير شدهاند. "جيمز يي" يك افسر آمريكايي مسلمان كه به عنوان عالم ديني در ارتش اين كشور خدمت ميكرد در گفت و گو با تلويزيون "ام.اس.ان.بي.سي." اظهار داشت كه وي هنگام ماموريت در گوانتانامو شاهد "بدرفتاري با زندانيان" بود. "يي"، سال گذشته به اتهام جاسوسي و كمك به زندانيان گوانتانامو دستگير و پس از گذراندن ۷۶روز در بازداشتگاه انفرادي تبرئه و آزاد شد. وي در گفت و گو با ام.اسا.ن.بي.سي. گفت كه وي بنابر خواسته "اف.بي.آي" هنگام بازگشت از گوانتانامو دستگير و بازداشت شد. اين افسر مسلمان ارتش آمريكا اظهارداشت كه در پايگاه مخوف گوانتانامو "احساسات شديد ضداسلامي وجود دارد كه فقط عليه زندانيان نيست بلكه عليه هر مسلمان آمريكايي وطن پرست نظامي و غيرنظامي نيز ميباشد". وي در گفت و گوي جمعه با تلويزيون ام.اس.ان.بي.سي. از بيان صريح شكنجه زندانيان در گوانتانامو خوددداري كرد ولي در عين حال گفت: "هنگامي كه در آنجا بودم بسياري اززندانيان شاهد رفتار حقارت آميز و غيرانساني مابودند. "يي" با انتقاد از برنامه محرمانه دولت بوش براي جاسوسي عليه شهروندان و به ويژه مسلمانان آمريكايي افزود: "جامعهاسلامي آمريكا ميتواند در تقويت امنيت ملي كشور نقش بسيار كارسازي داشته باشد، ولي مشاهده برنامه جاسوسي داخلي از سوي آژانس امنيت ملي و بويژه جاسوسي عليه مساجد و مراكز اسلامي نتيجهاي جز بياعتمادي به دنبال ندارد." هفتهنامه نيوزويك در شمارهاوايل سال جاري گزارش داد كه بازپرسان آمريكايي در گونتانامو براي شكنجه روحي زندانيان مسلمان، با بياحترامي به قرآن مجيد، نسخههايي ازآن را روي لگن توالت قرار داده و حداقل در يك مورد، يك جلد قرآن را با فشار آب به داخل چاه توالت انداختهاند. نيوزويك سپس تحت فشار دولت مجبور شد گزارش خود را پس بگيرد. "مارك وايتكر"، سردبير نيوزويك در بيانيهاي يك جملهاي اعلام كرد: "براساس اطلاعاتي كه دراختيار داريم، گزارش اوليه خود مبني بر اين كه تحقيقات داخلي ارتش، هتك حرمت نسبت به قرآن در گوانتانامو را برملا كرد پس ميگيريم." مدير دفتر سازمان عفو بينالملل در آمريكا نيز تلاشهاي دولت بوش براي تكذيب رفتار غيرانساني با زندانيان گوانتانامو را "مضحك" خواند. سازمان عفو بينالملل، زندان گوانتانامو را به زندان مخوف گولاك اتحاد جماهير شوروي در دوران استالين تشبيه كرده است. بوش در واكنشي تند نسبت به اين گزارش آن را يك گزارش مضحك خواند. "ويليام شولز"، مديراجرايي دفتر عفو بينالملل درآمريكا در پاسخ به بوش گفت: "چيزي كهمضحك ميباشد تلاش رئيس جمهور بوش براي تكذيب سياستهاي عمدي دولت اوست كه افراد را بدون هيچ اتهام يا محاكمهاي در گوانتانامو، پايگاه بگرام و در ديگر مناطق، در بازداشت نگهداشته است." تعدادي از سناتورهاي آمريكايي از جمله سناتور "پاتريك لهي"، از اعضاي ارشد كميته قضايي مجلس سنا بازداشتگاه گوانتانامو را "يك شرمساري بين- المللي و نيز تهديدي عليه امنيت ملي آمريكا" خواندهاند. سناتورادوارد كندي نيز آن را موجب "شرمندگي ملت آمريكا در برابر جهان" دانسته است. ولي ديك چني معاون رئيس جمهور و دونالد رامسفلد وزيردفاع آمريكا تاكيد دارند كه "آمريكا براي سالياني طولاني در آينده به زندان گوانتانامو نياز خواهد داشت."
 هولوكاست افسانه نيست!× حسین شریعتمداری×
تعداد دانشمندان و محققان برجسته اي كه نتيجه تحقيقات علمي و مستند آنها حكايت از جعلي بودن هولوكاست مي كند و تنها به اين علت، محاكمه، محكوم و از جامعه علمي كشورهاي اروپايي طرد شده اند، بيشتر از آن است كه حتي فهرست آنان قابل اشاره در اين نوشته محدود باشد و فقط به عنوان نمونه و به مصداق اندكي از بسيارها مي توان به پروفسور روژه گارودي، پروفسور روبر فوريسون، پروفسور كريستوفرسون- صاحب كتاب معروف «دروغ آشويتس»... و نويسندگان صدها رساله علمي ديگر كه جعلي بودن داستان قتل عام يهوديان در آلمان نازي را اثبات كرده اند، اشاره داشت و اين كه تمامي اين دانشمندان و محققان، از سوي دولت هاي اروپايي به دادگاه احضار و محاكمه و محكوم شده اند...
1- اين واقعه هولناك در فاصله زماني بعد از ظهور حضرت مسيح (ع) و قبل از بعثت پيامبر اسلام (ص) در يمن اتفاق افتاده است: «ذونواس» پادشاه يهودي يمن در جايگاه مخصوصي كه براي او تدارك ديدهاند، نشسته است و خاخام هاي يهود، اطراف او به احترام ايستادهاند، مقابل جايگاه گودالهاي خندق مانند و عميقي در زمين حفر شده و آتش سوزان و پرحجمي كه در گودال برافروختهاند تا چند متر بالاتر از سطح زمين زبانه ميكشد. آن سوي ميدان، جمع انبوهي از مردان، زنان و كودكان در حالي كه غل و زنجير بر دست و پا و گردن آنها زدهاند در محاصره سربازان و صاحب منصبان مسلح سپاه ذونواس به زانو نشستهاند. شيون زنان، ناله دردناك مردان و گريه سوزناك كودكان فضا را آكنده است. خاخام بزرگ يهود با اشاره «ذونواس» فرمان او را براي آخرين بار و با صداي بلند به اسرا كه جمع انبوهي از مردان و زنان و كودكان يمني هستند، ابلاغ ميكند... زمان واقعه قبل از ظهور اسلام است، مردم يمن آن روزگار از سالها قبل به دين مسيح گرويدهاند و اكنون «ذونواس» پادشاه يمن كه چندي است به آئين يهود درآمده، فرمان هولناك خود را از زبان خاخام بزرگ دربار خويش اعلام ميكند... . اسرا تنها دو راه پيش روي دارند، يا از مسيحيت اعلام انزجار كرده و به دين يهود درآيند و يا در آتش سوزان و پرلهيب بسوزند. اسرا، اما كه از پيروان پاكباخته مسيح(ع) هستند، دست از ايمان خويش برنميدارند و بعد... به فرمان پادشاه يهودي، تمامي آنان را زندهزنده به درون آتش انداخته و ميسوزانند... كودكان نيز، به جرم آن كه پدران و مادران آنها مسيحي مومن و خداپرست بودهاند، از زنده سوختن در آتش خشم پادشاه و خاخامهاي يهود در امان نميمانند...
ماجراي اين واقعه هولناك در سوره مباركه بروج اينگونه آمده است: «والسماء ذات البروج... سوگند به آسمان كه دارنده برجهاست و سوگند به روز موعود و سوگند به گواهي دهنده و آنچه به آن گواهي دهند، كه «اصحاب اخدود» به هلاكت رسيدند. [آنان كه] آتشي از هيزمها افروخته و درحالي كه بر كناره آتش نشسته بودند، بر آنچه بر سر مومنان مي آوردند، نظاره مي كردند، (اصحاب اخدود) تنها به اين علت از مومنان انتقام گرفتند كه آنان به خداي عزيز و حميد ايمان آورده بودند...»
«اخدود» به معني شكاف زمين و گودال است و...
اين واقعه هولناك و جنايت شرم آور يهوديان سنگدل، اولين سند مكتوب از زنده سوزي دسته جمعي انسانهاست.
2- واژه «هولوكاست » (HOLOCAUST) كه ريشه يوناني دارد، امروزه به معناي قتل عام از طريق سوزاندن دسته جمعي انسانها در آتش، به كار ميرود و برخي از زبانشناسان اين واژه را برگرفته از همان جنايت يهوديان در يمن باستان ميدانند كه به تدريج و در گذر ايام مفهوم عام تري يافته و به سوزاندن زندهزنده انسانها اطلاق شده است.
از نيمه دوم قرن 19 ميلادي و چند سال بعد از پايان جنگ جهاني دوم، واژه «هولوكاست» در فرهنگ سياسي، مفهوم و معناي ويژهاي يافته و تقريباً به يك اسم خاص بدل شده است. از آن هنگام به بعد، ماجراي كشتار 6 ميليون يهودي در جريان جنگ جهاني دوم از سوي نازيها كه يك داستان ساختگي است را «هولوكاست» مينامند.
در اوايل دهه 80 قرن نوزدهم، تعدادي از اعضاي آژانس بين المللي صهيونيست ها، از جمله، «پي ير ويدال ناكه»، «سرژ ولز»، «فرانسوا براريدا» تحت سرپرستي «رنه ساموئل سپرات» خاخام معروف فرانسه، با استناد به داستان ساختگي كشتار 6 ميليون يهودي در جنگ جهاني دوم و به عنوان پيشگيري از فراموش شدن مظلوميت اين قوم! پيش نويس قانوني را تهيه كرده و در ژوئيه سال 1990 ميلادي در فرانسه به تصويب رساندند كه براساس آن «هرگونه ترديد در باره «هولوكاست»، اعم از ترديد درباره كشتار -مورد ادعاي- يهوديان در جنگ جهاني دوم، وجود اتاق هاي گاز و حتي كمترين ترديد در رقم 6 ميليوني يهوديان كشته شده، جرم تلقي مي شود! و هركس در فرانسه از اين قانون تخلف كرده و در سه موضوع ياد شده ترديد كند به يك ماه تا يكسال زندان و پرداخت 2هزار تا 300هزار فرانك جريمه محكوم مي شود.»
بعدها با فشار آمريكا، انگليس، فرانسه و آژانس صهيونيستي، اين قانون در ساير كشورهاي اروپايي نيز به تصويب رسيد. به طوري كه امروزه هرگونه ترديد درباره هولوكاست مورد ادعا و ابعاد و اجزاء آن در اروپا جرم تلقي مي شود!
3- اخيرا آقاي احمدي نژاد رئيس جمهور محترم طي مصاحبه اي، ماجراي كشتار 6 ميليون يهودي به دست نازي ها و در جريان جنگ جهاني دوم را يك داستان جعلي ناميده و اظهار داشته است كه اگر دولت هاي غربي اين داستان ساختگي را قبول دارند و درپي دلجويي از يهوديان هستند مي توانند براي جبران اين قتل عام، بخشي از خاك كشورهاي خود، مخصوصا يك يا چند ايالت از دو كشور آلمان و اتريش را براي تشكيل دولت يهود در اختيار آنها بگذارند و پرسيده است كه چرا بايد هزينه جنايات غربي ها عليه يهوديان را مردم مسلمان و مظلوم فلسطين بپردازند؟
اظهارات آقاي احمدي نژاد بلافاصله با واكنش شديد آمريكا، رژيم صهيونيستي، كشورهاي اروپايي و حتي دبيركل سازمان ملل متحد روبرو شد و دولت هاي آلمان و اتريش، سفراي كشورمان را احضار كردند و سازمان ملل قرار است در اعتراض به اظهارات احمدي نژاد بيانيه اي صادر كند و اين واكنش ها همچنان ادامه دارد...
متاسفانه برخي از افراد و گروه ها در داخل كشور نيز سخنان رئيس جمهور را نسنجيده دانسته و اينگونه اظهارات را باعث افزايش خصومت غرب با ايران اسلامي ارزيابي كردند!
4- واكنش خصمانه دشمنان بيروني و عكس العمل برخي از غفلت زدگان داخلي نسبت به اظهارات آقاي احمدي نژاد، درحالي است كه اولا؛ اظهارنظر ايشان درباره جعلي بودن ماجراي قتل عام 6 ميليون يهودي در جريان جنگ جهاني دوم، ريشه در اسناد قطعي و غيرقابل ترديد تاريخي دارد و ثانيا؛ پيشنهاد او براي واگذاري بخشي از خاك كشورهاي غربي به صهيونيست ها، نتيجه منطقي دروغ بزرگ آنان درباره هولوكاست- قتل عام و سوزاندن 6 ميليون يهودي- است و چنانچه اين دروغ را باور ندارند، نبايد با تكيه بر آن اشغال سرزمين فلسطين را موجه جلوه دهند و اگر اين دروغ بزرگ را قبول كرده اند، بايد تاوان جنايتي را كه عليه 6 ميليون يهودي مرتكب شده اند، خود بپردازند.
5- در سال هاي سياه قرون وسطي در اروپا دادگاه هاي انگيزاسيون- تفتيش عقايد- «گاليله» دانشمند بزرگ و فرهيخته را تنها به اين گناه! مستحق اعدام دانستند كه با تحقيقات علمي خود نشان داده بود برخلاف نظريه هيئت بطلميوسي، زمين مركز عالم و ثابت نيست، بلكه به دور خود و خورشيد مي چرخد! گاليله در اثبات نظريه خود دلايل علمي و غيرقابل انكاري ارائه مي كرد و استدلال! قضات دادگاه قرون وسطي اين بود كه، كليسا، زمين را ثابت مي داند و نتيجه هيچ تحقيق علمي نبايد اين نظريه پذيرفته شده را نفي كند و در غير اين صورت، كسي كه آن را نفي كند مستحق اعدام است!... و سرانجام گاليله برخلاف نتيجه تحقيقات علمي و قطعي خود، مجبور به توبه شد!... اگرچه به قول جري آدامز، آهسته خطاب به زمين گفت، «من توبه كردم! ولي تو به چرخش خود، ادامه بده»!
بعد از رنسانس و تاكنون، اروپائيان و مخصوصاً فرانسوي ها از سال هاي سياه قرون وسطي به تلخي ياد مي كنند و دادگاه هاي انگيزاسيون و از جمله اجبار گاليله به توبه كردن را باعث شرمساري و ننگ تاريخ مي دانند و اين در حالي است كه هم اكنون اروپا، آمريكا و... درباره «هولوكاست» دقيقاً و بدون كم و كاست از همان قوانين شرم آور و خالي از كمترين نشانه عقل و شعور پيروي مي كنند و اين، فقط يك نمونه از مفهوم آزادي انديشه و مظهر دموكراسي در غرب است! چرا...؟!... بخوانيد؛
6- تاكنون ده ها مورخ برجسته اروپايي و صدها استاد بلندآوازه و متخصص شناخته شده بررسي اسناد تاريخي، با ارائه اسنادي كه هيچ صاحب نظري نمي تواند در صحت آنها كمترين ترديدي روا دارد، به روشي كاملا علمي اثبات كرده اند كه ماجراي قتل عام 6 ميليون يهودي، كوره هاي آدم سوزي، اتاق هاي گاز و همه آنچه صهيونيست ها در اين باره ادعا مي كنند، دروغ محض و يك داستان ساختگي با اهداف نه فقط سياسي محض، بلكه جنايتكارانه است و شايد تعجب كنيد- البته از دموكراسي با قرائت غربي تعجبي ندارد- كه از اين دانشمندان و محققان تمامي آنهايي كه اروپايي بوده اند، بدون استثناء- تاكيد مي شود، بدون استثناء- به دادگاه جلب شده و تنها به دليل آن كه تحقيقات علمي آنان با آنچه دولت هاي اروپايي درباره هولوكاست پذيرفته و تصويب كرده اند، تفاوت داشته، محاكمه و به زندان و جرايم نقدي محكوم شده اند! و دولت هاي غربي به اين سؤال پاسخ نمي دهند كه چگونه مي توان از يك سو ادعاي آزادي عقيده و انديشه را داشت و در همان حال، اگر تحقيقات علمي و مستند دانشمندان با ادعاي بي اساس و افسانه سرايي صهيونيست ها تفاوت داشته باشد، اين دانشمندان و محققان مستحق محاكمه، زندان و جريمه هستند؟!...
7- تعداد دانشمندان و محققان برجسته اي كه نتيجه تحقيقات علمي و مستند آنها حكايت از جعلي بودن هولوكاست مي كند و تنها به اين علت، محاكمه، محكوم و از جامعه علمي كشورهاي اروپايي طرد شده اند، بيشتر از آن است كه حتي فهرست آنان قابل اشاره در اين نوشته محدود باشد و فقط به عنوان نمونه و به مصداق اندكي از بسيارها مي توان به پروفسور روژه گارودي، پروفسور روبر فوريسون، پروفسور كريستوفرسون- صاحب كتاب معروف «دروغ آشويتس»... و نويسندگان صدها رساله علمي ديگر كه جعلي بودن داستان قتل عام يهوديان در آلمان نازي را اثبات كرده اند، اشاره داشت... و اين كه تمامي اين دانشمندان و محققان، از سوي دولت هاي اروپايي به دادگاه احضار و محاكمه و محكوم شده اند.
8- در اين ميان، ماجراي پروفسور روبر فوريسون و پروفسور روژه گارودي- هر دو از فرانسه- جديدتر و عبرت انگيزتر است.
پروفسور روبر فوريسون، استاد دانشگاه معروف «ليون» فرانسه و كارشناس عالي رتبه بررسي و ارزيابي اسناد و مدارك تاريخي، با شهرتي جهاني است. او تحقيقات علمي و مستند خود را در كتابي با عنوان «اتاق هاي گاز، واقعيت يا افسانه؟» جمع آوري كرده كه توسط آقاي سيد ابوالفريد ضياءالديني به فارسي نيز ترجمه شده است.
او هزاران سند را در اين زمينه بررسي كرده است و طي سال ها تحقيق، از تمامي مراكز مورد ادعاي صهيونيست ها، نظير اتاق هاي گاز، موزه ساختگي كوره هاي آدم سوزي، داخائو در مونيخ آلمان و... بازديد كرده و با صدها شاهد به گفت وگوي دقيق و علمي پرداخته و در نهايت بدون كمترين تحليل و تنها به زبان اسناد، نشان داده است كه ماجراي كشتار يهوديان در آلمان نازي يك دروغ بزرگ تاريخي و فريب شرم آور افكار عمومي است. چيزي كه از صهيونيست هاي وحشي به هيچوجه دور از انتظار نيست.
به عنوان مثال، فوريسون به عكس هاي ساختگي از اتاق هاي گاز مورد ادعاي صهيونيست ها اشاره كرده و ضمن رد اين ادعا با استناد به مدارك غيرقابل انكار، با تعجب مي پرسد، اگر اين عكس ها واقعي است، چگونه سربازان آلماني- مورد ادعا- بدون ماسك و بي آن كه كمترين پوششي بر دهان، بيني و چشم خود داشته باشند در اتاق هاي مالامال از گازهاي كشنده ايستاده و بر جان كندن يهوديان محكوم نظارت مي كنند؟! و يا، درباره يكي ديگر از عكس هاي مورد ادعاي صهيونيست ها كه جمعي از يهوديان را در محاصره چند تانك نشان مي دهد، با ارائه اسناد و شواهدي خواندني و غيرقابل ترديد، نشان مي دهد كه تانك ها در اين عكس، انگليسي هستند نه آلماني و...
9- دهها سال است كه دولت هاي اروپايي و آمريكا، با استناد به اين داستان جعلي، تشكيل دولت غيرقانوني و به قول امام راحلمان (ره) «غده سرطاني» اسرائيل را قانوني جلوه داده و اشغال فلسطين را هزينه اي مي دانند كه بايد براي جبران جنايات آلمان نازي عليه يهوديان، به آنها داده شود!!... و حال آن كه؛ اولا؛ قتل عام يهوديان در جريان جنگ دوم جهاني يك داستان ساختگي و خالي از واقعيت است. بنابراين چگونه مي توان از اين داستان جعلي به عنوان سند مشروعيت، دولت وحشي صهيونيست ها استفاده كرد؟!
ثانيا؛ اگر آمريكا و اروپا و صهيونيست ها اصرار دارند كه اين داستان را واقعي بدانند، چرا به جاي جنايتكاران اصلي، يعني، نازي ها- آلمان و اتريش كنوني - بايد تاوان اين جنايت جنگي را مردم مسلمان و مظلوم فلسطين بپردازند؟! و چرا چند ايالت از آلمان و اتريش را براي دلجويي از يهوديان به آنها واگذار نمي كنند؟! براساس كدام دليل عقلي و تفسير منطقي و قانوني بايستي تاوان جنايت اروپايي ها را مردم مسلمان فلسطين در قاره آسيا بپردازند؟!
...بيش از يك ساعت است كه مشغول نوشتنم، آن هم بعد از يك روز پركار... و ديگر خسته شدم. اما، داستان هنوز باقي است... اميد است، اندكي از گفتنيها، نوشته شده باشد.
 فهرست اموال احمدينژاد اعلام شد
رئيسجمهور فهرست اموال خود را به رئيس قوه قضاييه اعلام كرد. فهرست اموال رئيسجمهور به شرح ذيل است:
1- يك باب منزل مسكوني به مساحت 175 متر و 127 متر مربع زيربنا، 40 سال سابقه ساخت در منطقهي نارمك تهران
2- حساب جاري بانك ملت شعبه دانشگاه علم و صنعت ايران براي دريافت حقوق از دانشگاه
3- حساب جاري بانك ملي شعبه وزارت كشور مربوط به دوره استانداري اردبيل كه در حال حاضر موجودي ندارد
4- يك دستگاه اتومبيل پژو 504 مدل 1977 سفيد رنگ
5- دو خط تلفن ثابت شهري
طبق اصل 142 قانون اساسي، دارايي رهبر، رييسجمهور، معاونان رييسجمهور، وزيران و همسر و فرزندان آنان قبل و بعد از خدمت، توسط رييس قوهي قضاييه رسيدگي ميشود كه برخلاف حق، افزايش نيافته باشد.
 نقش زيبارويان در عملياتهاي پيچيده «القاعده»
«ليونل دومونت» به رغم سوابقش در محكوميت به ترور و مبارزات راديكالي اسلامي، مهارت جالبي نيز در دلربايي از خانمها داشته است.
اين فرانسوي سابقا كاتوليك، زنان بسياري را در نقاط مختلف دنيا اغفال كرده و با برقراري رابطه جنسي، از آنان به عنوان همدستان ناخودآگاهي در برقراري ارتباط با راديكالهاي اسلامي در دستكم ده كشور، استفاده كرده است.
به طور نمونه، دو خانم توريست آلماني كه به طور جداگانه در سواحل تايلند با وي آشنا شده بودند، به عنوان پوششي براي توطئه وي در امر نقل و انتقال سلاح و پول مورد استفاده قرار گرفتهاند. در دادگاه «دومون» در شمال فرانسه در ماه دسامبر، اين دو زن اعتراف كردند كه هنوز هم باور نميكنند كه يار چربزبان آنان، يك راديكال اسلامي بوده؛ حتي پس از آنكه فهميدند اين مرد، دو سال پيش در يك عمليات ضدتروريست بينالمللي در مونيخ دستگير شده است.
«سليا سانتوس»، خانم 37 ساله آلماني كه كارمند آژانس مسافرتي بوده و با دومونت 34 ساله در مالزي ازدواج كرده است، ميگويد: «او خيلي صميمي و آرام بود. من هيچوقت نميتوانم باور كنم كه وي يك تروريست باشد». «سليا» شوهرش را براي ديدن اقوام خود به پرتغال و آلمان نيز برده بود.
مقامات ضدتروريست اروپايي معتقدند كه دومونت، يكي از نمونه افراد «القاعده» و ديگر گروههاي راديكال است كه اسلام آوردهاند و به طور فزايندهاي از آنان در انجام اعمال تروريستي استفاده ميشود.
«دومونت» در سال 1991 پس از مسلمان شدن در بوسني به جنگ ميپردازد و نيز در بمبگذاري تجمع سران گروه 7 در سال 1996 در فرانسه دست داشته و سالها در تجهيز مالي شعباتي در آسيا و اروپا فعاليت ميكرده است.
تغيير شكل سازمانها تازهمسلمانان به اين خاطر مورد توجه گروههاي راديكال هستند كه ميتوانند آزادانه و بدون جلب توجه پليس، در اروپا، آسيا و آمريكاي شمالي فعاليت كنند. آنان حتي به خاطر اثبات وفاداري خود حاضرند كه كارهاي خطرناكي را نيز انجام دهند.
«روي اوليوير»، مدير تحقيقاتي مركز ملي تحقيقات علمي فرانسه و از متخصصان راديكاليسم اسلامي ميگويد: سياست جديد «القاعده»، عضويت كامل تازهمسلمانان است. اينان براي «القاعده»، تنها ابزار گذشتن از موانع امنيتي نيستند، بلكه راهي براي جهاني شدن هستند. در هشت سال گذشته در همه سلولهاي تروريستي، چنين افرادي ديده شدهاند؛ اين يك كار سازمانيافته است نه تصادفي.
بسياري از اين افراد، مورد اعتماد براي انجام عملياتهاي مهم «القاعده» هستند؛ افرادي مانند «خوزه پاديلا»، تبعه آمريكا و يا «بنيام محمد» اتيوپيايي ساكن لندن كه هر دوي آنان از سوي پنتاگون، متهم به بمبگذاريهايي عليه آمريكا هستند و يا «ريچارد رير» كه متهم به بمبگذاري هواپيماي خطوط هواپيمايي آمريكا در دسامبر 2001 با مواد منفجرهاي است كه در كفش خود جاسازي كرده بود.
راديكالترها از تازهمسلمانان در كارهاي سادهتر نيز استفاده ميشود. خانم «موريل دگوك» 38 ساله بلژيكي كه تازه مسلمان شده بود، با حمله انتحاري به هدفي در عراق، نخستين بمبگذار انتحاري زن اروپايي شناخته شد.
در فرانسه كه با حدود پنج ميليون مسلمان در اروپا، ركورددار است، سالهاست كه مقامات با تازهمسلمانان راديكال مشكل دارند؛ اين امر با تهاجم آمريكا به عراق و تنشهاي سياسي و مذهبي پيامد آن، شديدتر شده است.
برآوردها در مورد تازه مسلماناني كه بيشتر آنان گرايشهاي راديكالي دارند، از سي هزار تا صد هزار نفر در فرانسه متفاوت است، اما انتظار ميرود كه تنها درصد كمي از آنان به طور كامل به راديكاليسم روي آورند. كارشناسان ميگويند: بيشتر آنان براي حل مشكلات شخصي مانند اعتياد يا خودكشي به اسلام روي ميآورند، اما عدهاي نيز آن را دليلي سياسي براي نزديكي به چپگراهاي راديكال اروپا ميدانند كه در دهه 70 پايهريزي شدند.
«پاسكال مايلهوس»، مدير آژانس اطلاعاتي ملي پليس فرانسه در مصاحبهاي با روزنامه «لوموند» گفت: حدود پنج هزار مسلمان با عقايد افراطي در فرانسه شناسايي شدهاند كه حدود چهارصد نفر آنان جزو گرويدگان به اسلام بودهاند.
توضيحي براي تصميمگيري نيست «ليونل دومونت» كه هماكنون 34 ساله است، در بيست سالگي و در يكي از مناطق صنعتي شمال فرانسه، مسلمان شد. دوستانش ميگويند كه انگيزه وي، رسيدن به تضمينات و آرامش روحي بوده است، اما وي در جريان دادگاهش، اعتراف كرد كه هيچ توضيحي براي اين كار خود ندارد.
در اوايل دهه 90، اعتقادات «دومونت» عميقتر شد. وي كه به عنوان سرباز ارتش فرانسه و تيرانداز ماهر در سومالي خدمت ميكرد، در بازگشت به فرانسه و آشنايي با «كريستوفر كيز» دانشجوي پزشكي، فعاليتهاي بيشتري را در مساجد آغاز كرد. در اين زمان، تنشهاي قومي در بالكان شدت گرفت و به حضور در مأموريتي در بوسني تشويق شد.
بنا بر اسناد دادگاه، «كيز» كه شخصيتي كاريزماتيك اما به شدت خشن بوده، آنان را ترغيب به فوتبال بازي كردن با سر صربها ميكرده است.
«دومونت» همچنين به سفر به كمپهاي نظامي افغانستان و پاكستان نيز اعتراف كرد. در درگيريهاي سال 96، گروه كيز و يارانش متلاشي شده و دومونت به بوسني فرار ميكند.
وي در سال 97 به اتهام قتل يك پليس صرب به ده سال زندان محكوم و در همين زمان در فرانسه نيز به طور غيابي محكوم ميشود. وي پنج روز پيش از بازگرداندنش به فرانسه، در حالي كه نگهبانانش مشغول تماشاي يكي از فوتبالهاي جام ملتهاي اروپا بودهاند، از زندان فرار ميكند.
وي گفته است: پس از فرار با جعل پاسپورت به كشورهايي مانند ايتاليا، كرواسي، اسلووني و مجارستان رفته و در سال 2002 به آسيا ميآيد و به فعاليتش در كشورهاي مالزي، ژاپن، تايلند و اندونزي ادامه ميدهد.
همچنين شواهدي از ايجاد گروههاي تروريستي توسط وي در ژاپن و حمايت مالي گروههاي تروريستي در اروپا وجود دارد.
سرانجام با مشكوك شدن پليس انگليس، آلمان و فرانسه به فعاليتهاي وي و طراحي برنامههاي بمبگذاري در لندن، همدست وي به نام «اندرورو» در مرز فرانسه و خود «دومونت» نيز پس از اين قضيه در مونيخ در حمام خانهاش دستگير ميشود.
وي در طول محاكمهاش، هرگونه رابطه با گروهكهاي تروريستي فرانسه را تكذيب كرد و پس از اينكه همسر آلمانياش گفت كه هنوز هم عاشقش است، با فرستادن بوسهاي براي وي، نشان داد كه جوانب رومانتيك روحيهاش را نيز همچنان حفظ كرده است. وي در 16 دسامبر گذشته به علت اتهامات گوناگون به سي سال زندان محكوم شد.
 دستور ويژه احمدينژاد براي تقويت سيستمهاي موشكي
دكتر احمدينژاد با ايجاد سازمان طراحي و ساخت فناوريهاي مربوط به انواع سيستمهاي موشكي و صنايع فضايي موافقت كرد.
رئيسجمهور و رئيس شوراي عالي امنيت ملي در دستور خود به وزارت دفاع و پشتيباني نيروهاي مسلح، بر تشكيل سازمان صنايع هوا فضاي نيروهاي مسلح تأكيد ويژه كرده است.
بر مبناي اساسنامه اين سازمان كه پيش از اين به تصويب مجلس نيز رسيده است، وزارت دفاع پس از تأييد فرمانده كل قوا، بايد با تاسيس سازمان صنايع هوا ـ فضاي خود، موضوعاتي چون تحقيقات، طراحي، ساخت، توليد، خريد، فروش و پشتيباني در زمينه فناوريهاي مربوط به انواع سيستمهاي موشكي و صنايع فضايي را تشكيل دهد.
اساسنامه شركتهايي كه از طرف اين سازمان تشكيل ميشوند، به وسيله وزارت دفاع و با هماهنگي ستاد كل نيروهاي مسلح تهيه و به تصويب هيأت وزيران ميرسد و پس از تأييد فرماندهي كل نيروهاي مسلح ابلاغ ميگردد. شوراي نگهبان نيز با تشكيل اين سازمان موافقت كرده است.
 واکنش ۳۰۰ ميليارد دلاري شيخنشينها به سيستم دفاع موشکي ايران
گسترش سیستمهای دفاع موشکی ایران و بویژه سری موشکهای دوربرد شهاب، شيخنشينهاي خليج فارس را به فکر انداخته و آنان کوشیدهاند تا با هزینه ۳۰۰ ميليارد دلاري و خریدهای کلان از کشورهای غربی حاشیه امنی در برابر همسایه قدرتمند شمالی خود دست و پا کنند. به گزارش خبرنگار «بازتاب»، به تازگی شماری از كشورهاي شوراي همكاري خليج فارس با خريد پيشرفتهترين هواپيماهاي جنگي به برتري هوايي در مقايسه با ايران دست يافتهاند.
بر اساس گزارشهاي رسيده، برنامه اصلي اين كشورها اكنون دستيابي به يك «سيستم دفاع موشكي» مقتدر ميباشد. این در حالی است که چندی پیش با دستور ويژه دکتر احمدينژاد، رئیسجمهور ایران براي تقويت سيستمهاي موشكي سازمان صنايع هوا ـ فضاي وزارت دفاع، سازمان طراحي و ساخت فناوريهاي مربوط به انواع سيستمهاي موشكي و صنايع فضايي ماموریت یافت موضوعاتي چون تحقيقات، طراحي، ساخت، توليد، خريد، فروش و پشتيباني در زمينه فناوريهاي مربوط به انواع سيستمهاي موشكي و صنايع فضايي را پیگیری کند.

در ميان كشورهاي عضو شوراي همكاري خليج فارس، تنها كويت و عربستان سعودي داراي تعدادي ضد موشكهاي «پاتريوت» هستند و گفته ميشود مقامهاي اين دو كشور براي خريد نوع پيشرفتهتر موشكهاي «پاتريوت»، در حال مذاكره با شركت «ريتون» سازنده اين ضدموشكها هستند.
بر اساس آمارهاي منتشر شده توسط اتحاديه عرب، كشورهاي شوراي همكاري خليج فارس از سال 1995 تا 2002 جمعا 277 ميليارد دلار صرف هزينههاي دفاعي و امنيتي خود كردهاند. اين شورا در سال 1986 به دنبال آنچه كه نگراني كشورهاي حاشيه خليج فارس از تهديدهاي ايران عنوان تاسيس گرديد. طي پنج سال گذشته كشورهاي عضو شوراي همكاري خليج فارس با خريد جنگندههاي پيشرفتهاي نظير اف 15، اف 16، اف 18، ميراژ 2000 و نيز تانك و قايقهاي مدرن از نوع «لافايت» دست به نوسازي ارتشهاي خود زدهاند.
 ناگفتههاي گروگانگيري پرسنل نيروي انتظامي توسط اشرار بينالمللي
در حالي كه خبرگزاريهاي داخلي و خارجي از تلاش يك گروه تروريستي بينالمللي براي آزاد كردن چند تن از اشرار در قبال پرسنل «ناجا» خبر ميدهند، خبرنگار «بازتاب» جزييات نحوه گروگانگيري اين افراد را منتشر كرد.
بنا بر اين گزارش، اشرار مستقر در مرزهاي جنوب شرق كشور، در حمله به يك پاسگاه نيروي انتظامي، شماري از پرسنل اين مركز را به گروگان گرفتند.
بنا بر اين گزارش، در سحرگاه چهارشنبه گذشته، يك دسته از اشرار با حمله به پاسگاه «گودار ناهوك» سراوان، حدود ده نفر از پرسنل آنجا را به گروگان گرفتند. اين دسته از قاچاقچيان بينالمللي، سپس گروگانها را به آن سوي مرزهاي ايران منتقل كردند. گفته ميشود، اشرار در اين فاصله، يكي از گروگانها را نيز آزاد كردهاند.
شبكه عربي زبان «العربيه» هم امروز از به اسارت گرفتن 9 سرباز ايراني توسط يك گروه سنيمذهب خبر داد و افزود: فردي در تماس تلفني از جانب گروه موسوم به «جندالله» به اين شبكه اعلام كرد: اين سربازان در نزديكي مرز ايران و پاكستان اسير شدند.
فرد تماسگيرنده با اين شبكه، خواستار آزادي 16 نفر از اعضاي دربند اين گروه كه مدعي است توسط ايران دستگير شدهاند، ميباشد.
در عين حال، يك مقام آگاه در وزارت امور خارجه در واكنش به اين خبر از بررسي اين موضوع توسط مقامات مرزي كشورمان خبر داد و گفت: مقامات مرزباني ايران در حال بررسي اين موضوع ميباشند و پس از اخذ نتايج لازم نتيجه را از طريق مقامات ذيصلاح به اطلاع افكار عمومي خواهد رسيد.
بحران اشرار در منطقه سراوان از حدود دو هفته پيش و با ترور محافظ رئيسجمهور و يكي از مأموران محلي به اوج خود رسيد، چنانكه در همين مقطع، «مولوي عبدالحميد»، امام جمعه مسجد مكي زاهدان، در فتواي شديداللحني، هرگونه گروگانگيري را حرام شرعي اعلام كرد.
اين در حالي است كه، مأموران در هفته گذشته در درگيري با اشرار، يكي از عوامل ترور محافظ رئيسجمهور را دستگير كردند.
فتنه اشرار از بحرانهاي دامنهدار مناطق جنوبي كشور است كه هر از چند گاهي به مرحله حاد خود ميرسد. به گزارش خبرنگار «بازتاب» از كرمان، در سال 76 نيز گروهي دوازده نفره از نيروهاي سپاه كرمان طي كمين اشرار در حين انجام مأموريت، به شهادت رسيدند كه پس از گذشت سالها، گروهي از اين جنايتكاران دستگير شدند و هنوز پرونده قضائي آنان در جريان است.
 دستگيري عامل شهادت محافظ رئيسجمهور
عامل اصلي به شهادت رساندن محافظ رئيسجمهور كه در سفر اخير وي به استان سيستان و بلوچستان از سوي اشرار مسلح در كمين مورد حمله قرار گرفته بود، توسط ماموران هنگ مرزي «جكيگور» اين استان شناسايي و دستگير شد.
به گزارش ايسنا، در پي وقوع اين حادثه، ماموران هنگ مرزي «جكيگور» در سيستان و بلوچستان سرانجام پس از چند روز كار اطلاعاتي موفق شدند در ساعت 16 روز گذشته، عامل اصلي شهادت محافظ رئيس جمهور را در كوههاي اطراف روستاي «افشن» دستگير كنند.
وي در بازجوييهاي به عمل آمده به جرم ارتكابي اعتراف كرد.
 فتواي شديداللحن امامجمعه اهل سنت زاهدان درباره گروگانگيري
امام جمعه مسجد مكي اهل سنت زاهدان گفت: فتوا ميدهم كه گروگانگيري به هر دليلي كه انجام شود حرام شرعي بوده و پول حاصل از آن از گوشت خوك هم نجستر است.
به گزارش ایرنا مولوي "عبدالحميد اسماعيلزهي" در خطبههاي نماز اين هفته مسجد مكي اهل سنت زاهدان با اشاره به افزايش آمار گروگانگيري و گروكشي در سيستان و بلوچستان افزود: پديده زشت گروگانگيري كه در زمان حاضر بيشتر با هدف اخاذي و باجگيري انجام ميشود مردم استان را به شدت نگران كرده است.
وي افزود: اين پديده زشت كه در ابتدا بيشتر به خاطر اختلافات ناشي از معاملات موادمخدر و وصول طلب از بدهكاران انجام ميشد در زمان حاضر، وسيلهاي براي اخاذي و باجگيري از مردم شده است.
وي گفت: گروگانگيري كار افرادي است كه عزت و شرف نداشته و آبروي منطقه و مردم برايشان بيارزش است. وي ادامه داد: اين پديده زشت مختص يك قوم خاص نبوده اما متاسفانه عدهاي با استفاده از لباس شرافتمند محلي بلوچي ميخواهند آن را به نام قوم بلوچ تمام كنند.
امام جمعه مسجد مكي اهل سنت زاهدان از مردم خواست چنانچه موردي از گروگانگيري در فاميل خود مشاهده كردند به مسوولان اطلاع دهند. وي افزود: در هيچ فاميلي نبايد گروگانگيري و باج خواهي مشاهده شود و افراد نبايد در قبال اين امر بيتفاوت و بيتوجه باشند.
امامجمعه مسجدمكي اهل سنت زاهدان با اشاره به تاثير منفي گروگانگيري براقتصاد منطقه افزود: باجخواهي و گروگانگيري موجب نگراني صاحبان سرمايه شده و آنان را براي سرمايهگذاري در سيستان و بلوچستان دچار ترديد كرده است.
وي افزود: ما در مقابل گروگانگيرها و باج خواهان ميايستيم و با رسوا كردن آنها اجازه نميدهيم آبروي منطقه خدشه دار شود. وي ادامه داد: گروگانگيرها ضدسني و بلوچ و ضد سيستاني و شيعه هستند و ما در مقابل آنها با تمام قدرت ميايستيم.
مولوي عبدالحميد با اشاره به شهادت يكي از محافظان رييس جمهور در سيستان و بلوچستان توسط اشرار راهزن، اين واقعه را محكوم كرد و خواستار برخورد قاطع مسوولان با عوامل آن شد.
 ماجراي باورنكردني ارسال احضاريه براي امام خميني
در ابتداي جنگ كه شهرهاي مرزي ايران، از جمله خرمشهر، زير توپ و خمپاره عراقيها بود، امام(ره) با توجه به شرايطي كه در آن روز احساس ميكردند، از مردم خرمشهر خواستند شهر را در برابر هجوم عراقيها ترك نكرده و از آن پاسداري كنند. به اين ترتيب، بنا بر فرمايشات امام، عدهاي در شهر ماندند و در كنار بسيجيها و سپاهيها از خرمشهر دفاع كردند، اما بر اثر شدت آتش عراقيها و جوابگو نبودن امكانات دفاعي رزمندگان اسلام، عراقيها خرمشهر را زير آتش گسترده خود قرار داده و سرانجام آن را اشغال كردند.
يكي از اهالي خرمشهر كه به فرمان امام در شهر مانده و بر اثر آتش دشمن اموال و دارايي خود را از دست داده بود، در اقدامي استثنايي، طي نامهاي به دادگستري تهران، از امام با نام «روحالله مصطفوي» شكايت كرده و در دادخواست خود نوشته بود: ما اثاثيهمان را جمع كرده بوديم كه از شهر خارج شويم، ولي تا شما گفتيد، ترك خرمشهر، خلاف شرع است، در شهر مانديم و عراقيها آمدند و شهر را كوبيدند و اسباب و اثاثيه و دارايي ما از دست رفت، حالا شما بايد پول آن اثاث را به ما بدهيد؛ مبلغ مطالبه وي بابت اين خسارت، زير يك ميليون تومان بود.
آيتالله سيدعبدالكريم موسوي اردبيلي كه در آن زمان، رئيس قوه قضائيه بوده است، پس از نقل اين مقدمات ميگويد: وقتي داديار دادگستري به نام روحالله مصطفوي احضاريه زده، آن را به دست مأموري داده و به جماران فرستاده بود، از دفتر امام با من تماس گرفتند و پرسيدند: اين قضيه احضار امام چيست؟!
من كه در جريان كار نبودم، فرصت خواستم تا مسئله را پيگيري كنم و پاسخ بدهم. قضيه را پيگيري كردم و اينگونه توضيح دادم: به لحاظ قانوني و به صرف اينكه امام به مردم گفته است، شهر را ترك نكنيد و آنان هم گوش كرده و به همين خاطر، به آنان ضرر و زيان مالي وارد شده است، امام را نميتوان طبق قوانين حقوقي مقصر دانست، چون آنان هم ميتوانستند مثل ديگراني كه به اين توصيه امام گوش نكردند، توجه نكنند و اموال و اثاثيه خود را از خرمشهر خارج كنند و در اين صورت، كسي مانع اقدام آنان نميشد.
پس از گذشت مدتي، يك روز كه خدمت امام رسيدم، ايشان از من پرسيدند: ماجراي شكايت آن خرمشهري از من چي شد و به كجا رسيد؟ وقتي قضيه را به لحاظ حقوقي خدمتشان توضيح دادم، فرمودند: اقلا يك چيزي تعيين ميكرديد و به ايشان ميداديد. عرض كردم: اگر اينطور كنيم و ديگران هم متوجه شوند شما به اين آسيبديدگان خسارت ميدهيد كه ديگر قضيه جمع نميشود (نقل به مضمون).
آيتالله موسوي اردبيلي ميافزايد: امام به جاي اينكه ناراحت بشوند و بگويند، اين كيست كه از من شكايت كرده يا اين داديار به چه جرأتي براي من احضاريه و اخطاريه فرستاده، به نوعي دنبال اين بودند كه به مسئله شكايتي كه از وي شده بود، رسيدگي و طرف را راضي كنيم.
غلامعلي رجايي
 افشاي جنايت تكاندهنده تازه پنتاگون در عراق
خبرنگار «بازتاب» در بغداد، به تازگي به اطلاعات تكاندهندهاي از جنايات جنگي پنتاگون در عراق دست يافته است. اين اطلاعات كه انجام جنايات جنگي بيرحمانه و دلخراش را در عراق افشا ميكند، به رسوايي با ابعاد بزرگتري از شكنجههاي زندان ابوغريب منجر خواهد شد. يكي از اين جنايات، مربوط به حادثه دلخراشي در منطقه اسحاقيه، حومه شيعهنشين بلد در جنوب عراق بوده است. در اين حادثه كه پس از برخورد يك خودرو نظاميان آمريكايي با مين رخ داد، كماندوهاي آمريكايي با هجوم به روستاي نزديك به محل انفجار مين، اقدام به كشتار اهالي روستا كردند. نظاميان آمريكايي حتي به حيوانات و احشام روستاييان عراقي نيز رحم نكرده و آنها را نيز گلولهباران كردند.
اين در حالي است كه برخي منابع، از افزايش تصاعدي روند ارتكاب جنايات جنگي توسط نظاميان آمريكايي به دليل شيوع بيماريهاي رواني، خبر ميدهند.
گفتني است، بروز مشكلات رواني گسترده در ميان نظاميان آمريكا، يكي از دلايل اصلي سفر ناگهاني رامسفلد به عراق بوده است.
 يك همجنسباز، هزاردستان انگليس در ايران
خبرنگار «بازتاب» از لندن گزارش داد: «لرد تمپل» هزاردستان همجنسباز انگليسي در ايران، علاوه بر دلاليهاي گسترده اقتصادي، قصد ورود به پرونده هستهاي جمهوري اسلامي را نيز دارد.
بنا بر اين گزارش، «لرد تمپل» كه با ايجاد شبكه گستردهاي از روابط، به دلالي و واسطهگري در پروژههاي نفتي ايران ميپردازد، به تازگي ميخواهد در مسائل هستهاي جمهوري اسلامي نيز دخالت كند.
«لرد تمپل» كه از طريق شركت «NXT» و «BIBA»، شبكهاي زيرزميني از روابط دلالي در ايران ايجاد كرده است، به وسيله بابك اماميان، يكي از عوامل خود كه وي نيز همجنسباز است، با بسياري از نهادها و سازمانهاي دولتي، ارتباط برقرار كرده است.
سفارت انگليس در تهران، يكي از مراكز اصلي فعاليت اين شبكه است، به گونهاي كه انحصار ارتباطات بازرگاني تجار انگليسي در ايران، در اختيار اين شركت قرار گرفته است.
اين شبكه همچنين با بستن قراردادهاي سنگين با شبكههاي ماهوارهاي فارسيزبان و ارتباطات اقتصادي، قصد دارد اپوزيسيون خارج از كشور را نيز تحت كنترل خود درآورد.
گفته ميشود، «لرد تمپل»، يكي از عوامل مؤثر در ايجاد فرايند مذاكره با سه كشور اروپايي بوده است.
 تعرض مجاهدين خلق به آيتالله طالقاني
رسول جعفريان
شهيد غلامحسين حقاني از چهرههاي روحاني مبارزي است که از آغاز جواني سر درس امام خميني حاضر شده و دلباخته ايشان بود. پس از آغاز نهضت روحانيت همراهي خود را با امام ادامه داد و در قالب يک روحاني و مبلغ ديني در اين سوي و آن سوي مشغول فعاليتهاي ديني سياسي بود. شاهد آن که نام وي را روي برخي از اعلاميههاي صادره در حوزه علميه قم در سالهاي 43 ـ 44 مشاهده ميشود.

مرحوم حقاني از سال 1345 به بعد، وارد فعاليتهاي بيشتري شد و ساواک نيز به مراقبت از وي پرداخت. مرکز ثقل فعاليت ايشان در بندرعباس و گهگاه در شيراز بود که در اين باره اسناد معتنابهي در اين کتاب وجود دارد.
اما دو بخش از اين کتاب که اهميت ويژه دارد يکي مربوط به دستگيري وي در سال 1345 و بازجويي مفصلي است که از او به عمل آمده و ضمن آن نکات جالبي از فعاليتهاي فرهنگي موجود در قم درج شده است. در اين بازجويي وي از دو تشکل؛ يکي مؤسسه اصول دين و ديگري جلسات اسلام شناسي که زير نظر دکتر مفتح بوده مطالبي بيان داشته که جالب توجه است. وي هدف اصلي مؤسسه اصول دين که بعدها نام در راه حق هم ضميمه آن شد، مبارزه با تبليغات مسيحيت و اثبات حقانيت اسلام ميداند. مرحوم حقاني از بنيانگذاران آن ياد کرده و به خصوص تأکيد دارد که اين تشکيلات را طلاب تهراني اداره ميکردند.
درباره جلسات اسلام شناسي دکتر مفتح هم مطالبي بيان کرده و حاضران در آن محفل را بر ميشمرد. اين جمع معمولا کساني بودند که اهل قلم بوده و آثاري هم نوشتند که برخي زير نظر دکتر مفتح به چاپ رسيد. خود آقاي حقاني هم کتاب اسلام پيشرو نهضتها را با همکاري يکي ديگر از اعضاي آن جلسه به نام محمد مصطفوي نوشت که کتابفروشي محمدي آن را چاپ کرد.
در اين بازجويي آنچه جالب توجه است سخن از اساسنامهاي است که شهيد حقاني براي کسي در شيراز نوشته و به دست ساواک افتاده است. بند بند اين اساسنامه براي آقاي حقاني خوانده شده و از وي درباره آنها توضيح خواسته شده است. از آنچه در اينجا آمده چنين معلوم ميشود که اين اساسنامه به هدف ايجاد يک تشکيلات مخفي تدوين شده است. احتمال ميرود که متن کامل اساسنامه در پرونده آن افراد موجود باشد.
در حوالي سال 50 مرکز فعاليت آقاي حقاني بندرعباس و به خصوص مسجد کوفه بوده و در اين بخش نام شماري از مبارزان آن دوره مانند آقاي عباس زائري و غيره هم ديده ميشود. جالب است که عناوين اين گزارشها به طور عمده عبارت است از: موضوع: فعاليت انجمن ضد بهايي. يعني اين جلسات در قالب مبارزه بر ضد بهائيان بوده است. آقاي حقاني جايي هم گفته است که در جلسه انجمن علاقه مندان به امام زمان در شيراز که مرکز آن در تهران است به سرپرستي جناب آقاي شيخ محمود حلبي به توصيه آقاي حلبي ميرفته و براي برخي از جوانان درس عقايد ميگفته است (ص 263). اين گزارش ميتوانسته براي ساواک گمراه کننده هم باشد. در عين حال برخي از جلسات انجمن ضد بهايي در شهرستانها عملا رنگ سياسي به خود ميگرفت.
بخش مهم ديگر اين اسناد مربوط به زمان دستگيري آقاي حقاني در اوائل سال 54 است. اين دستگيري بر اساس اعترافاتي است که روي او شده و مهم ترين آنها اين است که دست به تهيه گزارشي در باره اخبار مدرسه فيضيه قم و انتقال آن گزارش توسط عوامل مجاهدين خلق به فرانسه و درج آن در خبرنامههاي خارج از کشور است. در اين باره بازجوييها بسيار مفصل و از آن روي جالب توجه است که آقاي حقاني در باره وضعيت قم در اين سالها نکات جالبي را بيان کرده است.
اينها اطلاعاتي است که ايشان قاعدتا زير شکنجههاي فراوان داده، بسياري براي گمراه کردن بازجوها، برخي براي تبرئه خود و آنچه هم به ظاهر مهم است اطلاعات سوخته به حساب ميآمده است. با اين حال غالب آنها براي شناخت وضعيت قم قابل استفاده است.
بخشي از اين مطالب درباره آقاي موسوي گرمارودي است که آن زمان توسط مؤسسه اصول دين و شخص آقاي خرازي به قم ميآمد تا آموزش انشاي فارسي به طلبهها بدهد و در عين حال نوشتههايي که بناي چاپ آنها در مؤسسه در راه حق بود اديت ميکرد. وي در اوج مبارزات، هوادار مجاهدين بود و شعري هم سروده بود که يکبار در يکي از اين جلسات آموزش زبان فارسي خواند و بار ديگر هم در جشن غدير در مسجد قائم صفائيه بعد از منبر آيتالله خزعلي آن را قرائت کرد. آقاي حقاني در اين باره اشاره ميکند که آن زمان حس دفاع از مجاهدين خلق در طلبهها زياد بود.
بخشي از اتهامات در باره فعاليتهاي وي در بندر عباس است که پاسخها هم ميتواند در شناسايي وضعيت فرهنگي آن ناحيه و فعاليتهايي که صورت ميگرفته است سودمند باشد.
مهمترين اتهام وي اقدام به تهيه اخبار بوده است که بنا به نوشته مرحوم حقاني شخصي به نام ميرلوحي که در مدرسه خان بوده با توصيه او گزارشي از فيضيه تهيه کرده و او گزارش مربوط به شلوغي فيضيه را به موسوي گرمارودي داده است تا به خارج بفرستد.
آقاي حقاني يک جا نوشته است که فعاليت مجاهدين به هدف برانداختن رژيم و حکومت مشروطه و ايجاد و برقراري حکومت واحد اسلامي در ايران بوده است. بازجو در باره حکومت اسلامي از او پرسش کرده و آقاي حقاني هم نيم صفحه اي در باره اين نوع حکومت داده و ميافزايد: منظور از براندازي حکومت مشروطه و برقراري حکومت اسلامي دخالت مستقيم مجتهدين از طريق مبارزه مسلحانه و به دست گرفتن حکومت با توجه به مباني ديني و اسلامي است. (ص 257).
در اينجا باز با اشاره به فعاليت خودش در دارالتبليغ ميافزايد که اين قبيل جاها از ما تعهد ميگيرند که در مسائل سياسي دخالت نکنيم والا نمي توانيم در آنجا فعاليت کنيم (ص 262). سپس به فعاليتهاي فرهنگي خود همراه با طلاب تهراني اشاره کرده و فهرستي از آنان را که با يکديگر در مؤسسه اصول دين فعاليت داشته اند بيان نموده است. بعد هم ميگويد «بعد از فوت آيتالله بروجردي با عده اي از رفقا و فضلا از جمله آقاي مکارم شيرازي و آقاي محمد تقي مصباح به فکر افتاديم که گامهايي در راه اصلاح نواقص حوزه مانند اصلاح کتابهاي درسي برداريم که در اين زمينه چند جلسه اي تشکيل داديم و با آقايان صحبت کرديم مخصوصا به علامه حاج سيد محمد حسين طباطبائي صاحب تفسير الميزان... بعد به عنوان نويسندگي در منزل آقاي مفتح عصرهاي پنجشنبه، جلساتي تشکيل شد من هم گاهگاهي شرکت ميکردم ودر آنجا من با يکي از شرکت کنندگان در جلسه به نام آقاي محمد مصطفوي کتابي را نوشتيم به نام اسلام پيشرو که کتابفروشي محمدي آن را نشر داد». يکبار هم جلسهاي با دکتر سيدحسين نصر داشتيم که در باره تحقيق در فلسفه غرب و نقطه شروع آن بود. همچنين با حاج آقا مهدي حائري هم که از طرف دانشگاه تهران در کانادا تدريس دارند جلسه اي داشتيم. همين طور با محمد تقي قمي . (ص 263 - 264). بعد از آن هم باز به حضور خودش در محضر آيتالله خوانساري و آيتالله شريعتمداري اشاره ميکند که اظهار آن هم با هدف آن است که خود را از روحانيون مبارز جدا کند. به خصوص روي ارتباطش با آقا جعفر خوانساري – پسر آيتالله خوانساري - که معلوم بود براي چه چيز روي آن تأکيد ميشود.
اين اطلاعات براي رد گم کردن و نشان دادن آن است که فعاليت غير سياسي است اما در عين حال اصل اطلاعات درست است و نشان از تماسهاي علمي حوزه با خارج از خودش در آن شرايط.
وي همچنين به برخوردهاي ميان طلبههاي انقلابي و غير انقلابي در قم اشاره ميکند و اين که عليه آقاي گلپايگاني مطالبي ميگويند و چنان مينماياند که خودش در جرگه غير انقلابيها و حتي ولايتيهاست که آقاي نجفي هم مشهورترين آنهاست. (262) نيز ميگويد که سال گذشته يک روز نزد آقاي گلپايگاني بودم که ديدم ايشان خيلي متأثر هستند و بالاخره اظهار کردند که از دست يک مشت طلاب نادان و بچه ناراحتم که چرا وقت گرانبهاي خود را به جاي اين که به درس و بحث بپردازند به انتقاد از اين و آن مشغول ميکنند و اوضاع حوزه را متشنج ميسازند و اختلاف ميکنند. آقاي حقاني به دادن شهريه توسط اطرافيان آقاي منتظري براي جذب طلبههاي اصفهاني اشاره ميکند که کساني نگرفتند و ميان طلاب و فضلاي اصفهاني اختلاف پيش آمده است. بعد هم ميافزايد که اينها داراي همان افکار نوع طلبههاي نجف آبادي هستند که يکي از آنها داماد آقاي منتظري ميباشد که مايلند آقاي منتظري را هرچه ميتوانند پروبال دهند و آن طور که شنيدم از طرف ايشان ميان طلاب اصفهاني شهريه تقسيم ميکنند (ص 271).
ساواک دنبال سرنخي براي اثبات ارتباط مرحوم حقاني با سازمان مجاهدين ميگشت و در نهايت هم به خاطر همان گزارشي که وي از ميرلوحي گرفته و به گرمارودي داده متهم به داشتن ارتباط با سازمان شده و دوازده سال محکوم شد. وي در بازجوييهاي بعدي هر نوع ارتباطي را با مجاهدين منکر شده و سعي ميکند برخي از اطلاعات سوخته را مطرح کرده و خود را بيزار از آنان نشان دهد. وي ميگويد که آقاي معاديخواه خيلي از آنها تجليل ميکرد و چندين مرتبه با من صحبت کرد و خيلي ميل داشت نظر مرا معطوف دارد اما با ادله ثابت ميکردم که اينها صحيح نيست (ص 285).
آقاي حقاني در باره اين که چه نوع کتابهايي ميخواند شرحي عريض و طويل داده که جالب است و نشانگر نوع مطالعات عمومي يک طلبه در آن دوره. آثار شهيد صدر مانند «اقتصادنا» و «البنک اللاربوي» و کتاب «مرجعيت و روحانيت» و آثار بازرگان از آن جمله است. کتابهاي شريعتي را نخوانده و ميگويد که خيلي مايل بودم که کتابهاي دکتر شريعتي را بخوانم تا اشکالاتي که ديگران ميکنند خودم ببينم چون بعضي از دوستان ما مثل آقاي محمدتقي مصباح يزدي با دقت کامل کتابهاي ايشان را خوانده است و اشکالاتش را براي ما نقل کرده است ولي تا به حال نتوانسته ام کتابهاي او را مطالعه کنم. کتابهاي ديگري که ميخوانده عبارت است از: تاريخ تمدن ويل دورانت، سير حکمت در اروپا، زمينه جامعه شناسي، تأملات دکارت، ديباچه اي بر رهبري، فلسفتنا، فرويد و فرويديسم، جنگهاي شش روزه اعراب و اسرائيل، سرگذشت فلسطين و... (ص 293 - 294). درباره موضع خود نسبت به شريعتي هم ميگويد که چون مخالف بوده – و ظاهرا اين مخالفت هم به خاطر رفاقتش با آقاي مصباح – مينويسد که به خاطر مخالفت با کتابهاي شريعتي «عده اي در قم سخت با ما مخالفت و در هر فرصتي که به دستشان ميآيد ما را فحش باران ميکنند. چند سال قبل در شب عيد غدير مجلس جشن عمامه گذاري براي يکي از اقوام در منزل منعقد کرده بودم و علما را دعوت کرده بودم. روز بعد در مسير، برخورد با معاديخواه کردم. سخت مرا به باد انتقاد گرفت که چرا آيتالله گلپايگاني و آيتالله نجفي را دعوت کردم. به واسطه همين شهرت بود که يک روز آقا رضا اصفهاني از حسينيه ارشاد نزد ما آمد و گفت که دکتر حاضر به بحث با شما است و به همين جهت روزي تعيين شد که آقاي مصباح يزدي که يکي از رفقاي ماست و کاملا نوشتههاي دکتر را مطالعه کرده و اشکالات عميق و دقيق بر آنها را خوب ميداند در تهران برود و با او مباحثه کند که اتفاقا در آن روز موعود تا ظهر آقاي مصباح در آن منزل منتظر بود و دکتر نيامد و سر ظهر تلفن کرد که حال من خوب نيست در حالي که بعد از ظهر همان روز در محلي برنامه سخنراني اجرا کرد. (ص 265).
آقاي حقاني در يکي از آخرين بازجوييها که همه چيز روشن شده با صراحت مينويسد: وابستگي خود را به روحانيون افراطي از جمله حاج روح الله خميني اعلام ميدارم که آنان طرفدار جوانان مبارز هستند که منظورشان مبارزه مسلحانه به منظور برانداختن حکومت مشروطه و روي کار آمدن حکومت اسلامي است با انگيزههاي مذهبي و اسلامي (ص 302).
آقاي حقاني مثل بسياري از طلبههاي مبارز ديگر از مبارزات مسلحانه راضي و از کار مجاهدين خشنود بود تا آن که به زندان رفت. حتي اندکي هم از اوائل دوره زندان با آنان مناسباتي داشت اما به تدريج در اوين و در کنار روحانيون برجسته زنداني مانند آيتالله رباني شيرازي و انواري از موضع گذشته دست کشيد و برابر مجاهدين قرار گرفت.
زماني که جمعي از روحانيون در زندان از قبيل آقايان طالقاني و منتظري و انواري و غيره فتوا دادند و سفرههاي جمعي ميان مسلمانان و کمونيستها را تحريم کردند مجاهدين از اين کار آنان خيلي ناراحت شدند. در اين باره موسي خياباني که دومين فرد سازمان مجاهدين بعد از رجوي بود از طريق آقاي لاهوتي که در حال انتقال از قصر به اوين بود، پيام زير را از طرف مجاهدين نه خودش به روحانيون اوين رساند:
1. شماها صلاحيت نظر دادن در مسائل اجتماعي را نداريد، زيرا هميشه دنباله رو هستيد. 2. حد خودتان را بشناسيد و پا از گليم خود بيرون نگذاريد. 3. آقاي طالقاني! شما که هميشه خود را مجاهد ميناميدي و افتخارت شاگردي و پيروي از محمد حنيف نژاد بوده چرا وقتي که عليه مجاهدين فتوا دادند عمامه ات را بر زمين نزدي. 4. آقاي غلامحسين حقاني! شما آدم منافقي هستي و تاريخ اسلام از امثال تو زياد به خود ديده است.
اين سند که به عنوان پيام مجاهدين خلق به روحانيون اوين داده شده و مربوط به سال 55 بوده نشانگر ديدگاههاي مجاهدين خلق نسبت به روحانيت و شخص آيتالله طالقاني است. آنان ايشان را از شاگردان محمد حنيف نژاد ميدانستند!
آقاي حقاني در هشتم شهريور سال 56 آزاد شد و آنچنان که اسناد نشان ميدهد مجددا فعاليتهاي خود را آغاز کرده است. مرحوم حقاني در هفتم تير ماه 1360 در انفجار دفتر حزب جمهوري اسلامي که منافقين عامل آن بودند به شهادت رسيد.
منبع: كتابخانه تخصصي تاريخ اسلام و ايران
 افشاي دستگيري گسترده جاسوسان «سيا» در ايران
خبرنگار «بازتاب» گزارش داد: با انتشار كتاب تازهاي درباره عملياتهاي سازمان «سيا» در سال 2002، رودست امنيتي جاسوسي دستگيرشده «سيا» در ايران به مقامات بزرگترين سازمان جاسوسي دنيا، افشا شد.
بنا بر اين گزارش، با انتشار كتاب جديد «دولت جنگ» كه به انتشار تاريخ محرمانه «سيا» در سال 2002 ميپردازد، چند رسوايي مهم ابزار جاسوسي آمريكا در ايران و عراق آشكار ميشود.
اين در حالي است كه بوش، رئيسجمهور آمريكا، هماكنون در پي افشاي شنود غيرقانوني مكالمات شهروندان آمريكايي به شدت تحت فشار افكار عمومي اين كشور قرار دارد كه آن هم با درخواست و اجراي سازمان «سيا» انجام شد.
كتاب «State of war» كه توسط «جيمز ريزن» در آمريكا به چاپ رسيده، بخشي از عمليات محرمانه دولت بوش و سازمان «سيا» در جنگ عليه تروريسم را شرح داده است.
در بخشي از اين كتاب با اشاره به عمليات Rogue كه قرار بود، در ايران انجام شود، آمده است: افسران «سيا» به اشتباه يك جاسوس مأمور اطلاعاتي ايران را به ايران فرستادند كه ميتوانست همه مأموران «سيا» در ايران را شناسايي كند.
نويسنده خاطرنشان ميكند: اين فرد ايراني، جاسوس دوجانبه بوده كه اطلاعات را به مأموران امنيتي ايران هم ميداده است.
كتاب نامبرده مينويسد: اين اطلاعات صدمات فراواني به شبكه مأموران «سيا» در ايران وارد كرده است و منابع «سيا» ميگويند: بسياري از جاسوسان مخفي آنان به اين وسيله، دستگير و روانه زندان شدهاند.
 حضور ناگهاني نخستوزير لبنان در منزل سيدحسن نصرالله
دبير کل جنبش حزبالله لبنان و نخستوزير اين کشور، شب گذشته در ديدار با يکديگر در فضايي مثبت به مذاکره پرداختند.
به گزارش خبرگزاري مهر به نقل از روزنامه «النهار» لبنان، شب گذشته طي ديداري غيرمنتظره «فواد سنيوره» نخستوزير لبنان با سيدحسن نصرالله دبيرکل جنبش حزبالله ديدار کرد.
اين ديدارسه ساعت و نيم به طول انجاميد؛ منابع نزديک به حزبالله لبنان اعلام کردند فضاي اين مذاکرات مثبت بود.
درعين حال منابع نزديک به نخست وزير لبنان نيز اعلام کردند طي اين ديدار، اوضاع دولت و راه هاي پرداختن به آن به صورتي که فضا را به قبل از تعليق وزراي دو جنبش حزبالله و جنبش امل از دولت بازگرداند، مورد بررسي قرار گرفت.
روزنامه «النهار» در ادامه مينويسد: اين ديدار در منزل سيدحسن نصرالله، با حضور حاج سيدخليل معاون سياسي و مصطفي ناصر معاون ديگر وي انجام شد.
وزراي وابسته به جنبش حزبالله لبنان و جنبش امل در پي درخواست دولت اين کشور براي تشکيل دادگاه بينالمللي براي ترور رفيق حريري نخستوزير اسبق لبنان، عضويت خود را در دولت به حالت تعويق درآوردند.
|